رادیو هفت

عاشقانه ی آرام بخش شبانه

نوشته شده در دوشنبه 29 دی1393ساعت 12:41 توسط فرشته |

نماهنگ چقد سرده رو از علیرضا قرایی منش گذاشتم کیفیتش کمی پایینه ولی دوست عزیزم  ندا جون با همین کیفیت هم راضی بود

http://s5.picofile.com/file/8161103150/Qaraee_manesh8.mp4.html

نوشته شده در جمعه 12 دی1393ساعت 0:51 توسط فرشته |

سلام اینم ویدئوی برخورد مردم با شیشه که امشب تقاضای پخش مجدد زیادی داشت.

یه کم کیفیتش پایینه شما به بزرگواری خودتون ببخشید

http://s5.picofile.com/file/8158123068/Shishe.mp4.html

در ضمن از این به بعد وب توسط خودم اداره میشه و جا داره از کمک های دوست گلم مریم جون که این چند ماه زحمت کشیدن تشکر کنم.

اگه یه کم گذاشتن متنها از این به بعد طولانی شد ببخشید چون من یک ماه و نیم دیگه کنکور دارم و واقعا سخته بخوام زود متنها رو بذارم

نوشته شده در جمعه 28 آذر1393ساعت 0:59 توسط فرشته |

سلام دوستان اگه مایلید تکرار برنامه در همان شب راس ساعت 12:30  تا 1:30 بامداد پخش شود به روابط عمومی شبکه زنگ بزنید و مطرح کنید این موضوع رو تا ترتیب اثر داده بشه.

شماره روابط عمومی شبکه آموزش : 27867000  

حتما تماس بگیرید اگه دوس دارید رادیو7 تکرار داشته باشه و اطلاع رسانی کنید در هرجایی که عضو هستید.

نوشته شده در جمعه 7 آذر1393ساعت 1:2 توسط فرشته

سلام. متاسفانه ساعت راديوهفت تغيير كردو از شنبه اول آذر اين برنامه ساعت ٢٢ پخش خواهد شد  . طبق معمول شنبه تا چهارشنبه همان يك ساعت و پنجشنبه ها هم دو ساعته خواهد بود. البته فقط از اول آذر تا ٢٩ اسفند امسال اينگونه خواهد بود

نوشته شده در پنجشنبه 29 آبان1393ساعت 23:59 توسط فرشته |

 با سلام

آدرس سایت رادیو ۷ تغییر کرد. این هم آدرس سایت:

radio7tv.ir.

نوشته شده در جمعه 23 خرداد1393ساعت 3:15 توسط فرشته

سلام دوستان لطفا دیگه تقاضای آیتم نکنید!!!!

به دو دلیل:

از اونجایی که من سلیقه ای آیتم ضبط می کنم ممکنه خیلی از آیتمهایی که شما می خوایین رو نداشته باشم

کیفیت آیتمهایی که ضبط می کنم خیلی عالی نیست در حد خوب و متوسط هستش که فقط خودمو راضی می کنه نه شما رو . چون تمامی متون و کنداکتور و ضبط آیتمهای متفاوت برای من یک یادگاری دوس داشتنیه

 

نوشته شده در جمعه 2 اسفند1392ساعت 1:58 توسط فرشته |

7 یعنی سلام

 7 یعنی عاشقت شدم

 7 یعنی من تمام نمیشوم حتی اگر نباشم

 حتی اگر خاطره شویم در ذهن عاشقانه ی آنها که دوستمان داشتند

 7 یعنی ماندنی

 یعنی با ما بمانید. هر چند دور. با ما بمانید!

 

 

 

از اونجایی که من نمی تونم همه ی متنها رو توی وب بذارم شما می تونید متونی که اینجا موجود نیست رو در وب دوست خوبم (یک فنجان چای با رادیو۷  http://www.raadiohaaaft.blogfa.com/) که مدیریتش با آقا هومن هست ٬ببینید.

( این عکس ساختمان دفتر رادیو 7 در میدان فلسطین است)

نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1392ساعت 21:7 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به خاطره کفشهایی که با ما دویده اند...

نماینده رادیوهفت : منصور ضابطیان

موضوع : کفش

آیتمها : صدای پا » ناصر عبداللهی

متن خوانی سحر صباغ سرشت/ زمستون » افشین مقدم

قسمت آخر گفتگو

متن خوانی کیوان محمودنژاد/ قدمهاتو آهسته بردار » مازیار فلاحی

متن خوانی مونا فرجاد/ سهراب » شهرام فرشید

مدح رسول اکرم » قربان سلیمانی

متن خوانی زهیر یاری/ علیرضا عصار» ؟

چقد سرده » علیرضا قرایی منش

متن خوانی بهادر زمانی

متن خوانی هاله مشتاقی نیا

مقصد » امیر کریمی

عکسهای ارسالی بینندگان راجع به کفشهای کهنه

متن خوانی  پوران درخشنده

قصه های بجنورد -11

محمدرضا عیوضی » یه روز برفی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از رضا صادقی به نام کفش آهنی

***********************

منصور ضابطیان:

چقدر سخت است وقتی که می خواهم در فرار از تنهایی ، بند کفشهایم را محکم کنم. پاها راه رفتن ندارند اما کفشها همسفر می خوانند. میخواهند همقدم جاده باشند. و شعر سفر بسرایند. آنها نمیدانند وقتی پاها دلشان نیاید قدم از قدم بردارند عاشقانه ترین ترانه ها هم نمیتوانند کفشها را به راه بیندازند. من به کفشهایم می گویم صبر کنید شاید او خودش بیاید و کفشهایم میخندند به خوش خیالی من که هر صدایی را که می شنود می گوید این دیگر صدای کفشهای اوست...

*****************

(کیومرث صابری-گل آقا):

... کفش‌هایم کو؟! 

دم در چیزی نیست.

لنگة کفش من این جاها بود! 

زیر اندیشة این جا کفشی! 

مادرم شاید این جا دیشب 

کفش خندان مرا، برده باشد به اتاق 

که کسی پا نتپاند در آن 

هیچ جایی اثر از کفشم نیست 

نازنین کفش مرا درک کنید 

کفش من کفشی بود 

کفشستان!  

و به اندازه انگشتانم معنی داشت...

پای غمگین من احساس عجیبی دارد 

شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد. 

شست پایم به شکاف سر کفش، عادت داشت . . . ! 

نبض جیبم امروز 

تندتر می‌زند از قلب خروسی که در اندوه غروب 

کوپن مرغش باطل بشود... 

جیب من از فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق 

که پی کفش، به کفاش محل خواهد داد 

«خواب در چشم ترش می‌شکند.» 

کفش من پاره‌ترین قسمت این دنیا بود

سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود 

«یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود» 

دوستان! کفش پریشان مرا کشف کنید! 

کفش من می‌فهمید که کجا باید رفت، 

که کجا باید خندید. 

کفش من له می‌شد گاهی 

زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی 

توی صف‌های دراز 

من در این کله ی صبح،

پی کفشم هستم 

تا کنم پای در آن 

و به جایی بروم 

که به آن « نانوایی» می‌گویند! 

شاید آن جا بتوان، نان صبحانه فرزندان را 

توی صف پیدا کرد 

باید الان بروم... اما نه! 

کفش‌هایم نیست! کفش‌هایم... کو؟!

****************

(شهرام جوادی نژاد- کتاب نمکدون به فتح نون و به کسر میم):

باغ وحش مملو از جمعیت بود . از بلندگو این جمله شنیده شد: بازدید کنندگان گرامی از دادن هر گونه غذا و خوراکی به حیوانات خودداری فرمایید. بعد از مدتی مجددا از بلندگو اعلام شد : بازدید کننده ی گرامی از شما خواهش کردیم که از تغذیه ی حیوانات خودداری فرمایید. این هشدار بارها با لحنهای مختلف، چندین بار تکرار شد. آخرین هشدار بلندگوها این بود : حیوانات عزیز خواهشمندیم از آدمها غذا نگیرید. دیگر هشداری در این زمینه شنیده نشد 

********************

(فدای دامن آبی ت بگردم - جمع آوری طاهر غزال) :

نگارم دس حنایی داره امروز

به پاش کفش طلایی داره امروز

شنیدم دلبرم خیرات میکرد

دلم میل گدایی داره امروز

****

به پشت خونه ی دلبر رسیدم

من از درد دلم آهی کشیدم

همون خاکی که از کفشش تکیده

به جای سرمه در چشمم کشیدم

****

عرقچین بر سرت، گیوه به پایت

به هرجا میروی جانم فدایت

به هرجا میروی زودی بیایی

نشسته منتظر، یارت برایت

***

گل نازم به قربون صدایت

به قربان صدای کفش پایت

کجا رفتی؟بیا بنشین کنارم

بیا بنشین که مردم از برایت

***

دلارامم از این کوچه گذر کرد

صدای کفش پاش ما رو خبر کرد

به دل گفتم عرقچینش بدوزم

لبم خندید و عالم را خبر کرد

***

ستاره درنیا که ماه دراومد

صدای کفش پای دلبر اومد

از این سو انتظارش میکشیدم

ولی یارم ز راه دیگر اومد

***

عزیزم نعل کفشت از طلا کن

گرفتار توام دردم دوا کن

دل رنجیده را از خود رضا کن

 

نوشته شده در جمعه 3 بهمن1393ساعت 11:52 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم مهربان توس

نماینده رادیوهفت »: احمد اطراقچی

آیتمها : دیوانه بود این دل» عباس مهرپویا

متن خوانی نیلوفر امینی فر

بخش 5 گفتگو

صدای احمدرضا احمدی و شعری به نام باران

گل محمدی » علیرضا افتخاری

متن خوانی ارسطو خوش رزم/ نفس کشیدن سخته » روزبه نعمت اللهی

تلخ و شیرین - 4

سیاهی » سعید آتانی و علی زند وکیلی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از بهنام صفوی به نام آرامش

خوب بخوابید...

