رادیو هفت

عاشقانه ی آرام بخش شبانه

 با سلام

آدرس سایت رادیو ۷ تغییر کرد. این هم آدرس سایت:

radio7tv.ir

در ضمن ساعت پخش برنامه مزه غذای ایرانی دوشنبه ها حوالی ساعت ۲۲:۳۰ خواهد بود. و تکرار اون ۴:۳۰ صبح٬ ۱۰:۳۰ و ۱۶:۳۰ می باشد.

البته ۵ شنبه ها هم تکرار دارد و جمعه ها هم بعد از خندوانه حوالی ۶ صبح و عصر پخش خواهد شد

نوشته شده در جمعه 23 خرداد1393ساعت 3:15 توسط فرشته

سلام دوستان لطفا دیگه تقاضای آیتم نکنید!!!!

به دو دلیل:

از اونجایی که من سلیقه ای آیتم ضبط می کنم ممکنه خیلی از آیتمهایی که شما می خوایین رو نداشته باشم

کیفیت آیتمهایی که ضبط می کنم خیلی عالی نیست در حد خوب و متوسط هستش که فقط خودمو راضی می کنه نه شما رو . چون تمامی متون و کنداکتور و ضبط آیتمهای متفاوت برای من یک یادگاری دوس داشتنیه

 

نوشته شده در جمعه 2 اسفند1392ساعت 1:58 توسط فرشته |

7 یعنی سلام

 7 یعنی عاشقت شدم

 7 یعنی من تمام نمیشوم حتی اگر نباشم

 حتی اگر خاطره شویم در ذهن عاشقانه ی آنها که دوستمان داشتند

 7 یعنی ماندنی

 یعنی با ما بمانید. هر چند دور. با ما بمانید!

 

 

 

از اونجایی که من نمی تونم همه ی متنها رو توی وب بذارم شما می تونید متونی که اینجا موجود نیست رو در وب دوست خوبم (یک فنجان چای با رادیو۷  http://www.raadiohaaaft.blogfa.com/) که مدیریتش با آقا هومن هست ٬ببینید.

( این عکس ساختمان دفتر رادیو 7 در میدان فلسطین است)

نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1392ساعت 21:7 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آن که در بیت بیت اشعارش حقیقت را جست و جو میکرد

ویژه بزرگداشت مولانا

مجری : علیرضا معینی

آیتمها : مطرب مهتاب رو » شهرام ناظری

مولانا خوانی افسانه بایگان/ غلام قمر » علیرضا قربانی

قسمت 3 گفتگو

اپرای عروسکی مولوی

در طلب » فرشاد جمالی

مولانا خوانی شبنم قلی خانی/ قیامت » حسام الدین سراج

هژیر مهرافروز » آمده ام که سر نهم

تیتراژ پایان ترانه ای بود از محسن مرعشی به نام جام باده


علیرضا معینی( مولانا)

بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را

به من آورید آخر صنم گریز پا را

اگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم

همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را

دمِ سختَ گرم دارد که به جادوی و افسون

بزند گره بر آهو و ببندد او هوا را

به مبارکی و شادی چو نگار من درآید

بنشین نظاره می کن تو عجایب خدا را

تا جمال او بتابد چه بود جمال خوبان

که رخ چو آفتابش بکشد چراغ ها را

*************

(شعری از علیرضا قزوه تقدیم به شفیعی کدکنی)

ای آینه ی هرچه غزل، هرچه قصیده

دلباز ترین پنجره ی رو به سپیده

ای در نفست قونیه در قونیه ، اشراق

از دست خدا باده ی الهام چشیده

ای گندم بی معصیت ای عصمت معصوم

دستان تو باغی ست پر از سیب رسیده

هم جان تو از مستی اخلاص لبالب

هم شعر تو آمیزه ای از عشق و عقیده

فیروزه ی بازار سخن،یوسف نایاب

یک شهر ، خریدار شماییم ندیده

عطار زمان، تیغ زبان تیز کن امشب

خواب مغولان دیدم و سرهای بریده

****************

جان من است او هی مزنیدش

آن من است او هی مبریدش

آب من است او، نان من است او

مثل ندارد باغ امیدش

باغ و جنانش ، آب روانش

سرخی سیبش ، سبزی بیدش

متصل است او، معتدل است او

شمع دل است او ، پیش کشیدش

هر که ز غوغا وز سر سودا

سرکشد اینجا سر ببریدش

عام بیاید،خاص کنیدش

خام بیاید ، هم بپزیدش

نک، شه هادی زان سوی بادی

جانب شادی داد نویدش

داد زکاتی، آب حیاتی

شاخ نباتی تا بمزیدش

**************

 با من صنما دل یك‌دله كن             

 گر سر ننهم، آنگه گله كن

مجنون شده‌ام از بهر خدا              

 زان زلف خوشت یك سلسله كن

سی‌پاره به كف در چله شدی        

 سی‌پاره منم! ترك چله كن

مجهول مرو، با غول مرو                

زنهار! سفر با قافله كن

ای مطرب دل زان نغمه خوش         

این مغز مرا پرمشغله كن

ای زهره و مه زان شعله رو           

دو چشم مرا دو مشعله كن

ای موسی جان چوپان شده‌ای       

 بر طور برو، ترك گله كن!

نعلین ز دو پا بیرون كن و رو           

در دشت طُویٰ پا آبله كن

تكیه‌گه تو حق شد نه عصا            

 انداز عصا و آن را یله كن

فرعون هوا چون شد حَیَوان           

 در گردن او رو زنگله كن

*****************

رو سر بنه به بالین، تنــها مرا رهــا کن       

ترکِ مـــــن خرابِ شبــــگردِ مبتــــــلا کن 

ماییم و موج سودا، شب تـا به روز تنها       

خواهی بیــا ببخشا، خواهی بــــرو جفا کن

از من گذر، تا تـــو هــم در بـــلا نیــــفتی       

بگزیــن ره سلامت، تـــرک ره بــــلا کـــن

ماییم و آبِ دیـده، در کنــج غـــم خزیـــده        

بر آب دیـــده‌یِ مــــا صــد جای، آسیـــا کن

بر شاهِ خوبـرویــان واجــب وفــا نـــباشد       

 ای زرد روی عاشــق،تو صبر کن،وفا کن

دردیست غیـر مـردن کــان را دوا نبــاشد       

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با سر اشارتم کرد، که عزم سوی ما کـن

نوشته شده در سه شنبه 8 مهر1393ساعت 1:21 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم خونگرم گیلانغرب

مجری : امیرعلی نبویان

آیتمها : معجزه » بابک جهانبخش

متن خوانی شیرین یزدان بخش/ تنها » ناصر عبداللهی

قسمت دوم گفتگو

متن خوانی حسن معجونی/ پرنده » مانی رهنما

متن خوانی بابک اسحاقی » بیننده منتخب

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ آن نه عشق است » علیرضا افتخاری

متن خوانی کامران تفتی

ای شهید » مصطفی یگانه

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مهدی یراحی به نام دیوار

خوب بخوابین...

به امید موفقیت بیشتر ورزشکارانمان در بازی های آسیایی


امیرعلی نبویان :

از وقتی که آمده ای آدمها را فقط با یک عدد می شناسم. عددی حدود صفر نهصد و خوورده ای. وقتی صدایم می کنی یعنی یکی کارم دارد ، نمی خواهد حالم را بپرسد، یا شاید خبری دارد، خوب یا بد؛ که این روزها بدش کمی بیشتر است. خودمانیم ذاتت خراب است . وقتی بیقرار ، منتظر زنگ خوردنت هستم یا قالم می گذاری یا دستم می اندازی. و وقتی هم به خیالم از باتلاق یک عالمه تشویش ، دست و پا زنان خلاص می شوم تا سر به بالش آسایش می گذارم ، یک زنگ و یک خبر تازه و باز روز از نو، روزی از نو. گاه سرگردانی و گاه گریزان. تکلیفت نه با من روشن است نه با خودت. اصلا میدانی آن مشترک مورد نظر کیست که اینقدر بی رحم و رک و بی خیال می گویی در دسترس نیست؟! کاش به آن کله ی آهنینت فرو می رفت معنی پاره ی تن! دلدار، طلبکار. آن وقت می فهمیدی چه کسی را به من وصل کنی و چه کسی را نه.

