رادیو هفت

عاشقانه ی آرام بخش شبانه

 با سلام

سایت رادیو ۷ از اول تیر به امید خدا راه اندازی خواهد شد و مدیریت سایت بر عهده ی محمد شاه حسینی می باشد. این هم آدرس سایت:

radiohaft.com

در ضمن ساعت پخش برنامه مزه غذای ایرانی دوشنبه ها حوالی ساعت ۲۲:۳۰ خواهد بود. و تکرار اون ۴:۳۰ صبح٬ ۱۰:۳۰ و ۱۶:۳۰ می باشد.

نوشته شده در جمعه 23 خرداد1393ساعت 3:15 توسط فرشته

سلام دوستان لطفا دیگه تقاضای آیتم نکنید!!!!

به دو دلیل:

از اونجایی که من سلیقه ای آیتم ضبط می کنم ممکنه خیلی از آیتمهایی که شما می خوایین رو نداشته باشم

کیفیت آیتمهایی که ضبط می کنم خیلی عالی نیست در حد خوب و متوسط هستش که فقط خودمو راضی می کنه نه شما رو . چون تمامی متون و کنداکتور و ضبط آیتمهای متفاوت برای من یک یادگاری دوس داشتنیه

 

نوشته شده در جمعه 2 اسفند1392ساعت 1:58 توسط فرشته |

7 یعنی سلام

 7 یعنی عاشقت شدم

 7 یعنی من تمام نمیشوم حتی اگر نباشم

 حتی اگر خاطره شویم در ذهن عاشقانه ی آنها که دوستمان داشتند

 7 یعنی ماندنی

 یعنی با ما بمانید. هر چند دور. با ما بمانید!

 

 

 

همراهان همیشگی رادیو ۷ شما می توانید تکرار این برنامه را از رادیو فرهنگ با ۱ ساعت تاخیر در ساعت ۱ بامداد و البته ۴شنبه ها ۲ بامداد روی موج FM  ردیف ۱۰۶ مگاهرتز و روی موج MW و AM ردیف ۵۵۸ KHZ  بشنوید

از اونجایی که من نمی تونم همه ی متنها رو توی وب بذارم شما می تونید متونی که اینجا موجود نیست رو در وب دوست خوبم (یک فنجان چای با رادیو۷  http://www.raadiohaaaft.blogfa.com/) که مدیریتش با آقا هومن هست ٬ببینید.

( این عکس ساختمان دفتر رادیو 7 در میدان فلسطین است)

نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1392ساعت 21:7 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام شاعران و ادیبان پارسی گو.

مجری : منصور ضابطیان

موضوع برنامه : ویژه روز شعر و ادب پارسی

آیتمها : یار سلام » علیرضا افتخاری

شعر خوانی افسانه بایگان/ روزهای تردید » محسن مرعشی

مهمان برنامه » اسماعیل آذر

صدای محمد حسین شهریار/ سهندیه » محمدرضا متین

شعر خوانی پریوش نظریه/ سرباز جهاد » علیرضا قربانی

حیدربابا » سیاوش اسداللهی

شعر خوانی ونسان (دانشجوی ادبیات فارسی از فرانسه)

شعر خوانی حمیدرضا پگاه و کوروش تهامی و امین زندگانی/ صدا کن مرا » عباس مهرپویا

آنونس ویژه برنامه پاییز - 1

شعر خوانی علیرضا بدیع/ ماهی برکه کاشی » حجت اشرف زاده

شعر خوانی اشکان خطیبی و نیما رئیسی

آنونس ویژه برنامه پاییز- 2

من و تو ، درخت و بارون » سهیل نفیسی

مهمان برنامه » مهدی فرجی

شعر خوانی آناستاسیا ژیتکویچ (مترجم زبان فارسی از بلاروس)

آنونس ویژه برنامه پاییز - 3

شعر خوانی دیبا پیشدادی و آهنگ هایی از اشکان کمانگری

تیتراژ پایان ترانه ای بود از سالار عقیلی به نام نگارا

 


منصور ضابطیان:

هیچ وقت فراموش نکن دیوان حافظت را... هیچ وقت! شاید در شبی شهریوری که بوی پاییز میداد خواستی برای برگشتت فال حافظ بگیری. همان شبی که دلتنگ حیدربابا می شوی و نیستم که برایت خط به خط بخوانمش . همان شبی که سعدی را روی طاقچه می بینی و می روی به سالهای دور . راستی نگفته بودم که خسرو و شیرین یک شب شهریوری عاشق شدند؟! نگفته بودم در گوش برگ برگ این درختان مولانا خواندم تا تو هم عاشق شوی و عاقبت بدانی راز غزلهای شهریار را که برایت روز و شب زمزمه می کنم در چیست؟! حالا تو هم حافظ بخوان و گاهی به من فکر کن ، به نفس باد صبا که هر بار نامت را می برم مشک فشان می شود تا شاید روزی بازگردی و برایم غزل بخوانی که من تمام عاشقانه های جهان را بیت به بیت زندگی کنم مثل خواجه ی شیراز، مثل شهریار تبریز، مثل حکیم توس ، مثل آن پیر همدان. سلام!  

 

 

نوشته شده در جمعه 28 شهریور1393ساعت 0:34 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام ساکنان مناطق کویری ایران

مجری : سید میلاد اسلام زاده

موضوع : کویر

********************

آیتمها :

ترانه کویر خشک دل من » عباس مهرپویا

متن مادر » شمسی فضل الهی / ترانه اولین لبخند » شهاب رمضان

متن خوانی » علیرضا نیکخواه / ترانه آدم رویاها » مسعود امامی

متن خوانی » مژده لواسانی / ترانه یه زن » فرزاد فرزین

مصاحبه با کودکان » آریو 5 ساله

متن یه روز گرم » امیر علی دانایی / تصنیف گشته خزان» علیرضا قربانی

نماهنگ پایانی نگار آمد » اشکان کمانگری

ترانه تیتراژ پایانی سایه به سایه نام داشت با صدای احسان خواجه امیری

---------------------------------------------------

 سید میلاد اسلام زاده :

 دنیای رنگین تو همیشه سرشار از روزهای پر شتاب و دقیقه های معطر

بوده ،درست شبیه سر سبز ترین درخت باغ که شبانه روزش لحظه ای

از حضور پرندگان عجول  و عطر گلهای همسایه خالی نیست . دنیای من

اما آرام و ساکت و بی عبور ، درست مثل گوشه ای از دل کویر و روزهایم

یک ساعت شنی ، ساعتی که انتظار آمدنت را مدام در گوشم زمزمه

می کند ، بی آنکه تیک و تاک ممتدش خبر از گذر زمان بدهد حالا هربار

از دل کویری ترین جغرافیای این سرزمین عبور میکنی هر بار سمفنی

آرام باد و نسیم ملایم شوره زار لابه لای خوابهایت میپیچد و تو یاد من

می افتی ، یاد افسانه ای که فقط شبیه یک رویا بود و در خوابهایم

گل کرد . ساعت شنی را بر میگردانم . حالا دوباره همه چیز میشود

مثل اول ، دوباره شروع میکنیم و من قول میدهم از این کویر سفر کنم

اینبار سرسبز شوم  و یا طرحی از یک لبخند چشم براه رسیدنت بمانم

************

نمی دانم چه وردی خوانده ای بر خاطراتت که هر چه می گذرد تازه تر می شود و هرچه پیش تر میروم پا پس نمی کشند که سرسختانه به شبهای من هجوم می آورند و بی تعبیرترین خواب ممکن می شوند گاهی حس می کنم آنقدر زیاد دوستت دارم که هرگز کم نمی آورم در برابر این سختی های ناگذر و این آرامش شبانه ام را مدیون لحظاتی هستم که میشد کابوس باشند اما به لطف مرور خاطراتت رویایی شدند. کنارم بمان... کنارم بمان ُ مهتاب را به شبهای پر آشوبم برگردان و برایم از روزهایی بگو که می خواهی با یک فنجان چای همراه دقیقه هایم باشی . تو که میدانی من با یک لبخند ساده و عطر چای به معجزه ی یک نگاه روشن ایمان می آورم.

 

نوشته شده در پنجشنبه 27 شهریور1393ساعت 15:55 توسط مریم کی پور|

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که عاشقانه زندگی می کنند

مجری : شاهین شرافتی - محمد بحرانی

آیتمها :

نمایشنامه خوانی

معرفی موسیقی

****************************

ترانه خاکستری » ماهان بهرام خان

متن خوانی » حسن معجونی / ترانه کوچه » علی صباغی

متن ترشی » شهرزاد کمال زاده / ترانه یه قل دو قل » ناصر وحدتی

صدای تلفن

نمایشنامه خوانی » شاهین شرافتی - محمد بحرانی

متن خوانی » زهرا خاتمی / ترانه شهریور » سینا حجازی

معرفی موسیقی قطعه ی رُِمَنسِ گمنام

متن خوانی » غزل شاکری / ترانه عبور شیشه ای » علی لهراسبی

داستان شروع یک زندگی- ۱۱ » احمد اطراقچی

نماهنگ پایانی شب و روز » هومن جاوید

ترانه تیتراژ پایانی تو اگه بخوای نام داشت با صدای زانیار خسروی

******************

شاهین شرافتی :

از آخرین سه شنبه تابستان کوچ میکنم و خاطراتمان را از فصل  خوب گرما

با یک عکس  قاب میگیرم . هر روز روبروی عکس مینشینم و عبورمان را جشن

میگیرم . بهار و تابستان و پاییز و زمستان همیشه هست ، این ماییم که عبور میکنیم

و رد حضورمان را امتداد میدهیم . لطفا این پاییز هم باش تا در جشن تولد پاییز دلم

به بودنت گرم شود . من باور دارم که گالیله دروغ گفته است و زمین گرد نیست .

برای من جهان در امتداد تابستانی است که پاییزش با تو شروع شود . فصل پیش رو

عروس هزار داماد نیست وقتی کنار تو برگها را یکی یکی لگد میکنم . بمان و بارش

برگ را با من تجربه کن  پیش رو پاییز است و پشت سر خاکستری . لطفا بمان

 

****************

محمد بحرانی :

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

نوشته شده در چهارشنبه 26 شهریور1393ساعت 14:42 توسط مریم کی پور|

 سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام افتخار آفرینان ایران سربلند

مجری : علی نیکزاد

آیتمها : کوچ عاشقانه » علیرضا عصار

متن خوانی فخرالدین صدیق شریف/ مازیار فلاحی » قاصدک

متن خوانی آرام جعفری/ رضا صادقی » لبخند خدا

گرایلی » محسن میرزاده

متن خوانی روح الله کمانی/ قاسم افشار » هم قسم

متن خوانی بیننده منتخب » اکرم شهبازی

متن خوانی علی دادرس/ فقط بذار ببینمت » مازیار عصری

پژمان مبرا » نیلوفر آبی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مهدی کرمی به نام شب و ستاره

نوشته شده در چهارشنبه 26 شهریور1393ساعت 0:5 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم خونگرم روستای دم آب استان اصفهان

مجری : امیرعلی نبویان

آیتمها : نفس » مرتضی پاشایی

متن خوانی داریوش اسد زاده/ محمد نوری » آرزوها

متن خوانی مونا فرجاد/ سروش سوخته سرایی » نازک خیال

گفتگو با ریحانه 3 ساله

متن خوانی سید مهرداد ضیایی/ شانس » احسان خواجه امیری

متن خوانی آناهیتا افشار/ زندگی ادامه داره » سعید مدرس

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ یاری » بنان

محمد زارع » به سلامت

در ترانه ی تیتراژ پایان ترانه ای بود از ایلیلا منفرد به نام ای ایران

خوب بخوابین...


