رادیو هفت

عاشقانه ی آرام بخش شبانه

 با سلام

آدرس سایت رادیو ۷ تغییر کرد. این هم آدرس سایت:

radio7tv.ir.

نوشته شده در جمعه ۲۳ خرداد۱۳۹۳ساعت 3:15 توسط فرشته

سلام دوستان لطفا دیگه تقاضای آیتم نکنید!!!!

به دو دلیل:

از اونجایی که من سلیقه ای آیتم ضبط می کنم ممکنه خیلی از آیتمهایی که شما می خوایین رو نداشته باشم

کیفیت آیتمهایی که ضبط می کنم خیلی عالی نیست در حد خوب و متوسط هستش که فقط خودمو راضی می کنه نه شما رو . چون تمامی متون و کنداکتور و ضبط آیتمهای متفاوت برای من یک یادگاری دوس داشتنیه

 

نوشته شده در جمعه ۲ اسفند۱۳۹۲ساعت 1:58 توسط فرشته |

7 یعنی سلام

 7 یعنی عاشقت شدم

 7 یعنی من تمام نمیشوم حتی اگر نباشم

 حتی اگر خاطره شویم در ذهن عاشقانه ی آنها که دوستمان داشتند

 7 یعنی ماندنی

 یعنی با ما بمانید. هر چند دور. با ما بمانید!

 

 

 

از اونجایی که من نمی تونم همه ی متنها رو توی وب بذارم شما می تونید متونی که اینجا موجود نیست رو در وب دوست خوبم (یک فنجان چای با رادیو۷  http://www.raadiohaaaft.blogfa.com/) که مدیریتش با آقا هومن هست ٬ببینید.

( این عکس ساختمان دفتر رادیو 7 در میدان فلسطین است)

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲ساعت 21:7 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم با صفای شهرستان گمیشان در استان گلستان

نماینده رادیو هفت : امیرعلی نبویان

آیتمها : بهار نزدیکه » سیروان خسروی

متن خوانی سیما خضرآبادی/ ناصر عبداللهی» بهت نگفتم

متن خوانی سحر صباغ سرشت

گفتگو با صدرا 3 ساله

زندگینامه پروین اعتصامی» فریبا وکیلی

مهربان » علی پویا نیا

شرلوک هلمز- قسمت آخر

هومن جاوید » سپیده بهار

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام ای عاشقان و علیرضا عصار خوانده بود

*****************

امیرعلی نبویان:

آرزوهای دست نیافتنی، گاهی در همین نزدیکی زندگی می کنند. مثل عاشقانه ترین لحظهه ا که اگر چشم به رویشان نبندی می آیند و دنیایت را نقاشی می کنند. حوصله می خواهد و کمی جسارت. درست مثل طعم اولین دوستت دارم ! در لحظه ای که اصلا انتظارش را نداشتی. وقتی از گامهای مردد نمی ترسی و اعتماد می کنی به همین چشمهای ساده که رو به رویت نشسته و مات نگاهت شده. نمی توانی به خودت دروغ بگویی وقتی تپش های بی امان دلت ساعت را به وقت آمدن کسی کوک می کند که می شناسی اش! اما به ماندنش مطمئن نیستی . اصلا چه فرقی میکند ؟! ماندنی ها همیشه بی اتفاق ترین روزهای زندگی را می سازند . بگذار این هراس بی دلیل،هر شب پا به دنیایت بگذارد ،اینکه شاید این آخرین بار باشدو ادامه داشته باشد تا طعم گس ((دیگر باید بروم)) درست در لحظه ای که انتظارش را نداشتی!

***************

(شعری از علی ده مرده):

ظاهرا فصل بهار به همین زودی زود

می رسد باز به دروازه ی شهر

همه شادند ولی من درِ کلبه ی خود می بندم

تو از آن روز که بی من رفتی

عاشق فصل زمستان شده ام

و  به دور از تو هنوز

سفره ای می چینم

عالمی سین اینجاست:

سفر و سوزش و سختی

و سیاهی و سراب

سرزنش های دل ساده ی من

سنگی این دل عاشق کش تو

سیل بی وقفه ی ترس از فردا

و سکوتی مطلق...

 و سکوتی مطلق که هجوم نت آواز

صدای تو در آن،دم به دم می پیچد

هفت سینی ز میان اینها

انتخابی سخت است

هفت سینم این است:

سین اول،اینجا،سردی شوم اتاقی ست

که دور از تو مرا در بغل می گیرد

و به سان بدن کودک خویش، بی امان می بوسد

سین دوم به سر سفره ی من هنر سفسطه ست

که به خود می گویم که تو برخواهی گشت!

که پشیمان شده ای

سین سوم هم نیز جز سقوطی آزاد

از شب دره ی حسرت خوردن

به میان دل پر وحشت مرگ

سین بعدی اینجاست

در میان قلبم ،سستیِ مبهم

و بی پایانی که به سان پیچک

در خودش می گیرد همه شادی و لبخند مرا

سین پنجم،بی تو،سایش روح پر از عشق من است

روی سوهان غم دوری تو

ششمین سین آنجاست:

روی آن دفتر شعری که برایت گفتم

و نخواندی هرگز

ساعتی پژمرده...که از آن روز

که رفتی خوابید

و به من می گوید تو از این ثانیه،

تنها شده ای ،و تو رفتی و هنوز

لحظه ها قلب مرا می شکنند

سین هفتم پوسید،تو خودت می دانی

که پر از خاطره هاست

خاطرات تلخی که تمامی،دل تنگ مرا

بی تپش می سازد

سین هفتم هم نیست جز

همان میوه ی دندان زده ای

که به من پس دادی ، به یقین یادت هست

سیب سرخی که بدون تو در این دوزخ سرد

در غم و حسرت و دلتنگی تو

عاشقانه پژمرد

و دل تنهایم چه غریبانه شکست

و چه سال شومی بعد تو خواهم داشت...

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ساعت 14:49 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنانی که می بخشند...

نماینده رادیو هفت : استاد رشید کاکاوند

آیتمها : در روزهای آخر اسفند » محمدرضا هدایتی

متن خوانی مینا نوروزی/ بهار بهار » تورج شعبانخانی

سووشون خوانی

متن خوانی روشنک عجمیان/ کوروس سرهنگ زاده » عاشق شدن فایده نداره

حافظ خوانی (منم که دیده به دیدار دوست کردم باز)/مژده » شهریار کهن زاد

متن خوانی مهدی مهانی / بخشی از قصه های مجید

حسین رضا اسدی» خیال گرم خورشید

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام گریخم نهندن و سهیل نفیسی خوانده بود

********************

استاد کاکاوند :

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،
با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم!
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،
با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم!
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،
با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم!
عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،
با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم!
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،
با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

******************(شعری از پروین اعتصامی):

اشک طرف دیده را گردید و رفت
اوفتاد آهسته و غلطید و رفت
بر سپهر تیره ی هستی دمی
چون ستاره روشنی بخشید و رفت
 من چو از جور فلک بگریستم
بر من و بر گریه ام خندید و رفت 
رمزهای زندگانی را نوشت
دفتر و طومار خود پیچید و رفت 
جلوه ی رونق گرفت از قلب و چشم
میوه ای از هر درختی چید و رفت 
اوفتاد اندر ترازوی قضا
کاش میگفتند چند ارزید و رفت

 

نوشته شده در سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ساعت 13:59 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به آنان که با خانه تکانی،عشق را در خانه هایشان پیدا میکنند

نماینده رادیوهفت : منصور ضابطیان

موضوع : خانه تکانی

آیتمها : پنجشنبه » بابک برهانی

متن خوانی بهاره کیان افشار/همین چند ساعت » مسعود امامی

متن خوانی سپند امیر سلیمانی/ راز دل » علیرضا قربانی

گفتگو با شایان 3 ساله

متن خوانی کمند امیرسلیمانی/ مازیار فلاحی » عروسک

کوچ بنفشه ها » فرهاد مهراد

متن خوانی افشین هاشمی

متن خوانی نیما رئیسی/ ماه و ماهی » حجت اشرف زاده

موسیقی هزار دستان از فرهاد فخرالدینی

متن خوانی لیلا بلوکات/ نادر گلچین » گفتگو با دل

عشق یعنی » فریدون آسرایی

متن خوانی سارا روستاپور/ وقتی که تنهام » جاوید عسگری

متن خوانی آناهیتا همتی/موش سرآشپز

کارتون تام و جری و میکی موس

راه من » فرزاد فرزین

قصه های بجنورد - 15

مهدی سپهر » قاشق زنی

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نامعشق ایران و کوروش یغمایی خوانده بود

خوب بخوابید...