********************

احمد اطراقچی:

از سردی هوا به من پناه بیاور. از شلوغی شهر. از ازدحام قرار ها و ترافیک ها. از بی قراری ها و ترس ها. از باران و ابر های بهانه گیر. از هرچه خاطر عزیزت را ناخوش می کند به من پناه بیاور. من دوستت دارم. بدون منت و بدون لحظه ای چشم داشت لبخندی از تو. به من عادت کن و اجازه بده اندازه دلتنگی های هم باشیم. بگذار چشمان همه عادت کند تنها ما را با هم کنار هم ببیند. حتی اگر کنار هم نبودیم. دلم می خواهد شاعری باشم که نسل های بعد از ما شعر های عاشقانه ای که برای تو گفته ام را بخوانند و بعد از ما اسم هر عاشقی اسم ما باشد. از سردی هوا به من پناه بیاور.

 *******************

نام تو همراه است  با مهر،با عشق، با همه ی خوبیها. نامت را که می بریم دهانمان بوی گل سرخ می گیرد، گل محمدی. هم لحظه ی بهار می شود و هوای خوش باران. نامت همراه است با یک جهان دوستی. با دریا دریا مهربانی و گذشت . مگر می شود دریا را با قطره ای مکدر ساخت؟ نه نمی شود. دریا همیشه دریاست

نوشته شده در جمعه 3 بهمن1393ساعت 11:34 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم مهمان نواز تاکستان

نمایندگان رادیوهفت : شاهین رافتی و محمد بحرانی

آیتمها : هراس » احسان خواجه امیری

متن خوانی شبنم فرشادجو/ امیر کریمی » عاشق تو

قسمت 4 گفتگو

متن خوانی جلیل فرجاد/ رحمة للعالمین » حمیدرضا گلشن

قطعه ی هوا » سباستین باخ

صدای قورباغه

ترس ها و لبخندها - 3

فرزاد دزدمه » تنها با گلها

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مهران موثقی به نام همت عشق

خوب بخوابین...

******************

شاهین شرافتی:

هراسی نیست از بی برگی پاییز. هراسی نیست از زمستان بی بخاری. اما از نیامدن تو باید ترسید. از نیامدن رویای تو در خواب هایم باید ترسید. از سکوت بی امانت مقابل پنجره باید ترسید. اما من از فکر رفتن تو دیگر خسته شدم. بگذار آینده جایی باشد که خودمان بسازیم نه جایی که باید به آنجا برویم. بگذار این پاییز و زمستان باشند که از ما عبور می کنند نه حرمت های مان از پیش رو. رها خواهم کرد اندیشه هایم را و مغزم را این بار زمین خواهم گذاشت. با قلبی در دست به دریا می زنم. تو هم اگر چیزی در سینه داری نشانی ام کنار گوش ماهی ها.

*****************

این روزها ؛ این روزها، این روزها نام تو را فریاد می زنیم. مرد احوالهای خوش، مرد لبخندهای تاریخ، تاریخ لبخندهای مرد. نامهربانی ها افسانه اند کنار حقیقت مهربانی ات . ما چشم در چشم زمانه می دوزیم و پر از ترانه میگوییم دوستت داریم تا همیشه با افتخار...

نوشته شده در جمعه 3 بهمن1393ساعت 11:26 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم با صفای بیرجند

نماینده رادیوهفت : علیرضا معینی

آیتمها : طعنه ناشنیده » ناصر عبداللهی

متن خوانی رابعه اسکویی/ کلاغ » گروه چارتار

قسمت 3 گفتگو

متن خوانی داریوش اسدزاده/ جوونی » قاسم افشار

ماهر زین » یا رسول الله

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ شهرام ناظری » سلسله ی موی دوست

نغمه شادی » امین الله رشیدی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فریدون آسرایی به نام خداحافظ نگو

و خدایی که در این نزدیکی هاست...

خوب بخوابید...

********************

علیرضا معینی(احمد عزیزی - ملکوت تکلم):

بی تو غم پنجره بی پرده است              

آینه اسباب کشی کرده است

ای گل پر پر که به شب پر زدی            

  جان مرا آتش دیگر زدی

ای ز غم جاده نگاه تو تر                      

 جاده ز گمگشتگی ات با خبر

ای به لب آینه ها نام تو                      

 منعکس حیرت ما گام تو

ای ز سر شوق تو آواز من                   

 دامن تو کودکی ناز من

می روی و کوچه ما ابری است            

 دامن باران پرِ بی صبری است

بی تو غم پنجره بی پرده است           

  آینه اسباب کشی کرده است

کوچه پر از پیچ و خمت شد مرو            

  آینه نقش قدمت شد مرو

اینقدر از خواب پریدن بس است            

  ضجه ی آیینه شنیدن بس است

عشق همین است، ملامت شدن           

بر سر انگشت، علامت شدن

عشق گناه است گناهی عظیم            

دوزخ زیبای عذابی الیم

عشق وبایی است تبش اشتیاق          

عشق گناهی است عذابش فراق

من تب آیینه ی آه تو ام                       

مرتکب عشق گناه تو ام

عشق تو بر گردن من می تند               

شاهرگ اشک مرا می زند

آه نگاهی بفِکن بر تنم                         

از لب تو خون شده پیراهنم

****************

بنده ی این حصار تو در تو

دور افتاده ام دوباره، دور از او

این منِ خسته باز افتاده ست

در پی او به جستجو هر سو

هر که دید آن دو چشم یکتا گفت:

وحده لا نگاه ، الّا هو

یک شبِ چشم او به تنایی

برتر است از هزار ماه ، ابرو

مست از باده های غیبی شد

باد، در شب نشینی گیسو

شیر میدان عشق بودم، آه

دام در پای من نهاد آهو

تلخ کام و غریب و تنهایم

آن لبان شکرترینت کو؟!

****************

(تک بیتهایی از مهدی فرجی)- ارسالی فرناز محمدعلی .دوست خوبم

 - هی پا به پا نکن که بگویم سفر بخیر

مجبور نیستی که بمانی ولی نرو

 

- چون بشکنم عکس تو در هر تکه ام پیداست

باور نداری بشکن و بنشین و تماشا کن

******************

هل، جمال ای عاشقان ،شبنم رسید

با مسیحای سحر ،مریم رسید

رو به مشرق رو به آتش رو کنید

گرد دف ، چون عارفان هوهو کنید

یا محمد! ای ملائک در رکابت کف زنان!

میروم تا مقدم تو دف زنان

ای گروه مومنان، آمد ز راه

موکب حق مقدم پاک اله

گیسوانش لیلة القدر شما

ابروانش مطلع البدر شما

ای زمین، زین افتخار آگاه باش

خاک نعلین رسول الله باش

آن به صحرا ماندگان را یاد باد

در احد جا ماندگان را یاد باد

آن شهیدانی که در بدر آمدند

عشق را ذیل تا صدر آمدند

صوفیان صُفه ی دارالصفا

ای مریضان طریقت، الشّفا

هان! نظر بر شوکت و جاهش کنید

نفس را قربانی راهش کنید

ای نود برخیز و این صد را ببین

بشن و بالای محمد را ببین

یار مکتب ناشناس ماست این

غمزه آموز مدرس هاست این

احمدا ! نور خدا آورده ایم

رو به خاکستان ماه آورده ایم

احمدا! احرام ما در کار توست

حج ما آیینه ی دیدار توست

احمدا! اول تویی آخر تویی

شهربند بیکران را در تویی

تو مدینه ای و حیدر در است

پس کلید دانش تو حیدر است

یا محمد بحر حق جز بحر حیدر طوف نیست

سر مجنون بر خسان مکشوف نیست

کشتی مکنون به دست مصطفی ست

احمدا! باغ برین مشتاق توست

گل، تبسم کرده ی اخلاق توست

*********************

(کاظم بهمنی):

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

مادرم بعد تو هی حال می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

********************

(آرزو احتشامی) :

یادت هست مادر؟ یادت هست که اسم قاشق را می گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی تا یک لقمه بیشتر بخورم؟ شدی خلبان، ملموان، لکوموتیوران. می گفتی بخور تا بزرگ بشی ، آقا بشی، قوی بشی، شیر بشی. به خواهرم می گفتی : خانم بشی، طلا بشی ، بلا نشی. حالا ما بزرگ شدیم تو بزرگتر. ما قوی شدیم تو ضعیف تر. کاش من هیچوقت بزرگ  نمیشدم تا تو همانطور  جوان بمانی. کاش هیچ وقت قوی نمیشدم که الان ضعف را در صورت زیبایت نبینم. مادر دستهایت را نوازش میکنم تا تمام خاطرات خوب زندگی ام را به یاد بیاورم . تمام وجودم مال توست مادر!