امیرعلی نبویان:

از بدو تاسیس دارالفنون تا امروز میلیون ها تقلب در امتحانات رخ داده . برخی موفقیت آمیز بوده اند و بعضی بی سرانجام. گاهی تقلب ها از چشم مراقبین به کل پنهان مانده یا از زیر سبیلشان گذشته است . گاه با یک تشر و تذکر ابتر مانده و در موارد فراوانی هم برگه ها مچاله و ضبط و در پایان، یک صفر کله گنده به قاعده ی یک نعلبکی به عنوان دستمزد تقدیم متقلب شده است. بسیاری از ما در اولین جلسه ی رسمی امتحان عمرمان اصلا اندیشه ی تقلب به سر نداشتیم یعنی حتی به مخیله مان هم خطور نمی کرد که چنین راهی هم برای کسب موفقیت وجود دارد و می توان در توافق و مشورتی پنهانی با دوست همکلاسی از دانش همدیگر بهره مند شویم و بر نمره ی خود بیفزاییم . در واقع این خود مراقبین نازنین بودند که با قرار دادن یک کیف نخراشیده بین دو شاگرد آدرس دقیق اولین و سنتی ترین شکل تقلب را به آنها دادند. و آن دو دانش آموز بدین ترتیب آموختند که خود جلسه ی امتحان هم بخشی از بازه ی ز گهواره تا گور است که می توان و باید در آن لحظات هم دانش جست. اصلا حضور یک مراقب شش دانگ سرو پا چشم و گوش یادمان داد تقلبی هم وجود دارد و الا ما که سرمان فقط به درس و کتاب بود و بس.

***********

سید مهرداد ضیایی :

دروغ می گویند که شانس فقط یک بار در خانه ی آدم را می زند هنوز هیچ کس آماری نگرفته و اصلا مگر اندازه گرفتن لطف خدا شدنی ست؟! من آدمهایی را می شناسم که هر روز منتظر بلندتر شذن قامت بخت و پیشانی اقبالشان هستند و اتفاقا شب که می شود با دل خوش به خواب می روند . آنها همه ی خوابهایشان را خوب تعبیر می کنند حتی اگر وقتی که بیدار می شوند بالش و گونه هایشان خیس باشد. بلند می شوند و دست و رویشان را می شویند ، پرده ی پنجره را کنار می زنند و فنجان های داغ چای را می گذارند روی میز و بعد اهل خانه را صدا می کنند و خواب دیشب را هم مثل یک داستان خنده دار تعریف می کنند . واقعی نبودن یک کابوس در چشمان یک شانس بزرگ است که می ارزد برای شکرانه اش دم غروب با یک جعبه شیرینی به خانه برگردند. می دانی ! این که هنوز اتوبوس ها به ایستگاه می رسند و هنوز همکار مهربان به محض دیدنت سلام می دهد، اینکه هنوز می شود روی قول و قرار رئیس حساب کرد و اینکه همچنان آدمهای خانه منتظر برگشتن تو هستند یعنی شانس... یعنی شانس هر روز به خانه ات سر می زند و با تو چای می نوشد.

 

نوشته شده در دوشنبه 24 شهریور1393ساعت 0:4 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم خونگرم روستای دم آب استان اصفهان

مجری : رشید کاکاوند

 *****************

آیتمها:

یارم آمد»شاپور جفرودی

متن خوانی مهوش وقاری/ خونه » بابک جهانبخش

تقویم هفته

متن خوانی پوریا تابان/ راز» ناصر عبداللهی

سووشون خوانی

شعر خوانی شییرن خسوری/ جان عاشق » بهرام حصیری

حافظ خوانی(تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود)/سالار عقیلی» زلف بر باد مده

خبات مولودی» کاروانه

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فریدون آسرایی به نام سلام

******************

استاد کاکاوند(شعری از علی شهید زاده):

تو دقیقا کجای تاریخی؟ تو دقیقا کجای جغرافی؟

تو چه قرنی ؟ کجا هوا سرده؟ که نشستی و شال می بافی

بابت پاسبونی از خاکت ببرها روی قله ی قافن

ماهیا زیر پاتو می شورن٬ کرمها جاده هاتو می بافن

راه ابریشمت رو طی کردیم من و سعدی و گابریل مارکز

شعر و قصه به دادمون نرسید بعد صد سال شاید او هرگز

شاعرای قدیم فهمیدن قتلشون کار تیغ ابروته

شاعرای جدید می فهمن زندگی با تو لمس باروته

با تو من خواب شعر می دیدم٬ رودکی با کمونچه ی کوکش

شیطنت های گاه گاه عبید ٬ حافظ و بیت های مشکوکش

بی تو هم خواب شعر می بینم ٬ خواب بلقیس تکه تکه شده

این که شعر نزار قبانی واقعا بعد بمب٬ سکه شده

چند وقته مدام بیدارم٬ چند وقته زندگی چند وقته بی رحمه

دیگه حتی ابوعلی سینا علت دردمو نمی فهمه

تو نموندی و ماه زخمی شد٬خون به پای پلنگ چسبیده

بی تو حتی به اسم گاندی هم لقب مرد جنگ چسبیده

تو دقیقا کجای تاریخی؟ تو دقیقا کجای جغرافی؟

تو چه قرنی ؟ کجا هوا سرده؟ که نشستی و شال می بافی

***************

شیرین خسروی:

می روم شاید کمی حال شما بهتر شود

میگذارم با خیالت روزگارم سر شود

از چه می ترسی برو دیوانگی های مرا

آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود

می روم دیگر نمی خواهم برای هیچ کس

حالت غمگین چشمانم ملال آور شود

باید این بازنده ی مغرور ٬ جان عاشقم

تا به کی بازیچه ی این دست بازیگر شود

ماندنم بیهوده ست امکان ندارد هیچ وقت

این من دیرین من یک آدم دیگر شود

نوشته شده در دوشنبه 24 شهریور1393ساعت 0:2 توسط فرشته |

سلام

موضوع : روز ملی سینما

این برنامه تقدیم شد به آنان که به پرده نقره ای جان بخشیدند

مجری : رشید کاکاوند

 *****************

آیتمها :

ترانه ی خاطره های قدیم » بهنام صفوی

متن سینما » علیرضا جلالی تبار / ترانه ی کیه کیه در میزنه » ایرج بسطامی

زندگینمامه کمال الملک(قسمت آخر) » شهروز ابراهیمی

نماهنگ انتظار » رضا آرزم

متن سینما » نیکی مظفری

دکلمه سلامی دوباره » خسرو شکیبایی

تقویم هفته

نماهنگ من یک بازیگرم » خشایار جهانگیری

متن فیلم » علی سرابی / تموم شد ترانه » مانی رهنما

نماهنگ هنرمند قدیمی » علی رونقی

متن داروگ » مهدی پاکدل / شعر داروگ نیما » سهیل نفیسی

نماهنگ استخاره » فرداد فراهانی

ترانه تیتراژ پایانی باغ ترانه پوش نام داشت با صدای علی تفرشی

 

*************************

رشید کاکاوند :

تب انگشت ستاره روی پیشونی شب بود

توی هزیونه شبونه خونه غمدونیه شب بود

لب باغچه توی ایوون گل شمعدونی میلرزید

شونه هام دور از نگاه تو که میدونی میلرزید

تا که اومدی تو از راه شبم از ترانه پر شد

دفتر هجرونیام از شعر عاشقانه پر شد

توی کوچه ی ما انگار زنگ خونه ها صدا کرد

انگاری عطر گلاب بود کوچه رو پر از خدا کرد

روی پشت بوم رویا یه ستاره بود که خندید

آسمون پر از نشون شد ماه ازون بالا منو دید

نم بارون تو صدام ریخت چشم من رنگین کمون شد

هرچی از خدا میخواستم تو که اومدی همون شد

تو باید باشی که من رو به آسمون ستاره ببارم

تو باید باشی که من چشامو تو قاب ابرا بذارم

تو باید باشی که من خط به خط نگاتو از بر بکنم

تو باید باشی که من قصه بهارو باور بکنم

*****************

علیرضا جلالی تبار:

ببخشید بلیط فیلم های دهه های چهل و پنجاه و شصت رو از کدوم گیشه باید بخرم؟ از شما چه پنهون پارچه ی اصل بروجرد خریده بودم از راسته ی پرده فروش ها. گفته بودم رنگ فرد اعلا هم بیارن . قلم مو هنوز توی دستم بود که ناگهان سر درآوردم از اینجا. هنوزم چشمای درشت عزت الله رو نکشیده بودم. کارم نیمه تموم مونده. گاو رو می خوان بفرستن روی پرده . داره دیر میشه. با اجازه سرک کشیدم طبقه بالا. خبری از آپاراتچی تون نبود! می گن مرد بیچاره از یه تاریخی به بعد در نوبت هر اکران دیگه دیالوگا رو نمی شنوه٬ سالار ما که همین طوره. البته من میگم بستگی به فیلمش داره . مثلا مگه میشه مشایخی رو در سر و شکل کمال الملک ببینی و گوشات تیز نشه. حالا روزی 5 بار هم که تکرار شده باشه. از پرویز دوایی یه جمله دهن پر کن یاد گرفتم که خیلی دوسش دارم : (( تحلیل های مخاطب شناسی)). از من بپرسی این چیزا رو باید از نظافت چی های پیر سالن پرسید اونا می دونن بعد از پایان نمایش کدوم یکی از فیلمها هیچی نصیب جاروی قدیمی شون نمیشه. تو بگو یه پوست تخمه. اصلا مگه میشه داوود رشیدی گلهای داوودی رو ببینی و حواست به ساعت مچی ت باشه؟ یا مثلا علی نصیریان پستچی! محمدعلی کشاورز فیلم مادر . اینایی که می بینی خود به خود حواست شیش دونگ جمع میشه. ببخشید من گیج شدم ، بدتر از شما. اگه دارید فیلممون می کنید زودتر کات بدید بریم پی کارمون. دوریبن صداتون سرجاش اما هیچ کدوم از این آدما که اسم بردم امروز دیگه روی پرده ی سینمای شما حرکت ندارن. ببینم این سینما در پشتی هم داره؟ پس صف طولانی مردم کجاست؟ قربون دستتون این بلیط ما رو هم بدید . اون ساندویچ تخم مرغم هم جا مونده .دستت درد نکنه. فیلم داره شروع میشه . بلیط منو فراموش نکنین

نوشته شده در جمعه 21 شهریور1393ساعت 14:31 توسط مریم کی پور|

سلام

این برنامه تقدیم شد به اهالی خونگرم شهرستان مریانج

مجری : ایمان سرورپور

آیتمها : محسن یگانه » نباشی

متن خوانی بهزاد رحیم خانی/ وحید هامون » کوچه خاطره ها

کمال الملک -3

متن خوانی گیتی خامنه/ حامی » ترانه سکوت

نمایشگاه عکاسان گروه آبی

متن خوانی بهار فخرایی/ هومن جاوید » پرواز

متن خوانی بیننده منتخب » نیلوفر شاهرخی

متن خوانی احسان عبدی پور/ علیرضا افتخاری » یه قصه

قصه » علی صباغی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فرزاد فرزین به نام چیکه چیکه


ایمان سرورپور :

قاشق را می گذارم درون لیوان تا گرمی ذرات چای را هورت بکشم. می خواهم او نیز یک چای مهمان من باشد . عادت هر روز من است گذاشتن  2 لیوان روی میز ! یکی برای تو و یکی برای خودم . خنده دار است حال این روزها. این روزها که تو ستاره شده ای در هفت آسمان و ترینِ دیده هایی که آمدنت را جشن می گیرند و من از این فاصله به تو می نگرم کمی دورتر از نزدیک . دست تکان می دهم و نگاه تو را می دزدم و لبخند پر از رازت را. دیر وقت است می دانم دیر به خانه خواهی آمد اما این خودِ دوست داشتن است. انتظار برای بازگشتت به خانه و تقسیم خستگی هایت با من و یک فنجان چای و چند حبه قند.