******************

منصور ضابطیان :

همیشه از تغییرهای ناگهانی می ترسم. دوست دارم همیشه همه چیز سر جای اولش باشد. گلدانهای شمعدانی لب حوض. آینه و ساعت روی طاقچه. مجله ها و روزنامه های قدیمی روی میز کنار تخت. آلبومهایی که سالهاست گشوده نشده توی طبقه پایین کتابخانه. اصلا دوست ندارم یک روز صبح از خواب بیدار شوم و ببینم گربه ی حق به جانبی که هر روز پشت پنجره منتظر یک نعلبکی شیر می نشست ،پشت پنجره ی همسایه ی رو به رویی نشسته است. این نظم کوچه را بهم می زند می ترسم در یک غروب 5شنبه به خودم بیایم و احساس کنم دلم برای کسی تنگ شده که تا آن موقع هیچوقت در ذهن من پر رنگ و واقعی نبوده است. یک اسم، یک لبخند که آمده و می خواهد همه چیز را عوض کند کسی که بلاتکلیفی های مردد زندگی ام را به باد بسپارد تا وقتی به خودم آمدم تمام خانه بوی خانه تکانی گرفته باشد. و همه چیز سر جای اولش نباشد و من به پنجشنبه ای فکر کنم که این ناگهان دلخواه را به من هدیه داد.

***************

 

می تکانم خانه را چون زلزله

چون که خانم ، کرده اینک ولوله

 

گفته پوستت میکنم ای نازنین

یا میشوری ، یا میسابی ، یا همین

 

راه دیگر هم جلو پایم نهاد

راه نه،یک چاه در راهم نهاد

 

گفته است یا آنچه من گویم شود

یا که فردا مهر من اجرا شود

 

گفتمش: ای نازنین منزلم

هر چه گویی بی کلک ، من تابعم

 

دیگر از این حرف ها با من نزن

چاکرت هستم ، ز مهرت دم نزن

 

هر چه باشد ، پول مبل و البسه

کمتر از میزان مهر خالصه!

 

هر چه گویی ، هر چه خواهی میکنم

هر کجا را خواستی جمع میکنم

 

شیشه ها را ، پرده ها را ای عزیز

کل منزل بعد از آن گردد تمیز

 

آخرش هم جای مزد در جیب ما

می تکانی هر چه هست از جیب ما

 

****************

من هیچ وقت دست تو را ول نمیکنم

من در رسیدنِ به تو دل دل نمیکنم

سهراب گفته ست که در آب، گِل نکن

پس آب را به خاطر او گل نمیکنم

هرچند قرص می خورم و یک زبانی ام

اما بقیه را که خل و چل نمیکنم

با پیدمان صورت خود ور نمی روم

خود را شبیه مانکن خشوگل نمیکم

زیرآب همقطار خودم را نمی زنم

پول از طریق رابطه حاصل نمیکنم

هر کار هم کنم به خداوندی خدا

من هیچ وقت دست تو را ول نمیکنم****************

نیما رئیسی :

حاجی خودش پای قرارداد رو امضا کرده بود به همه هم سپرده بود بعد از من احدی حق نداره حتی یک دینار به کرایه ی این بنده های خدا اضافه کنه. گفته بود درباره ی در و دیوارای تمیز و ظاهر نو نوار خونه، یا حتی درخت توت گوشه ی باغچه که دیگه شده قدیمی ترین ساکن اینجا ،صحبت خاصی نیست. فقط دوست ندارم ناغافل دل کسی بلرزه . نمیخوام فردای قیامت واسه یه خونه ی قدیمی جواب پس بدم. نمیخوام سر سیاه زمستون خواب از سر این درخت پیر بپره و ترس تیشه به ریشه خوردن و به جاش ساختمون با عظمت ساختن بشه کابوس شب و روزش. حاجی دلش دریا بود واسه همین وقتی که رفت انگاری یه حجم بزرگی از دلتنگی اومد و مهمون این خونه شد . انگاری خشت خشت این خونه رو با عشق ساخته بود دلمون نلرزید اما دلتنگ شدیم . حاجی ختم کلام رو همون اول کار گفته بود. پای قرارداد نوشت جون شما و جون ماهی گلی های حوض کاشی . نذارید از این خونه یه برچ بسازن که پنجره هاش رنگ این باغچه رو از یاد ببرن.

نوشته شده در جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ساعت 22:15 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم مهربان شهر اراک

نماینده رادیو هفت : احمد اطراقچی

آیتمها : پرستو » مجید محجوبی

متن خوانی فلورا سام/ رضا صادقی » دوسِت دارم خدا

متن خوانی حامد کمیلی

گفتگو با مهسا 3 ساله

متن خوانی بهادر زمانی/ ماه تابان » جواد بدیع زاده

ترسها و لبخند ها - 8

مهرداد شهسوار زاده » دل با تو جوونه

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام سایه به سایه و احسان خواجه امیری خوانده بود

******************

احمد اطراقچی:

خنده هایم را با هیچ چیز معامله نمی کنم . آنها بازماندگان رویای شیرینی هستند به نام تو. رویایی که از راه دور آمده و می خواست ماندگار شود. رویای تو وقتی مهربان بودی، تویی که از هر کس به من شبیه تر بودی و هستی. من هیچ وقت بی تو نخندیدم .بهانه ای نداشتم. عاشقانه ای نداشتم . فقط چشم به عقربه های ساعت دوختم تا برسد آن لحظه که منتظرش بودم . خنده هایم را نگه داشتم برای همان موقع. برای همان ثانیه ای که هر شب موعد دیدارمان میشد پس به خاطر حرفهای من هم که شده ،به خاطر لبخندهایم وبه خاطر تمام رویاهای شیرینی که حسابی هوایشان را داشته ام ،بخند. لبخندهای تو را از سر عادت که هم، دوست دارم!

*****************

گاهی باورت نمیشود چه اتفاقی افتاده. فقط حس می کنی چیزی را گم کرده ای . چیزی که تنها از یک نفر می توانی سراغش را بگیری، وقتی تمام هوش و حواست را از دست دادی، وقتی چشم باز کردی و دیدی پشت پنجره ی خیس از باران به نقطه ای نامعلوم در دوردست خیره شده ای ،وقتی ضربان قلبت دیگر ضربان قلب خودت نیست و وقتی بی اراده گفتی مواظب خودت باش ،تازه آنجاست که میفهمی عاشق شده ای . وقتی عاشق شوی دیگر نه در ته یک فنجان قهوه و نه در دیوان  حافظ ، که در یک فنجان چای و یا در پیاده روی در یک خیابان پر خاطره دنبال آرامش می گردی .اگر عاشق شدی دعا کن خدا آخر عاقبتت را بخیر کند.

نوشته شده در جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ساعت 21:38 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم دوست داشتنی مهرشهر کرج

نماینده رادیو هفت : شاهین شرافتی و محمد بحرانی

آیتمها : آتش » امیرحسین آرمان

متن خوانی فرناز رهنما/ خیال تو » احسان خواجه امیری

متن خوانی صالح میرزا آقایی/ پیام حصیری » فرصت دوباره

گفتگو با پرنیان  5ساله

صدای گوسفند

مستندی کوتاه راجع به احترام در فوتبال

قطعه موسیقی اولافو آرنالدز

قاسم افشار » خدانگهدار

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام بارون یکریز و سعید مدرس خوانده بود

*****************

شاهین شرافتی :

ماه که کامل می شود آتش عشق تو در جانم می افتد . چه خوب می سوزاند کلمات، این حریق امن را. از میان من و تو فاعل اتفاق، من می شوم و تقصیرهای شمردنی ،گردن من. چه فرقی میکند چه کسی در کجا پا به بیراهه گذاشت وقتی فعلهای بودنمان به ما ختم نمی شود؟! دوباره اسفند می شود و تولد خاطره های ناتمام امسال که زمستانی نبود اما این جاده ی رابطه سخت یخبندان است.