*************

کامران تفتی :

اولین باری که دیدم یک تلفن عمومی زنگ می زنه تو یه فیلم گانگستری خارجی بود! انقدر تعجب کرده بودم. مگه تلفن عمومی هم زنگ می زنه؟! مگه اصلا شماره تلفنی واسه ی این تلفن های عمومی هست؟ تا چند روز بعد به هر باجه ای می رسیدم به خودم می گفتم نکنه الان این زنگ بزنه؟ واقعا من چیکار کنم؟ جواب بدم؟ کسی هم که این درو و بر نیست. گیرم رفتم تو و جواب دادم ، کی پشت خطه؟ خدا؟ فرشته ها؟ رئیس گروه مافیا؟ تو همین فکر و خیالام از کنارش رد می شم می رسم به یکی دیگه. یه مدتی حتی اگه از دور می دیدم یه تلفن عمومیه، مسیرم رو عوض می کردم. می گفتم زنگ می زنه دیگه، یکی هم اون دور و بر هست بر میداره جوابشو میده می گه نیستن، تشریف ندارن، بعدا پیغامتونو بگین بهشون میگم. حالا از اون روزا سالها می گذره دیگه دست هر بچه دبستانی هم یک تلفن همراه هست. بازار تلفن های عمومی هم کساد شده. دیگه اندازه شون هم مثل سابق نیست. ولی هنوز وقتی دارم قدم می زنم از کنار یکی شون رد می شم به این فکر میکنم  شاید اگه یه روزی یه تلفن عمومی زنگ زد هر کسی هم اون اطراف بود جواب داد، اون ور خط صدای کسی رو بشنوه که خیلی دوسش داره.

 

نوشته شده در دوشنبه 7 مهر1393ساعت 11:56 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم آزاده ی آبادان

مجری : استاد رشید کاکاوند

گفتگوی هفته

تقویم هفته

سووشون

فال حافظ(نه هر که چهره برافروخت دلبری داند)

آیتم ها :

ترانه پلاک 8 » بابک قدمایی

متن نشانه های معمولی » اصغر همت / ترانه ممنونم » رضا صادقی

گفتگو با گوهر خیراندیش

متن قرض » روشنک عجمیان / تصنیف عاشق شدن فایده نداره » کوروس سرهنگ زاده

تصنیف پادشه خوبان » حسن همایون فال

نماهنگ پایانی گل برافشان » امین ا... رشیدی

ترانه ی تیتراژ پایانی نوای چوپان نام داشت و منوچهر همایون پور خوانده بود

_____________________________________________

استاد رشید کاکاوند : ( شعری از روح ا... ملک زاده )

چه آرامشی تو چشات حاکمه

زمین خوردی اما دلت رو به راست

کجا دیده بودم تورا هم قطار؟

چقدر عطر پیراهنت آشناست

باید کوله بارو بذاری  زمین

باید زخم عشقو تحمل کنی

چه آتیشی افتاده توی تنت؟

باید تو دل شعله ها گل کنی

چقد طعنه خوردی از اطرافیات

چقد گریه میکردی و بس نبود

دفاع تو از دین و ناموس و خاک

واسه خیلیاشون مقدس نبود

یکم دیگه طاقت بیار و بجنگ

خدا دوس داره عشق و ثابت کنی

میخواد پر بگیری به سمتش بری

میخواد آسمونو به نامت کنی

میدونم اثیری چه بد دردیه

درسته که سخته زمونه رفیق

خودش گفته بعد از غم ، آسونیه

خدا پای حرفش می مونه رفیق

اگه گاهی وقتا بهت سخت گرفت

اگه خواست مثه شمعی آبت کنه

واسه اینه که امتحانت کنه

دلش میخواد آدم حسابت کنه

بشین و برام عشق و تعریف کن

غمای زیادت رو کم کم بگو

بذار یکمی عطرتو بو کنم

یکم دیگه از جبهه واسم بگو

*************************

استاد رشید کاکاوند : ( غزلی از مولوی)

من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه؟

صد بار تو را گفتم کم زن دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم

هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه

جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی

جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه

هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی

و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه

تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می

زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه

ای لولی بربط زن تو مست تری یا من؟

ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد

در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شد

وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان

نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل

نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه

گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت

گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

من بی‌دل و دستارم در خانه خمارم

یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه

در حلقه لنگانی می‌باید لنگیدن

این پند ننوشیدی از خواجه علیانه

سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی

برخاست فغان آخر از استن حنانه

شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی

اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه

****************************

استاد رشید کاکاوند : (رباعیاتی از مولانا)

با هستی و نیستیم بیگانگی است

وز هردو بریدنم نه مردانگی است

گر من ز عجایبی که در دل دارم

دیوانه نمیشوم ز دیوانگی است

/////////////////////////////////////

من درد تورا ز دست آسان ندهم

دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم

کان درد به صدهزار درمان ندهم

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 6 مهر1393ساعت 16:36 توسط مریم کی پور|

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام زوج هایی که امشب پیوند آسمانی بستند

گزیده ای از ویژه برنامه پاییز + 4 آیتم جدید

آیتمها : مهر علی و زهرا » ناصر عبداللهی

متن خوانی یکتا ناصر/ پاییز » رضا بیجاری

پاییز » حجت اشرف زاده

مناظره-1(مجری»احمد اطراقچی/ مخالفان پاییز : امیرعلی نبویان- محمد بحرانی/موافقان : مهدی پاکدل – بهرام عظیمی

شعر خوانی شبنم مقدمی/ غروب پاییزه » جمشید نجفی

کافه پاییزی رادیو7 (کافه نیلز در اکباتان) : سیاه و سفید » حامی/متن خوانی بابک حمیدیان/خداحافظ » حامی/متن خوانی روح الله کمانی

متن خوانی آناهیتا همتی(متنی از ماندانا فیروز آبادی)/ بارون پاییزی » سیروان خسروی

بازخوانی جدید شد خزان » مهدی سپهر – داوود حیدری- بهرام حصیری

متن خوانی نازنین فراهانی(متنی از مژگان تیموری)/ پاییز » منوچهر طاهر زاده

پاییز تنهایی » مهدی یغمایی

مناظره – 2

پاییز تهرون » علیرضا خرسندفر

تغییر بابک برهانی/مهدی سلیمی» نوازنده ی ساز دهنی/متن خوانی شهروز ابراهیمی/خوابم نمی بره » پوریا ساوجی/ متن خوانی شاهین شرافتی

متن خوانی کمند امیرسلیمانی(متنی از منصوره مشیری)/ حریق خزان » علیرضا قربانی

پاییز » بنیامین بهادری

متن خوانی ژاله صامتی(متنی از حمیدرضا عسگری)/ برگ و باد » محسن قمی

علیرضا قرایی منش » پاییز

 


(این متن به سفارش یکی از دوستان گذاشته شد. دیگه من جز این متنهایی که نوشتم هیچ متنی از ویژه برنامه ضبط نکردم)

کمند امیرسلیمانی(منصوره مشیری)

آدمهایی که پاییز را تنها یک فصل میدانند ، هنوز طعم هیچ معجزه ای را نچشیده اند. چه میدانند که لِی لِی کردن روی برگ های زرد و قرمز و نارنجی با سایه ی آدمی که نیست یعنی چه! ، چه میدانند که تو را در صورت تمامی غریبه های شهر دیدن یعنی چه!، چه می دانند از دستهای کوچک نابلدترین بافنده ی دنیا که کلاف هایش می خواهند در عاشقانه ترین روز پاییز ، هم قد یک شال شوند و پست شوند برای تو؛ تویی که بی آنکه بدانی قرار است عاشقانه ترین واژگان به رج کشیده ی دنیا را بپیچی دور گردنت. چه میدانند که فاصله ی یک پاییز تا پاییز بعد برای بعضی از آدمها تنها به قدر یک لبخند است . آدمهایی که پاییز را تنها یک فصل میدانند ، هنوز طعم هیچ معجزه ای را نچشیده اند. پاییز ، جهان من است و معجزه ، لبخند تویی که دوستت می دارم. می آیی با هم قدم بزنیم؟

 

نوشته شده در جمعه 4 مهر1393ساعت 20:55 توسط فرشته |

سلام به دوستای گل رادیو هفتی . برنامه ی امشب که ۵شنبه باشه خلاصه ای از ویژه برنامه ۵ ساعته ی رادیو ۷ هست در ۲ ساعت! یعنی گلچینی از آیتم هایی که درخواست پخش مجدد داشته در ۲ ساعت پخش میشه. در این صورت منصور خان  در این شب حضور نخواهند داشت.

دوستایی که به هر دلیلی نتونستن ویژه برنامه عالی پاییز رو ببینن می توننن بخشهایی از اون رو امشب تماشا کنن.

نوشته شده در پنجشنبه 3 مهر1393ساعت 16:27 توسط فرشته |

 

983(4شنبه-2 مهر 93)

سلام

این برنامه تقدیم شد به بخشندگان مهرابنی و امید

مجری : ایمان سرورپور

آیتمها : ای ساربان » مهرداد کاظمی

متن خوانی سجاد افشاریان/ فراق تو » شهرام ناظری

بخشی از کتاب پایی که جا ماند/ سرباز وطن» علیرضا کمال و سعید روشندل

متن خوانی آرام جعفری/ زورق شکسته » همایون شجریان

متن خوانی سعید داخ/ غم گیتی » علیرضا قربانی

متن خوانی بهار فخرایی/ مستی رویا » بنان

گلعذار » وحید تاج

تیتراژ پایان موسقی سوز دل نام داشت با آهنگسازی محمدعلی کیانی نژاد و بیژن کامکار

با مهربانی ، زندگی را برای خود و دیگران شیرین تر کنیم.