 

نوشته شده در پنجشنبه 20 شهریور1393ساعت 23:40 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم خونگرم مربانج

مجری : شاهین شرافتی / محمد بحرانی

نمایش خوانی

قسمت دوم زندگینامه کمال الملک

معرفی موسیقی

معرفی تیاتر

***********************

آیتمها :

شعر آغازین : اخم و لبخند/سینا حجازی و حسین صفا

متن خوانی اصغر همت » ترانه دوست دارم زندگی رو /سیروان خسروی

زندگینامه کمال الملک / شهروز ابراهیمی

صدای بلبل

نمایشنامه خوانی / شاهین شرافتی – محمد بحرانی

متن خوانی کمند امیرسلیمانی » ترانه ی دوست / علیرضا افتخاری

معرفی موسیقی / آداجیو اثر آلبینیونی

معرفی تیاتر بر پهنه ی دریا – به کار گردانی پارسا پیروزفر

متن خوانی/ مریم بوبانی » ترانه ی مجنون با صدای فرهاد بکاماری

شعر خوانی / محمد بحرانی با غزلی از سعید بیابانکی

نماهنگ پایانی / سهم من با صدای علیرضا قرایی منش

ترانه تیتراژ پایانی امید دارم هنوز نام داشت با صدای زانیار خسروی

********************

شاهین شرافتی : تمام کافه های جهان را برای دیدنت ورق میزنم و درست در فصل آشنایی کتاب را وارونه میکنم تا خاطراتمان از لابلای صفحات روزگار بیرون بریزد درست چند سال پیش همین روزها روبرویم نشستی و از آمدن و ماندن گفتی اما امروز نیستی تا از رفتنت بگویی . تمام کافه های جهان در بودنت بوی چوب بوی عود بوی حرفهای نگفته میدهد و در نبودنت فقط بوی چوب سوخته . امروز مثل همیشه کنار پنجره مینشینم و چای نخورده ی تو را سر میکشم . وقتی هستی تمام چای های جهان بوی چای لاهیجان می دهد و وقتی نیستی تمام قهوه های جهان طعم خرمالو. بیا و بمان ، بیا و بمان و نگذار اخم هایمان ساده و لبخندهایمان دشوار شود.

***************

خواستگاری در 10 دقیقه (بانک)

شاهین شرافتی: یادم نیست تیر ماه بود یا مرداد یا شهریور فقط یادم است تابستان بود. راستش وقتی قلب آدم یکجور دیگر بزند تغییر فصل را فقط از روی لباسها میشود فهمید. شالگردن یا تیشرت فرقی ندارد اگر تو منتظر باشی و من الان منتطرم تا ساعت 4 بشود و بانک نبش خیابان 25 یوسف آباد خلوت تر . همسر آینده از من خواسته اول با پدر جانش صحبت کنم راستش من استاد حرف زدنم و مفت حرف نمیزنم و برای همه کارهام یه دلیل و مدرک محکم و محکمه پسند دارم آخه من یه وکیلم. ساعت 4 میشود و من وارد بانک میشوم از قضا پدر همسر آینده من مدیر بانک است میز مدیر رو پیدا میکنم و با بداخلاق ترین و ترسناک ترین مرد دنیا روبرو میشوم . مردی نیمه کچل با سبیلهای ترسناک . خوب که دقت میکنم بعضی از دونه های سبیلش از بقیه بلدتر بود و این به ترسناک تر شدنش کمک بسزایی میکرد. مثل همه مدیرهای بانک کت و شلوار آبی به تن داشت و خودکار را مثل آقا معلمها از ته گرفته و مشقهای پیش رو را خط میزد . خانم همکاری که احتمالا تازه استخدام شده بود با ترس و لرز برگه هایی رو جلوی مدیر گذاشت تا امضا کند البته بنظر من فقط خطشون زد.

بحرانی : اینکه نمیشه ، وام نداریم . مگه نگفتم به مشتری زنگ بزن بگو برگشت خورده؟ اینم نمیشه بگو ضامن بیار ، بفرمایید خانم بفرمایید

شرافتی : و بدون توجه به اطراف سر به زیر به کار خط خطی کردن ادامه داد و همینطور که خانم صندوق دار از صحنه پیش رویم بسرعت محو میشد جرئت و مهارت سخن وریمو جمع کردم و یه قدم به میز آقای مدیر نزدیک تر شدم و خیلی شمرده و رسا گفتم ": سلام من شایان وکیلی هستم 28 ساله وکیل دادگستری و عرضی داشتم خدمتتون. اگه مونیتور روی میزش تکون خورد آقای مدیر هم تکون خورد. دوباره کمی بلندتر گفتم : شایان وکیلی هستم 28 ساله وکیل ، بدون اینکه سرشو بالا بیاره گفت:

محمد بحرانی :شهاب وزیری 12 ساله مزاحم ، چیکار داری شهاب وزیری؟

شاهین شرافتی :بنظرم شروع بدی نبود هرچند شوخی بی مزه ای بود ولی ازین مرد نخراشیده چیز بهتری گیرم نمیومد . با لحنی خودمانی گفتم : من برای دخترتون حمیده خانم ، برای آشنایی که نه برای خواستگاری ، من فکر میکنم که برای زندگی آینده ، .... و حول شدم و چایی روی میز آقای مدیرو سر کشیدم

بحرانی : چی گفتی ؟ یبار دیگه تکرار کن!

شرافتی : بنده گفتم که میخوام بیام تو بانک شما و یه حساب کوتاه مدت 5ساله باز کنم

بحرانی : نه همون حرف قبلیت

شرافتی : من اومدم شرایط وام ازدواجو...

بحرانی : اون حرف قبلیتو تکرار کن

شرافتی : اا بابا من اومدم توی بانک شما آب بخورم

بحرانی : همون حرف قبلیتو تکرار کن

شرافتی : آقا من یه قصد جدی داشتم ، غلط کردم . شما تو بانکتون قرعه کشی هم دارید حساب باز کنم؟ در همین هاگیر واگیر پدر هیولا وایساد و من طولانی ترین مرد زندگیمو پیش روم دیدم ، قد 2متر و چند برابر ترسناک تر از نشسته . منکه داشتم ارزیابی میکردم در خروج کدوم وره ، راستش دستشو به سمت من دراز کرد

بحرانی : آفرین واقعا آفرین ، تو این دوره زمونه کمتر پسر عاقل و باخانواده داری مثل تو پیدا میشه خودم کمکت میکنم

شرافتی : و همینطور که دست منو در دستان تنومندش فشار میداد نشست و منو به سمت خودش کشید و گفت :

بحرانی : 5شنبه ساعت 8 میبینمت

شرافتی : تو دلم نمیدونستم من موفق شدم مخ پدر خانم رو بزنم یا پدر خانم موفق شد مخ داماد رو در این تابستان در ساعت 4 بعد از ظهر در زمین خودی بزند!! دیگه حالا ما که تصمیم خردمندانمونو گرفته بودیم حالا برنده واقعی خیلی هم مهم نبود . دست خودم را از دستانش رها کردم و در حالیکه دور میشدم به آرامی گفتم به حمیده خانم سلام برسونید

بحرانی : بیا بیا اینجا

شرافتی : بله بفرمایید

بحرانی : تا 5شنبه ساعت8 دختر من اسم نداره شما کاووسی صداش میکنید

شرافتی : بله چشم سشنبه ساعت 11 شب میبینمتون

بحرانی : 5شنبه ساعت 8

شرافتی : و من از بانک خارج شدم و نگاه کردم دیدم چندتا بانک خصوصی و مالی اعتباری دیگه هم اطراف خیابان بیست و پنجم یوسف آباد هست و به پتانسیل نبود داماد خوب فکر کردم و پیش خودم گفتم شاید بشه شانس خودمو در جاهای دیگه هم امتحان کنم ولی خب من تصمیم خودمو گرفته بودم و 3شنبه ساعت 11 با خانواده تشریف مبارکمونو بردیم

**********************

محمد بحرانی :

به نام عشق که زیباترین سرآغاز است

هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماه پاره های زمین

هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت

که عشق حادثه ای خانمان برانداز است

پدر نگفت چه رازیست اینکه تنها عشق

کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر میبارد

چقدر عشق شریف است و دست و دلباز است

بگو هرآنچه دلت خواست را به حضرت عشق

چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد

کبوتری که زیادی بلند پرواز است

نوشته شده در چهارشنبه 19 شهریور1393ساعت 13:29 توسط مریم کی پور|

سلام

این برنامه تقدیم شد به گوشه گوشه ی ایران سرفرازمان

مجری : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : آشنا » رضا صادقی

متن خوانی شمسی فضل اللهی/ دیدی که رسوا شد دلم » علیرضا قربانی

صدای شاهین شرافتی و بیوگرافی کمال الملک/ شهروز ابراهیمی و متنی درباره ی کمال الملک- 1

متن خوانی نیلوفر شهیدی/ مادر » رسول اکبریان

گفتگو با پریسا 5 ساله

متن خوانی میرطاهر مظلومی/ خشایار اعتمادی » شعر دلتنگی

شعر خوانی لیلا کردبچه/ درخت روشنایی » صدیق تعریف

مهدی یغمایی » روزهای بدون تو

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مهدی کرمی به نام شب و ستاره

نوشته شده در سه شنبه 18 شهریور1393ساعت 21:32 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه آنانی که دل در گرو امام دلها دارند

مجری : امیرعلی نبویان و هدایت هاشمی

ویژه برنامه 2 ساعته به مناسبت میلاد ثامن الحجج(ع)

آیتمها : مسافر غریب » بابک قدمایی

شعر خوانی امید صباغ نو/ نفس بهار » عبدالحسین مختاباد

حج تهیدستان » حجت اشرف زاده و جمشید پورعطایی

شعر خوانی پرویز بیگی حبیب آبادی/ دخیل » ودود مؤذن زاده اردبیلی

قسمت آخر گفتگو

مژده زندگی » عرفان شرقی

شعر خوانی شیرین خسروی/ امام رضا » علیرضا روزگار

نوایی » غلامعلی پورعطایی

شعر خوانی سیامک نوری/ جام گلاب » جمشید عزیز خانی

پرواز » مجید اخشابی

متن خوانی سودابه بیضایی/ امام رضا » غلامرضا صنعتگر

محسن میرزاده » امام رضا

در ترانه ی تیتراژ پایان ترانه ای بود از علیرضا عصار به نام ای عاشقان

خوب بخوابین...