نوشته شده در جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ساعت 11:28 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنها که یادشان هست کاری نکنند به قانون زمین بر بخورد

نماینده رادیو هفت : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : سرگشته » حسین قوامی

متن خوانی شهره سلطانی/ رد پا » علیرضا عصار

گفتگو با آراد  4 ساله

متن خوانی پندار اکبری/ جان عاشق » بهرام حصیری

شهاب ها و شبها » سهیل نفیسی

متن خوانی امیرحسین صدیق/ لب سکوت » علی لهراسبی

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/علیرضا افتخاری » ؟

جاوید عسگری » بمون کنارم

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام من و تو،درخت و بارون و خشایار اعتمادی خوانده بود

نوشته شده در جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ساعت 11:19 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به اهالی مهربان و سختکوش روستای گوگل استان گلستان

نماینده رادیو هفت : امیرعلی نبویان

موضوع : سوت

آیتمها : حامی » یک لحظه عاشق شو

متن خوانی خسرو احمدی/ آهنگ پینوکیو

متن خوانی مائده طهماسبی/ سعید مدرس » خوشبختی

سوت زدن فرهاد مهراد

گفتگو با هستی 4 ساله

متن خوانی محمد سیفی/ از کرخه تا راین » مجید انتظامی

شرلوک هلمز - 5

شاهین آرین » با تو باشم

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام خاطره های سوت و کور و علی پهلوان خوانده بود

************************

امیرعلی نبویان :

سالهای بعد دقیقا یعنی کی؟ یعنی کدام بعد از ظهر زمستان که باز به یاد من بیفتی که مثل یک صدای دور ، یک آهنگ آشنا که کسی در کوچه با سوت می نوازد . این آهنگ آشنا تو را پرت کند به بعد از ظهر آخر اسفندماهی که منتظر کسی بودی کسی که قرار بود در سالهای بعد خاطره ات شود . تا هر وقت که ساعتت به خواب رفت به یادش بیفتی. در سالهای بعد که نمیدانم چقدر دلم برایت تنگ شده . اصلا نمیدانم آن لحظه واقعیت داشت یا رویایی بود که نیمه کاره بوده است. من که تمام زمستان را به دستکش و شالگردنم بدهکارم  و به بعد از ظهرهای بی اتفاقی که قرار است سالهای بعد خاطره شود. مثل دیروزهایی که امروز خاطره است و من نمیدانم که چرا اینقدر نگران سالهای بعدم که مبادا از یاد تو بروم و هیچ طلسمی در هیچ بعد از ظهر سرد زمستانی با یک استکان چای داغ شکسته نشود. گوش کن! انگار کسی در کوچه آهنگی را با سوت می نوازد که من و تو عاشقش بودیم.

**********************

خدایا سوت پایان را بکش ما قاعده ی این بازی را بلد نیستیم. ما اخلاق را کشتیم،دور نعشش کِل کشیدیم و در متروک ترین جای زمین دفنش کردیم. کوه را بلعیدیم ،جنگل را دار زدیم و دریا را سر کشیدیم و حالا لایعقل و حریص چشم دوخته ایم به ماه، که چطور میشود از آن سینه ریزی ساخت، دوخته بر یقه ی ملکه ی سالمند. خدایا سوت پایان را بکش ما قاعده ی این بازی را نمیدانیم. ما خوشه ی گندم را سوزاندیم مبادا کودکی در آفریقا سیر شود و بعد آن سر دنیا در کنسرت عمو زاده اش جیغ کشیدیم و گلو پاره کردیم . ما عشق را در سینه ی ترانه ای مسلول ،حبس. انسانیت را لای چرخ دنده های ماشینی غول آسا،خرد و خوشبختی را در حصار مرزهای خود ساخته ی ممالک مصادره کردیم  خدایا سوت پایان را بکش که ما را به سخت جانی خود،این گمان نبود!!!

نوشته شده در جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ساعت 11:13 توسط فرشته |

 

سلام

این برنامه نقدیم شد به

نماینده رادیو7 : استاد رشید کاکاوند

آیتمها: خانه ی تو » احمد عاشور پور

متن خوانی مهدی تقی نیا/ محمد اصفهانی » سپید و سیاه

سووشون خوانی

گفتگو  با رادین 4 ساله

علیرضا قربانی » دیدی که رسوا شد دلم (بر روی فیلمهای رسول ملاقلی پور)

حافظ خوانی(اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید)/غم مخور » محسن قمی

فصل تنهایی » زنده یاد علیرضا خرسندفر

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام  آه و آن را عباس مهرپویا خوانده بود

خوب بخوابین...

*****************

 استاد کاکاوند :

مثل آبی، مثل دریا
مثل شرجی مثل شبنم
مثل ناز اطلسی ها
مثل سادگی مریم

مث آواز ستاره
اومدی شبُ شکستی
وقتی مثل اشک آهو
تو نگاه من نشستی

اومدی که آسمونم
به ستاره دل بنده
اونکه خواب گریه می دید
توی گریه هاش بخنده

وقتی خون نداش پرنده
وقتی پر نداش ستاره
اومدی که جون بگیرن
گل وآیینه دوباره

اومدی ستاره هارو
روی خواب شب بباری
توسکوت هر دریچه
آیینه ی غزل بذاری

اومدی اما نگفتی
یه بهار نمونده میری
شعرُ از شبای شاعر
منو از خودم می گیری

********************

(بار انداز اندوه - محمد اسماعیل حبیبی):

کدام نام تو مهربان تر بود؟

کدام نام تو با رودخانه از پل گذشت؟

نیمی در هجاهای ترد علف،

نیمی ندیم خوانش نامی که می بری

چقدر راه رودخانه ی متروک به تو می آید!

عشق باید گونه ای از تو باشد

انبوه کوچکی از گلسنگهای شیب نام تو

که در خوابِ هم عمیق می شوند

با من پیداهنی، می جنبی و

باغ تشنه فرو می ریزد

با من همین بودی و آسمانت ابزار غم بود

کدام نام تو من بودم؟

کدام نام تو رودخانه بود؟

کدام نام تو ، تو نیست؟

******************

(به وقت گفتن - سید رضا علوی) :

کلمات،جزر و مدند

باران و سیلابند

منظومه ی حماسه،

رستاخیز را ،کلمات می سازند

شاعر! از پشت کلمات بیرون بیا

سوسک نیستند کلمات،رتیل اند،عقربند

دم شیرند

جهان را می شود با سه کلمه سرود

شاعر! با آنکه تنها نیستی

جهان،عشق ،و حتی

مرگت را به همراه داری

آنها معجزه می کنند

جن زده می شوند و از تو

اسطوره میسازند

**********************

برای تو که می نویسم اهلی و روشنند

کوهَ بنفش، رودَ نقره ای، آفتابَ خانگی

قلمَ دست آموز ، کاغذش میخکوب

پرنده ها بر شانه،و آسمان هر رنگی که چشمان تو بگوید...

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 13:57 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به آنان که همه مخلوقات خدا را زیبا می بینند

نماینده رادیوهفت : منصور ضابطیان

موضوع : موش

مهمان برنامه » بهرام عظیمی

آیتمها : برای باران » مازیار فلاحی

متن خوانی حمیدرضا پگاه/آدمها » محسن یگانه

متن خوانی نیما رئیسی/ قصه کودکی » محسن آصف

گفتگو با سارا و نیکا فرقانی اصل 8 ساله(بازیگران سریال پایتخت)

نوار قصه آقا موش شکمو

شعر خوانی امیرعلی نبویان(شعری از صابر قدیمی)

ترس ها و لبخندها - 7

متن خوانی آناهیتا همتی/موش سرآشپز

کارتون تام و جری و میکی موس

قسمتی از شهر موشها

نقاشیهایی راجع به درخت

قصه های بجنورد - 15

علی زند وکیل » ناردونه

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام شهر موشها و گروه پالت خوانده بود

خوب بخوابید...

**************

منصور ضابطیان : باران همان طعم دلچسب خاطرات توست حالا بی وقفه به گوش کوچه می زند. و خودت جایی دیگر پشت پنجره ایستاده ای و آن را تماشا می کنی. شاید در گوشش خوانده ای که همان خاطرات خیالی را هم مدام به رخم بکشد آن هم در شبی که اسفند هم دارد آرام آرام از پیش ما می رود. این اسفند را هم نمی خواهی پیش من باشی ،خیالی نیست! اگر قرار نبود اسفند را با تو طی کنم پس چرا خاطرات کودکی ام را مدام به یادم آوردی؟! من که سرم به زندگی ام گرم بود. من که... نیا... نیا ،همانجا بمان و تماشا کن این باران تا خود صبح پا به پای من می آید و تمام خاطراتی که با تو ساخته ام را بر ذهن کوچه می ریزد.

******************

نیما رئیسی:

کابوس همیشگی من و امیر زیرزمین خانه ی تاریک پدربزرگ بود . تاریک و سرد. با موشهای کوچک و سیاهی که مرگ موشهای پدربزرگ هم حریفشان نمیشد. کنارش نشسته بودم زانوهایم را بغل کرده بودم و از ترس نفس نفس میزدم. نگاهی به امیر انداختم . رنگ از چهره اش پریده بود.تکه های شکسته شده ی کاسه ی سفالی روی زمین. که جلوی پایمان ریخته شده بود. امیر بلند شد و سراسیمه به سمت باغچه رفت رو کرد به سمت که من بهت زده یه گوشه نشسته بودم و آرزو میکردم کاش زمان فقط چند دقیقه به عقب برمیگشت. آن وقت کاسه ی یادگار مادربزرگ هنوز لبه ی طاقچه بود ومن و امیر دنبال شیطنت کودکانه مان. به خودم آمدم. امیر با دلهره و ترس رو به من گفت:  پاشو ...پاشو  بقیه ی تیکه ها را جمع کن بیار.پاشو دیگه!

 - :میخوایی چیکار کنی؟

- : چالشون می کنیم وسط باغچه. بجنب دیگه!