خوب بخوابین...


ایمان سرورپور :

زنگ ها که به صدا درآیند یک سال دیگر بر سالها، ماه ها، روزها و تک تک لحظه های با هم بودن من و تو اضافه خواهد شد. برگ های زرد خواهند رقصید و ناقوس ها میان گردبادهای پاییزی لحظه های سکوت را فریاد خواهند زد . عقربه های ساعت به وجد خواهند آمد و لحظه ها به ابدیت خواهند پیوست. گاه ، شمار سالهای آمدنت را ورق می زنم؛ آن آرزوهای برآورده شده و برآورده نشده را . به عجیب ترین روز زندگی میرسم . مکث می کنم ، چشمانم را می بندم و آب دهانم را قورت می دهم. می گذارم خاطرات بد تا ابد کنار بروند و آنگاه از ته دل می گویم شکر! چرا که در تقویم داشته هایم کنار آن آرزوهای تمام و ناتمام ، تویی بی نهایت هر داشته ای!

 

نوشته شده در پنجشنبه 3 مهر1393ساعت 16:20 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به متولدین ماه مهر

 

مجریان : شاهین شرافتی – محمد بحرانی

قسمت دوم داستانی پایی که جاماند

معرفی موسیقی

معرفی نمایشگاه

نمایشنامه خوانی

 

آیتم ها :

ترانه شهید » محسن میرزاده

متن آخ اگه بارون بزنه » الناز حبیبی / ترانه بارون » سیروان خسروی

داستانی پایی که جاماند » ناصر حسینی پور/ ترانه راه من » فرزاد فرزین

صدای خش خش برگ

معرفی موسیقی سریال شرلوک هلمز

متن خوانی » مرتضی زارع / تصنیف آینه » بیژن بیژنی

معرفی نمایشگاه مجسمه سازی با سنگ در برج میلاد

متن خوانی » امیرمحمد زند / ترانه کودکی » هومن جاوید

نماهنگ پایانی ترانه نبودنم کنارت » علی شوکت

 

ترانه تیتراژ پایانی را فریدون آسرایی خوانده بود و دریا نام داشت

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

شاهین شرافتی :

اول پاییز با عقب کشیدن ساعت یک ساعت بیشتر، عاشق ات میشم

پدر ، ایستادن را از تو آموختم در روز های آخری که دیگر نشسته بودی.

امروز را به یاد می آورم درست مثل روز های خوب کودکی ، زمین خوردن

و بلند شدن ، مشق های خط خطی ، بازی های سر به هوا ...

پدر راه رفتن را از تو آموختم هرچند تو دیگر پایی برای راه رفتن نداشتی...

پدر خواندن و فکر کردن را از تو آموختم درست وقتی که دیگر نمیدیدی...

پدر نام تو تکرار یک بهانه است ...وقتی بچه همسایه با عشق پدرش

را صدا میکند .بعد رفتن تو این واژه در کلمات ام گم نشد ، یادم دادی

تکرار کنم ، ایستاده مردن برای وطن ، یعنی پدر ...

درست اول پاییز که میشود یاد تو بند بند وجودم را می لرزاند

اما نگران تنهایی من نباش... از کوچه های شهر که عبور میکنم نام

پدرهای شهید همراه من است

********************************

 

نمایش خواستگاری در 10 دقیقه (نوشته ی شاهین شرافتی )

شاهین شرافتی : اول مهر ماه سال 89 بود یه عده داشتن میرفتن

 

مدرسه یه عده اداره یه عده هم مثل من دنبال کار میگشتن اما کدوم

 

کار؟! بنظر شما برای دانشجوی سال سوم رشته ی آهنگسازی چه

 

کاری ممکنه پیدا بشه که هم بتونه درس بخونه هم ساز بزنه هم پول

 

دربیاره ؟ اما از اونجایی که هیچوقت ناامید نبودم  از برد دانشگاه تا دیوار

 

خونه همسایه تا اغذیه فروشی روبروی دانشکده یک آگهی با این

 

مضمون چاپ کردم و چسبوندم :  آموزش تضمینی نوازندگی سنتور ،

 

پیانو ، دف ، کلارینت ،  ویالن و ساز دهنی در یک جلسه ! تقریبا از اول

 

شهریور تا خود مهر هیچ تلفن و مشتری قابل قبولی بهم زنگ نزد تا

 

اینکه آتوسا همکلاسی تنبل و بدقولم که همیشه جزوه های منو میگرفت

 

اما هیچوقت پس نمیداد ، بهم زنگ زد و گفت اگه دوست داشته باشم

 

میتونم  در ساز فروشی پدرش مشغول به کار بشم . بنظرتون کور از

 

خدا چی میخواد؟ منم همونو خواستم .! 3شنبه اول مهرماه رفتم به

 

ساز فروشی پدر آتوسا در خیابان جمهوری تهران ، قبل از ورود یک

 

دقیقه خوب به سرنوشت و رویای پیش روم از پشت ویترین نگاه کردم

 

و مثل باغبونی که نمیدونه کدوم گلشو بیشتر دوست داره وارد ساز

 

فروشی شدم . برادر آتوسا اسمش کیارش بود بهش میگفتن آرش خود

 

آتوسا هم معلوم الاسم نبود چون مادرش بهش میگفت ملوس و پدرش

 

بهش میگفت مالتوس هیچکس از این راز اسم گذاری خانواده مطلع نبود

 

اما من فکر میکنم برای فرار از مالیات این خانواده چند اسمه بود ! در بدو

 

ورود برادر کوچکتر به استقبالم اومد

محمد بحرانی : به به آقا نوید TS2 ، خیلی خوش اومدی  آتوسا خیلی

 

تعریف استعدادتو توی میوزیک کرده بیا ببینم چی بلدی دی جی نوید !

شاهین شرافتی : راستش از اینکه برادر خانم محترم نوارنده و آهنگساز

 

کلاسیکی مثل منو با عنوان مضبوهانه ی دی جی خطاب کرده بود خودش

 

یه بی احترامی حسابی بود که باید تلافی می کردم اما الان وقتش نبود.

 

من محو بوی چوب و سیم و ساز شده بودم که یه گیتار اسپانیایی به

 

دستم داد و گفت بزن  

محمد بحرانی : شنیدم بلدی با یه دست ساز بزنی بزن ببینم چی

 

بلدی دی جی نوید؟!

شاهین شرافتی : و من ساز زدم . راستش از اینکه گیتار 8 میلیونی

 

دست گرفته بودم انقد هیجان نداشتم بلکه از شوق در دست داشتن

 

اصل ترین و اصیل ترین ساز جهان داشتم بال در میاوردم . حال اون

 

لحظه ی منو فقط ماشین بازا میفهمن وقتی  میگی کاماروی  79

 

موتور 8 سیلندر ناخودآگاه چشاشونو میبندن و میگن وااااااای .

 

نوبتی هم باشه نوبت سازهای کوبه ایه ، کیارش با سر به تنبک

 

اشاره کرد . تنبکی که سالها قدمت داشت و استاد حسین تهرانی

 

باهاش ساز زده بود . کم کم احساس کردم مردم  و الان این فقط

 

یه رویاست چون تا 25 سالگی  شاهد حضور اینهمه خوشبختی زیر

 

یک سقف نبودم  و تنبک زدم .وقتی صدای ضرب زدن تموم شد صدای

 

کف زدنی رو از پشت سرم شنیدم که وقتی برگشتم آتوسا رو با چند

 

نفر دیگه دیدم که برام مهم نبود کی هستن چون حال خوش حضور

 

در اون لحظه رو با هیچ چیزی عوض نمیکردم و  اجازه نمیداد به چیز

 

دیگه ای فکر بکنم. ایندفعه قبل از اینکه برادر خانم حرفی بزنه به

 

سراغ ساز جادیی بعدی رفتم ، ساز دهنی .  هنوز تو حال خودم

 

بودم که یک صدای مهیبی از پشت سرم گفت :

محمد بحرانی: آقا دست نزن میدونی قیمت اون چنده ؟

شاهین شرافتی : برگشتم و با مرد مو فرفری و بداخلاقی مواجه شدم

 

که پدر مالتوس ، ببخشید ملوس یا همون آتوسا بود. انگار یه سطل آب یخ

 

رو سرم ریختن و از فرق سر تا نوک انگشتای پام بی حس شد . تو اون

 

لحظه دوس داشتم عمه بزرگ موتزارت ، شوپن و بتهوون رو به این چالش

 

دعوت کنم که از خیرش گذشتم چون احترام مردگان واجب بود  . آتوسا

 

به پدر گفت بااب ایشون نوید بهترین نوازنده دانشگاه ما هستن ، اما اگه

 

از دیوار صدا درومد از پدرشم صدا درومد.    