*********************

(مشفق کاشانی):

نمی دونست بت من

که پشیمونی چیه

گریه ی پنهونی چیه

گل من ای گل من!

اون غزل گویی چی شد؟

عشق جادویی چی شد؟

نغه ی جادویی چی شد؟

بی تو دلتنگ شدم

باغ بی رنگ شدم...

********************

(مشفق کاشانی):

ببین در دل شب نشان از تو جویم

هوای تو دارم سخن از تو گویم

تو این جان عاشق به من داده ای

دلی چون شقایق به من داده ای

خدایا این بار سنگین غم را

به عشق تو بر دوش جان می گذارم

من آن مرغ گشته ی شب نوازم

که در باغ هستی نوایی ندارم

تو این جان عاشق به من داده ای

دلی چون شقایق به من داده ای

سحر خنده کرد و سپیده دمید

مرا رهنمون شد به نور امید

نوشته شده در جمعه 3 بهمن1393ساعت 11:18 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنانی که هوای پاک را محترم می شمارند

نماینده رادیوهفت : امیرعلی نبویان

آیتمها : چشمه دریا » محمد ساده

متن خوانی خاطره حاتمی/ نیستی ببینی » مسعود امامی

گفتگو با یاس کوچولو

قسمت 2 گفتگو

متن خوانی محمد اصغری/ آسمونی » جاوید عسگری

متن خوانی فرهاد بشارتی/ ای دل اگر عاشقی » علیرضا افتخاری

داستان های شرلوک هلمز - 1 فریدون محرابی

بهرام حصیری » بازیچه

تیتراژ پایان ترانه ای بود از شهریار بلوچستانی به نام اشک من هویدا شد

من محمد(ص) را دوست دارم

خوب بخوابید...

******************

امیرعلی نبویان :

هوای تو دارد دلی که بی هوا به کوچه زده تا دنبال ردپای باران بگردد. هوای تو دارد هوای عاشقی کردن و خیالم راحت است که تو هم هوای مرا داری. وگرنه از همین اولین سلام دست و دلم نمی لرزید . شاید همین امشب پیدایت کردم . شاید به تو برگشتم با تمام رویاهای نیمه کاره ای که برای خود ساختم. شاید به تو برگشتم. شاید... شاید بی هوا نگاهم کنی ، من خودم را از یاد ببرم و قصه در همان ابتدا به پایان برسد. میدانم که با تو هم تمام نمی شود کابوس این شبهای خاکستری وقتی هوای این شهر مرا به یاد هیچ عاشقانه ای که با خیال تو گذشت نمی اندازد . هوای تو دارم  و خواب از سرم پریده و بالای دیوار حیاط نشسته تا دست باد را بگیرد و برود آن دورها که خبری از من و تو نیست. شاید همین امشب پیدا شدی.شاید همین امشب پیدا شدم. اما نمیدانم چرا احساس میکنم اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است!

*******************

خاطره حاتمی :

هواشناسی اشتباه کرده بود . دیشب گفت هوای امروز گرمه . اما انگار از دل آسمون خبر نداشت .آسمون، امروز بیشتر از همه دلش گرفته بود. تا اولین سرپناه می دویدم و اون مدام رعد و برقش رو به رخم میکشید انگار میخواست اعتراض کنه که چرا نموندم و همراهیش نکردم. آره هواشناسی اشتباه کرده بود. آسمون، امروز آرامش گرمایی نداشت . دلش هوای تو رو کرده بود. خودت بگو کسی که تو هوای تو باشه چه جوری باید آروم شه؟چه جوری سرمای خیالش باید گرم بشه. گاهی همراه ابر بهار گریه میکرد .بعضی وقتها بغض میکرد . یادمه به آسمون نگاه کردم. تو چشاش خیره شدم. قرمز شده بود. قرمز قرمز. دلم براش سوخت انگار هنوز از سال گذشته دلخور بود اما حرفی نمیزد. خب حق داشت! چون دلتنگ بود. هواشناسی میگه این ابرا از سمت میدترانه میان . آره شاید .ولی دل آسمون، دلش هوای بوی پیراهنت رو کرده بود. بیچاره آسمون! همیشه، بعضی وقتها ابری، رعد و برق ، باد، طوفان. همه دنبال سرپناه بودن اما هیچ کس به فکر اون نوبد . اون تنها بود. اونقدر دلش گرفته بود که امشب ماه پشت ابر موند و در نیومد. می بینی !/ حتی... حتی ضرب المثل ها رو هم تغییر داد نبودن تو!

نوشته شده در دوشنبه 29 دی1393ساعت 13:25 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم دوست داشتنی بندرانزلی

نماینده رادیوهفت : استاد کاکاوند

آیتمها : نوک مژگان » نادر گلچین

متن خوانی حامد کمیلی/ کوچه » بیژن بیژنی

سووشون خوانی

قسمت اول گفتگو با شمسی فضل اللهی

متن خوانی بهاره کیان افشار/ تنها میرم » علی لهراسبی

تقویم هفته

حافظ خوانی(مسلمانان مرا وقتی دلی بود/ قند پارسی » علیرضا قربانی

سمت تو » امیر کهکشان

تیتراژ پاان ترانه ای بود از ناصر صبوری به نام طلسم

خوب بخوابید...

*******************

استاد کاکاوند

گل نازم تو بامن مهربون باش 
واسه چشمام گل رنگین کمون باش 
اسیر باد و بارونم شب و روز 
 گل این باغ بی نام و نشون باش 
 منو عاشقــی دلخونــم 
 شکسته بی محزونم 
 پناه این دل بی آشیون باش 
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل ناز، آسمونم بی ستاره س

مث ابرا دل من پاره پاره س

دوباره عطر تو پیچیده در باد

نفس امشب برام عمر دوباره س
گل نازم بگو بارون بباره 
که چشماتو به یاد من میاره 
 تماشای تو زیر قطره بارون
چه با من میکنه امشب دوباره

شب و تنهایی و ماه و ستاره

***********************

(تصنیفی از عارف قزوینی):

دیدم صنمی سرو قد و روی چو ماهی
الهی تو گواهی خدایا تو پناهی

افکنده به رخسار چو مه زلف سیاهی
الهی تو گواهی خدایا توپناهی

گر گویم سروش نبود سرو خرامان
این قسم شتابان چون کبک خرامان

ور گویم گل، پیش تو گل همچوگیاهی
الهی تو گواهی خدایا تو پناهی

این نیست مگر آینه ی لطف الهی
الهی تو گواهی خدایا تو پناهی

صد بار گداییش به از منصب شاهی
الهی تو گواهی خدایا تو پناهی

***************

(شعری از مهدی نقوایی - نام کتاب مثل آکواریوم،ته دریا) :

هرگز دری نبوده که واکرده باشم و

پشتش امیدوار نباشم به دیدنت

اسم تو را شد که صدا کرده باشم و

ساکت بایستم به هوای شنیدنت

این تابلو تمام شد اما نمیشود

پاپس کشید و دست کشید از کشیدنت

من دارم انتظار تو را میکشم هنوز

با پرشکسته های به جا از پریدنت

یک مشت پر اشاره ی تلخی به زندگی ست

چشمان باز ،بر در بسته ،نگاه کن

یک کشتی به ماسه شکسته، نگاه کن

دنیا پر از خطوط کنار هم است و ما

هرچند که این دلش نشکسته نگاه کن

نوشته شده در دوشنبه 29 دی1393ساعت 13:1 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که غذای حاضری را بهانه ی عشق دائمی می کنند.

نماینده رادیو هفت : منصور ضابطیان

آیتمها : فانوس » احسان ترابی

متن خوانی شهره سلطانی/ سلام خداحافظی » بابک قدمایی

قسمت آخر گفتگو

شعر خوانی بیوک میرزایی/ احسان فدایی » منم من

متن خوانی سعید خرسندی

سیاهی » علی زند وکیلی و سعید آتانی

متن خوانی صبا کمالی/ آینه » فریدون آسرایی

متن خوانی کوروش تهامی/ من شادم » داریوش رفیعی

متن خوانی سهیل محزون/ چرخ و فلک » محمد خاکپور

ترانه افغانی به نام دنیا گذران

متن خوانی بهناز جعفری/ مسیر انحرافی » سینا حجازی

متن خوانی مائده طهماسبی/ سبوره » ناصر وحدتی

قصه های بجنورد- 10

گل ممد » حجت اشرف زاده

تیتراژ پایان ترانه ای بود از عباس مهرپویا به نام آه

خوب بخوابید...