 آن روز به خیال کودکانه ی خودمان تمام تکه هارا جمع کردیم و غافل بودیم از پروانه ای که انگار از روی کاسه پرکشیده بود و داخل کفشهای جفت شده ی پدر پناه گرفته بود. کابوس زیرزمین سرد و تاریک تکرار شد . دوباره تنبیهمان کردند ، دوباره موشها، دوباره سیاهی و کابوسی که حالا می فهمم چه لحظه های شیرینی را برایمان می ساخته و ما غافل بودیم.

****************

امیرعلی نبویان(شعری از صابر قدیمی):

موش‌ها در شهر جولان می دهند
گربه های شهر را نان می دهند
گرچه در حجب و حیا آماتورند
گربه که سهل است، آدم می خورند
هرچه برج اینجاست ویران می شود
موش تهرانی بتن را می جود

من خودم دیدم که یک گربه به دوش
مست مست از طعم تلخ مرگ موش
نصف شب با خنده هایی بی نمک
نعره می زد در خیابان ونک
در محله من خفن، من گنده لات
من دهان گربه ها، را فاعلات
آبروی شهرداری برده ام
نصف شب‌ها، رفتگرها خورده ام

می شناسندم همه با هر زبان
Somebody call me Jerry/someone sichan !
(سام بادی کال می جری، سام وان سیچان)
وحشت سگ ها از استیل من است
دو سه میلیون باج سیبیل من است
موش های نر فراوان دیده ام
من هزارو یک شکم زائیدم

خانه ام دیگر درون جوب نیست
چیدمان جوب‌ها مطلوب نیست
گاه گاهی می روم زیر پل و
می خورم آنجا کمی گربه پلو
آخر هفته به ویلا می رویم
"ما ز بالاییم و بالا می رویم"
هرکسی بیمار و بیچاره شده
یا اگر هرجای او پاره شده
عامل بدبختیش من بوده ام
من به طاعون و وبا آلوده ام

عاقبت آن موش سر تا پا کلفت
رو به درگاه خدا نالید و گفت
ای خدای مهربان موش ها
ای تو صاحب بر زبان و گوش‌ها
سطل آشغال همه آباد باد
انتهای ظرفشان مازاد باد
مردم از خانه نداری راضیند
موش ها از شهرداری راضیند

نوشته شده در جمعه ۱۵ اسفند۱۳۹۳ساعت 12:33 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به اهالی باصفای روستای بارانلو

نماینده رادیو7 » میلاد اسلام زاده

آیتمها : بگو کجایی » کوروس سرهنگزاده

متن خوانی سروش صحت/روزبه نعمت اللهی »زخم

متن خوانی پرستو صالحی/سهم من » علیرضا قرایی منش

گفتگو با کسری 4 ساله

شعر خوانی(صوتی) » احمدرضا احمدی

متن خوانی سعید داخ/ خدا رو چه دیدی» رضا صادقی

متن خوانی فرهاد بشارتی/ تغییر » بابک برهانی

چیزی بده درویش را » هژیر مهرافروز

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام نازلی که مانی رهنما آن را خوانده بود

حضوری گر همی خواهی از او غافل مشو...

خوب بخوابین...

*******************

میلاد اسلام زاده :

تقویم من پر از فصلهای فراموش شده است. اما تو همیشه در نخستین ماه از راه می رسی. بهاری! که زیر آخرین برف زمستان ناپدید شد و تابستانی ! که خاطرات سبزش را با اولین نسیم پاییز به باد داد. من باز میگردم از خواب و خیالهای دور. با مشتی ستاره که در آسمان هیچ رویایی نمی درخشد. و خطی از خورشید که برقش را در چشمان تو جای گذاشته است. باز میگردم و  روی آینه می نویسم تکرار نگاه تو انعکاس نور خداست. بازمیگردم و بار دیگر شجاعت تو را از دست باد می گیرم از عمق برف بیرون می آیم و رو به روی چشمان تو ، نگاه به نگاه آب می شوم.

نوشته شده در جمعه ۱۵ اسفند۱۳۹۳ساعت 12:8 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به تمام کسانی که دل به بانوی دو عالم داده اند

نماینده رادیو7 » شاهین شرافتی

آیتمها : علیرضا افتخاری» نیلوفرانه

متن خوانی مهرداد صدیقیان/درون آینه » همایون شجریان

صدای کوچ پرندگان

طبیب » شهرام ناظری

متن خوانی رضا توکلی / ؟

متن خوانی بیننده منتخب» الهام پناه پور

فهرست شیندلز» جان ویلیامز

متن خوانی عمار تفتی/ مقام صبر » علیرضا قربانی

وحید تاج » آواز خوانی(بابا طاهر)

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام امن تو را آسان نیاوردم به دست که اکبر گلپایگانی آن را خوانده بود

خوب بخوابین...

***************

شاهین شرافتی :

هر سال همین اوقات که می رسد جارو به دست به جان ذهنم می افتم. قفسه های ذهنم را مرتب می کنم و از لا به لای کشوهای قدیم خاطرات ؛دفترچه ی زندگی شما را ورق می زنم. به صفحه ی حضور می رسم ، دوباره مثل کودکان، مشقهایم را دوره می کنم. اما عطر حضورتان را به یاد نمی آورم. شاید طعم عطری مثل گل یاس یا چیزی شبیه به آن . باید به من کمک کنید تا دوباره خودم را از نو بسازم. ای یاس خوشبوی ماندگار!

***************

دانه ای می کارم در زمین . کنارش آفتاب را خاک می کنم . بالاترش رودی می کشم از نوادگان دریا . حالا صدای امواج را می شنوم. و به انتظار ماه عسلش تقویم را ورق می زنم. درست در نیمه ی اسفند درخت من جوانه می زند و راهش را تا مادرش خورشید طی میکند . هرسال زمستان که می رسد، یاد می گیرم خالق کوچکی باشم و دستانم را در خاک می کارم. دیگران کاشتند و ما خوردیم حالا نوبت ماست.

نوشته شده در جمعه ۱۵ اسفند۱۳۹۳ساعت 11:57 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به همه کارمندان مخابرات سراسر کشور

نماینده رادیو7 » علیرضا معینی

آیتمها : سائر » مهران موثقی

شعر خوانی امید صباغ نو/دیگه دیره » خشایار اعتمادی

گفتگو باهلما 5 ساله

متن خوانی مرضیه صدرایی/فراموشی »فاتح نورایی

کویر خشک دل من » عباس مهرپویا

متن خوانی مهشید افشار زاده/پنجره ها » محمد اصفهانی

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ دلبرا » حمیدرضا نوربخش

خه بات مولودی » نادیار

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام چه سلامی که مانی رهنماآن را خوانده بود

زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است...

خوب بخوابین...

**************

امید صباغ نو :

گرسنه بودم و از عشق سیرتر شدم

من از تو گفتم و بی نظیرتر شدم

اگرچه جنگ میان من و تو کشته نداد

ولی چه سود که هر شب اسیرتر شدم

دراز دستی کن سیب سرخ تازه بچین

که زیر بار غمت سر به زیرتر شدم

دعای مادرت انگار مستجاب شده

که از گدای محل،گوشه گیرتر شدم

رگم برای تو،خون مرا به شیشه بکن

که از تمام امیران، کبیرتر شدم

رسیده ایم به هم بعد سالها تاخیر

تو بچه تر شده ای حیف!پیرتر شدم

نمانده صبر و قراری برو کم آوردم

من از قرار تو عمری ست دیرتر شدم

نوشته شده در جمعه ۱۵ اسفند۱۳۹۳ساعت 11:46 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به مردم سختکوش ساوجبلاغ،سرزمین چشمه های آب سرد

موضوع : برف

نماینده رادیو7 » امیرعلی نبویان

آیتمها : اسفندیار قره باغی» برف

متن خوانی فلورا سام/بابک جهانبخش » برف

گفتگو با سهراب و سپهر 5 و 4 ساله

برف سپید » امیر کهکشان

مستندی در مورد آتاری » حبیب رضایی

زمستون » افشین مقدم

متن خوانی الیزابت امینی/ برف » فلمینگ خوش قدمی

کیان مقدم » برف

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام هنوزم سردمه که فرزین بابایی آن را خوانده بود

خوب بخوابین...

**************

امیرعلی نبویان :

ماجرای ما از نگاه تو شروع می شود همانجا که به آسمان خیره می شوی و منتظر می مانی تا شاید... شاید برف ببارد. من نگاهت می کنم و سیر نمی شوم از این بلاتکلیفی که دچارش شده ای . تو باز هم مرددی و می ترسی که مبادا کسی راز ما را بفهمد. اما پا سست نمی کنی و می آیی. به من که رسیدی بیشتر از همیشه مکث کن. وقتی برایت قصه می گویم سکوت کن. گوش کن و فقط دعا کن که برف ببارد. اگر برف ببارد بهانه ای داریم برای قدم زدن روی اندوه سپیدی که مثل تو بیقرار است و دم نمیزند. زیر بارش برف - اگر بارید -  گاهی هم نگاهت را از من بگیر بگذار کشفت کنم. کشف تو سرآغاز ماجرایی ست که از نگاهت آغاز می شود همانجا که به آسمان خیره می شوی و منتظر می مانی تا شاید... شاید برف ببارد.