(صحنه ی دوم منزل پدر ی نوید اینا )

مراسم خواستگاری و عقد و پاتختی و پاگشا به خوبی و خوشی تموم

 

شده بود و همه چیز برای یک نبرد در زمین خانگی فراهم بود. سناریو

 

اینطور چیده شده بود که خانواده ی  ما و خانواده ی اونا در مهر 92  به

 

مناسبت سالگرد عروسیمون در خانه ی پدری من جمع بشن . پدر خانم

 

مو فرفری و مادر خانم ، کیارش یا همون آرش و برادر کوچکتر اتوسا بنام

 

کیوان که اینم کیان صدا میزدن از راه رسیدن . خانه ی ما شبیه موزه

 

بود و از در و دیوارش خاطره و تاریخ چکه میکرد. تو سرسرای خانه پدر 

 

ویالن موروسی خانواده که حداقل  150 سال از عمرش میگذشت رو

 

تو گنجه گذاشته بود . من شیطنت کردم و در گنجه رو باز گذاشتم تا

 

ساز خوب به چشم بیاد و  مثل یک شکارچی خوب انتظار کشیدم .

 

تو همین هاگیر واگیر کیان از همه جا بی خبر رو به سرسرا بردم تا

 

تفنگ قجری پدربزرگم رو نشونش بدم. پدر خانم مو فرفری تو همین

 

لحظه چشمش به ساز افتاد و خودشو به گنجه رسوند مثل کسی که

 

گنج پیدا کرده . حالا وقتش بود ، در یک همزمانی فوق دقیق تفنگ

 

قجری رو به دست کیان دادم و وقتی دست پدر خانم به سمت ساز

 

دراز شد بلند گفتم دست نزن آقا میدونی قیمتش چنده؟ و سریع رو

 

کردم به سمت کیان بیچاره با اون چهره متعجبش و گفتم عزیزم شوخی

 

کردم فدای سرت مال دنیا چه ارزشی داره ! اما پدر خانم فهمیده بود

 

اما اصلا بروی خودش نیاورد و اونشبم گفت من رژیمم و شام هم نخورد.

 

آقا بنظرم 6 هیچ تیم پدر خانم موفرفری رو با کل خانوادش در زمین

 

خودی  شکست دادم الان احساس قهرمان جام جهانی رو میکنم

 

و دوس دارم برم تو افق محو بشم و ساز بزنم  . هرچند دیگه تو اون

 

ساز فروشی کار نمیکنم و الان بیکارم  اما الان از خودم راضی ام

 

(بچه های توی خونه این فققط یه قصه بود لطفا تو خونه این کارارو انجام ندید)

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 مهر1393ساعت 15:9 توسط مریم کی پور|

 سلام

این برنامه تقدیم شد به جناب پاییز که تغییر را از او آموختیم

مجری : گیتی خامنه(مجری مهمان) - استاد کاکاوند و منصور ضابطیان

آیتمها : پاییز از راه رسید » فرزاد دزدمه

سیاه و سفید » حامی/متن خوانی بابک حمیدیان/خداحافظ » حامی/متن خوانی روح الله کمانی

مهمان برنامه هستی خاکبازپور 5 ساله

کارتون تنسی تاکسیدو/پینوکیو

کارتون داستان قشنگ پروفسور/معاون کلانتر

کارتون آسمون ریسمون/ گزارش ویژه

تقویم دیروز » هومن جاوید

متن خوانی آناهیتا همتی/ بارون پاییزی » سیروان خسروی

کجا می برد » بنان

متن خوانی نازنین فراهانی/ پاییز » منوچهر طاهر زاده

پاییز تو راهه » شهاب اکبری

مهمان برنامه » دکتر داروش جاویدی – جراح قلب

متن خوانی ژاله صامتی/ برگ و باد » محسن قمی

پاییزی » مسعود امامی/ متن خوانی سروش صحت/ امامی» آدم رویاها/ متن خوانی کوروش سلیمانی

به رهی دیدم برگ خزان » ایرج بسطامی

متن خوانی لیلا برخورداری/ بارون » سهیل مقیمی

مناظره-1(مجری»احمد اطراقچی/ مخالفان پاییز : امیرعلی نبویان- محمد بحرانی/موافقان : مهدی پاکدل – بهرام عظیمی

پاییز » حجت اشرف زاده

تغییر » بابک برهانی/مهدی سلیمی» نوازنده ی ساز دهنی/متن خوانی شهروز ابراهیمی/خوابم نمی بره » پوریا ساوجی/ متن خوانی شاهین شرافتی

شعر خوانی شبنم مقدمی/ غروب پاییزه » جمشید نجفی

بازخوانی جدید شد خزان » مهدی سپهر – داوود حیدری- بهرام حصیری

متن خوانی کمند امیرسلیمانی/ حریق خزان » علیرضا قربانی

مسافر پاییزی » مهدی یراحی

مناجات خوانی لاله و ستاره اسکندری/آغاز پاییز 1393 خورشیدی/ حس خوب زندگی » سالار عقیلی

سعید مدرس » زندگی زیباست

حافظ خوانی (نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد)/ اجرای زنده ی برخی ابیات فال توسط اشکان کمانگری

مناظره – 2

فرزاد دزدمه » عصر پاییزی

مهمان برنامه » سهیل ابروش- متخصص دمنوش

ایلیا منفرد » همیشه ابری/متن خوانی برزو ارجمند/ بارون » ایلیا منفرد/ متن خوانی هوتن شکیبا

علیرضا قرایی منش » پاییز

آواز پاییز » دکتر علی شریعتی

متن خوانی یکتا ناصر/ پاییز » رضا بیجاری

غزل بارون » احسان ترابی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از حامد بهداد به نام مجنون


 منصور ضابطیان:

ساعت 8 بار نواخته و ما در آستانه ی فصلی نو ایستاده ایم ، این چه رگباری ست در ابری دلهای ما که برگها را فرو می ریزد و رنگ ها را بر می انگیزاند؟! زمان گذشت و شب... شب پاییز روی شاخه های لخت اقاقی افتاد . شب پاییز، پشت شیشه های پنجره سُر می خورد و ما در این سوی شیشه ها با شماییم ، در شورع فصلی که می گویند فصل دلتنگی ست و ما می گوییم فصل دلدادگی ست. فصل رنگ است و دلخوشی؛ یک دلخوشی پنهان در ذات ابری آسمان که کاش این پاییز ببارد... ببارد... ببارد.

خانم ها ، آقایان! این شب تقدیم شما که تا ساعتی دیگر به پاییز پیوند می خورد .

*************

(شعری از مهدی فرجی) :

بعد از تو ای طراوت بی پایان! تقویم من بهار نمی خواهد

بر روز و ماه و سال می آشوبد،خود را در این حصار نمی خواهد

این روزها که روح من آشفته ست دارد فقط به دور تو می گردد

این مرد هیچ وقت مسیرش را بیرون از این مدار نمی خواهد

پاییز را پر از هیجان کردی با سیبهای قرمز زنبیلت

این کودک جنون زده بعد از این، پاییزها انار نمی خواهد

گفتند هر چه اهو مالتو،مال تو هر چه آهو غیر از این

این ببر حرف زور نمی فهمد غیر از همین شکار نمی خواهد

در شعرهات سوز بنان داری،در خواندنت صدای قمر جاری

البته یک تفاوت کوچک هست همراهی سه تار نمی خواهد

باید قبول داته باشی حرف، سرمایه ی همیشه ی یک مرد است

می خواهدت درنگ نکن چون مرد، یک چیز را دوبار نمی خواهد

****************

شاهین شرافتی :

دیوارهای خانه آواز می خوانند و تو هنوز خوابی. صدای دیوارها را کم می کنم، ستاره ها را فوت می کنم. خیالت راحت. این روزها تمام می شوند ، ما هم تمام می شویم و آیندگان هیچ افسانه ای از ما نخواهند خواند. تو بخواب، چیزی نیست. من فقط خاطراتم را جمع می کنم می خواهم آنها را با خودم ببرم که گاهی که دلم هوای افسانه ها را می کند مرورشان کنم. و یادم نرود چه رویاهایی در سر داشتم . یکی بود، یکی همیشه جایش خالی بود. خیالت راحت. قصه را همین جا به پایان می رسانم تا ثابت کنم بعد از نبودن هایت جای هیچ حرف و حدیثی باقی نمانده است.

*************

یکتا ناصر(نوشته ی مریم سجادی) :

دیشب هم باران بارید. تمام شب یک به یک نت ها را شمردم، اما باز هم نماندی. امروز تمام خیابان بوی پاییز میداد و عطر خزان تا دلت بخواهد برایم دلبری کرد. انگار این آسمان هم دلش هوای تو را کرده و تاب نیاورده، انگار باز هم این چتر تو بود که سمفونی زیبای باران را خراب کرد. بهار و پاییز ندارد وقتی قصد ماندن نداشته باشی. این بار به هوای تو لب پنجره 7 شمع روشن می کنم به یاد 7 روز هفته که آسمان بارید و تو در این خانه را نزدی. حالا به حرمت روزهای پاییز سکوت می کنم. بغض می کنم و می بخشم تا نگویند دختر پاییز سخاوتمندی را از درختانش نیاموخته بود.