امیرعلی نبویان:

هنوز از راه نرسیده تمام کلمات را گم می کنم . دلم می لرزد و نگاهم قد می کشد تا ماه گلدسته و خورشید گنبد. فقط همین چند قدم مانده به قدر یک نفس از پرواز کبوتری بی تاب چند لحظه به اندازه ی دل دل آهو تا آرامش آستان امن تو که بیایی و بیایم و ببینم و سلامت کنم . میدانم پایم به ایوان برسد تشنگی دیدار را کنار سقاخانه جا می گذارم و بیقراری ام جایی حوالی پنجره فولاد قرار می یابد. سلامم اما به زبان نیامده ابر می شود و از چشمانم می بارد و هزار تصویر شکسته در آینه های حرم به هوایت فراموش می کند قلب هزار تکه و آن همه آرزوی گره خورده بر ضریح را. مِهر کن و بپذیر سلام بارانی کسی که می آید و می گردد و دخیل به دخیل رد نگاه مهربانت را بوسه می زند.

***********

امیرعلی نبویان :

سلام سلطان خراسان! دوباره رعیت دلتنگ عریضه ای دارد . خواب دیده در سحرگاهی غبارپوش سر از سجاده بر میدارد و رو به قصر توس میکند محض عرض ارادت که قاب پنجره ناگهان پر می شود از برق طلای ناب، از کبوتری که روی طاقچه بالهایش را تعارف می کند و نبضی که کوک می شود با آوایی آشنا: آمدم ای شاه پناهم بده! تعبیر واضحی دارد انگار اما آنچه به چشمش غریب می آید آن است که شما میان این همه گم شدن هایش پس چگونه باز او را خواهد طلبید؟!

***********

هدایت هاشمی( شعری از قاسم رفیعا)

موره میبینی که شر و با صفایوم
 بچه محله
امام رضایوم

زلزلیوم حادثیوم بلایوم
بچه محله
امام رضایوم

هر روز جمعه دلومه مبندوم
به پینجله طلا و ورمگردوم

کار و بارم ردیفه با خدایوم
بچه محله
امام رضایوم

به مو بگو بیا به قله قاف
اصلا مو ره بیزر همونجه علاف!

قرار مرار هر چی بیگی مو پایوم
بچه محله
امام رضایوم

دروغ ، مروغ نیست مییون ما باهم
الان به عنوان مثال تو حرم

چند روزه که تو نخ کفترایوم
بچه محله
امام رضایوم

چشم موره گیریفته چنتا کفتر
گفته خودش: چنتاشه خواستی وردر

الان دروم خادماره مپایوم
بچه محله
امام رضایوم

کفتراره که بردم از روگنبد
مرم مو واز تونخ رفت وآمد

تو نخشه او گنبد طلایوم
بچه محله
امام رضایوم

گنبده نصب شب مده به دستم
او گفته: هر وقت که بییی مو هستوم

مویم که قانع و بی ادعایوم
بچه محله
امام رضایوم

وخته میبینم توی عالم همه
ازش میگیرن و مگن واز کمه

گنبدشه اگر بده رضایوم
بچه محله
امام رضایوم

گنبد و ممبد نموخوام باصفا
سی ساله پای سفره ای آقا

منتظر یک ژتون غذایوم
بچه محله
امام رضایوم

***********

امید صباغ نو:

سلام میشود آقا به من اشاره کنی؟

غم درون دلم را نگفته چاره کنی؟

سلام میشود آقا فقط همین یکبار

نظر به این دل بد مست و بدقواره کنی

دعای ملتمسان را برایت اوردم

اگر نگاه به این نائب الزیاره کنی

تویی که ضامن آهوی دشتها بودی

ضمانت من غمگین و بی ستاره کنی

چگونه می شود آخر که در سکوت حرم

نتوانی که استخاره کنی

که ترس از شب مرگ است گر بلیط مرا

تو با محبت بی حد خویش پاره کنی

رسیده ام به حرم تا بدون غم باشم

بگیر دست مرا با تو همقدم باشم

رسیده ام که مرا هم کبوتری بکنی

که با هوای تو یک عمر هم قسم باشم

خدا کند که مرا شاعر خودت بکنی

به لطف نام عزیز تو محتشم باشم

تمام عمر برای خودم غزل گفتم

از این به بعد به عشق تو متهم باشم

به هیچکس به خدا بر نمی خورد آقا

دو روز سال اگر خادم حرم باشم

به سمت مشهد عشقت دلم مسافر بود

دخیل، چاره ی آمال دور شاعر بود

هزار دست به دامان تو گره می خورد

برای از تو سرودن همین مؤثر بود

برای از تو سرودن بهانه ای کافیست

ضریح تو جلوی چشمها حاضر بود

رضا همیشه رضای تو بود آقا جان

وفای عشق تو همواره دل مقصر بود

کبوتری شده ام جلد صحن چشمانش

شب ولادت روشنگر مناظر بود

***********

شیرین خسروی:

این خواب و خیال است و یا شعبده بازی

من را به تو پیوست دوتا خط موازی

در کوچه ی تاریک قطاری به خراسان

امروز زنی آمده از راه درازی

او آمده تا شاعر درگاه تو باشد

از حنجره اش نی لبکی تازه بسازی

تا زیر و بم زمزمه اش شکل بگیرد

هر لحظه به هر نغمه که خواهی بنوازی

اصلا تو گمان کن دلم آهوی نجیبی ست

کو خواسته ناخواسته شد وارد بازی

یا کفتر جلدی ست که از آن طرف ماه

کز بام جهان گشته به ایوان تو راضی

بعد از تو مبادا بروم پا بگذارم

از صحن و سرای تو به دنیای مجازی

بگذار همین گوشه ، کنار تو بمانم

با لطف نگاه تو به مردم چه نیازی؟!

**********

پرویز بیگی حبیب آبادی:

ای دفتر هشتم تغزل!

 در گستره ی شکفتن گل

با شوق کبوترانه ی دل

 امروز نشسته ام  به محمل

منزل منزل تب رسیدن

 تا بوسه به آفتاب کشیدن

صحرا صحرا حریم کویت

دریاست نمی ز آبرویت

این رود که مست و بیقرارست

 از جوشش هشتمین بهار است

تا عشق ره تو می سپارد

 آیینه ز هر طرف ببارد

تا پای بر این زمین نهادی

 ما را نفسی دوباره دادی

جانی که شده ست فرش راهت

 پرواز گرفته از نگاهت

ای مبحث هشتم شکفتن!

 جان مایه ی عاشقانه گفتن

ماییم و دلی که دردمند است

 ای عشق بهای عشق چند است؟

ماییم و دلی که بیقرار است

 تمثیل پرنده و بهار است

ماییم و همیشه شوق دیدار

 ما را به قرار جاده بسپار

آهو آهو رمیده راهم

 تا آنکه تو می دهی پناهم

**********

سیامک نوری :

بزن ساز خودت را عاشقت هرجور می رقصد

دل این مست با یک حبه ی انگور می رقصد

عجب شوری! همین که پا به روی خاک بگذاری

دوتا مضراب روی صفحه ی سنتور می رقصد

به دام عشق تو افتاده ام مثل کبوترها

چنان آواز می خوانم که حتی تور می رقصد

رباعی می گشاید عقده اش را تا غزل باشد

زمان رد شدن از شهر نیشابور می رقصد

قیامت می شود در روز میلادت کنار صحن

تن نقاره ها دارد به جای سور می رقصد

میان سیل جمعیت تلاطم می کند قلبم

و چشمم می شود حوضی که در آن نور می رقصد

دوباره می رسانم دست خود را بر ضریح تو

همیشه دور کندوی عسل ، زنبور می چرخد

 

 

نوشته شده در سه شنبه 18 شهریور1393ساعت 21:31 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به باران

شب میلاد امام رضا علیه السلام

مجری : رشید کاکاوند

گفتگو با مریم نشیبا

فال حافظ

ادامه رمان سو وشون

تقویم هفته


شعر آغازین : ترانه ای برای امام رضا سروده ی مرضیه زمانی/ رشید کاکاوند

ترانه قصه ی عشق » کوروس سرهنگ زاده

آیتمها :

کمند امیرسلیمانی / متن راست می گویم » ناصر عبدالهی / ترانه ی دلتنگ

حمیدرضا پگاه / متن آن سالها » محمد اصفهانی / حیلت رها کن عاشقا

آرش مجیدی / متن عطر » ترانه ای از حسین بختیاری

ترانه نفس باد صبا / نادر گلچین

رشید کاکاوند / ترانه ای از سعید توکل

نماهنگ پایانی امام رضا / فرزین بابایی

رشید ککاوند/ قطعه شعر کوتاه از شفیعی کدکنی

ترانه ی تیتراژ پایانی یه لحظه عاشق شو / حمید حامی

 

************

رشید کاکاوند :

به روی همه باز آغوش تو

برای همین خیلی راه اومدم

درسته شبام سوت و کوره ولی

واسه دیدن روی ماه اومدم

اگه رو به من هر دری بسته شد

امیدم به تو بوده راهم بدی

سراغ تو اومد دلم هر دفه

که مثل یه آهو پناهم بدی

یه گوشه نشستم نگاهم کنی

میون هیاهوی این جمعیت

به بغض غریب و ترک خورده ام

چشام دوست داره بباره فقط

یه آرامشی توی صحن تو هست

یه نور امیدی تو چشم همه

دخیل تو بستم دلم رو دیگه

دلم قرصه پشتم به تو محکمه

دعای تو ابرارو بارونی کرد

تو باعث شدی تا زمین تر بشه

کسی که به دستای تو دل سپرد

میتونه رهاشه کبوتر بشه

تو خورشیدی و این کبوتر فقط

یه عمره پناهش همین گنبده

به عشق تو پر میکشه روز و شب

یه عمره دلش زائر مشهده

*************

رشید کاکاوند :

بسکه دلتنگ زیارتت شدم

خودمو تو زائرا گم کردم

مث کفترای بی قرار تو

تا حرم میرم و بر میگردم

میدونم که منو پس نمی زنی

اگه نا امید و مایوس اومدم

همه ی دلخوشیام همینه که

توی این لحظه به پابوس اومدم

چه کسی غیر تو آروم میکنه

غم و اندوه درندشت منو

من به این سادگی دل نمیکنم

پاره کن بلیط برگشت منو

 

*************

رشید کاکاوند :

اگر میشد صدا را دید

چه گلهایی که از باغ صدای تو

به هر آواز میشد چید

اگر میشد صدا را دید

 

نوشته شده در یکشنبه 16 شهریور1393ساعت 15:9 توسط مریم کی پور|

۱ شنبه شب ویژه برنامه ۲ ساعته از ۲۳ تا ۱ بامداد به مناسبت ولادت حضرت ثامن الحجج (ع)

 

۵شنبه شب هم استاد کاکاوند اجرای برنامه را عهده دار خواهند بود چون آقای ضابطیان در سفر هستند

 

برای ۵شنبه ۲هفته آینده که روز شعر و ادب فارسی هست هم برنامه ای دارند

 

به مناسبت هفته دفاع مقدس هم احتمالا ۱ شنبه شب یعنی ۳۰ شهریور برنامه خواهند داشت

 

و اما اصل مطلب به مناسبت فرارسیدن پاییز٬ رادیو ۷ ۲ شنبه شب یعنی ۳۱ شهریور از ساعت ۲۰ تا ۱ بامداد یعنی ۵ ساعت ویژه برنامه برای ما ترتیب داده است.

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 2:17 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنا که سوغات را بهانه ی عشق می کنند.