نوشته شده در جمعه ۱۵ اسفند۱۳۹۳ساعت 11:37 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد همه آنان که جانب انصاف را نگاه میدارند

نماینده رادیو7 » استاد رشید کاکاوند

آیتمها : ترانه ای از محمد نوری

متن خوانی محمدرضا هدایتی/گمشده » بابک قدمایی

سووشون خوانی

متن خوانی نازنین فراهانی/کوروس سرهنگزاده» اینا همش کار دله

گفتگو با آرام 3 ساله

تقویم هفته

حافظ خوانی(یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود)/طره مشک سای»همایون شجریان

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام نگاراکه سالار عقیلیآن را خوانده بود

خوب بخوابین...

******************

شعر اول برنامه قبلا در وب قرار گرفته

*****************

(شعری از حیدر یغما):

چون روز منتظر که ز پی ،باختر نداشت

دیشب شب سیاه من از پی ،سحر نداشت

در محبس سیاهی شب تا به صبحگاه

صد بار جان سپردم و راهی به در نداشت

ما را چه باک سرزنش مدعی خوار

کو(که او) داغ عشق تو را بر جگر نداشت

بر فرق آسمان و زمین،سایه ی امید -

افکند این درخت اگرچه ثمر نداشت

ما را نخواست تا برهاند وگرنه چرخ -

اندر نیام،تیزی از این تیزتر نداشت

گفتی که بود دلبر یغما،چه گویمت؟

کو داد دل به دلبر و خود هم خبر نداشت

*****************

(شعری از محمدرضا رستم بیگلو):

و شاعری که اتاقی کنار باران داشت

شب گذشته در آیینه باز مهمان داشت

که ای تو(که هستی)؟ پاسخ سردی که شاعری بی نام

کسی که همه عمرش دلی هراسان داشت

کسی که گرچه به مرگ خودش می اندیشید

ولی هنوز غزلهای تازه اش جان داشت

اتاق، بی هیجان در خودش قدم میزد

و گفتگوی میان دو مرد جریان داشت

تو موسفید تر از آن شدی که برخیزی

چقدر می شود آیا به عشق ایمان داشت

بیا از آینه با هم به خانه برگردیم

که سرگذشت بدی، قیس در بیابان داشت

کمی نه دیرتر از این دیالوگ صامت

کسی نشست و یکی رفت و باز باران داشت -

به شیشه میزد و تقویم روی میز

هنوز سه چهار صفحه به جا مانده از زمستان داشت

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۵ اسفند۱۳۹۳ساعت 11:26 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به تمامی مسئولین باجه های بانکها در سراسر ایران

نماینده رادیوهفت : امیرعلی نبویان

موضوع : سکه و اسکناس

آیتمها : بی اعتنا » بنیامین بهادری

متن خوانی امین زندگانی/جواد بدیع زاده » یه پول خروس

متن خوانی فلور نظری / آرزوی آخرین» کامران عطا

7پرسش با رادیو7» اشکان خطیبی

متن خوانی امیر آقایی/خاطره ها » محمد خاکپور

متن خوانی هانیه توسلی/دل خوش سیری چند»محمدرضا عیوضی

متن خوانی همایون اسعدیان/ به اصفهان رو» جلال الدین تاج اصفهانی

متن خانی حدیثه تهرانی/جرعه ای از آسمان »سالار عقیلی

متن خوانی مهوش وقاری/احسان ترابی » خاطره

برف زمستون » مسعود امامی

دینا 6 ساله

متن خوانی بابک حمیدیان

متن خوانی زویا امامی/صدای پا » ناصر عبداللهی

قصه های بجنورد - 14

پول خروس» امیرحسین مدرس

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام ساعت نرو جلو و مصطفی یگانه خوانده بود

خوب بخوابید...

**************

امیرعلی نبویان :دلگیر نیستم اما دلتنگت نمی شوم.حتی دیگر به خوابت سرک نمی کشم .سلام میکنم، لبخند می زنم ، حتی گاهی منتظرت می مانم اما دیگر هرگز دلتنگت نمی شوم. وقتی دلتنگی ام نه بهایی دارد و نه بهانه ای می شود که به یاد بیاوری کسی این حوالی خواب تو را می دید. شاید کنار این روزهای بی اتفاق میشد برای بیقراری های گاه گاه من بهانه ای باشی که نبودی، شاید اگر منِ بی حوصله کمی صبورتر بودم . اگر تو باز هم سراغم را از جاده و باران و آسمان می گرفتی اگر دیروز تا همیشه ادامه داشت و اینقدر زود به پایان نمی رسید . حالا برای هر چیز دنبال دلیل می گردم. برای آمدن، رفتن، خواب دیدن،برای دلتنگی بی دلیل که آن روزها دچارش بودم . برای تو که آن همه اشتیاق را ارزان فروختی.

*****************

خواستم خود را گوشه ای از تاریخ با این جمله ی کوتاه به ثبت برسانم که دوستت دارم. روی اسکناسی نو یا بر تن یک درخت یا بر دیواری سفید که حائل میان من و حریمی که محرمش نشدم هرگز! خواستم خود را به ثبت برسانم اما به هر سو که نگاه کردم ناخواسته خود را دیدم چنان ماندگار و ابدی که ثبتم با سند برابر بود در محضر تاریخ! چسبیده بر پلاکی اتولی زهوار در رفته که رقم آخرش فرد بود مثل من. آن هم 3. من و تو و  رقیب. نه فقط این 3. 1،2،3 . 3 یعنی ضایع به طعنه و ایهامی غریب. در چاله ی باران گیر خیابان که چون من در خود غرق بود، غرق آنچه که آسمان مقدر کرده بود و گِلی که از دل چاله خزید به اشارت همان اتول! و ماسید به پاچه ی شلوارم و مرا یاد بیتی از خواجه ی شیراز انداخت که وصف حال من و تو بود :

ندارم دستت از دامن مگر درخاک و آن دم هم/ که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

چه حاجت است به یادگاری نوشتن، کافیست تنها پاچه ی این شلوارم را نشورم!

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 11:43 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمامی وکلای ایران زمین

نماینده رادیوهفت: احمد اطراقچی

آیتمها : خاطرات گمشده » فریدون آسرایی

متن خوانی کیوان محمود نژاد/مجنون » احسان خواجه امیری

متن خوانی صبا کمالی

گفتگو با ایلیا 6 ساله - 1

گفتگو با ایلیا 6 ساله - 2

متن خوانی محمد مختاری/ نرو از کنارم » مجید شجاع

تلخ و شیرین -8

خوبیش اینه » رضا انفاق

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام تنهایی ومحمد زارع خوانده بود

خوب بخوابین

***************

احمد اطراقچی:

نزدیک یک سال گذشته ،ولی هنوز تنگ آب، ماهی مانده از عید ا در آغوش گرفته و گربه ی خاکستری روی بام را چشم انتظار گذاشته. اما من و تو کجاییم؟! ما هم باید یاد می گرفتیم و می فهمیدیم که دوست داشتن زمان نمی شناسد. نه وابسته به بهار است و نه محدود به زمستان. نه فقط باران پاییز می خواهد و نه سرمای استخوان سوز زمستان. مشکل از ما بود که همیشه سکوت کردیم و سلامهایمان آنقدر آهسته به زبان آمدند که کسی نشنیدشان. باید می فهمیدیم که آدمها کاملا شبیه به همند و هیچکدام نمی دانند برای ماندن چیزی از جنس فداکاری لازم است که خیلی وقت است از حوالی این خانه رفته. دوست داشتن زمان نمی خواهد و من همیشه دوستت داشتم به قدر تمام سلام های آرامم که هیچوقت نشنیدی.

***************

وقت هایی ست که می خواهی سر حرف را باز کنی. سرت را بالا می آوری. چشمانت را درشت می کنی و کمی هم به جلو خم می شوی. اما یک نگاه کافیست تا هرچه در ذهنت رشته بودی پنبه شود. تا سر کلاف را گم کنی. با خودت کلنجار می روی که چگونه شروع کنی. چگونه ابرهای سنگین ذهنت را باران زا کنی. چشم میگدرانی تا شاید دستگیره ای محکم در ،لق بودن پایه ی صندلی یا چشمک زدن لامپ مهتابی بهانه ای شوند برای باز شدن نطق کور شده ات اما بی فایده ست. شکستن این سکوت کار تو نیست. بعد در حالیکه با انگشت اشاره ات لبه ی فنجان را دور می زنی با نگاهت اشاره می کنی که فکر میکنم وقت رفتن است.