**************

لاله و ستاره اسکندری(احتمالا نوشته ی نیلوفر لاری پور بود) :

ستاره : ثانیه ها کوتاهتر میشود انگار وقتی به لحظه های آغاز یک فصل می رسی، در کوچه باد می آید اما این دیگر ابتدای ویرانی نیست ، آغاز فصل عاشقانه ی سال است که بادهایش به فرمان تو آمده اند و خبر از تغییر فصل می دهند.

لاله : پروردگارا! دل انگیز ترین پاییز را برای سرزمینمان می خواهیم. برای کشتزارهایش در فصل درو، برای درختهایش که رختی از رنگ و درنگ دارند، برای رودهایش که تشنه ی بارانند!

ستاره : خدایا! در این پاییز نو، باران را چون دریای رحمتت که همیشه بر ما جاری بوده فرو فرست که عطش تابستان فرو نشیند و خیالها آسوده شود در ترنم باران و باد.

لاله : ایزدا! دلهایمان را در این پاییز نزدیکتر گردان و پاییز را عید دوستی و مهر قرار ده ، چنانکه پدران و مادرانمان سده ها و سده ها به مهربانی به استقبال فصل سوم سال می رفته اند.

ستاره : خداوندا! از تو سلامتی می خواهیم و صلح، نه تنها برای خود، که برای همه ی مردم جهان که جنگ بوی نفرت می دهد و صلح شمیم مهربانی دارد. و ما لایق مهربانی هستیم ، ای مهربان ترین مهربانان!

لاله : پروردگارا! ایارن را در این پاییز غرق رحمت فرما و مقرر کن در این ثانیه ها که تا پاییز زیبایت باقی مانده هر آنچه کینه و تنفر و دلتنگی ست از دلهایمان رخت بربندد. و پرچم سه رنگ این سامان در احتزاز بماند که پاییز ایران ، عاشقانه شود و عشق همان است که از تو آمده و به تو بازمی گردد

لاله و ستاره : و ثانیه ها که می گذرند، اینک خبر از تغییر فصل می دهند. مبارک باد بر شما این فصل نو و این عاشقانه٬ پاییز!

*************

دکتر داریوش جاویدی:

نمی میرد دلی که از عشق می می گوید

و دستانی که در قلبی نهال مهر می کارد

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 مهر1393ساعت 0:19 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به حماسه سازان 8 سال دفاع مقدس

ویژه دفاع مقدس

مدت برنامه : 90 دقیقه

مجری : علیرضا معینی

آیتمها : خاک غیرت » رضا یزدانی

شعر خوانی مریم بوبانی/ بانوی عاشق » مهدی عباسی

بخشی از کتاب پایی که جا ماند» ناصر حسینی پور/خاطره » مهدی یغمایی

ستار سهرابی » ظلمت شکنان

مهمان برنامه » مرتضی امیری اسفندقه

متن خوانی مالک سراج / ممد نبودی ببینی » غلامرضا کویتی پور

حمیدرضا گلشن » ایثار

شعر خوانی سیامک نوری/ ایران جاویدان

ساده تر از اونی که فکر می کردم » رضا صادقی و میثم حجار

متن خوانی مجید مظفری/ بخشی از فیلم ای ایران ساخته ی ناصر تقوایی

فرشته » امیر اکبری

در ترانه ی تیتراژ پایان ترانه ای بود از روزبه نعمت اللهی به نام مشرقی عاشق

خوب بخوابین...


علیرضا معینی :

ما شهیدان جنون بودیم از اهل قدیم

ما شهیدان جنون بودیم از اهل قدیم

شهر ما آنسوی آبی هاست دور از دسترس

شهر ابراهیم ادهم ، شهر لقمان حکیم

آن یکی بالاتر از آبادی تسلیم محض

صاف می آیی سر کوی صراط المستقیم

خاک آن از چیست،گلهایش زیارت نامه خوان

سنگفرش آسمانش بالهای یا کریم

شهر ما آبادی عشق است اما عشق چیست؟

عشق یعنی نوح و ابراهیم و عیسی و کلیم

عشق یعنی قاف و لام قل هو الله احد

عشق یعنی بای بسم الله الرحمن الرحیم

 

***********

پس از تو خوشه های التفات آفتاب سوخت

و روشنایی حزین روز پشت چینه ی حیاط لخت ماند

پس از تو بازوان سرخ تاک

اعتبار شانه های داربست خاک را شکست

باد در کمین نشست، بوی غم در آستین کهنه ی فصول پرسه زد

پس از تو در نهفت کوچه های دهکده

تمام کودکان مدرسه تو را صدا زدند

پس از تو قریه با همان غم ملایم همیشگی

همان ملال تلخ

سر به زیر بال خویش برد

پس از تو من ز بی برادری دلم گرفت

پس از تو من همیشه فکر می کنم

که در صدای من کسی گریست

پس از تو من از این همه غریبگی دلم گرفت

******************

(مرتضی امیری اسفندقه)

خاک کلان سالان عاشق پیشه ایران

خاکستر مردان آتش پیشه ایران

پرچین خونین رنگ باغ و راغت آباد

ای با بهار از یک قبیله باغت آباد!

*************

(اسماعیل محمد پور – شعر تقدیم شده به مهدی خوش سیرت)

کودکی اش آفتاب، کودکی اش سادگی روستا

رنگ باغ، رنگ نسیم بهار ، کودکی اش صبح بود

آرام آرام ولی قد کشید، مثل سرو، مثل درختان بلند شمال

چشم به پیشانی خورشید داشت، در دلش نور خدا جان گرفت

دهکده تاریک بود، شب، همه جا خانه داشت

او ولی چشم به خورشید داشت

کودکی اش قد کشید ، کودکی اش مرد شد

سهم او یک دل پر درد شد

مرد ، نگاهش به افق های دور ، مرد نگاهش پی خورشید بود

صبح بود ناگهان، شب هوس خانه ی خورشید کرد

شب به دل آفتاب حمله کرد

مرد بر آشفت که، با دل پر خشم به شب گفت که،

جنگ بود، جنگ میان شبو تاریکِ صبح

آفتاب گرمتر از پیش بود

مرد لباس از نفس نور به تن کرد و رفت

رفت به دیدار صبح، رفت به پیکار شب

لرزه بر اندام شب افتاده بود

مرد دلش قرص بود

مرد گلویش پر آواز بود

هرچه بود عاشق پرواز بود

ظهر بود، آسمان پنجره ای رو به زمین باز کرد

آفتاب دست تکان میداد از آن طرف

مرد پر از آفتاب، مرد پر از صبح بود

ناگهان انفجار، آتش و دود و غبار

ناگهان ترکش و باران تیر

مرد ، سراپا خون، پر باز کرد

هاله ای از نور به دور سرش

مرد دلش سوخته، بال و پرش سوخته

زخم تنش تاول باروت داشت

عطر نسیم بهشت ، عطر دعای سحر

عطر اشک، عطر نماز شب ماهوت داشت

*****************

زینو بانوی دشتستان

شیر اوژن اشگفت های جاشک

بانوی گندمزار

بانوی جنگ

بانوی کار می آید با قامتی به هیبت فریاد

گیسو سپید ، مقنعه بر سر

داغ چهار جگر گوشه بر دل

می آید از پشت نخلستان های آتش

کِل می زند و شروه می خواند :

خبر اومد که دشتستون بهاره

زمین از خون یاران لاله زاره

خبر بر مادر پیرش رسونید

که فایز یک تن و دشمن هزاره

زینو بانوی گرمسیری شعر جنوبی ام

دل را میان دو دست فشرده

چون گردباد می پیچد و می آید

در زیر گامهایش زمین ترک برمیدارد

در چشمهای روشن و استوایی اش

اسب آفتاب شیهه می کشد

زینو بانوی افسانه های محلی

پری دوبیتی های فایز

اینک شکسته وار

ستوار می آید

تا در تشییع پنجمین جوان شهیدش

یک نخلستان دوبیتی شروه بسراید

از کوچه های خاکی بندر

اینک صدای سنج و دمام می آید

زینو دعا می خواند و اشک می ریزد

زینو بانوی گرمسیری شعر جنوبی ام

********************

سیامک نوری:

به عکس قدیمی نگاه می کنی چشات غرق اشکه

هوایی شدی نموندن کنار تو همسنگرات تو موندی ولی شیمیایی شدی

با اینکه برات تنگه راه نفس چقدر عاشقونه نفس می کشی

همه دشمنا ماتن و منتظر ببینن تو کی پاتو پس می کشی

یه سرفه میون دم و بازدمیه عمره با ایمان تو جنگ کرد

تا دید روی لبهای تو خنده رو جلو اومد و عرصه روتنگ کرد

به تو روی تختت نگاه می کنم خیالم از احوال تو تخت نیست

نگاتو نگیر از نگام هیچ چیز به اندازه ی بی کسی سخت نیست

تو می خوابی و من کنار توام، دعای من اینه که بیدارشی

روی دشت چشمای من گل کنی تو چشم همه دشمنا خار شی

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 مهر1393ساعت 0:16 توسط فرشته |