مجری : منصور ضابطیان

موضوع برنامه : سوغاتی

آیتمها : با من صنما » همایون شجریان

متن خوانی غزل شاکری/ سکوت » محمد علیزاده

متن خوانی مرتضی زارع/ تشنه مهربونی » کیا باقری

قصه های موبایلی - 8

حامد فقیهی » شیراز

متن خوانی روشنک عجمیان/ فرزاد فرزین » امید جانم

تبریز » محمد نظری

متن خوانی آناهیتا افشار/ گل قاصد » اسماعیل الله دادیان

پهنه مینو دری » کیارش سعیدی

پخش موسیقی مرتضی احمدی در استودیو زنده

گفتگو با مهبد 3 ساله

سفر  » داوود سرخوش

متن خوانی محسن افشانی

در اصفهان بمانید » علیرضا افتخاری

متن خوانی رحیم نوروزی/ شاهین آرین » خسته ام

شعر خوانی بهنام تشکر/ سیب » کاوه رمضان زاده

حجت اشرف زاده » گل ممد

تیتراژ پایان یک موسیقی بی کلام بود


منصور ضابطیان:

هنوز بوی چمدانت وقتی که باز میشد و تازه از سفر برگشته بودی توی مشامم هست. لای آن سوغاتی هایی که از راه دور آورده بودی و بوی عشق میداد. لای پارچه های زربفتی که مال خانم جان بود و زیرجامه هایی که برای آقا جان می آوردی. پیراهن هایی که همیشه 2 شماره گشاد بود. سهم محمود خط کش و لوازم تحریر و مداد رنگی بود و معصومه عاشق آن کفش های ورنی تق تقی که تو از زیر بازارچه برایش خریده بودی. تو به ما یاد می دادی که عشق در جغرافیا نمی گنجد.  تو با سوغاتی هایت به ما یاد میدادی که چگونه می توان دور بود و چنین نزدیک! تو به آموختی که دلمان را یکدله کنیم.

 

 

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 1:56 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که هوای دل دیگران را دارند

مجری : میلاد اسلام زاده

آیتمها : بابک جهانبخش » اکسیژن

متن خوانی مژده لواسانی/ فرزاد فرزین » فکر تو

قسمت 4 گفتگو

متن خوانی احترام برومند/ تهران » مسعود امامی

متن خوانی امیرمحمد زند/ شروع این قصه تویی » حمید خندان

سخنرانی طنز-49 (علی بابا و چهل دزد بغداد)

یه راهی نشونم بده » کامران رسولزاده

تیتراژ پایان ترانه ای بود از شهرام ناظری به نام آتش در نیستان


میلاد اسلام زاده :

فکر می کنی افسانه ها چطور آغاز شده اند؟ با همان کی بود و یکی نبود ساده ؟ نه! گمان نمی کنم. من که می گویم آغاز تمامشان خیالی بود که بی هوا آمد و به خواب دلی پریشان نشست. و کسی شبیه به من منتظر یک رویا، اسیر نگاه مهتابی آسمان شد. و عاشقانه نوشت. از همان وقت شروع شد. از وقتی که آدم فهمید می شود ابرها را خط به خط سرود و در هوای مه گرفته ی دلی بیقرار ، نفس کشید. از همان زمان که دید گرمای یک نگاه می تواند قلب یخ زده ی یک شب را آب کند. و سرمای همان نگاه چه ساده می تواند دل خورشید را در گرم ترین فصل سال بلرزاند. راستی تو میدانی راز هوای بارانی چیست که هنوز هم که هنوز است می تواند سرآغاز تمام افسانه های عاشقانه بشود؟!

 

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 1:55 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به کارمندان زحمتکش بانک های سراسر ایران

مجری : شاهین شرافتی و محمد بحرانی

آیتمها : آینه » فریدون آسرایی

متن خوانی روشنک عجمیان/ پیام صالحی » یه روز خوب

قسمت 3 گفتگو

صدای جوشیدن آب

متن خوانی پویا امینی/ خواب پریشون » رسول اکبری

قطعه  ای از اریک ساتی

شروع یک زندگی -10

منو عاشق نکن » بابک برهانی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مانی رهنما به نام نگاهت می کنم


شاهین شرافتی:

نگاه،زاده ی خیال می شود، اگر امتداد دستانم تو را نشان دهد. ماه هم امشب مهمان توست در حوض نقاشی ام و من چه کودکانه دست در حوض آب می کنم تا تو را به چنگ بیاورم. حاصل بازی شبانه ام با آب ، محو شدن توست ،در آبیِ کم رنگ پیش رویم. کاش جیب هایم پر از نهنگ های زنده بود تا در کنار تو در حوض کوچک تنهایی ام تنهایت نگذارند. کاش در بساط مداد رنگی ام ، رنگ چشمان تو را پیدا کنم و آنقدر بتراشم تا کوچک شود تا در ته جیبم جز نهنگ ها ، مروارید ها ، رنگ غلیظ صورتت مثل لباست ، مثل حضورت رنگی شود . کاش آنقدر زنده می ماندی تا برایت فال حافظ بگیرم و یادمان برود که چقدر زود وقت رفتن می شود. بیا و ببر این خاطرات مه آلود شب را در کوچه های بی روزنه رها کن دیگر نه این حوض برایم حوض می شود نه این آینه، آینه. گذشته را در حوض و آینه را در آینه می بینم هر چند شبیه هیچ کس نیست.

************

(لطفا کلمات انگلیسی رو هم مثل فارسی از راست به چپ بخونین)

پاییز سال 87 بود و من دانشجوی سال سوم مهندسی مکانیک بودم. پاییز اون سال شادی زمستون بود یعنی فقط برف نداشت وگرنه از اواسط آذر شال و کلاه رنگی تن مردم بود. کلاس آخر تشکیل نشد و دست از پا درازتر از دانشگاه علوم تحقیقات پیاده به سمت تاکسی ها می رفتم که یهو یه دانشجو که تا اون لحظه اصلا ندیده بودمش یا دیده بودم یادم نبود داد زد: آقای مهندس! آقای مهندس!. تا اون لحظه فقط چند بار پدرم اونم برای مسخره کردن بهم گفته بود کاراتو ببین مهندس! ببین.  نمی دونستم الان بهم توجه میشه یا باز در حال مسخره شدن بودم. به طرف صدا برگشنم و دیدم خانم نسبتا محترمی با شال و کلاه در کنار بیوک کرم رنگ که دور تا دورش زدگی داشت ایستاده بود و درخواست کمک داره. اول پیش خودم فکر کردم باید هلش بدم و بی مقدمه گفتم شما بشینین تو ماشین من هل میدم و و قتی چهره ی متعجبش رو دیدم فهمیدم تنهایی زورم به این بیوک نمی رسه. گفتم می خواید من بشینم شما هل بدید؟ که خندید و خندید. بعد از خندیدن خیلی بی ربط گفت من مترجمی زبان انگلیسی می خونم و ماشینم روشن نمیشه. باز فکر هل دادن به سرم زد ولی گفتم یه نگاهی به ماشین بندازم و انداختم. هیچی. ماشین تو دنده بود و ماشین اتومات تو دنده استارت نمی خوره. دنده رو برگردوندم به حالت پارک و استارت زدم و ماشین روشن شد. خانم مترجم گفت شما واقعا مهندس هستید، واقعا مهندسید. منم می خواستم بگم شما واقعا خنگ هستید، واقعا خنگید ولی نگفتم. نمی دونم از کجا ولی جوینده یابنده است خانم مترجم تلفن منزل ما رو پیدا کرد و زنگ زد و زنگ زد. درینگ درینگ، الو سلام آقای مهندس با زحمتای ما؟ خوبین؟ ببخشید شما می دونید برای فارسی کردن ویندوز باید alt  و  shift  رو بگیرم یا shift  و alt رو ؟   - : alt  و  shift   . درینگ درینگ، الو سلام ببخشید آقای مهندس  برای جوان سازی پوست در فتوشاپ باید از چه تکنیکی استفاده کرد؟ - : نمی دونم!  درینگ درینگ آقای مهندس این ماشین لباسشویی ما امروز 3 بار به سمت راست چرخید و 2 دور به سمت چپ به نظر شما خراب نیست. درینگ درینگ، آقای مهنس می دونید این شمعدونی ما هفته ای یه بار باید بهش آب بدیم یا هر هفته یه بار؟   درینگ درینگ ، آقای مهندس این گربه ی همسایه ی ما از بیرون زیر شیروونی داره میو میو میکنه. به نظرتون گشنشه یا تشنشه؟  3 دقیقه بعد خودم زنگ زدم. هنوز الو نگفته گفت : به به آقای مهندس تلفن گم کردین از این ورا؟ - : اون تلفن رو لطفا بدید به مادرتون. گفت چرا مادرم؟  تو دلم گفتم می خوام از این همه هنر نداشته ی دخترشون که از هر انگشتش می چکه تشکر کنم. اما راستش دلم نیومد گفتم آخر این هفته 5 شنبه با خانواده خدمتتون می رسیم

 

 

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 1:54 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که در برابر مشکلات از خود صبوری نشان می دهند

مجری : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : سهیل نفیسی » داروگ

متن خوانی سروش صحت/ شهاب رمضان » خوشبختی

بازپخش گفتگو با ثنا 5 ساله

متن خوانی الناز حبیبی/ بارون » سیروان خسروی

متن خوانی سیاوش مفیدی/ ده سال پیش » بهنام علمشاهی

7پرسش با رادیو 7 » شهین تسلیمی( بازپخش)

شعر خوانی اندیشه فولادوند/ گلفام » ارژنگ سیفی زاده

همین حوالی » بهنام صفوی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از اشکان شاه زیدی به نام پل

 

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 1:53 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم خونگرم دزفول

مجری : امیرعلی نبویان

آیتمها : زندگی شیرینه » ایمان سرورپور و شهاب اناری

متن خوانی رحیم نوروزی/ ایده آل » بابک جهانبخش

قسمت 2 گفتگو

متن خوانی آرام جعفری/ اتفاق » احسان خواجه امیری

متن خوانی علی نیکزاد/ رگ خواب » محسن یگانه

متن خوانی محدثه علی اکبری » بیننده منتخب

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ شهرام ناظری » کاروان

ده سال پیش » بهنام علمشاهی

در ترانه ی تیتراژ پایان به اشتباه نام شاهین امیری رو زده بودن 

خوب بخوابین...


امیرعلی نبویان

داوطلبان عزیز مهلت پاسخگویی به سوالات به پایان رسیده است. از لحظه ی شنیدن این جمله تا روز اعلام نتایج کنکور ، برزخ آغاز می شود و آن داوطلب دیگر عزیز نیست و از نگاه بقیه بدل به یک شبه جذامی می شود که صرفا در حد کنکور چطور بود؟ ایشالا قبول میشی، قابل معاشرت است. نه میشود بیشتر از این وارد جزئیات امتحانش شد چون حوصله ندارد ، نه می توان نسبت به نتیجه ی امتحان و نگرانی ترحم برانگیز چشمانش بی اعتنا بود . هر سال اوضاع همین است و امشب یکی از همان شبهای برزخی ست. از آن شبها که تمام اقوام، رفقا و فامیل و اصلا همه ی دنیا گمان می کنند مملکت فقط دکتر و مهندس و وکیل می خواهد و بس. در این جماعت، تعداد زیادی آدم هستند که یا هرگز دانشجو نبوده اند یا بوده اند اما مشغول به کاری بی ربط به رشته ی تحصیلی شان هستند. و اتفاقا در هر دو دسته آدمهای موفق زیادند. بعضی دانشجو هستند و نگران آینده ی شغلی و عده ای فارغ التحصیل بیکار یا ناراضی از شرایط شغلی. اما همگی اصرار دارند جاده ی کامیابی از منزلگاه کنکور می گذرد و آن داوطلب عزیز مطمئن است روزی به جمع یکی از این دسته ها خواهد پیوست.