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 10:54 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه آنانی که آرامش خود را فدای آسایش دیگران کردند

نمایندگان رادیوهفت: شاهین شرافتی و محمد بحرانی

آیتمها : سینا حجازی » یعنی صبح شده

متن خانی کورش سلیمانی/امیر کریمی» تازه تر

متن خوانی نیوشا ضیغمی/پرواز » هومن جاوید

صدای وال

گفتگو با دیانا 5ساله

کلاستر 1» گروه پینک فلوید

متن خوانی بیوک میرزایی/من از روز ازل » بنان

مازیار عصری» فقط بذار ببینمت

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام همین چند ساعت و مسعود امامی خوانده بود

خوب بخوابین

**********************

شاهین شرافتی:

گلهای آفتابگردان به سمت حضور تو مایل می شوند . گنجشکها پشت شیشه ی اتاقم به امید دستان تو نوید صبح می دهند. همه چیز برای آمدنت مهیا شده. سروهای بلند، پرنده های اوازه خوان و من! هر سه از بالکن خانه زمینی مان انتظار می کشیم. خورشید تا دقایقی دیگر چرخ می زند و آفتاب مهربانی ، زمین را فرش میکندو این یعنی صبح دیگری در راه است

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 10:35 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام آنان که در مشاغلشان گره ای از کار خلق باز میکنند

نمایندگان رادیوهفت: علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : عیدانه » فرزاد دزدمه

متن خوانی سبحان اکرامی/ رضا صادقی» عشق تازه

زندگینامه خواجه نصیر طوسی»مهدی بقاییان

گفتگو با طاها

اکسیژن » بابک جهانبخش

متن خوانی نیلوفر امینی فر

سعدی خوانی ژیلا امیر شاهی/ای مجلسیان » ایرج بسطامی

یادت نره » شاهین امیری

تیتراژ پایان ترانه ای بودبه نام بگو حرفاتو که علیرضا قرایی منش خوانده بود

خوب بخوابین

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 10:27 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم مهمان نواز شهرضا

نماینده رادیو7 » استاد رشید کاکاوند

آیتمها : علی پویا نیا » شقایق

متن خوانی مریم سعادت/روزبه نعمت اللهی » صبوری

متن خوانی قربان نجفی/داریوش رفیعی» به یاد آن گل

گفتگو با نازنین زهرا 4.5 ساله

حافظ خوانی(اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید)/می عشق » همایون شجریان

تقویم هفته

مهدی یغمایی » امشب

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام من وتو که سینا سرلک آن را خوانده بود

اسفند بهاری ست در آغوش زمستان

خوب بخوابین...

*****************

استاد کاکاوند:

برای به تو رسیدن از ستاره ها گذشتم

صد دفه شکستم اما از تو هرگز برنگشتم

برای به تو رسیدن نبض بارونُ گرفتم

طعم پاییزُ چشیدم تا خود حادثه رفتم

تن به زخم طعنه دادم برای به تو رسیدن

حجم دستاتُ می خواستم برای نفس کشیدن

با تو آینه پر نوره با تو قصه عاشقانه است

با تو مهتابیه کوچه با تو هر لحظه ترانه است

وقتی که به تو رسیدم رازقی دوباره گل داد

سایه ها از اینجا رفتن تاریکی از نفس افتاد

وقتی که به تو رسیدم دفتر گریه ورق خورد

برق خورشید نگاهت شبُ از خاطر من برد

نفسم تازه شد از عشق وقتی که به تو رسیدم

بیقراری هام تموم شد لحظه ای که تو رو دیدم

*************

(شعری از هوشنگ ابتهاج)

عشق شادي‌ست، عشق آزادي‌ست
عشق آغاز آدميزادي‌ست 
عشق آتش به سينه داشتن است
دم همت بر او گماشتن است
عشق ،شوری ز خود فزاینده ست
زایش کهکشان زاینده ست
تپش نبض باغ در دانه است
در شب پیله،رقص پروانه ست
زندگي چيست؟ عشق ورزيدن
زندگي را به عشق بخشيدن
زنده است آن که عشق مي‌ورزد
دل و جانش به عشق مي ارزد
آدمیزاده را چراغی دیگر
روشنایی پرست شعله پذیر
خویشتن سوزی انجمن افروز
شب نشینی هم آشیانه ی روز
آتش این چراغ سحرآمیز
عشق آتش نشین آتش خیز
آدمي بي زلال اين آتش
مشت خاکي‌ست پر کدورت و غش
تنگ و تاری اسیر آب و گل است
صنمی سنگ چشم و سنگدل است
چون درخت آمدي زغال مرو
ميوه‌اي پخته شو کال مرو
میوه چون پخته گشت و آتش گون
میزند شهد پختگی بیرون
سیب و به نیست میوه ی این دار
میوه اش آتش است آخر این کار
خشک و تر هرچه در جهان باشد
مايه‌ي سوختن در آن باشد
سوختن و در هوای نور شدن
سبک از حبس خویش دور شدن
******************
(بخشی از آرش کمانگیر- سیاوش کسرایی)
گفته بودم زندگي زيباست
گفته و ناگفته، اي بس نکته ها کاينجاست
آسمان باز، آفتاب زر ، باغهاي گل
دشت هاي بي در و پيکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهي در بلور آب
بوي خاک عطر باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن ، رفتن ، دويدن ، عشق ورزيدن
درغم انسان نشستن
پا به پاي شادماني هاي مردم پاي کوبيدن
کار کردن ، کار کردن ، آرميدن
چشم انداز بيابانهاي خشک و تشنه را ديدن
جرعه هايي از سبوي تازه آب پاک نوشيدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوي کوه راندن
همنفس با بلبلان کوهي آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شير دادن
نيمروز خستگي را در پناه دره ماندن
گاه گاهي ، زير سقف اين سفالين بامهاي مه گرفته
قصه هاي در هم غم را ز نم نم هاي باران ها شنيدن
دل به روياهاي دامنگير و گرم شعله بستن
آري  آري زندگي زيباست
 زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر کران بر پاست
ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست
************************
(شعری از حیدر یغما)
در وب موجوده - هفته سوم شهریور 92

 

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 10:17 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به زاون قوکاسیان که معلمی همیشه مهربان بود

نماینده رادیوهفت: امیرعلی نبویان

آیتمها : حواست نیست » بابک جهانبخش

شعر خوانی مهدی ساکی و امید نعمتی/ شهرام ناظری» ؟

متن خوانی سپند امیرسلیمانی/مگه میشه » علی بهمرام

گفتگو با محمد مهدی 4 ساله - 1

گفتگو با محمد مهدی 4 ساله - 2

متن خوانی سحر صباغ سرشت/ اشک » امین الله رشیدی

متن خوانی بیننده منتخب » سید سعید جزایری

دم گاراژ بودم » امیرحسین رستمی و برزو ارجمند

تیتراژ پایان ترانه ای بود از کسری آیینه ور به نام باورم کن

خوب بخوابین...

*********************

حالا که آمده ای ،حالا که این همه قرار و بیقراری همدست شده اند تا تو را در یکی از بی شبیه ترین دقایق آفرینش  رو به روی من بنشانند لااقل حرفی بزن. من حق دارم جوابی بخواهم برای آن همه چشم به راهی و این همه دلتنگی.چیزی بگو... چیزی بگو که در این دلواپسی های مدام به دادم برسد. مثلا بگو... چقدر دلم هوایت را کرده. بگو راه بازگشت چقدر طولانی بود. بگو هر شب چمدانت را می بستی و هر صبح ،هزار دلیل ناگهان ، راه بازگشتت را می بست. لااقل حالم را بپرس. همین!تا کجا باید فقط نگاه کنم تا شاید دست و دلت بلرزد و باور کنی کسی اینجا نشسته و مشق چشم به راهی می نویسد، که همان غریبه ی پیش از این بود. که نمی خواست موقع رفتنت آنقدر به چشمهایت خیره شود که فراموش کنی آمده بودی که بمانی یا قصد رفتن داری. باور کن هیچ خاطره ای بی سرانجام نمی ماند تا من هستم، تا عشق هست ، شعر هست. حالا که آمده ای حرفی بزن، تو خوب میدانی که قفل این طلسم کهنه بی تمام تو باز نمی شود.

***********************

سلام شاعر!دوست! یخ زده به ناقوس قافیه های تکراری! وارث عُدوانی خواجه ی شیراز! تو را به حلقه ی گوشت قسم ،غلام فاعلاتن فاعلات! که اگر روزی ، شبی، اتفاقی ، مردمان به ته مصراع اولت ماسیدند لااقل نان را قافیه کن نه دوباره و دوباره باران را! واقعا بس نیست؟!دل همه ی شهربس که دل تنگ تو و دل سنگ او قافیه شدند. اصلا جز رفتن او و تنها شدن ،تاریخ معاصر هیچ اتفاق دیگری به خود ندیده؟! راستی جنس آن عشق کذایی از چه آلیاژ مرموزی ست که پس از این همه سال نه زنگ می زند، نه می پوسد . نه کهنه می شود .و معتقدی همیشه تر و تازه و جذاب است. هرگز کسی پیش از تو هم اشارتی به آن نکرده و فقط عقل حضرت عالی رسیده. از قضا مقارن شده با طبعی لطیف. جلّ الخالق! گناه خلایق چیست که مطمئنم گاهی از گزند ناله هایت حاضرند هرچه دارند بدهند تا او برگردد و تو بس کنی.