*****************

منصور ضابطیان :

از آخرین باری که یک قاشق مرباخوری دارچین را توی قوری چای اضافه کردم سالها میگذرد. چای کیسه ای طعم خوب دارچین دم کشیده نمیدهد اما برای روزهای پرهیاهو و شلوغ، رفیق بدی نیست. اگر از من پرسیده باشید می گویم دم کشیدن شگرد آشپزهاست برای آنکه به آدمها بگویند کشف عطر شالیزار از لا به لای دانه های برنج فرد اعلای ایرانی حوصله میخواهد. حوصله را اما ما هر روز جا میگذاریم پشت چراغ قرمز ، در راه بندان اتوبان ها گمش میکنیم. شبها که به خانه برمیگردیم انواع غذاهای نیمه آماده ، آماده اند تا از ما پذیرایی کنند. با این همه اما گاهی دل مشغول بی حواسمان گیر میکند سر پیچ باریک یک گذر قدیمی ؛ جایی که عطر زعفران و خورش های جا افتاده و رنگارنگ از درز پنجره ها خرامان و سرخوش خودشان را می رساندند به یک سفره ی سفید و بلند ، جایی که محل کنفرانس های خانوادگی در شبهای پنجشنبه ی مهربان بود. من که می گویم غذا شگرد آدمها بوده برای کش دادن همین گفتگوهایی که این روزها زودتر از همیشه از دهان می افتند.

نوشته شده در جمعه 26 دی1393ساعت 0:50 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمامی زنان و مردان بلندنظر

نماینده رادیوهفت : سید میلاد اسلام زاده

آیتمها :دل عاشق » علیرضا عصار

متن خوانی شهرام عبدلی-متن خوانی مریم معترف-متن خوانی سروش صحت/ماه میخنده » محمدرضا هدایتی

قسمت 5 گفتگو

متن خوانی سیما خضرآبادی/ محمد اصفهانی » خورشید فردا

متن خوانی حسین سلیمانی

متن خوانی مهرداد صدیقیان/ ستاره بی نقاب » خشایار جهانگیری

تلخ و شیرین -3 » رضا فیاضی

تظاهر » شهرام زندی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مازیار فلاحی به نام ازت متشکرم

شادیتان بیش باد

خوب بخوابید...

**************************

میلاد اسلام زاده :

نمیدانم چرا باران نمی بارد من مثل گذشته دوستت دارم . بودن تو مثل باران است حتی وقتی سعی میکنم دوستت نداشته باشم. زندگی خوب و مهربان است تو هم مثل زندگی می مانی. من میدانم زمانه مقصر است من مثل قدیمها مثل شعد آچین و واچین دوستت دارم. پس پایت را از زندگی من نچین. من مثل بازی های کودکی هنوز عاشق باختن و بردنم. هنوز بوی پرتقال من از برای من ، انتظار دوستت دارم بده به من مثل شعرهای کودکی ست. مثل باران که جرجر می بارید. مثل خودم دوستت دارم. نمیدانم چرا باران نمیبارد دلم شور میزند حتما تو داری درباره ی من بی رحمانه فکر میکنی. یادت می آورم قضاوت شبیه چشم نگذاشتن در بازی قایم باشک است . چشم بگذار ، درست بازی کن ، ای کاش باران ببارد به اندازه ی دریا تا تو یاد من بیفتی.

*******************

شهرام عبدلی:

خانه ی کودکی ام در یک کوچه ی بزرگ بن بست بود که هیچ وقت از دست ما بچه ها آسایش نداشت . جای امنی بود برای بازی و شادی و هیجان . تنها وصله ی ناجور آن خوشی پیرمرد بداخلاق و ترسناک و عبوسی بود با ابروهای گره خورده و سبیلی عجیب و غریب و پرپشت  که همین دلیل نامی بود که رویش گذاشته بودیم . عمو سبیلو! هر وقت بازی ما به اوج می رسید او هم پیدایش میشد و شاکی از سر و صدای ما آنقدر غر میزد که والدینمان سر می رسیدند و آن همه شور و هیاهو و خوشی با عذرخواهی آنها و دعوا کردن ما تمام میشد

نوشته شده در جمعه 26 دی1393ساعت 0:36 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به نجارانی که با هنر دستشان چشمها را می نوازند

نمایندگان رادیو هفت : شاهین شرافتی و محمد بحرانی

آیتمها : خاطرات تو » سیروان خسروی

متن خوانی فاطمه گودرزی/ زندگی » علیرضا قربانی

قسمت 4 گفتگو

صدای کاروان

متن خوانی رامین ناصر نصیر/ یه رویا » ناصر عبداللهی

ترس ها و لبخندها - 2 » علیرضا آرا

حامی » شب عشق

تیتراژ پایان ترانه ای بود از کوروس سرهنگزاده به نام با تو دنیا قشنگه

خوب بخوابید...

********************

شاهین شرافتی:

همه چیز از کنار ساحل مرجانی آغاز  شد. وقتی پیش رو رنگ بود و آسمانی آبی با مرغان دریایی ،پراکنده. چشمان من در بیکران لاجوردی دریا غوطه ور بود. چشمان تو قایقها را می شمرد . شاید همان روز باید می فهمید مسیر آینده مان جداست. تو پولهای تو جیبت را می شمردی و من حباب های کف آلود روی دریا را. تو حساب دو دوتا چهارتایت همیشه برای خودت خوب بود و من، سیبهای همراهم برای هر دویمان. درست یک سال و چهار ماه و سه روز بعد ، دوباره خودم را کنار ساحل مرجانی پیدا کردم. روبه رویم هنوز رنگ ها پا برجاست مرغان دریایی هنوز نماد خشکی و دریا هستند. اما قایق های پیش رویم حرف دیگری دارند. کسی که بخواهد برود حسابش از خاطرات جداست

نوشته شده در چهارشنبه 24 دی1393ساعت 14:44 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم با صفای روستای همه جا از توابع آسارا استان البرز

نماینده رادیوهفت : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : فرمان فتحعلیان » ایلیا

متن خوانی قربان نجفی/ جوانی » حسین قوامی

متن خوانی روشنک گرامی/ بی کسی » احسان خواجه امیری

ساده نگویم » پرویز پرستویی

گفتگو با امیرمهدی 6 ساله

دورترین امید » بیژن ببژنی

متن خوانی بهمن دان/ قطار » فرزاد فرزین

مانی رهنما » خونه

تیتؤاژ پایان ترانه ای بود از امین الله رشیدی به نام جان جهان

خوب بخوابید...

نوشته شده در چهارشنبه 24 دی1393ساعت 14:30 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

نماینده رادیوهفت : امیرعلی نبویان

آیتمها : زمستون » حمیدرضا گلشن و افشین یداللهی

متن خوانی مونا فرجاد/ دنیای دکمه ها

قسمت 3 گفتگو

متن خوانی کاوه سماک باشی/ نامه » امیر تاجیک

متن خوانی غزل شاکری/ لباس نو » محسن چاوشی

متن خوانی مرضیه فلاحی » بیننده منتخب

متن خوانی نیلوفر امینی فر/ بارون » سینا حجازی

گروه نوژان » لباس خوانی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از گروه چارتار به نام مرا به خاطرت نگه دار

خانه هایتان گرم

            بی خانمان ها را فراموش نکنیم...

خوب بخوابید

**********************

امیرعلی نبویان:

تو رو در جامه ای از رویا دیده بودم. در صبحی نه آنقدر دور که از یاد برده باشمش و نه آنقدر نزدیک که عطر خاطره را جا گذاشته باشد روی درگاه پنجره . تو را در قله ای از لاجورد دیده بودم.در غروبی که آسمان ابری بود و نمیدانستم آمده ای تا بمانی یا قصد رفتن داری. تو را در پیراهنی از گردباد دیده بودم. پریشان از آنچه بین ما گذشت.قصه ای که به پایان نرسید و خوابی که هرگز تعبیر نشد. من مانده بودم کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را. تو دور میشدی و شال بی تاب من در دست نسیم می رقصید. تو دور می شدی و من تمام اندوهم را در شولایی از خستگی پیچیده بودم. و به آسمان نگاه می کردم. باید از اول ،این قصه را می دانستم  که یک شب ، باد، ما را خواهد برد.

*********************

پیراهن یقه آرو و شلوار پیله دار و کت یقه انگلیسی با شلوار لول تفنگی، کتونی زرنگی و یقه خرگوشی چه فرقی میکنه؟ اصلا پیژامه پاچه تو جوراب با پالتوی کشمیر و کفش جیر چه فرقی میکنه ؟ یا شاپو با کلاه نمدی؟ وقتی کسی دعوتت نکرده. حالا قبول. ما دامادُ یه بار نشناخته زدیم. اون موقع که هنوز نه به دار بود نه به بار. . اصلش گمونم دندوناش شیری بود هنو! و الّا نباید با تخت و نیم تخت گیوه ی ما می ریخت تو دستش. آخه اونجورم قایم نزده بودیم. سر همون دندونا عروسی شیش ماه افتاد عقب. تو فامیل چو افتاد که چون من خاطرخواه داختر داییمم  زدمش . ولی خدا به سر شاهده من اصلا نمی شناختمش طرفُ! و گرنه که یه جوری میزدم که... لا اله الی الله... حالا ما خاطر خواه دختردایی بودیم قبول، دادمادم زدیم قبول، چشم دیدن دایی و زندایی رو هم نداریم و بالعکس قبول، آدم معقولی هم نیستیم البت! قبول. ولی یه دست لباس پلوخوری داشتیم تن کنیم کسر شانتون نشه که! دعوت چرا نمی کنین آدمو!!!!؟؟؟؟

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 دی1393ساعت 14:14 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به روح هنرمند گرانقدر احمد رسولزاده

نماینده رادیو هفت در این شب : دکتر رشید کاکاوند

آیتمها : وطنم » سالار عقیلی

متن خوانی رامتین خداپناهی/ خانه بوی گل گرفت » ایرج بسطامی

قسمت 2 گفتگو

بخشی از فیلم ها و سریال ها با صدای احمد رسولزاده

تقویم هفته

حافظ خوانی(روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر)/مهرداد هویدا » دریغ

هژیر مهرافروز » همراه

تیتراژ پایان ترانه ای بود از رضا روحپور به نام با تو بودن

خوب بخوابید...