سلام

 این برنامه تقدیم شد به مردم باصفای تربت جام

 

مجری : استاد رشید کاکاوند

تقویم هفته

سووشون

 

آیتمها :

تصنیف امشب » زنده یاد سید جواد بدیع زاده

متن دوست داشتن » سعید پیر دوست/ ترانه آواز با عشق » زنده یاد محمد نوری

متن جای خالی » شبنم معززی / ترانه نفس » علیرضا عصار

متن صفحه کلید » بهرنگ علوی/ تصنیف از یاد رفته » زنده یاد غلامحسین بنان

متن آخر دنیا » مرضیه صدرایی / ترانه احساس آرامش » احسان خواجه امیری

ترانه ی تیتراژ پایانی چه سلامی نام داشت با صدای مانی رهنما

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 استاد رشید کاکاوند (غزلی از حسین منزوی):

 

پس از عمری به باطل سر نهادن در پی ات ای عشق

کجا پیدات خواهم کرد؟ پیش که؟ که ات ای عشق؟

در این"گل-پوچ" طولانی گلی رو کن فقط یکبار

پس از صد مشت تو خالی پی در پی ات ای عشق

 گم اندر گم چه راهی تو که پایانت رسیدن نیست

اگر چه بیش و پیش از هر رهی کردم طی ات ای عشق

 مگر تقویم تو ای بی بهشت اردیبهشتش نیست؟

که سهم دوزخم دادی حوالت با دی ات ای عشق

 به جر افسانه ی"نه" از گلوی تو نزد بیرون

دمیدم هر چه افسون های "آری" در پی ات ای عشق

اگر موعود من با توست هر بار از چه میبینم؟

تورا اما نمی بینم به همراه وی ات ای عشق

 به شوق باده ای نوشین دوباره خالی اش کردم

ولی کاری نبود این بار هم گویا می ات ای عشق

 

***************************************

استاد رشید کاکاوند(شعری از فریدون مشیری):

 

از دل افروز ترین روز جهان،

خاطره ای با من هست،

به شما ارزانی:

سحری بود و هنوز،

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود .

گل یاس،

عشق در جان هوا ریخته بود .

من به دیدار سحر می رفتم

نفسم با نفس یاس درآمیخته بود .

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : (( های !

بسرای ای دل شیدا، بسرای .

این دل افروزترین روز جهان را بنگر !

تو دلاویز ترین شعر جهان را بسرای !

آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم،

روح درجسم جهان ریخته اند،

شور و شوق تو برانگیخته اند،

تو هم ای مرغك تنها، بسرای !

همه درهای رهائی بسته ست،

تا گشائی به نسیم سخنی، پنجرها را، بسرای !

بسرای ... ))

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم !

در افق، پشت سرا پرده نور

باغ های گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر؛

غنچه ها می شد باز .

غنچه ها می رسد باز،

باغ های گل سرخ،

باغ های گل سرخ،

یك گل سرخ درشت از دل دریا برخاست !

 چون گل افشانی لبخند تو،

در لحظه شیرین شكفتن !

خورشید !

چه فروغی به جهان می بخشید !

چه شكوهی ... !

همه عالم به تماشا برخاست !

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم !

دو كبوتر در اوج،

بال در بال گذر می كردند .

دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند .

مرغ دریائی، با جفت خود، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه ای می پرورد،

- هدیه ای می آورد -

برگ هایش كم كم باز شدند !

برگ ها باز شدند :

ـ « ... یافتم ! یافتم ! آن نكته كه می خواستمش !

با شكوفائی خورشید و ،

گل افشانی لبخند تو،

آراستمش !

تار و پودش را از خوبی و مهر،

خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام :

(( دوستت دارم )) را

من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !

این گل سرخ من است !

دامنی پر كن ازین گل كه دهی هدیه به خلق،

كه بری خانه دشمن !

كه فشانی بر دوست !

راز خوشبختی هر كس به پراكندن اوست !

در دل مردم عالم، به خدا،

نور خواهد پاشید،

روح خواهد بخشید . »

تو هم، ای خوب من ! این نكته به تكرار بگو !

این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

نه به یك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

 

***********************************

استاد رشید کاکاوند(ترانه ای از حسین منزوی):

 

چشماتو وا کن که سحر ، تو چشم تو بیدار بشه

صدام بزن که از صدات ، باغ دلم باهار بشه

اون که میخواد میون ما ــ من و تو ــ دیوار بکشه

دلم میگه نفرینش کنم ، به درد من دچار بشه

بارون سنگم که بیاد ، بر نمی گردم از تو من

از این که بدتر نمیشه ، هر چی می شه ، بذار بشه

یه دل نه صد دل چیزی نیست ، وقتی تماشات می کنم

می گم توی دلم که کاش ، دلم هزار هزار بشه !

دلم می خواد یه روز که تو ، بالای برجت ایستادی

یه هو افق چاک بخوره ، جاده پر از غبار بشه

من برسم صدات کنم ، تا یه نفر که جز تو نیس

از اون بالا بیاد پایین ، به ترک من سوار بشه

هی بزنیم به اسبمون ، بریم به شهری که در اون

سحر پشت سحر بیاد ، باهار پشت باهار بشه

با من بیا ، با من بمون ، نذار که تنها بمونم

نذار که خونه دلم ، دوباره تنگ و تار بشه

شاخای دیو و می شکونم ، سر به ستاره می زنم

یه روز اگه دستای من ، با دستای تو یار بشه

عاشق شیم و دعا کنیم که شاید از معجزه عشق

یه روز بیاد که روزگار دوباره روزگار بشه

*********************************

استاد رشید کاکاوند(عاج و لعل از دفتر حادثه در بامداد منوچهر آتشی):

 

نه بیشه ی عاج و نه لعل بدخش

خلنگ زاران دندان ببران است و رخنه ی زخم

شتاب کن دیوانه

سبابه به گوش

شتاب کن و چنگ به چیزی میاز

به ریسمان های پنهان

سنگ را طولیه کرده اند و

سگ های گرسنه آزادند

بخار خون و جان برشته است این نسیم که می وزد از دره های صبح

 شرار خون و قلب دریده است

این لاله ها که می شکفتند از بخار فضا

نه بیشه ی عاج و نه یشم علف

 نه مخمل چمن نه ل لادن

دام است و دام از همه رنگ

شتاب کن دیوانه

پوشیده چشم شتاب کن و منگر

به مخمل یوز و گلیم پلنگ و جوع گراز

به بیشه زار دندان ها

سنگ ها را

به ریسمان های پنهان طویله کرده اند و سگ های هار

شتاب کن دیوانه

نوشته شده در یکشنبه 30 شهریور1393ساعت 6:48 توسط مریم کی پور|

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام شاعران و ادیبان پارسی گو.

مجری : منصور ضابطیان

موضوع برنامه : ویژه روز شعر و ادب پارسی

آیتمها : یار سلام » علیرضا افتخاری

شعر خوانی افسانه بایگان/ روزهای تردید » محسن مرعشی

مهمان برنامه » اسماعیل آذر

صدای محمد حسین شهریار/ سهندیه » محمدرضا متین

شعر خوانی پریوش نظریه/ سرباز جهاد » علیرضا قربانی

حیدربابا » سیاوش اسداللهی

شعر خوانی ونسان (دانشجوی ادبیات فارسی از فرانسه)

شعر خوانی حمیدرضا پگاه و کوروش تهامی و امین زندگانی/ صدا کن مرا » عباس مهرپویا

آنونس ویژه برنامه پاییز - 1

شعر خوانی علیرضا بدیع/ ماهی برکه کاشی » حجت اشرف زاده

شعر خوانی اشکان خطیبی و نیما رئیسی

آنونس ویژه برنامه پاییز- 2

من و تو ، درخت و بارون » سهیل نفیسی

مهمان برنامه » مهدی فرجی

شعر خوانی آناستاسیا ژیتکویچ (مترجم زبان فارسی از بلاروس)

آنونس ویژه برنامه پاییز - 3

شعر خوانی دیبا پیشدادی و آهنگ هایی از اشکان کمانگری

تیتراژ پایان ترانه ای بود از سالار عقیلی به نام نگارا

 


منصور ضابطیان:

هیچ وقت فراموش نکن دیوان حافظت را... هیچ وقت! شاید در شبی شهریوری که بوی پاییز میداد خواستی برای برگشتت فال حافظ بگیری. همان شبی که دلتنگ حیدربابا می شوی و نیستم که برایت خط به خط بخوانمش . همان شبی که سعدی را روی طاقچه می بینی و می روی به سالهای دور . راستی نگفته بودم که خسرو و شیرین یک شب شهریوری عاشق شدند؟! نگفته بودم در گوش برگ برگ این درختان مولانا خواندم تا تو هم عاشق شوی و عاقبت بدانی راز غزلهای شهریار را که برایت روز و شب زمزمه می کنم در چیست؟! حالا تو هم حافظ بخوان و گاهی به من فکر کن ، به نفس باد صبا که هر بار نامت را می برم مشک فشان می شود تا شاید روزی بازگردی و برایم غزل بخوانی که من تمام عاشقانه های جهان را بیت به بیت زندگی کنم مثل خواجه ی شیراز، مثل شهریار تبریز، مثل حکیم توس ، مثل آن پیر همدان. سلام!  