***********

خانم صفری ، زن همسایه مون زن مهربونیه، خانم خوبیه فقط خیلی وراجه ، خیلی! از اون آدمایی که وقتی حرف می زنن هیچی نمی شنون حتی جواب سوالاشونو. چند روزی بود بیخود و بی جهت روزی 30 بار بهم سلام می کرد . مطمئن بودم یه چیزی می خواد بهم بگه داره دل دل می کنه. تا اینکه بالاخره لب واکرد. این بچه جاری من پارسال حقوق قبول شده انگار، ما که هنوز چیزی ندیدیم، میگن. من که فکر نمی کنم فکر کنم طرف عریضه نویسی قبول شده ، جاری ما بزرگش کرده . - :  نه خانم صفری عریضه نویسی که رشته دانشگاهی نداره. یعنی راستی راستی وکیل میشه؟نه بابا فکر نکنم.  - : خب کسی که حقوق بخونه می تونه وکیل بشه دیگه یا دفترخونه وا کنه یا حتی قاضی بشه.  - : قاضی بشه ؟ ببینم تو طرف منی یا طرف اونی؟  - : من اصلا طرف کسی ،اصلا به من چه مربوطه؟امرتون رو بفرمایید.  یه ربع مقدمه چید از سالهای همسایگی و رفاقتش با مادرم و یک دنیا نقل و حکایت و دست آخر گفت که میشه من تو انتخاب رشته اول حقوق رو بزنم تا بتونه روی جاری شو کم کنه؟  - : خانم صفری درسته که من رتبه م بد نشده ولی رشته م اصلا ریاضی فیزیکه من نمی تونم حقوق بخونم. - :  خب اونم ریاضی فیزیک بود - :  بله شاید ولی لابد درسای علوم انسانی رو خونده تو کنکورش شرکت کرده حالام حقوق قبول شده دیگه.   - : پس وقتی میگم تو طرف اونی نگو نه.  تا خواستم توضیح بدم که یهو سرم داد کشید که :  پسر، چشم سفید، تو همونی نیستی که پیرارسال زدی شیشه آقا ماشالله اینا رو شکوندی؟ من وساطت کردم که کتکت نزنه. همین فردا بهش میگم که بره کلانتری از دستت عارض شه. همین بچه جاری م هم میگم وکیلش شه حقشو ازت بستونه. برو دیگه نبینمت.

 

 

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 1:52 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که زندگی را زیبا می بینند

مجری: استاد کاکاوند

آیتمها : رفتم و بار سفر بستم» علیرضا قربانی

متن خوانی حسن معجونی/ ناصر عبداللهی » خونه

بازپخش گفتگو با مریم نشیبا -1

سووشون خوانی

ترانه فولکلور شیرازی

متن خوانی مهرداد ضیایی/ نهناخانه ی دل » بیژن بیژنی

حافظ خوانی(دوش می آمد و رخساره برافروخته بود)

باز آی » رضا آرزم

چشم در راه » هژیر مهرافروز

تیتراژ پایان ترانه ای بود از ناصر صبوری  به نام دنیای دیوونه

خوب بخوابین...


استاد کاکاوند

شیرین ترین حرفا رو گفتی و

 دنیامو کندوی عسل کردی

روزای تلخی داشتم بی تو

روزامو تو حرفات حل کردی

قلبم نهنگی بود که یک روز

 تو ساحل عشق تو گیر افتاد

عشق تو خیلی اتفاقی بود

 افتاد اما خیلی دیر افتاد

وقتی دلم با هیچ تصمیمی

جز عاشقت بودن موافق نیس

پاهامو با زنجیر می بندم

 آزاد بودن سهم عاشق نیس

دیروز طعم زندگی بودی

فردا واسم بغض گلو میشی

دیروز با من روبه رو بودی

 امروز داری آرزو میشی

یک روز با تو بودم و انگار

 یک عمره شیرین زندگی کردم

آینده مو میدم یه کاری کن

 بازم به اون یک روز برگردم

*********

( احمدعلی راغب – زنگ ها و درنگ ها)

- جوان ، ایستاده فکر می کند؛ پیر، نشسته!

- گذشته هم روزی آینده بود

- او در جمله ای کوتاه بر سنگ قبرش خلاصه شد

- اندازه ی شادی را با آفتاب؛ اندازه ی غم را با ماه محاسبه می کنند

- برای رسیدن به تو بود که سایه هم از من سبقت می گرفت

- گهواره ها را بجنبانید لالایی عاشقانه بخوانید، آینده منتظر انسانهای بزرگ است

- عاشق خجالتی، معشوقه اش خیالی است!

****************

(سید علی صالحی)

اگر به کسی نگویید

من برای شب و سکوت و سردرد آینه

شبهای نور و مرهم گفتگو آورده ام

تمام سرانگشتان سوخته ی من

لبریز از حروف رویا و لمس علاقه اند

زنم که می فهمید هنوز هم

از کز کز این تاول چاک چاک

 و آماس این دو پای سفر

عطر امید و بوی بلوغ و میل ترانه می آید.

 

 

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 1:51 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به همه دختران ایران زمین

مجری : منصور ضابطیان

آیتمها : دریا در کویر » میثم حجار

گفتگو با نیما رئیسی و پخش آیتم منتخب او

جوجه لریم» سیاوش اسداللهی

آهنگ ای ایران یا حضور 18 خواننده

مستند در جستجوی کامیار

مهمان برنامه » حامد اکبری

گفتگو با حامی

ناردونه » علی زند وکیلی

مهمان برنامه » اشکان مزیدی

مستند آیتم های برتر رادیو 7

مهمان برنامه » فرشاد حسنی

رادیو 7 در اخبار شبانگاهی ساعت 22 شبکه 3

مهمان برنامه » خشایار رفیعی نژاد

عکس بانوانی که در رادیو 7 همکاری می کنند

گفتگو با رضا صادقی

مهمان برنامه » امیر وحید آزاد

گفتگو با اشکان خطیبی و پخش آیتم منتخب او

مهمان برنامه » محمد شاه حسینی

خه بات مولودی» شیرینه

تیتراژ پایان ترانه ای بود از کامران عطا به نام آخرین دیدار


منصور ضابطیان:

در کودکی همه چیز شیرین است ، یک شمع اضافه می شود و تو احساس می کنی اتفاق بزرگی افتاده است. تعداد شمع ها نگرانت نمی کند، ذوق زده ات می کند. ولی کم کم می ترسی حس کنی که دیگر زمان در اختیار تو نیست. پلک به هم می زنی و یک شمع دیگر اضافه می شود و تو سعی کنی تظاهر کنی همه چیز عالیست. اما چیزی که اسمش را نمی دانی دلت را می لرزاند. روزها نمی توانند آنقدر سریع و بی محابا بگذرند بی آنکه حواسشان به ما باشد ؛ به ما که گاهی شبیه روزمرگی می شویم و دیگر جشن تولد و کیک و شمع هم نمی تواند حالمان را خوب کند چون مدام در دلمان می گوییم چه زود یک سال گذشت !. در ابتدا همه چیز خوب است اما... در ابتدا همه چیز خوب است اما ...ادامه اش را ما می سازیم وقتی به این دلخوشیم که هنوز دلمان برای هم تنگ می شود . بیا با هم شروع کنیم بی آنکه نگران روزهای رفته باشیم. ما به روزهایی که در راهند دلخوشیم.

 

 

 

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:50 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که با داروی عشق به به دلها جان می دهند

مجری : ایمان سرورپور

آیتمها : تابستون » امیر کهکشان

متن خوانی زهره حمیدی

متن خوانی پوریا تابان/ دیر زمانیست » فرمان فتحعلیان

متن خوانی روح الله کمانی/ تیک و تاک » بابک جهانبخش

متن خوانی با صدای پرویز پرستویی

متن خوانی هوتن شکیبا/ اشتباه » ماهان بهرام خان

شعر خوانی سعید خرسندی/ عشق تو » شهاب بخارایی

سخنرانی طنز-48 (چوپان دروغگو)

امین جهانشاهی » موندنی ترین

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مسعود امامی به نام همیشه یکی هست


ایمان سرورپور :

صبح زود با صدای زنگ وار ضربه ی چکش از خواب پریدم دلم نمی خواست بدانم که کدام روح است که سوهان می کشد بر اندامش. اما ناچار بودم بدانم. نزدیک آشپزخانه چشمانم خیره به او ماند. متوجهم نبود می دانستم که نخواهد شد. غرق در خانه تکانی 6 ماه مانده به عید بود. . موزاییک ها شسته و لوله ها پخش زمین بودند. و وسایلم درست روی میز سُر می خورند. آن وسط ها می ایستادند . چه وقت تغییر بود آن هم درست وسط ماه در وسط سال. و در وسط نیم قرن زندگی مشترکمان. چند روزی میشد که دلش بهانه می گرفت تابلوهای صاف را کج می کرد و زیر لب می گفت حالا صاف شد. کتاب ها را از طبقه اول به طبقه دوم و سوم کتابخانه سوق میداد و مبل ها را خرت  خرت می کشید ، سرش را می خاراند و باز می کشید. به اتاق برگشتم. بالش را روی گوشم گذاشتم و رهایش کردم تا تغییرات درونی اش را بیرونی کند. 

 

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:49 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم سخت کوش جیرفت

مجری : شاهین شرافتی

آیتمها : خواب و بیداری » احسان خواجه امیری

متن خوانی شهرزاد کمالزاده/ اتاق سوت و کور » علی لهراسبی

صدای شاهین شرافتی و متنی راجع به مشاغل

متن خوانی سینا رازانی/ خواب سیاه » حامی

بازپخش گفتگو با هستی

 صدای خش خش جارو( فیلم نارنجی پوش)

موسیقی فیلم انیمیشن آپ

متن خوانی محسن قاضی مرادی/ تو با بخت من » کوروس سرهنگ زاده

فکر تو » حمیدرضا گلشن

تیتراژ پایان ترانه ای بود از زانیار خسروی به نام امید دارم هنوز

 


شاهین شرافتی:

میدانستی خیالت چقدر شیرین است؟ برای همین پایت را از ثانیه ثانیه ی شبها بیرون کشیدی. خواستی با شیرینی همین رویاها برای خودم زندگی کنم اما فرصت ندادی بگویم همان واقعیت تلخ را ، چقدر دوست داشتم یادت بود عادت همیشگی ام را ؛ همین که بیایم و منتظر بمانم تا شاید اتفاقی بیفتد . گفته بودم که قهرمان این داستان نانوشته  نباید بی هوا از دل افسانه هایم محو شود و تو همیشه جوابم را گذاشتی به گردن رویاهای دور از دسترسم . حالا... حالا همین رویاهای شیرین هم به سراغم نمی آیند . راستش را بگو کجا پرسه می زنی ؟ لابد خواستی پایان را عوض کنی ، خواستی کاری با افسانه های دلخواه من نداشته باشی ، اما...  اما یادت نبود تمام داستان های تلخ دنیا شروعی دلنشین دارد.