***************

استاد کاکاوند(رضا منزوی- نام کتاب : ناتنی - نشر نیماژ سال 92- اسم شعر : به خاطر تو)

واسه خاطر توئه که زندگی

داره روی خوش به من نشون میده

دل من از عشق تو لرزیده و

داره دنیا رو باهاش تکون میده

واسه خاطر توئه که زنده مو

زندگی رو دست کم نمیگیرم

زنده موندم با تو زندگی کنم

که فقط پای تو پیر شم بمیرم

به همین خاطر که عزیزه خاطرت برام

به همین خاطر که به جز تو هیچی نمیخوام

من زمینی ام ولی دلم هوادار توئه

من هوایی شدم و اینا همه ش کار توئه

دیگه غیر ما شدن هیچی نگو

دیگه غیر عاشقی حرفی نزن

خیالم راحته میرسم به تو

تو رو زندگی بدهکاره به من

واسه خاطر من که موندی و

یه تن تو روی دنیا وایسادی

همه ی زندگی تو قلبته

همه ی زندگیتو به من دادی

**********************

(نادر نادرپور) :

تصویرها در آینه ها نعره میکشند:

-ما را ز چارچوب طلایی رها کنید

ما در جهان خویشتن آزاد بودیم.

دیوارهای کورکهن ناله میکنند:

-ما را چرا به خاک اسارت نشانده اید؟

ما خشت ها به خامی خود شاد بودیم.

تک تک ستارگان،همه با چشم های تر،

دامان باد را به تضرع گرفته اند:

کای باد!ما ز روز ازل این نبودیم،

ما اشک هایی از پی فریاد بوده ایم!

غافل که باد نیز عنان شکیب خویش،

دیریست کز نهیب غم از دست داده است.

گوید که ما به گوش جهان ،باد بوده ایم

من باد نیستم اما همیشه تشنهء فریاد بوده ام.

دیوار نیستم اما اسیر پنجه بیداد بوده ام ن

قشی درون آینهء سرد نیستم

اما هر آنچه هستم،بی درد نیستم:

اینان به ناله،آتش درد نهفته را

خاموش می کنند و فراموش میکنند.

اما من آن ستاره ی دورم که آبها

خونابه های چشم مرا نوش می کنند

********************

(محمدرضا عبدالملکیان):

فرصت آیینه‌ها در پشت در مانده‌ست

روشنی را می‌شود در خانه مهمان کرد

می‌شود در عصر آهن آشناتر شد

سایبان از بید مجنون،

روشنی از عشق

می‌شود جشنی فراهم کرد

می‌شود در معنی یک گل شناور شد

 مهربانی را بیاموزیم

موسم نیلوفران در پشت در مانده‌ست

موسم نیلوفران یعنی که باران هست

یعنی یک نفر آبی‌ست

موسم نیلوفران یعنی

یک نفر می‌آید از آنسوی

دلتنگی

 می‌شود برخاست در باران

دست در دست نجیب مهربانی     

می‌شود در کوچه‌های شهر جاری شد

می‌شود با فرصت آیینه‌ها آمیخت

 با نگاهی

با نفس‌های نگاهی

 می‌شود سرشار

از راز بهاری شد

دست‌های خسته‌ای پیچیده با حسرت

چشم‌هایی مانده با دیوار رویاروی

چشم‌ها را می‌شود پرسید

 یک نفر تنهاست

یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست

در زمین زندگانی

آسمان را می‌شود پاشید

می‌شود از چشم‌هایش ...

چشم‌ها را می‌شود آموخت

می‌شود برخاست

می‌شود از چارچوب کوچک یک میز بیرون رفت

می‌شود دل را فراهم کرد

می‌شود روشن‌تر از اینجا و اکنون شد

 جای من خالی‌ست

جای من در عشق

جای من در لحظه‌های بی‌دریغ اولین دیدار

جای من در شوق تابستانی آن چشم

جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می‌گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت

جای من خالی‌ست

من کجا گم کرده‌ام آهنگ باران را؟!

من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟!

 می‌شود برگشت

می‌شود برگشت و در خود جستجویی کرد

در کجا یک کودک ده‌ساله

در دلواپسی گم شد؟

در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟

می‌شود برگشت

تا دبستان راه کوتاهی‌ست

می‌شود از رد باران رفت

می‌شود با سادگی آمیخت

می‌شود کوچک‌تر از اینجا و اکنون شد

می‌شود کیفی فراهم کرد

دفتری را  می‌شود پر کرد از آیینه و خورشید

در کتابی می‌شود روییدن خود را تماشا کرد

من بهار دیگری را دوست می‌دارم

جای من خالی‌ست

جای من در میز ِ سوم، در کنار پنجره خالی‌ست

جای من در درس نقاشی

جای من در جمع کوکب‌ها

جای من در چشم‌های دختر خورشید

جای من در لحظه‌های ناب

جای من در نمره‌های بیست

جای من در زندگی خالی‌ست

 می‌شود برگشت

اشتیاق چشم‌هایم را تماشا کن

می‌شود در سردی ِ سرشاخه‌های باغ

جشن رویش را بیفروزیم

دوستی را می‌شود پرسید

چشم‌ها را می‌شود آموخت

 مهربانی کودکی تنهاست

نوشته شده در یکشنبه 21 دی1393ساعت 19:40 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به پیشگاه پیامبر مهربانی لبخند محمد رسول الله

نماینده رادیو هفت در این شب : منصور ضابطیان

آیتمها : عباس شیر خدا/ مهتاب » پژمان مبرا

جمشید نجفی »گلدی بابا

متن خوانی محمد معتمدی/ مژده بده » محمد معتمدی

قسمت اول گفتگو با احسان علیخانی

ماهر زین » یا رسول الله

متن خوانی کامیار اسماعیلی/ سلطان عشق » محمد حشمتی

قربان سلیمانی » مدح رسول اکرم در بحر طویل

ناصر وحدتی » آهه بگو

متن خوانی هاله مشتاقی نیا / گل محمدی » جاوید عسگری

افشین مقراضی » پیامبر

حسین میری » پیامبر

گل محمدی » علیرضا افتخاری

فرهاد و فرخ متقی » حیرانم

مجتبی کبیری » عیدانه

تیتراؤ پایان ترانه ای بود از فرهاد مهراد به نام پیامبر

خوب بخوابید...

**********************

 