 

 

نوشته شده در جمعه 28 شهریور1393ساعت 0:34 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام ساکنان مناطق کویری ایران

مجری : سید میلاد اسلام زاده

موضوع : کویر

********************

آیتمها :

ترانه کویر خشک دل من » عباس مهرپویا

متن مادر » شمسی فضل الهی / ترانه اولین لبخند » شهاب رمضان

متن خوانی » علیرضا نیکخواه / ترانه آدم رویاها » مسعود امامی

متن خوانی » مژده لواسانی / ترانه یه زن » فرزاد فرزین

مصاحبه با کودکان » آریو 5 ساله

متن یه روز گرم » امیر علی دانایی / تصنیف گشته خزان» علیرضا قربانی

نماهنگ پایانی نگار آمد » اشکان کمانگری

ترانه تیتراژ پایانی سایه به سایه نام داشت با صدای احسان خواجه امیری

---------------------------------------------------

 سید میلاد اسلام زاده :

 دنیای رنگین تو همیشه سرشار از روزهای پر شتاب و دقیقه های معطر

بوده ،درست شبیه سر سبز ترین درخت باغ که شبانه روزش لحظه ای

از حضور پرندگان عجول  و عطر گلهای همسایه خالی نیست . دنیای من

اما آرام و ساکت و بی عبور ، درست مثل گوشه ای از دل کویر و روزهایم

یک ساعت شنی ، ساعتی که انتظار آمدنت را مدام در گوشم زمزمه

می کند ، بی آنکه تیک و تاک ممتدش خبر از گذر زمان بدهد حالا هربار

از دل کویری ترین جغرافیای این سرزمین عبور میکنی هر بار سمفنی

آرام باد و نسیم ملایم شوره زار لابه لای خوابهایت میپیچد و تو یاد من

می افتی ، یاد افسانه ای که فقط شبیه یک رویا بود و در خوابهایم

گل کرد . ساعت شنی را بر میگردانم . حالا دوباره همه چیز میشود

مثل اول ، دوباره شروع میکنیم و من قول میدهم از این کویر سفر کنم

اینبار سرسبز شوم  و یا طرحی از یک لبخند چشم براه رسیدنت بمانم

************

نمی دانم چه وردی خوانده ای بر خاطراتت که هر چه می گذرد تازه تر می شود و هرچه پیش تر میروم پا پس نمی کشند که سرسختانه به شبهای من هجوم می آورند و بی تعبیرترین خواب ممکن می شوند گاهی حس می کنم آنقدر زیاد دوستت دارم که هرگز کم نمی آورم در برابر این سختی های ناگذر و این آرامش شبانه ام را مدیون لحظاتی هستم که میشد کابوس باشند اما به لطف مرور خاطراتت رویایی شدند. کنارم بمان... کنارم بمان ُ مهتاب را به شبهای پر آشوبم برگردان و برایم از روزهایی بگو که می خواهی با یک فنجان چای همراه دقیقه هایم باشی . تو که میدانی من با یک لبخند ساده و عطر چای به معجزه ی یک نگاه روشن ایمان می آورم.

 

نوشته شده در پنجشنبه 27 شهریور1393ساعت 15:55 توسط مریم کی پور|

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که عاشقانه زندگی می کنند

مجری : شاهین شرافتی - محمد بحرانی

آیتمها :

نمایشنامه خوانی

معرفی موسیقی

****************************

ترانه خاکستری » ماهان بهرام خان

متن خوانی » حسن معجونی / ترانه کوچه » علی صباغی

متن ترشی » شهرزاد کمال زاده / ترانه یه قل دو قل » ناصر وحدتی

صدای تلفن

نمایشنامه خوانی » شاهین شرافتی - محمد بحرانی

متن خوانی » زهرا خاتمی / ترانه شهریور » سینا حجازی

معرفی موسیقی قطعه ی رُِمَنسِ گمنام

متن خوانی » غزل شاکری / ترانه عبور شیشه ای » علی لهراسبی

داستان شروع یک زندگی- ۱۱ » احمد اطراقچی

نماهنگ پایانی شب و روز » هومن جاوید

ترانه تیتراژ پایانی تو اگه بخوای نام داشت با صدای زانیار خسروی

******************

شاهین شرافتی :

از آخرین سه شنبه تابستان کوچ میکنم و خاطراتمان را از فصل  خوب گرما

با یک عکس  قاب میگیرم . هر روز روبروی عکس مینشینم و عبورمان را جشن

میگیرم . بهار و تابستان و پاییز و زمستان همیشه هست ، این ماییم که عبور میکنیم

و رد حضورمان را امتداد میدهیم . لطفا این پاییز هم باش تا در جشن تولد پاییز دلم

به بودنت گرم شود . من باور دارم که گالیله دروغ گفته است و زمین گرد نیست .

برای من جهان در امتداد تابستانی است که پاییزش با تو شروع شود . فصل پیش رو

عروس هزار داماد نیست وقتی کنار تو برگها را یکی یکی لگد میکنم . بمان و بارش

برگ را با من تجربه کن  پیش رو پاییز است و پشت سر خاکستری . لطفا بمان

 

****************

شاهین شرافتی : شهریور سال 91 بود و هنوز هوا تابستانی. و بدون کولر ، زندگی سخت و مشقت بار. تازه ارشد ادبیات رو تموم کرده بودم و تقریبا برای همه ی دانشگاه های دلتی و خصوصی و نیمه خصوصی و نیمه دولتی رزومه پر کرده بودم تا مثلا یه روز شاید استاد دانشگاه بشم. ولی همونقدرکه از کاهش نرخ دلارخبری نبود از دانشگاه ها هم خبری نبود. از سر بی حوصلگی از خانواده خواستم تا معلوم شدن تکلیف شغلم چند ماهی جایی مشغول بشم ببینم چرخ روزگار کجا به کام من چرخ می خوره. مادر پیشنهاد کرد پیش پدر در صرافی موروثی مان در خیابان فردوسی کار کنم. خواهر پیشنهاد داد معلم خصوصی پیش دانشگاهی شوم و مادر پیشنهاد داد که ازدواج کنم که به نظر این پیشنهاد مادر دقیق تر و به صرفه تر بود. کاندیداها معرفی شدند: دخترخاله شهین 33 ساله مربی یوگا. دختر عمو مونا مدرس زبان سانسکریت. دختر عمه سودابه طراح لباس. از اونجایی که شنیده بودم ازدواج فامیلی از نظر علم ژنتیک خطرناک است و از همه مهمتر آمار خرابکاری هایم در فامیل شهره ی خاص و عام هستند . و در نهایت با این جمله که : آدم با فامیلش که دوبار فامیل نمی شه تیر خلاص به لیست کاندیداهای فامیل اصابت کرد. لیست دوم را خواهرم معرفی کرد از دوستای خودش، که چون خودش رو می شناختم معلوم بود دوستاش کی اند! لیست دوم هم خط خورد. اما لیست سوم با اولین کاندید تایید شد . پدر، آقای نوریانی بزرگترین نمایشگاه دار ماشین در کل خاورمیانه رو معرفی کرد. همین کلمه ی خاورمیانه کافی بود تا یک دانشگاه خصوصی به نام خلاقیت و هوش ایشان ثبت شود. 50% قضیه حل بود چون من موافق بودم می ماند 50% بقیه که پدر خانوم رضایت دهند. با توصیه نامه ی پدر به خیابان بهشتی رفتم و نمایشگاه مذکور را پیدا کردم. با دریایی از ماشین های شاسی بلند، شاسی متوسط، نیم شاسی و بی شاسی مواجه شدم. این ماشین ها با چنان دقتی میلی متری کنار هم پارک شده بود که راننده ی مذکور باید در کتاب رکوردهای گینس نامش ثبت میشد. از لا به لای ماشین ها مثل خرچنگ کج کج راهم رو تا دفتر پدر خانوم طی کردم و بین راه شنونده ی هنر فروشندگی کارکنان پدر خانوم بودم

محمد بحرانی: خیلی ببخشیدا! میدونی این ماشین مال کی بوده؟ مال علی دایی بوده . فقط ایر بگش کار نکرده و گرنه سالم سالمه. کف، آفتاب دیده زیر قیمت. اتاقش ردیفه فقط یه زدگی ساده داره . اونم بدون رنگ در میاد . new face، چراغَ زنون . سند دست اول. مدل 2012  . فقط 10 تا کار کرده شما صفر حساب کن . آقا بخر توش نون داره ها.