************

اول شهریور سال 1382 بود هوا بس ناجوانمردانه اون موقع ها گرم بود . گرم یعنی گرم ها! مجبور بودم ترم تابستانی بردارم تا بتونم 8 ترمه درسم رو تموم کنم. ظهر بود و استاد درس استاتیک مثل همیشه شبیه به یک والیوم 10 کامل سر کلاس حاضر شد و از 9 تا 12:40 بدون توقف حرف زد، حرف ها! ساعت بعد هم دینامیک داشتم . یعنی همه چیز برای داشتن یک روز ایده آل . پر از چرت ظهرگاهی آماده شده بود. کلاس اول تمام نشده به سلف دانشگاه رفتم و ناهار سلطنتی دانشگاه که شامل قورمه سبزی با مرصع پلو بود را از بوفه گرفتم. البته خورشت قورمه سبزی فقط مایه ی سبز رنگ و از برنج صادراتی فقط یک کف دست برنج شفته تو سینی من ریخته شد. قدیما یه اعتراضی، یه چپ چپی! گاهی وقتا دانشجوها اعتصاب هم می کردن ولی اول شهریور دانشجو از کجا پیدا کنم برای اعتصاب. اما همه چیز با صدای تق تق کفش بانوی عسل کلام عوض شد. حالا چرا عسل کلام؟! چون اونقدر ماشاءالله زبونش تلخه و بداخلاقه که احتمالا خانواده ش روزی یه شیشه عسل با این اخلاقش مصرف می کنن تا بتونن کنارش دووم بیارن. حالا به ما چه زندگی مردمه. خودشون می دونن چیکار کنن. چیکار داریم؟ عسل بانو هم غذای سرآشپز رو گرفت و چند ردیف مونده به ته سالن نشست و از اونجایی که هیچ دوست و رفیقی نداره به خاطر اخلاق گلش هدفون در گوش مشغول لذت بردن از قورمه سبزی بود که جلو رفتم و گفتم ببخشید میشه ساعت بعد برای منم حاضری بزنید؟ اون که اصلا منو نشنیده بود هدفون رو از گوشش درآورد و گفت : آقای محترم من اصلا قصد ازدواج ندارم. آقا ما رو میگی! سر آشپز ، سوسکای آشپزخونه. تو دلم گفتم دارم برات. 7 سال از اون موقع گذشت.  مامانش، خاله بزرگه ، زن عمو چاقه و جاری هاش و فک و فامیل همه خونه ی ما سر میز ناهار. عسل کلام رو به مامانش گفت : مامانی قورمه سبزی ش خیلی خوب شده ها بفرمایید، تو رو خدا تعارف نکنید. و رو کرد به من و گفت عزیزم ببخشید میشه سینی برنج رو دوباره بچرخونی؟ و من... و من... و من با لبخندی گفتم عزیزم اگه قورمه سبزی و لوبیاها و گوشتش خوب می پخت باید انقدر تعارف می کردی بذار مهمونا راحت باشن. عسل بانو، مامانش، فک و فامیلش و من! اگه اشتباه نکنم در آخرین جمله قبل از ترک میز ناهار گفت : دارم برات! و فکر کنم هنوزم برام داشته باشه.

***************

سینا رازانی :

به کسانی که نسبت به بالش خود حساس هستند و بدون آن خوابشان نمی برد همیشه به چشم یک آدم وسواسی یا نازپرورده نگاه نکنید. شاید بعضی از آنها نگران رازهایشان هستند شاید هم خاطراتشان را دوست دارند و می خواهند هرشب آنها را زیر سر داشته باشند . چه کسی می داند، شاید از آن دسته آدمها باشند که خوابشان را برای بالش خود تعریف می کنند. اشکهایی که بعضی شب ها پنهانی ریخته اند را تنها بالش زیر سرشان دیده. خنده هایی را که خواسته اند کسی نشود میان بالش خود مخفی کرده اند و تنها بالش صدایشان را شنیده. با بیقراری هایشان به نرمی این سو و آن سو چرخیده ، نجواهایی که کسی نشنیده را به دل گرفته . گاهی هم مشت هایی را نگه داشته تا جای دوری نروند. بالش ها خیلی وقتها چیزهای مهمی را زیر سر دارند. چیزهایی که صاحبشان نمی خواسته دست کسی بیفتد و تنها به رازداری بالش اعتماد کرده . این افراد بدخواب نیستند آنها وفادارترین آدمها به خاطراتند.   

 

 

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:48 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم مهربان ممسنی

مجری : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : روز بی غروب » محمد نوری

متن خوانی هدایت هاشمی/ تو را من چشم در راهم » سهیل نفیسی

متن خوانی مونا فرجاد/ حاصل زندگی » سالار عقیلی

7 پرسش با رادیو 7 » سام درخشانی

متن خوانی رامین راستاد/ دونه دونه » فرزاد فرزین

متن خوانی فرناز رهنما/ تنهایی » فریدون آسرایی

متن خوانی میثم زمان آبادی/ پرنده ها » نیما چهرازی

صادق نورانی » پایان

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مهدی رضوان به نام بی کسی


هدایت هاشمی :

یک زمانی نبودن تو آنقدر مرا جسور کرده بود که بی رو در بایستی باران چتر هم باز می کردم. حالا فصل گرم کم کم از راه رسیده و هر از گاهی که خدا بندگانش را به نم نمی مهمان می کند یاد تو  را برمیدارم و به خیابان ها می روم . اشتباه نکن این پیاده روی اصلا یک کار عاشقانه نیست. اتفاقا خیلی مقتدرانه دارم تو را مرور می کنم تا مثل این قطره ها که از آسمان می بارد از چشمم بیفتی. حالا که این همه نیستی باید تنهایی هایم را با امید به فردا رنگ بزنم . نه اینکه فکر و خیال تو امروزم را هم مثل گذشته ها تیره کند. چتر باز می کنم به روی همه ی خاطراتت به روی روزهایی که باید کنارم قدم می زدی اما مقابلم ایستادی. به روی وقتهایی که باید با من حرف می زدی اما روی چشمهایت هم عینک گذاشتی با شیشه های دودی. دروغ چرا؟! شاید دلم هم برایت تنگ شود اما برای آن هم فکری کردم اگر خوبی هایت به یادم بیاید یک چتر بسته به دستم می گیرم تا حواسم باشد این چیزی که قرار بود سایه ی سرمان باشد تا شاهد زمزمه هایمان باشد امروز عصای تنهایی من شده است. و بعد حالم خوب می شود. قسم می خورم... قسم می خورم به حرمت آن احساسی که قبلا داشتم و حالا دیگر نه ، حالم خوب می شود... خوب میشود

 

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:47 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به کارمندان زحمتکش ادارات دولتی

مجری : امیرعلی نبویان

آیتمها : محسن یگانه » دوراهی

متن خوانی شاهد احمدلو/ روزای رویایی » سیروان خسروی

شعر خوانی شهره لرستانی/ بی وفایی » عماد رام

تقویم هفته

متن خوانی مهوش وقاری/ تو ندیدی مرا» علیرضا افتخاری

گفتگو با امین 6 ساله

متن خوانی کامیار اسماعیلی/ با تو خوشه زمونه » بهرام حصیری

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ شیدایی » علی جهاندار

خودت خبر داری » شاهین امیری

تیتراژ پایان ترانه ای بود از رضا روحپور به نام ناجی

خوب بخوابین...


هیچ وقت نفهمیدم آخر قصه ی بی بی چی میشه! لولو خورخوره میاد بچه رو می بره نمی بره، بابای پسره سر میرسه نمیرسه، عاقبت شمشیر جادویی چی میشه؟ خلاصه یه عالمه سوال که همیشه ی خدا بی جواب می موندن و بی بی هر بار ، هر شب همونجای قصه خوابش می برد که دیشب! مثلا قرار بود منو بخوابونه. بی بی تا صبح خرناس می کشید و من از دلهره ی لولو خورخوره و وحشت سایه های لرزون برگای نارون حیاط ، رو سقف اتاق ، تا خروسخون کاسه ی چشام قد دوتا نعلبکی گل سرخی مات می موند به طاق. تا اینمه نمی فهمیدم که خوابم می برد. صبحم هر چی به بی بی اصرار می کردم که ته قصه رو بروز بده می گفت : قند عسل ، شیر و شکر، قصه وقتش آخر شبه موقعه خواب. و شب دوباره آش آش دیشب بود و کاسه کاسه ی دیشب. طفلی اون آخراشم آلزایمر گرفت نشد ما آخرشم بفهمیم بابای پسره شمشیر جادویی به دست میاره میره سراغ لولو خور خوره یا نه!

***********

ارتش دیگ به سرا حمله کرده بودن ، تو تاریکی. شنیده بودم که خونه شون تو سایه هاس ، همیشه ناغافل از پشت خنجر می زنن. سم هاشون جرق جرق، کله شون گُرُم گُرُم صدا می داد. منم که پهلوون دشت روشن بودم ، نیزه ی فولاد تن و سپر جواهر نشون رو برداشتم زدم به قلب دشمن. یکی یکی جلو نمی اومدن نامردا. دوره م کرده بودن. منم نیزه رو بالا سرم می چرخوندم  و شعر می خوندم و فریاد می زدم : سرا از گرداناتون جدا می شه/ سراتون دیگ بر مطبخا میشه

نیزه که می خورد به قلبشون زانوشون خم میشد و خرناس بلندی می کشیدن ، قل می خوردن ته دره ی گدازه ها. دست آخر رسیدم به رئیس کل دیگ به سرا. نخراشیده نعره می زد با اون دهن گشاد و چشمای تاریکش. با یک ضربت سر نیزه جیگرشو شکافتم که یهو برق اتاق روشن شد. پدرم قهقهه میزد. ماردم سرم فریاد می کشید که ذلیل مرده چی از جونبالشا می خوایی؟ . نگاه کن تو رو خدا زندگی مو پر برداشته. و خانم بزرگ به صورتش چنگ میزد که خاک عالم به سرم بچه م زده به کله ش!

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:44 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه پزشکان فداکار ایران

مجری: استاد کاکاوند

آیتمها : ابوعلی سینا » علی تفرشی

متن خوانی مجید آقا کریمی/ حریق خزان» علیرضا قربانی

زندگینامه ابوعلی سینا با اجرای امیر نظری

سووشون خوانی

ترانه فولکلور شیرازی

متن خوانی امین زندگانی/ یه پول خروس » جواد بدیع زاده

بخشی از سریال پدر سالار به یاد کارگردان مرحومش اکبر خواجویی

حافظ خوانی(اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد)

بانگ نای و نی » سالار عقیلی

متن خوانی بهزاد خداویسی/ مثل بچگی » آمین ملک

تقویم تکراری » کامران عطا

تیتراژ پایان ترانه ای بود از ناصر عبداللهی به نام تو رفتی

خوب بخوابین...

 


استاد کاکاوند( عبدالجبار کاکایی- با تو این ترانه ها شنیدنی ست)

آدما دنیا رو دیوار می بینن

روزای آفتابی رو تار می بینن

دوس دارن یه روز بیاد رها بشن

مث شبنم از زمین جدا بشن

سایه هاشون روی دیواره ولی

پر و بالشون گرفتاره ولی

آدما! آی آدمای رنگارنگ!

توی کوچه های این شهر فرنگ

میشه این دیوارُ پشت سر گذاشت

میشه با فاصله ها کاری نداشت

میشه عاشق شد و پر کشید و رفت

اون سوی فاصله ها رو دید و رفت

دو نگاه وقتی که آفتابی میشن

میرسن به همدیگه آبی میشن

دو نگاه، دو آرزو، دو خاطره

مث گلدونای پشت پنجره

دنیا رو آبی آبی می بینن

شب و روزُ آفتابی می بینن

*********

( آخر شاهنامه – اخوان ثالث)

ما فاتحان قلعه های فخر تاریخیم

شاهدان شهرهای شوکت هر قرن

ما یادگار عصمت غمگین اعصاریم

ما راویان قصه های شاد و شیرینیم

قصه های آسمان پاک،نور جاری، آب

سرد تاری، خاک

قصه های خوش ترین پیغام

از زلال جویبار روشن ایام

قصه های بیشه ی انگور

پشتش کوه، پایش نهر

قصه های دست گرم دوست

در شبهای سرد شهر

ما کاروان ساغر و چنگیم

لولیان چنگمان، افسانه گوی زندگیمان

زندگی مان شعر و افسانه

ساقیان مست مستانه ایم

هان! کجاست پایتخت قرن؟!