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 9:43 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به کسانی که از عکسها خاطره می سازند.

نماینده رادیوهفت : منصور ضابطیان

موضوع : عکس

آیتمها : جاوید عسگری » عکاس باشی

متن خوانی مهراوه شریفی نیا/ عکس یادگاری » مازیار فلاحی

قسمت آخر گفتگو( بازپخش گفتگو با افسانه بایگان که سال گذشته پخش شده بود)

متن خوانی بهرنگ علوی/مانی رهنما » قاب عکس

نمایش چند عکس با عکاسی پارسا خادم

مهمان برنامه » پارسا خادم 12 ساله

عکس و نماهنگ

متن خوانی ستاره اسکندری/مستی رویاها » بنان

بدرقه » مهدی عباسی

متن خوانی شایسته ایرانی/ سالهای عاشقی » پژمان مبرا

متن خوانی کورش سلیمانی /دلدار من » فرهاد برنجان

قصه های بجنورد - 13

آتشفشان » هومن جاوید

تیتراژ پایان ترانه ای بود از گروه سعید دارابی و غریبه نام داشت

خوب بخوابید...

**********************

منصور ضابطیان:

نمی شناختمش. چشمهایش یادآور روزهای دور بود. انگار دنبال کسی می گشت. دنبال نشانه ای ،ردپایی . خسته بود اما هنوز میشد در رویاهای گمشده ،نی نی چشمانش را جستجو کرد. آرزوهایی که دور بود اما محال نبود. من ولی شبیه آرزوهایش نبودم. شاید فراموش کرده بودم که این چشمها قرار بود به دنیایی خیره شود که زیباتر از این دنیا باشد. گناه از من نبود. من فقط کمی دیر کرده بودم. از یاد برده بودم که دلم آن سالها زلال تر بود و خیال می کرد فردا همان رویایی ست که چشم به راه آمدنش بود. نه ! نمی شناختمش. این دیوار،این قاب کهنه ی چوبی،و این عکس مات و حیران که زمانی، کودکی ام بود ،مرا به یاد هیچ چیز نمی انداخت. اما پسر بچه ی محصور در قاب عکس ،انگار مرا شناخته بود که چشم از چشمم برنمیداشت و بی مضایقه لبخند میزد . عکسها همیشه از ما راستگوتر و صبورترند.

نوشته شده در جمعه ۱ اسفند۱۳۹۳ساعت 16:37 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به آنان که با سرسختی مکلات را پشت سر میگذارند

نمانده امشب رادیوهفت : سید میلاد اسلام زاده

آیتمها : دهکده » کسری آیینه ور

متن خوانی مهدی ماهانی/ برگ و باد » محمدرضا هدایتی

قسمت 4 گفتگو

متن خوانی سهیلا گلستانی/هرگز دوباره عاشق»عباس مهرپویا

متن خوانی مهرداد نظری/عطر خاطره » حسین بختیاری

متن خوانی میثم صفری-بیننده منتخب

تلخ و شیرین -7

اهورا ایمان » اما تحمل می کنم

تیتراژ پایان ترانه ای بود از شهرام ناظری و آتش در نیستان نام داشت

در سر عقل می باید... بی کلاهی عار نیست

خوب بخوابید...

*****************

میلاد اسلام زاده:

مدتهاست بیقراری هایم را به روی خودم نیاورده ام .دل به استخاره های مادر داده ام و خوابهای روشنم که می گفتند چشم امید به آسمان بسپار و منتظر بمان .ببین! هنوز هم شانه به شانه ی رویاهایم ایستاده ام. و صبوری میکنم. سرسختی عادتم شده. مصمم و بردبار انتظار میکشم. برای تو که همیشه همه چیز را ساده گرفته ای  چشم می دوزم به این راه تاریک و بی مقصد تا شاید به هوای دیدن یک پنجره ی روشن ، آسمان به آسمان، پرواز برایت هدیه بیاورم. می مانم و این فاصله را خیابان به خیابان و شهر به شهر غزل میکنم. تا هوای عاشقی از سر قناری های چشم به راه نیفتد. صبوری میکنم تا عاقبت این تو باشی که بخواهی کمی سخت بگیری. مثلا بیایی و این بی قوارگی این همه تنگدلی را به قدر بودنت اندازه کنی تا شاید بخواهی برای یک بار هم که شده خنده هایم را به شعر بنشانی. من ایستاده ام. حتی اگر باز هم ساده از کنار همه ی سرسختی های من عبور کنی و مثل همیشه تنها به سادگی لبخند بزنی.

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:17 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به کارمندان زحمتکش تامین اجتماعی

نمانده امشب رادیوهفت : شاهین شرافتی و محمد بحرانی

آیتمها : چشام تو رو می بینه » شهاب رمضان

متن خوانی بابک حمیدیان/ خوش به حالت » مهرزاد خواجه امیری

قسمت 3 گفتگو

صدای گرگ

لیموی شیراز»غلامعلی روانبخش

موسیقی نروژی- قطعه ای از سیکرت کاردن

ترس ها و لبخند ها -6

برف » مانی رهنما

تیتراژ پایان ترانه ای بود از نیما چهرازی و دریا نام داشت

خوب بخوابید...

****************

شاهین شرافتی:

چشم میگذارم مثل دوران کودکی،بازی قایم باشک برایم مثل بودن و نبودن است. مثل بچه های متقلب از زیر بازوهایم سایه هایت را تعقیب می کنم، مبادا چشم باز کنم و تو نباشی! به هر طرف نگاه میکنم رد حضورت مثل خودت پابرجاست. بیا بازی مان را عوض کنیم. شاید بالا بلندی،اما نه! تو همیشه بالاتر از من بوده ای. بیا گرگم به هوا بازی کنیم . مثل همیشه من گرگ می شوم و تو آدم خوبه ی همه ی قصه ها!

نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:5 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به مردم مهربان و غیور تبریز

نمانده امشب رادیوهفت : علیرضا معینی

آیتمها : بهشت عاشقان » بنان

متن خوانی غزل صارمی/تقویم دیروز »هومن جاوید

قسمت 2 گفتگو

متن خوانی سینا کرمی/ گل یا پوچ » مهراج محمدی

داروگ » سهیل نفیسی

متن خوانی سهیل محزون /سلام » فاتح نورایی

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/شب عاشقان بیدل»حسام الدین سراج

رانده » پوریا اخواص

تیتراژ پایان ترانه ای بود از حمید عسگری و خداحافظ !عشق نام داشت

خوب بخوابید...

******************

شعرها ایشالا فردا شب روی وب قرار خواهد گرفت

نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ساعت 23:59 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به مردم صبور شهرستان دهلران

موضوع : مغز

نمانده امشب رادیوهفت : امیرعلی نبویان

آیتمها : سیروان خسروی » تک درخت تنها

متن خوانی شهره سلطانی/ فریدون آسرایی » دوستت دارم

قسمت اول گفتگو با افسانه بایگان

متن خوانی بهادر زمانی/تقدیر »بهرام حصیری

گفتگو با امیرحسین 3 ساله

شرلوک هلمز- 4

صادق نورانی» پایان

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مازیار فلاحی و لحظه هانام داشت

خوب بخوابید...

***************

امیرعلی نبویان :

باد در کوچه ترانه می خواند.این شعر، آغاز دلتنگی ست. و من می ترسم. می ترسم از اینکه دل سر به هوا که در دست باد گم شود . آنگاه از که سراغش را بگیرم؟ کجا به دنبالش بگردم؟ باد را مگر می شود در قفس حبس کرد؟ باد را مگر می شود به دست خاطره سپرد؟ من راز باد را نمیدانم فقط میدانم که دل را هوایی میکند و عاشق که شد رهایش میکند تا گوشه ی ذهن کسی که نیست تا ابد بماند و بپوسد. اما به دلت بد راه نده. بگذار در این زمستان بی برف با هم رویا ببافیم. فکر کنیم که عاشقانه روی برف قدم می زنیم. بگذار خیال کنیم که مال همیم. بگذار در ذهن هم زندگی کنیم. شک ندارم که دنیا بی من و تو هیچ عاشقانه ای را زمزمه نخواهد کرد.