نفحات وصلک او قـدت، جـمرات شوقک فی الحشا

ز غمت به سینه کم ‌آتشی ‌که ‌نـزد ‌زبانه ‌کم  آتشا

به تو داشت ‌خو دل ‌گشته‌خون، ز تو بود جان مرا سکون

فـهجـرتنـی فـجعلتـنی متـحیرا متـوحـشا

دل مـن بـه عشق تـو می‌نهد، قـدم وفا بـره طلـب

فلئن سعی فبه سعی، و لئن مشی فبه مشی

ز کمند زلف تو هر شکن، گـرهی فتاده بـه کار من

بگره ‌گشائی زلف خود تو ز ‌کار من گرهی ‌گشا

تو چه ‌مظهری ‌که ز جلوه‌ی تو صدای سبحه‌ی صوفیان

گذرد ز ذروه‌ی لامکان، که ‌خوشا‌ جمال ‌ازل ‌خوشا

همه ‌اهل ‌مسجد ‌و صومعه، پی ورد صبح و دعای شب

من و ذکر طره و طلعت تو، من الغداه ‌الی ‌العشا

چه جفا که «جامی» خسته دل ز جدایی تو نمی‌کشد

قدم ‌از طریق وفا مکش، سوی عاشقان بلا کشا

*******************

زمین و آسمان مکه آن شب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید
امید زندگی در جان موجودات می جوشید
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
شبی مرموز و رؤیائی
به شهر مکه مهد پاک جانان دختر مهتاب می خندید
شبانگه ساحت" ام القری" در خواب می خندید
ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی
دمادم بس ستاره می شکفت و آسمان پولک نشان می داد
صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ
به سوی کهکشان می شد
دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت
و دست باغبان آفرینش در چنان حالت
سر " گل آفریدن" داشت
شگفتی خانه " ام القری" در انتظار رویدادی بود
شب جهل و ستمکاری
به امید طلوع بامدادی بود
سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت
و نبض کائنات از انتظاری دمبدم می زد
همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند
که : امشب نیمه شب خورشید می تابد
ز شرق آفرینش اختر امید می تابد
در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگی می دید
به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد
و هر دم یک ستاره در سرایش می چکد رنگین و نورانی
و زین قدرت نمائی ها نصیب او
شگفتی بود و حیرانی
در آن مرغکی را دید با پرهای یاقوتی
و منقاری زمّرد فام
کو سویش پر کشید از بام
و در صحن سرا پر زد
و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید
بناگه درد او آرام شد، آرام
به کوته لحظه ای گرداند سر را " آمنه" با هاله امید
تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید
چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا دید رخشا ن چهره احمد را
شنید از هر کران عطر دلاویز محمد را
سپس بشنید این گفتار وحی آمیز
الا، ای " آمنه" ای مادر پیغمبر خاتم!
سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد
سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد
بدو بخشیده ایم " آمنه" ای مادر تقوا!
صدای دلکش " داوود" و حبّ " دانیال" و عصمت " یحیی"
به فرزند تو بخشیدیم:
کردار" خلیل" و قول" اسماعیل" و حسن چهره " یوسف"
شکیب " موسی عمران" و زهد و عفت" عیسی"
بدو دادیم: خلق" آدم" و نیروی " نوح" و طاعت " یونس"
وقار و صولت " الیاس" و صبر بی حد" ایوب"
بود فرزند تو یکتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاک
سرا پا خوب
دو گوش" آمنه" بر وحی ذات پاک سرمد بود
دو چشم " آمنه" در چشم رخشانی " محمد" بود
که ناگه دید روی دخترانی آسمانی را
به دست این یکی ابریق سیمین در کف آن دیگری طشت زمّرد بود
دگر حوری پرندی چون گل مهتاب در کف داشت
" محمد" را چو مروارید غلتان شستشو دادند
به نام پاک یزدان بوسه ها بر روی او دادند
سپس از آستین کردند بیرون" دست قدرت را"
زدند از سوی درگاه خداوندی
میان شانه های حضرتش مُهر نبوت را
سپس در پرنیانی نقره گون آرام پیچیدند
همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند
که آمد تکسواری در مدائن سوی نوشروان
و گفت: ای پادشه " آتشکده آذر گشسب" ما
که صد سال روشن بود
هم امشب ناگهانی خاموش شد، خاموش
به یثرب یک یهودی برفراز قله ها فریاد را سر داد:
که امشب اختری تابنده پیدا شد
و این نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله ..."
نوین پیغمبر پاک خداوندست
و انسانی کرامندست
یکی مرد عرب اما بیابانگردو صحرائی
قدم بگذاشت در " ام القری" وین شعر را برخواند
که یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟
چه کس دید از شما آن روشنای آسمان را؟
که دید از مکیّان آن ماهتاب پرنیانی را؟
زمین و آسمان مکه آن شب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
بیابان بود و تنهایی و من دیدم
که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند
ز هر سو در بیابان عطر مشک و بوی عود آمد
بیابان بود و من اما چه مهتاب دلارائی!
بیابان بود و من اما چه اخترهای زیبائی
بیابان، رازها دارد
ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست
بیابان نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست
کجا بودید ای یاران؟
که دیشب آسمان ها، زمین مکه را کردند گلباران
ولی گل نه، ستاره بود جای گل
زمین وآسمان مکه دیشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
به شعر آن عرب مردم همه حالی عجب دیدند
به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند:
کجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرائی؟
کجائی ای بیابانگرد روشن رأی بطحائی؟
که اینک بر فراز چرخ ، یابی نام" احمد" را
و در هر موج بینی اوج گلبانگ محمد را
" محمد" زنده و جاوید خواهد ماند
محمد تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانی نیک می داند
که نامی همچو نام پاک پیغمبر مؤید نیست
و مردی زیر این سبز آسمان همتای احمد نیست

نوشته شده در جمعه 19 دی1393ساعت 0:29 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که برای دیگران خیر و خوبی را می خواهند

مجری: سید ایمان سرورپور

آیتمها: من عاشقت شدم » سیروان خسروی

متن خوانی بابک حمیدیان/ غروب » بیژن خاوری

قسمت آخر گفتگو

متن خوانی امید محمدنژاد/ ای امان » شهرام ناظری

متن خوانی شبنم فرشادجو/ قاصدک » مجید اخشابی

تلخ و شیرین -2  » رضا فیاضی

عشق همیشگی » امین حبیبی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از سهیل نفیسی به نام آی آدمها

دست به دست هم دهیم به مهر 

                 میهن خویش را کنیم آباد

خوب بخوابید....

***********************

ایمان سرورپور :

خیابان ها گاه بوی غربت می گیرند . بوی قارچهای سمی. و آن ماسک اکسیژنی که باید می بود نبود. فرسنگها از او و دستان چروک خورده اش دور شده بودم . فاصله ها بر همین دیوارها می نشستند و دست روی سرم می کشیدند. اما هیچکدام دلم را گرم نمی کرد. کوچه ی باریک خانه را به یاد می آورم ، دلم لک می زند برای پریدن این ور و آن ور جوی باریک. دلم برای تیرهای سیمانی تنگ می شود و در فلزی آبی رنگ که پدر ، بعد ها به خاطر خواهرم صورتی رنگش کرد. دلم برای آن توپ پلاستیکی دولایه می گیرد وقتی زیر ماشین همسایه له میشد. آن گلهای رازقی که از روی دیوارهای کوتاه می ریخت ، پنج پرش بوی عشق میداد. بد نمی گویم اینجا هم که نشسته ام سخت نیست . روی صندلی بیرون کافه ، بغل این خیابان شلوغ ، خاطراتم و خاطراتم مرا سر پا نگه داشته است.

 

نوشته شده در پنجشنبه 18 دی1393ساعت 19:59 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه آنها که اشتراکات را بر اختلافات ترجیح میدهند

مجری : شاهین شرافتی

آیتمها: سالار عقیلی » دختری به نام آهو

متن خوانی لادن مستوفی/ کنارت آرومم » شاهین امیری

قسمت 8 گفتگو

صدای اعماق آب

متن خوانی ترلان پروانه/ کلاف » محسن چاوشی

عشق پاییزی » توماس برکسون

ترس ها و لبخند ها- 1 » علیرضا محمدی

خه بات مولودی » کاروانه

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مازیار فلاحی به نام ازت متشکرم

خوب بخوابید...

*****************

شاهین شرافتی:

این نامه را برای تو می نویسم ، همه چیز از یک انتظار ساده آغاز می شود . شاید خواهشی در جواب یک سلام ساده و شاید هدیه ای بی وقت از مسافرتی بی سرانجام. اما همه چی با یکی من گفتم یکی تو گفتی خلاصه نمی شود . گاهی انتظار می رود تو چیزی نگویی و این فقط من باشم که جملاتی درشت و بیرون زده از کادر نثارت کنم. تو وظیفه داری رو به رویم بنشینی و غرهایم را با چای عصرانه نوش جان کنی. از نظر من قند برایت خوب نیست. البته... البته هر چند که نظر شما هم محترم است اما این منم که می گویم و شما لطف می کنی مثل همیشه چشم می گویی. زندگی شیرین می شود حتی اگر یک بار بتوانم رویای دیرینه ام را در یک عصرانه ی زمستانی با تو قسمت کنم. زیاده عرضی نیست و نامه ام را به پایان می رسانم و پیش از رسیدنت نامه را آتش می زنم زیرا هنوز هم دوستت دارم 

*****************

هنوز برای بی تفاوت شدن وقت هست. هنوز برای شام سرد شده داخل یخچال متروکه وقت هست. هنوز برای جواب ندادن تلفن وقت هست. بیا یک بار دیگر از اول مرور کنیم . تو خوب بودی و من هم خوب. حالا چه بر ما گذشته است که من بد شدم و تو خوبی در لغت نامه ی هر دویمان معنای حال بد را می دهد. بگذار آلبوم عکس های قدیمی را از کمد بیرون نیاورم. شرمساری تو شرمساری من هم هست. ولی این بار بگذار صدای خنده های محو شده ، در اتاق را بار دیگر ظاهر کنیم . زندگی تو زندگی من هم هست

 

نوشته شده در پنجشنبه 18 دی1393ساعت 19:58 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم سختکوش شهرستان خاش

مجری: علیرضا معینی

آیتمها : محسن نعمتی » نگاه تو

متن خوانی مهران رجبی/ بهار من » عبدالحسین مختاباد

شعر خوانی صبا راد/ فریدون آسرایی » زلال

متن خوانی کیهان ملکی/ بانو جان » بیژن بیژنی

هواتو کردم » محمد علیزاده

شعر خوانی ژیلا امیرشاهی/ خمار مستی » بنان

شاهین آرین » با تو باشم

تیتراژ پایان ترانه ای بود از امیر تاجیک به نام خورشید

خوب بخوابید...