ما برای فتح می آییم

تا که هیچستانش بگشاییم

****************

(اخوان ثالث)

ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های

پر عصمت و پر شکوه تنهایی و خلوت من

ای شط شیرین پر شوکت من

ای با تو، من ، گشته بسیار

در کوچه های بزرگ نجابت

ظاهر نه بن بست عابر فریبنده ی استجابت

در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود

در کوچه باغ گل ساکت نازهایت

در کوچه باغ گل سرخ شرمم

در کوچه های نوازش

در کوچه های چه شبهای بسیار

تا ساحل سیمگون سحرگاه ، رفتن

در کوچه های مه آلود بسَ گفتگوها

بی هیچ از لذت خواب گفتن

در کوچه های نجیب غزلها

که چشم تو می خواند

گهگاه اگر از سخن باز می ماند

افسون پاک منش پیش می راند

ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاک

ای شط زیبای پر شوکت من

ای رفته تا دور دستان

آنجا بگو تا کدامین ستاره ست

روشن ترین همنشین شب غربت تو؟

ای همنشین شب غربت من!

ای تکیه گاه و پناه غمگین ترین لحظه های کنون

بی نگاهن تهی مانده از نور

در کوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه

در کوچه های چه شبها که اکنون

همه کور

آنجا بگو... آنجا بگو

تا کدامین ستاره ست

که شب فروغ تو خورشید پاره ست؟

****************

(خواهران این تابستان- بیژن نجدی)

سرزمین من همین قالیست

زیر پایه های مبل

که بوی گلهایش

از پوست پاهای شما راه می رود تا دلتان

آیینه ی من این آلبوم مقوایی ست

گشوده روی میز

با گریه های مقوایی

لبخند و چشم های مقوایی

آسمان من گچبری ها و

 سقف من ، کتاب

می بینید که من چگونه ام؟

مرا می بینید؟

که موسیقی من صدای شماست

که از کوچه می گذرید...

 

 

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:42 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به خاطره های 4 سال عاشقی

ویژه برنامه 3 ساعته به مناسبت تولد  4 سالگی رادیو7

مجری : منصور ضابطیان/امیرعلی نبویان/شاهین شرافتی- محمد بحرانی/ایمان سرورپور/علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : متن خوانی ژیلا امیر شاهی/ منو آنقدر عاشق کن» خشایار اعتمادی

خه بات مولودی» شیرینه

گفتگو با نیما رئیسی و پخش آیتم منتخب او

گفتگو با حامی

مستند-1 با اجرای امیرعلی نبویان 10 آیتم برتر رادیو7(مصاحبه با کودکان-گروه پالت-بازخوانی کارهای مرتضی احمدی-سنگ کاغذ قیچی-پاییز از فرزاد دزدمه)

بخش دوم مستند(بخش موضوعات 5 شنبه ها- مسابقه مرحله به مرحله- بخش نامه ها- آهنگ خزان عشق با صدای شاهین امیری و امیر کهکشان و مسعود شاه ولی- لوگوی رادیو 7 در شهر)

بیا دلم پریشونه » علی و عباس سیفی

گفتگو با ستاره اسکندری و پخش آیتم منتخب او

مهمان برنامه ایلیا منفرد

آهنگ ای ایران یا حضور 18 خواننده» مهدی سپهر/بهرام پاییز/مانی رهنما/ علیرضا قرایی منش/ فرمان فتحعلیان/ اشکان کمانگری/ امیر تفرشی/ هومن جاوید/ روزبه نعمت اللهی/ محمدرضا عیوضی/ امیریل ارجمند/ وحید تاج/ محمد حشمتی/ رضا تاجبخش/ ایلیا منفرد/ پدرام مرندیز/ مهدی یغمایی/ امیر کهکشان

گفتگو با اشکان خطیبی و پخش آیتم منتخب او

جوجه لریم» سیاوش اسداللهی

گفتگو با بامداد فلاحتی و پخش آیتم منتخب او

محمدمهدی 6ساله و ایلیا 7 ساله با هم بدون حضور منصور خان گفتگو کردند

مهمان برنامه » محمد صوفی

شوخی با ترانه ها- 1 » حسین کلهر و احمد اطراقچی

گفتگو با رضا صادقی

منصوره مشیری پیغام های صوتی بینندگان به مناسبت رادیو7 رو به برنامه ارسال کرده بود

ناردونه » علی زند وکیلی

گفتگو با آشا محرابی و پخش متن منتخب او/ فاصله » امیر تاجیک

عروسی » حجت اشرف زاده

گفتگو با کوروش تهامی و پخش متن منتخب او/ تو ای پری کجایی» حسین قوامی

دنیاگذران » مهدی ساکی

گفتگو با مسعود امامی و ترانه ی منتخب او

باز پخش ترانه ی ای ایران

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فریدون آسرایی به نام تسکین


ژیلا امیرشاهی:

ای جاودانه ی مهربان و ای یاری دهنده ی عاشقان! چگونه سپاست بگوییم که بی منت ، خواست هایمان را شنیدی؟ و پرفروغ، روشنای مسیرمان شدی. تمام این راه، زیر سایه ی لطف تو طی شد که توانستیم به امروز برسیم و به فردا چشم بدوزیم . تک تک روزهای با هم بودن ما سفری 4 ساله ، همین 16 فصل بی تکرار، نه که ساده بود اما با برکت نگاه تو ، به سادگی گذشت و چه راست گفته اند که به یک چشم برهم زدن انگار سال ها رویای  شیرین به قدر خواب یک شب یلدا کوتاه شود. یا آنکه بخواهیم ماهها هم نشینی با دریا را فقط در یک تنگ بلور خلاصه کنیم. که اگر یاری تو نبود ، اگر گوشه ی چشمت را از ما می گرفتی محال بود بتوانیم قدمی محکم برداریم و چه ناممکن بود که بتوانیم با تمام اشک ها و لبخند ها ، با این همه گفتنی ها و شنیدنی ها، با زیاد و کم گلایه ها و دلتنگی ها بیاییم و بمانیم و بخواهیم که ماندگار شویم. زیبای بی نهایت! بزرگَ خداوند روشن! با هم و پا به پای هم در سایه ی نگاه خورشید و لبخند ماه قدم برداشتیم و دویدیم ، پر زدیم و اوج گرفتیم و نگاهمان هنوز به مقصدی دور اما روشن است . هنوز هم ساده نیست... هنوز هم ساده نیست اما اگر باز هم بخواهیم ، اگر باز از الطاف حضورت سرشارمان کنی این جاده و قدم های ما، این راه و همراهی تو به این زودی ها خیال پایان گرفت ندارد! تویی که اگر بخواهی این وصل هیچگاه کابوس هجران را نخواهد دید.

************

ایمان سرورپور:

شمع ها را که فوت کنی 4 سال از شب های دلتنگی ات می گذرد. بگذار حساب کنم این منهای جمعه ها را. شب هایی که با نگاه هایی خیره به قاب زندگی زاده شدند و چشم ها و کلمات که بودنت را تثبیت کردند و تو بزرگ شدی، کنار خانواده ای به وسعت سرزمین مادری ات. و این ساعت 11 ها بهانه ای شد برای گفتن، برای دیدن، از بودن ها و از تکرار شدن ها . واژه هایی که سُر خوردند و به گوش رسیدند. و آب شدند در ذهن ها و داستان هایی شدند برای لالایی شبانه ات. امشب شب برآورده شدن آرزوی توست، شب تولد توست. بخواه از ته دل! ماندنت را ، در دل آنها که می خواهند بودنت را.

 

نوشته شده در شنبه 1 شهریور1393ساعت 2:18 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که از بخشیدن نمی ترسند

مجری : میلاد اسلام زاده

آیتمها : بخند » رضا صادقی

متن خوانی سام درخشانی/ مسیر انحرافی » سینا حجازی

قسمت آخر گفتگو

متن خوانی شبنم فرشادجو/ قطار » فرزاد فرزین

متن خوانی صفا آقاجانی/ صدای عشق » بهرام حصیری

سخنرانی طنز-47 (جنگ چالدران)

فرزاد دزدمه » بس کن

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فریدون آسرایی به نام فاصله ها


 

میلاد اسلام زاده:

وقتی خیلی دورم و دستم به شاخه های بلندت نمی رسد خواب تو را می بینم . وقتی خیلی نزدیکم باز هم در رویا خواب تو را می بینم . همان لحظه هایی که آسمان ، از پشت برگهای سبزت سرک می کشد و دل از همه می برد ، همان موقع که نسیم می پیچد لا به لای انگشتانتو خاطرات هزرا ساله ات در گوش جهان منتشر می کند . بیدار که می شوم نمی دانم من در تو گم شده ام یا تو در من! نمیدانم چرا احساسم رنگ دیگری شده ! نمی دانم چرا این سایه روشن سبز و دوست داشتنی در خواب هم رهایم نمی کند! در من ادامه پیدا می کند تا آنجا که بیداری به دادم می رسد و از این رویای دور و نزدیک جدایم می کند. امشب دوباره قرار است خوابت را ببینم و می دانم که دلت تنگ است ، می دانی که نگرانم . می دانم که قدرت را نمی دانند . امشب قرار است در خوابم دعا کنم که آدمها با تو مهربان شوند ، جنگل دور و مهربان من!

***************

(شعری از هوشنگ ابتهاج)

امشب همه غمهای عالم را خبر کن

بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن

ای جنگل، ای انبوه اندوهان دیرین

ای چون دل من، ای خموش گریه آگین

سر در گریبان در پس زانو نشسته

ابرو گره افکنده، چشم از درد بسته

در پرده های اشک پنهان کرده بالین

ای جنگل، ای داد، از آشیانت بوی خون می آورد باد

بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی ست

آنکه چه آمد بر سر آن سرو آزاد

ای جنگل، ای پیر، بالنده افتاده

آزاده زمینگیر!

خون می چکد اینجا هنوز

از زخم دیرین تبرها

ای جنگل اینجا سینه ی من

چون تو زخمی ست

اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر

می کوبد دمادم.

**************

(شعری از رابرت فراسَت)

صاحب این جنگل را می شناسم

که هر آینه در روستا خانه دارد

ایستادن مرا در اینجا نخواهد دید...

نخواهد دید به نظاره ایستادنم را بر برف پوش شدن جنگلش

اسب کوچکم بی گمان در شگفت مانده

این ایستادن را بدون نزدیک بودن خانه و کاشانه ای

این ایستادن را در میان راه جنگل و دریاچه ی یخ بسته

این ایستادن را در تارترین شامگاه سال

زنگوله های گردنش را تکانی می دهد

تا پرسیده باشد که: آیا اشتباهی در کار است

تنها صدای دیگر، گذر آرام باد است

و دانه های کرک وار برف

جنگل دل انگیز است

تاریک است و ژرف

اما من عهدهایی دارم تا وفا کنم

و فرسنگ ها راه پیش از خوابیدن

و فرسنگ ها راه پیش از خوابیدن

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 30 مرداد1393ساعت 19:12 توسط فرشته |



      قالب ساز آنلاین