***************

تمام ترس من از ذهن های شسته است.پاک و بی لک و خلوت، آویخته بر آسمانی رو به آفتاب ظلمت! تا صبح فردا خشک خشک ،صاحبانش به سر بپوشانند. همانان که آبروی خود را در رسوایی دیگران می بینند و شادکامی شان را در نکبت آنان. حسادتشان رشته ای ست که سر دراز دارد ،به درازای یک عمر. غزل زندگی همه را خونده اند ، حال آنکه خود، از مطلع تا تخلص به تنگی قافیه مبتلایند و جفنگی حاشیه. و متن را جز وصله ای ناجور و زایده ای بدخیم بر حواشی نمیدانند. دروغ چرا؟! چیزی به قبر نمانده! من خود مبتلایم به این سلطان امراضگویی کرمی آواره همواره در مغزم می خزد و از زوایایش عیب خلق را می جوید و می جورد . و بیرقی شوم از شوق را به لطف باد غرور ،پیش چشمم می افرازد. علاج،همان نسخه ی مبین حکیم است که فرمود: اکملت لکم دینکم. و من چه سهل انگارم در معالجه،حکیم جان! یک بار دیگر: اعوذ بالله من اشیطان الرجیم

نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ساعت 23:54 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که آرامش را به دیگران هدیه میدهند

نمانده امشب رادیوهفت : استاد کاکاوند

آیتمها : صدای پای عشق » مهدی سپهر

متن خوانی هومن سیدی/ به من چیزی بگو » بهروز صفاریان

سووشون خوانی

متن خوانی سحر دولتشاهی

متن خوانی بهزاد عبدی/سنگ صبور » محسن چاوشی

حافظ خوانی(خرم آن روز که ازین منزل ویران بروم)/هدهد خوش خبر»نادر گلچین

دریا » مهرداد شهسوار زاده

تیتراژ پایان ترانه ای بود از شهرام ناظری و درس سحر نام داشت

خوب بخوابید...

******************

استاد کاکاوند

تو کدوم کوهی که خورشید

از تو دست تو می تابه

چشمه چشمه ابر ایثار

توی سینه تو خوابه

تو کدوم خلیج سبزی

که عمیق اما زلاله

مثه آیینه پاک وروشن

مهربون مثله خیاله

کاش از اول می دونستم

که تو صندوقچه قلبت

کلیدی داری برای

درهای همیشه بسته

کاش ازاول می دونستم

که تو دستهای نجیبت

مرهمی داری برای

زخم این همیشه خسته

تو به قصه ها شبیهی

ساده اما حیرت آور

شوق تکرار تو دارم

وقتی میرسم به آخر

تو پلی پل رسیدن

توی گردابه تردید

منو رد می کنی از رود

منو می بری به خورشید

من از اونور شکستن

گنگ و بی رمق گذشتم

تن به رویاها سپرده

رفتم از شفق گذشتم

رفتم و رفتم و رفتم

سایه مو بردم و بردم

خسته بودم و شکسته

خودمو به شب سپردم

منو از شبم جدا کن

نمیخوام تو شب بمیرم

دوس دارم که پیش چشمات

بوسه از خورشید بگیرم

دوس دارم که نوشدارو -

واسه این شکسته باشی

تا دم مردن پناهِ

این غریب خسته باشی

*****************

متن سحر دولتشاهی در تاریخ 27 آذر 92  خونده شده بود. و در وب قرار دادم

*********************

استاد کاکاوند(هاتف اصفهانی):

 

چه شود به چهره زرد من، نظری برای خدا کنی

 

که اگر کنی همه درد من، بیکی نظاره دوا کنی

 

تو شهی وکشور جان تورا ،تو مهی و ملک جهان تورا

زره کرم چه زیان تو را که نظر بحال گدا کنی

 

زتو گر تفقد و گر ستم ،بود این عنایت و آن کرم

 

همه از تو خوش بود ای صنم چه جفا کنی چه وفا کنی

 

تو کمان کشیده ودر کمین ، که زنی به تیرم ومن غمین

 

همه غمم بود از همین ،که خدا نکرده خطا کنی

 

همه جا کشی می لاله گون ، ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیاله ما که خون ،به دل شکسته ی ما کنی

 

تو که هاتف از درش این زمان ،روی از ملامت بیکران

قدمی نرفته زکوی آن ،ز چه رو بسوی قفا کنی

 

نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ساعت 23:37 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه مردم ایران زمین

نماینده رادیوهفت: علیرضا معینی

آیتمها :سرزمین مادری » علی صباغی

بازپخش خاطرات عکاس آمریکایی»محمود کلاری

جمشید عزیزخانی» بهار بهمن

حامد اکبری- 9

گفتگو ی منصور ضابطیان با محمد گلریز

دیدار خورشید بهمن » محمد گلریز

گفتگوی منصور ضابطیان با فریدون خشنود

وطنم » بامداد فلاحتی

ایران » ایلیا منفرد

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام وطن از محمد نوری

پایان شب سیه سپید است...

خوب بخوابید...

********************

علیرضا معینی:

 اینجا همه شور یار دارند

باغ و رمه و سه تار دارند

ما آینه های دوره گردیم

یک حیرت کهکشان نوردیم

ما پچ پچ سایه ی خداییم

آیینه ی بیکران نماییم

صحراست کرانه ی دل ما

ماییم به گرد محمل ماه

ما بره ی وادی حجازیم

بر سایه ی خویش در نمازیم

خوش باد بر آن کسان که دیدند

آوازه ی عشق را شنیدند

یک لحظه به بیکران وزیدند

یک جرعه،خدا خدا شنیدند

آیینه نشان کنند آهت

یک ایل،ترانه در نگاهت

یک قرن مقیم شب بمانی

در آینه تشنه لب بمانی

دروازه ی راز باز باشد

اندوه تو در نماز باشد

ما نیز نشسته در پی تو

چون نای و منادی نی تو

تبعید کن این ما و من را

بر جان بپراکن این تن را

ما آتش انفعال داریم

چندی ست تب جمال داریم

ما بر همه کافریم چندی ست

از خویش مسافریم چندی ست

ای لاله ی خون بنال با من

آواز کن ای بلال با من

ای بیشه ی اشتعال وقت است

فریاد کن ای بلال وقت است

 

******************

(شعری از علی معلم):

 از کوچه های سرنوشت صدای پاتو می شنویم

 حتی تو شهرای شلوغ گاهی صداتو می شنویم

 باز میذاریم رو به نسیم پنجره ها رو تا سحر

 یا تو بیا که صبح بشه یا ما رو با خودت ببر

***********************

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یک ریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک چکار با پنجره داشت؟

*****************

گزارش هواشناسی هر چه می خواهد باشد

بدون تو هوا پس است

******************

هر چه می خواهد بگوید

هر که می خواهد بگوید

تلخ یا شیرین

من تو را می گویم ای باغ بهار آور

ای نماز آب ها را قبله ی دیرین

خواهم ای گل کرده ی داغ زمین

ای گل!

در پناه دستهای باغبان مانی

بانگ برداری که وای ما نمی خشکیم

پشت پاییز و زمستان را بلرزانی

***************

(شعری از عبدالجبار کاکایی)

باز در نسیم خانه می کنم

دیدن تو را بهانه می کنم

می روم به باغ استعاره ها

گیسوی خیال شانه می کنم

تو بهار روشن دل منی

من برای تو جوانه می کنم

گیسوان پیچ پیچ عقده هاست

آنچه در خیال شانه می کنم

التهابم از حضور توست

آفتاب را بهانه می کنم

از زبان لاله بشنود نسیم

قصه ای که جاودانه می کنم

**************

خواهش یک گریه ی طوفانی ام

تشنه ی  یک جرعه پریشانی ام

بی تو امیدی به من خسته نیست

منتظر لحظه ی ویرانی ام

پیر شدم اما در عشق تو

باز همان طفل دبستانی ام

بی تو لب از لب نگشایم ببین

گرچه پر از شوق غزل خوانی ام

لحظه ی دیدار تو کی میرسد

عاشق آن لحظه ی بارانی ام

خواب خوشی بود و چه خواب خوشی ست

دیدم از خویش نمی رانی ام

امشب با خاطره ی چشم تو

باز در آن حالت عرفانی ام

بغض من آماده ی بشکستن است

باز در آن حالت بحرانی ام

**********************

زبان سرزمین من

سرود عاشقانه ی تمامی پرندگان

زبان برگ،باد،

زبان اعتماد و اعتقاد و اتحاد

زبان سرزمین من

زبان کودکی ست که سن او

به اختراع خط و عشق میرسد

زبان شعر ناب،زبان انقلاب

زبان دوره گردهای پیر

زبان رنج مردم اسیر

زبان سرزمین من

سفر به سایه روشن جهان کودکی ست

سفر به آن دقایق پر از دریچه و درخت

سفر به بودنی پر از بهار

زبان سرزمین من

زبان رنج مولوی

زبان رود و رودکی

زبان بی دروغ کودکی

زبان سرزمین من

زبان مردمی ست

که عشفشان ز سرنوشتشان

بسی بزرگتر و پر بهاتر است

زبان روز و سال ،خیال و حال

زبان بی زوال

به این زبان تمام شاعران عشق

ترانه خوانده اند

 

نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:50 توسط فرشته |



      قالب ساز آنلاین