*****************

علیرضا معینی(احمد عزیزی)

بارها تا قصر شب راهی شدم

عازم تنگ دل ماهی شدم

از دورن شور بهاران داشتم

میل نور و حس باران داشتم

شهر دریا بندر افسانه داشت

مادر سیمرغ آنجا لانه داشت

در تنم چون شمع می تابید دل

بر لب پروانه می خوابید دل

تا غدیر خواب ها تا عید آب

تا درختان بلند آفتاب

آن درختانی که در باغ غزل

نور می نوشند از نهر ازل

ساکنان حیرت آباد نگاه

حرویان دشت خواب آلود ماه

کولیان برکه ی نیلوفران

دختران باغ از ما بهتران

کاش دستم بوی لبخند تو داشت

سینه ام عطر گلوبند تو داشت

خانه ی ما دفتر ارژنگ بود

کوچه ی ما جویبار رنگ بود

ای به چشمت خانه ی حیرت ،خراب

ای نگاهت موج در موج شراب

سرمه می ریزی که دلها خون شوند

در پی ات آیینه ها افسون شوند

ای لبت از ارغوان ها تازه تر

دامنت از دشت پر آوازه تر

ما شب و ایوان و تاکی داشتیم

عشق شبنم وار پاکی داشتیم

آی غربت خانه ات ویران شود...

**************

(قاسم صرافان) :

با توام دریا ! نو عروسی را در این شبهای مهتابی ندیدی؟

گفت که می آید که تورش را بیندازد به دریا

دست ماهیگیر عاشق ، تور بی تابی ندیدی؟

برکه ی آرام ! آیا تازگی یک قوی زیبا

چون نگینی در دل یک دسته مرغابی ندیدی؟

آه ای جالیز! بانویی که پنهانی بیاید

از زلال چشمه ها با کوزه ی آبی ندیدی؟

شاعرم، در شعرهایم شاهدی گم کرده دارم

در نگاهش آسمان! مضمون کمیابی ندیدی؟

تارها گفتند روحش را گره میزد به قالی

شاپرک! در بین گلها نقش محرابی ندیدی؟

خوابهایت روشنند آیینه ، اهل آسمانی

از عبور یک فرشته تازگی خوابی ندیدی؟

***************

تا چشم بستم بازم فکر و خیالت تو سرم افتاد

نوشتم اسمتو آتیش به جون دفترم افتاد

می گفتن عاشقی آزادیه، از بخت من، قرعه

به صیادی که از دامش نمیخوام بپرّم افتاد

روزام تو خیالم با خیالت زندگی کردم

شبا شیرینی خوابت تو خواب بسترم افتاد

همون شب ،کشتی، آتیشم زدی، خاکسترم کردی

یهو آفتاب زد و سایه ت روی خاکسترم افتاد

تموم مطربای شهر از اسم تو می خونن

چشاتو وا کن و فکر کن خیالت از سرم افتاد

*******************

بازگرد ای عشق فصل عایش است

نور، ارزان، رنگ در افزایش است

مدتی این مثنوی تاخیر شد

دیدم آواز حقیقت دیر شد

دانه ی دل از چه باغی برده ام

من که گنجشکی زمستان خورده ام

تو بهار سایر بیدم شدی

روزهای سرد، خورشیدم شدی

فال حافظ میزند چشمان تو

عین بیدل می شوم من ،جان تو

قوم بربرهای احساسیم ما

امتی پروانه نشناسیم ما

ما دو فنجان رنگ از گل خورده ایم

در گیاهان تخیل خورده ایم

هان! بهارِ جزء میروید ز کل

هان خدا اینجاست امشب، روی گل

ای همه آیینه ها راهم دهید

آه ای تصویرها راهم دهید

آی مردم! عشق آیین من است

تیغه ای نو بر تبرزین من است

آی مردم باغتان آباد باد

بیستون هاتاتن پر از فرهاد باد

عشق، نان سینه چاکی میخورد

هر که نیکی کاشت پاکی میخورد

ای هوای تشنگی باران ببار

ای بشارت بر گنهکاران ببار

نام تو یعنی سحر یعنی سلام...

*********************

نشد صدات نزنم تو این پریشونی

دلم صداتو می خواد چرا نمی خونی؟ (سمانه نایینی)

 

صدا بزن هپروتم را در این بلای بلادرمان

چه دیر مرد شدی دریا، چه زود خسته شدی باران!

 

با من مدارا نکن تا یک عمر شاعر بمانم

 

غرور و بغض و آهم را شکستی

تمام تکیه گاهم را شکستی

و من در چشمهایت عهد بستم

زدی امشب نگاهم را شکستی(مهدی گنجی گوهری)

************************

(مولانا) :

به پیش باد تو ما همچو گردیم

بدان سو که تو گردی چون نگردیم؟!

ز نور نوبهارت سبز و گرمیم

ز تاثیر خزانت سرد و زردیم

عدم را و کرم را چون شکستی

جهان را و نهان را در نوردیم

زمستان و تموز از ما جدا شد

نه گرمیم ای حریفان و نه سردیم

زمستان و تموز احوال جسم است

نه جسمم این زمان، ما روح سردیم

تو نطع عشق خود ما را نمودی...

**********************

(غلامرضا طریقی ):

چرخ چرخ عباسی مشق سال و ماهم شد

گرچه با چنین چرخی مولوی نخواهم شد

باد، قاب عکست را روی تخت خواب انداخت

سفره ای پر از نعمت خود به خود فراهم شد

من که با چنین چرخی یافتم، ببین بانو!

 من که با چنین چرخی مولوی نخواهم شد

پس بیا تو بازی کن نقش شمس را شاید

با همین غزل، تاریخ، وامدار ما هم شد!

**********************

(غلامرضا طریقی ):

بوی تو را میدهد هر نخ پیراهنم

در رگ من جای خون می دود اکنون چو نور

چون که معطر به توست هر چه نفس می زنم

هم همه ام سوختند . هم همه را سوختم

خرمن در آتشم ، آتش در خرمنم

در خود آتش زدم غافل از اینکه کنون

من توام و اوفتاد خون تو برگردنم

نوشته شده در پنجشنبه 18 دی1393ساعت 19:58 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه آنها که از صدا هم خاطره می سازند

مجری: امیرعلی نبویان

آیتمها : نگاهت » فریدون آسرایی

متن خوانی غزل صارمی/ سعید مدرس» عکس تو

قسمت 7 گفتگو

عماد عامری» مدلی محلی

متن خوانی سپند امیرسلیمانی/ فردای روشن » عباس مهرپویا

متن خوانی محمدرضا هدایتی/ رنگ » سینا حجازی

هومن جاوید » شب و روز

تیتراژ پایان ترانه ای بود از کامران عطا به نام  آرزوی آخرین

خوب بخوابید...

********************

امیرعلی نبویان :

صدایش به نرمی اولین نسیم صبح فروردین بود . آرام و آشنا. مثل تپش های تند و عاشقانه ی قلبم در پیچ کوچه ای که نمی شناختمش. فقط انگار کسی قبل از من از آن کوچه گذشته بود که صدایش به نرمی اولین نسیم فروردین بود. در انتظار کسی نبودم تنها می خواستم صدایی مرا به یاد آن خاطره ی دور بیندازد. خاطره ای که دیگر نبود. ولی گاهی از پشت دیوار همان کوچه سرک می کشید و مرا به اسم کوچکم صدا میزد . من دلم لرزید اما می ترسیدم پلک بزنم. می ترسیدم حتی فراموش کنم که چطور به آغاز این داستان بازگردم. آنجا که هنوز نه صدایی بود و نه دلی که بر باد رفته باشد. نه خواب بود و نه بیداری ولی هرچه بود مثل رویایی دوردست از سرزمین دیگری آمده بود انگار. صدایی که آمد ماندگار شد و تمام خاطراتم را از آن خود کرد

*******************

چشم که دوختم به جعبه ی جادو ، صدای باونیی خوش رو به گوشم کمانه کرد که با شمام. بله با شما . عقب تر بشینین تا چشماتون ضعیف نشه. و من رفتم عقبتر بس که صادقانه حرف میزد و مهربان. هنوز پینوکیو دروغ اولش رو نگفته بود که صدایی غریب تمام چشم مادر را لبریز ترس کرد . مرا زد زیر بغل و زمزمه می کرد خدا ازشون نگذره. آژیر قرمز بود. سالها گذشت. دوباره پای جعبه ی جادو دل تو دلمان نبود تا اینکه صدای خاطره ساز مژده داد علی دایی یک پاس پشت مدافعان. خداداد عزیزی .توی دروازه ،گل ، گل برای ایران. افسوس برادرم  که آن همه عاشق فوتبال بود دیگر نبود تا تمام شهر از فریاد شادی اش سرسام بگیرد. آن موقع که پانزده سالش بود درست همان زمان آژیر قرمز . نمیدانست در شلمچه فاصله ی صدای سوت خمپاره تا بی رحمی ترکش هایش کسری از ثانیه است. راستی گوینده ی عزیز آن خبری که هم اکنون به دستت رسیده اگر بد است لطفا الان به گوش من نرسان. بگذار برای بعد. امشب حالم خوب است 

نوشته شده در پنجشنبه 18 دی1393ساعت 19:32 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به اهالی با صفای روستای یوش بلده

مجری: استاد کاکاوند

آیتمها : ری را » سهیل نفیسی

متن خوانی سبحان اکرامی/ ترنم » محمدعای ناجی

قسمت 6 گفتگو

متن خوانی رابعه اسکویی/ چمدان » امیراحسان فدایی

شعری از نیما با صدای احمدرضا احمدی به نام داستان زندگی من

تقویم هفته

حافظ خوانی(حال خونین دلان که گوید باز)/ انتظار » سیامک یزدانجو

پوریا اخواص » آواز گنگ شب

تیتراژ پایان ترانه ای بود از  محمد نوری به نام  رویای جوانی

خوب بخوابید...

**********************

استاد کاکاوند( مهدی رحیم زاده- باهات راحت یه هفته حرف دارم)

رفتی و بی معنی شده دنیا

تعریف دنیای من این خونه س

می پیچه حرفات توی گوش من

تعریفم اما کلا این خونه س

تنهاییمو هیشکی نمی فهمه

دلتنگیامو هیشکی شاهد نیست

یه گوشه دائم تو خودم میرم

چند وقته که حالم مساعد نیست

یک جا دلم آروم نمی گیره

هرجا میرم تو قلب آتیشم

انقد بهم ریختم، شبا تا صب

ده مرتبه از خواب پا میشم

میخوام برم اما از این جاده

از این قطار روریل می ترسم

پشت سرم بارون می باره

من قایقم از سیل می ترسم

*********************

(شعری از نیما یوشیج):

زردها بیخور قرمز نشدند

قرمزی رنگ نینداخته است بیخودی بر دیوار

صبح پیدا شده از آن طرف کوه عزا کو اما

وازنا پیدا نیست

گر طی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب

بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار

وازنا پیدا نیست من دلم سخت گرفته است

از این مهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک

که به جان هم نشناخنه انداخته است

چند تن خواب آلود، چند تن ناهموار

چند تن ناهشیار

*********************

(بیژن جلالی- دیدارها) :

 - گم کردن چه رهایی بخش است اگر بدانیم که همه چیز را گم می کنیم

 

 - مرگ مهلتی خواسته از ما برای زندگی کردن

 

 - باید از بی خوابی سیراب شوم، همراه ستارگان شب و با دمیدن خورشید همراه ستارگان به خواب بروم

 

- باید با نگاهی خداوندی زندگی را بنگریم، آنگاه زندگی زیر نگاه ما چون گلی قد خواهد کشید و خواهد شکفت

 

 - آنگاه که دیگران کتابهای شعر مرا در دست خواهند گرفت من مشتی خاک را در دست خواهم داشت

نوشته شده در پنجشنبه 18 دی1393ساعت 19:32 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به اهالی فرهنگ دوست روستای ابیانه

مجری: منصور ضابطیان

موضوع : ادامه موضوع 1شنبه شب

آیتمها : قرار آخر  » بابک برهانی

متن خوانی کورش سلیمانی/ آدم برفی » هادی فرج اللهی

قسمت 5 گفتگو

20 سوالی مریم سعادت-( 5+1 )

لباس خوانی گروه نوژان

متن خوانی نیما رئیسی/ بازم بتاب » سیروان خسروی

گفتگو با صدرا 3 اله

مانی رهنما » برف

 20سوالی» بهادر مالکی

نمایشگاه عکس کوچ رنگها

قصه های بجنورد - 9

زمستون » روزبه نعمت اللهی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فریدون آسرایی به نام نگاهت

خوب بخوابین...

****************

منصور ضابطیان:

گمان می کنم شادی از عمق جان اگر بخواهد بیاید نه صبح زود را انتخاب می کند نه صلات ظهر را و نه هیچ وقت دیگر را . شادی از عمق جان فقط همین موقع های شب است که کلیدش را می اندازد توی قفل دل آدمها بعد آمده نیامده می رود کتری را میگذارد روی چراغ و منتظر می ماند تا چای آرام آرام دم بکشد. شاید سر راه آمدنش ، گل یاس که از حیاط روی دیوار شرّه کرده است را هم چیده باشد تا آمدنش را عطرآگین کند. حتی شاید سفارش داده باشد همین وقتهای شب ، درست پیش پایش ، نسیم خنکی گره های دل آدمها را دانه دانه باز کند . فرقی نمی کند کی ، کجا و چطور! من فکر میکنم شادی از عمق جان درست شبیه عشق است و شک ندارم که همواره عشق بی خبر از راه می رسد. 

 

نوشته شده در جمعه 12 دی1393ساعت 0:49 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه آنانی که دلشان به امید زنده است

مجری : احمد اطراقچی

آیتمها : محمد حشمتی »گل نرجس - نازنین / دکلمه خوانی کورش سلیمانی

متن خوانی مریم سعادت/ شهاب رمضان » اولین لبخند

بازپخش 20 سوالی رابعه اسکویی

متن خوانی سینا کرمی/ علیرضا افتخاری » ؟

نوبت عاشقی » جواد بدیع زاده

تلخ و شیرین - 1 » رضا فیاضی

فرزاد دزدمه » احساسی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از ناصر عبداللهی به نام عاشق بودم

خوب بخوابین ....

******************

احمد اطراقچی :

همین روزها راه می افتم و بلند به اهالی شهر می گویم که هرچه گلدان در خانه دارند پشت پنجره ها بچینند. دوره می افتم تا به تک تک پیرمردهایی که هر غروب نیامدن مسافر این راه را آب و جارو می کنند خبر نزدیک شدنش را برسانم. دیگر نباید چیز زیادی مانده باشد. همین روزها تلفن را برمیدارم و به مخاطب پشت خط طولانی ترین شماره ی دنیا می گویم که آمدش خیال نبود . مسافر دوردست من بی خبر نمی آید . اول چند شاخه گل نرگس از سر چهارراه زندگی می خرد . بعد چلچراغ امید را در دلها روشن میکند و خودش را زودتر از رسیدن صدای پایش به گوش غریبه ها به خانه می رساند. همین روزها راه می افتم و برای هر کودک شهر یک بادبادک هدیه می برم تا هزار هزار لبخند به استقبال از نسیم رسیدنش بدوند تا صدای خنده شهر را پر کند ، تا گرد از تن چلچراغ های امید برود. دیگر نباید چیز زیادی به برگشتن تمام مسافرهای دنیا به خانه مانده باشد. همین روزها زمان بین ثانیه ی 7 و 8 اندکی توقف می کند و پرواز مسافر این همه قرن به زمین می نشیند . درست در وسط کوچه های آب و جارو شده ی یک غروب!

 

نوشته شده در جمعه 12 دی1393ساعت 0:37 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که صبر را به حقیقت پیوند میدهند

مجری: شاهین شرافتی

آیتمها: وصال علوی» نوای نی

متن خوانی قربان نجفی/ عهد » داریوش رفیعی

قسمت 4 گفتگو

صدای شب

کیتارو » جاده ابریشم

متن خوانی بیننده منتخب » هومن خدابخش

متن خوانی محمد شیری / ای یار » وحید تاج

محمد معتمدی و نی نوازی هوشمند عبادی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از شهرام ناظری به نام ساز و آواز دشتی

خوب بخوابین...

*****************

شاهین شرافتی:

همین حالا ،همین لحظه واژه هایم کم می آورند در بیان چشمانی که پیش رویم حرف نمی زنند. تو ایستاده ای و پیش رویت آسمانی آبی و ستاره های پرنور است و من رو به رویت ایستاده ام و فقط گذشته ام را پیش رویم می بینم . این بی انصافی نیست! تو فردا را می بینی و من فقط در گذشته غوطه ورم؟! بگذار جاهایمان را عوض کنیم. حالا چه می بینی؟ یادت می آید آخر پاییز جوجه هایت را که نشمرده هیچ ، خرمالوهای نارس را دندان زدی و از شانس بدت گلایه کرده ای؟! اما من تلخ و شیرین، شور و گس، ملس و نارس زندگی ام در کنار تو در دهانم جا می گیرد . پیشنهادم را پس میگیرم. دوباره تو به آینده ات نگاه کن و من لحظه های بودنم را حتی بدون تو امتداد می دهم.

******************

 ای نسخه ی نامه ی الهی که تویی   ای آینه جمال شاهی که تویی

بی روز تو نیست هرچه در عالم هست  ازخود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

اما من چه بخواهم جز تکرار نام تو در بودنت هست می شوم ،در فکر نبودنت ترس.عجیب این روزها تو را در زندگی ام احساس می کنم. احساس کفایت با بودنت برایم کامل می شود و با نبودنت فقط موجود ارگانیک زنده ای می نمایم که هر روز به زوالش نزدیک تر میشود. یادم باشد هر روز در وعده های مشخص فکرت را ذکر کنم. یادم باشد فراموش نکنم مسافرم و چمدانم بسته باشد . یادم باشد حتی اگر من هم فراموش کنم یادم هست!

نوشته شده در جمعه 12 دی1393ساعت 0:33 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که در گودی انگشتان جوهری شان پرستوها تخم می گذارند...

مجری : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها: نگاه کن » حسین بختیاری

متن خوانی بهاره کیان افشار/ چشم » حامد کاظمی

قسمت 3 گفتگو

ای ایران » بنان

متن خوانی وحید آقاپور/ حمید عسگری» ستاره

خسرو شکیبایی » دکلمه ی شعر تولدی دیگر از سهراب سپهری

متن خوانی روشنک گرامی/ سادگی » علیرضا عصار

کیان مقدم » اندوه تنهایی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از محمدرضا عیوضی به نام نگاهتو ازم نگیر

خوب بخوابین...

نوشته شده در جمعه 12 دی1393ساعت 0:25 توسط فرشته |



      قالب ساز آنلاین