شاهین شرافتی : این جمله ی آخر منو یاد خاطرات پدر انداخت که می گفت : این فروشنده ها چون براشون مهمه که خدای نکرده حرفشون دروغ نشه تو صندوش عقب ماشین یه تیکه نون می ذاشتن. پیش خودم گفتم چه جای خوبی اومدم. دفتر پدر خانوم شلوغ بود . بلند گفتم: البرز فردوسی هستم. انگار رمز پسورد ویندوز را وارد کرده باشم همه سرجای خودشون مثل یک آیکون نشستند و در کسری از زمان پدر عروس مرا به نزدیکترین صندلی کنار خودش هدایت کرد و یک لیوان چای کمر باریک بر روی میز فرود آمد.

محمد بحرانی: به به ! جناب فردوسی کوچک! فردوسی بزرگ چه طورن؟ ما خیلی ارادت داریم خدمت پدر. پدر مرد بزرگیه از سال 65 با پدر دوستم. شما باید افتخار کنی به همچین پدری!

شاهین شرافتی: و کلی هندونه که نمی دونستم چه طوری ببرم خونه و تحویل پدر جان بدم. هنوز هیچ حرفی نزده بودم که دیدم در حال ورانداز و ارزیابی منه که ببینه مثل پدر می تونه روم حساب کنه یا نه! راستش جوری نگام می کرد که انگار داره دنبال زدگی یا رنگ شدگی رو اتاق ماشین می گرده.

محمد بحرانی: البرز جان می دونم چرا اینجایی. من پسر ندارم تو هم می شی پسر خودم. ببین برای اینکه بهت بگم انتخابت درسته برات مثال می زنم.

 شاهین شرافتی : و برام مثال زد.

 محمد بحرانی: از نظر من با 70 سال تجربه ، دخترای الان قابل اعتماد نیستن. این جدیداشون، دهه هفتادی ها نپخته و خام هستند فقط ظاهر دارن مدلشون جدیده ولی خوب نیستن. این دهه شصتی ها هم که بگیر نگیر دارن . خواستی دختر انتخاب کنی فقط یه سوال بپرس . بگو قورمه سبزی چه جوری می پزن. اکثرا چون بلد نیستن عین ماشین تصادفی توی خودشون جمع می شن. اما این نغمه ی من متولد اسفند 67 . شناسنامشو 68 گرفتیم این یه مورد. شبیه دخترای 20 ساله س این دو مورد. زبان فرانسه بلده این سه مورد. بازم بگم؟ قورمه سبزی می پزه این چهارتا انگشتتو با...

 شاهین شرافتی : این آخری رو که گفت راستش دست و دلم لرزید. شاید چون هم سر ذوق بود و هم مادرم همیشه می گفت دختری می تونه عروس این خانواده بشه که قورمه سبزی خوب بپزه.  هر چند بعدا فهمیدم نغمه هم تحصیلکرده ی ادبیات فارسیه و به غیر از فارسی ، زبان فرانسه و انگلیسی و آلمانی هم بلده. و چند سالی هم والیبال بازی کرده. ولی بازم فکر می کنم آپشن قورمه سبزی پختنش یه چیز دیگه ست.

 

****************

محمد بحرانی :

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

نوشته شده در چهارشنبه 26 شهریور1393ساعت 14:42 توسط مریم کی پور|

 سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام افتخار آفرینان ایران سربلند

مجری : علی نیکزاد

آیتمها : کوچ عاشقانه » علیرضا عصار

متن خوانی فخرالدین صدیق شریف/ مازیار فلاحی » قاصدک

متن خوانی آرام جعفری/ رضا صادقی » لبخند خدا

گرایلی » محسن میرزاده

متن خوانی روح الله کمانی/ قاسم افشار » هم قسم

متن خوانی بیننده منتخب » اکرم شهبازی

متن خوانی علی دادرس/ فقط بذار ببینمت » مازیار عصری

پژمان مبرا » نیلوفر آبی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مهدی کرمی به نام شب و ستاره

نوشته شده در چهارشنبه 26 شهریور1393ساعت 0:5 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم خونگرم روستای دم آب استان اصفهان

مجری : امیرعلی نبویان

آیتمها : نفس » مرتضی پاشایی

متن خوانی داریوش اسد زاده/ محمد نوری » آرزوها

متن خوانی مونا فرجاد/ سروش سوخته سرایی » نازک خیال

گفتگو با ریحانه 3 ساله

متن خوانی سید مهرداد ضیایی/ شانس » احسان خواجه امیری

متن خوانی آناهیتا افشار/ زندگی ادامه داره » سعید مدرس

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ یاری » بنان

محمد زارع » به سلامت

در ترانه ی تیتراژ پایان ترانه ای بود از ایلیا منفرد به نام ای ایران

خوب بخوابین...


امیرعلی نبویان:

از بدو تاسیس دارالفنون تا امروز میلیون ها تقلب در امتحانات رخ داده . برخی موفقیت آمیز بوده اند و بعضی بی سرانجام. گاهی تقلب ها از چشم مراقبین به کل پنهان مانده یا از زیر سبیلشان گذشته است . گاه با یک تشر و تذکر ابتر مانده و در موارد فراوانی هم برگه ها مچاله و ضبط و در پایان، یک صفر کله گنده به قاعده ی یک نعلبکی به عنوان دستمزد تقدیم متقلب شده است. بسیاری از ما در اولین جلسه ی رسمی امتحان عمرمان اصلا اندیشه ی تقلب به سر نداشتیم یعنی حتی به مخیله مان هم خطور نمی کرد که چنین راهی هم برای کسب موفقیت وجود دارد و می توان در توافق و مشورتی پنهانی با دوست همکلاسی از دانش همدیگر بهره مند شویم و بر نمره ی خود بیفزاییم . در واقع این خود مراقبین نازنین بودند که با قرار دادن یک کیف نخراشیده بین دو شاگرد آدرس دقیق اولین و سنتی ترین شکل تقلب را به آنها دادند. و آن دو دانش آموز بدین ترتیب آموختند که خود جلسه ی امتحان هم بخشی از بازه ی ز گهواره تا گور است که می توان و باید در آن لحظات هم دانش جست. اصلا حضور یک مراقب شش دانگ سرو پا چشم و گوش یادمان داد تقلبی هم وجود دارد و الا ما که سرمان فقط به درس و کتاب بود و بس.

***********

سید مهرداد ضیایی :

دروغ می گویند که شانس فقط یک بار در خانه ی آدم را می زند هنوز هیچ کس آماری نگرفته و اصلا مگر اندازه گرفتن لطف خدا شدنی ست؟! من آدمهایی را می شناسم که هر روز منتظر بلندتر شذن قامت بخت و پیشانی اقبالشان هستند و اتفاقا شب که می شود با دل خوش به خواب می روند . آنها همه ی خوابهایشان را خوب تعبیر می کنند حتی اگر وقتی که بیدار می شوند بالش و گونه هایشان خیس باشد. بلند می شوند و دست و رویشان را می شویند ، پرده ی پنجره را کنار می زنند و فنجان های داغ چای را می گذارند روی میز و بعد اهل خانه را صدا می کنند و خواب دیشب را هم مثل یک داستان خنده دار تعریف می کنند . واقعی نبودن یک کابوس در چشمان یک شانس بزرگ است که می ارزد برای شکرانه اش دم غروب با یک جعبه شیرینی به خانه برگردند. می دانی ! این که هنوز اتوبوس ها به ایستگاه می رسند و هنوز همکار مهربان به محض دیدنت سلام می دهد، اینکه هنوز می شود روی قول و قرار رئیس حساب کرد و اینکه همچنان آدمهای خانه منتظر برگشتن تو هستند یعنی شانس... یعنی شانس هر روز به خانه ات سر می زند و با تو چای می نوشد.

 

نوشته شده در دوشنبه 24 شهریور1393ساعت 0:4 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم خونگرم روستای دم آب استان اصفهان

مجری : رشید کاکاوند

 *****************

آیتمها:

یارم آمد»شاپور جفرودی

متن خوانی مهوش وقاری/ خونه » بابک جهانبخش

تقویم هفته

متن خوانی پوریا تابان/ راز» ناصر عبداللهی

سووشون خوانی

شعر خوانی شییرن خسوری/ جان عاشق » بهرام حصیری

حافظ خوانی(تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود)/سالار عقیلی» زلف بر باد مده

خبات مولودی» کاروانه

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فریدون آسرایی به نام سلام

******************

استاد کاکاوند(شعری از علی شهید زاده):

تو دقیقا کجای تاریخی؟ تو دقیقا کجای جغرافی؟

تو چه قرنی ؟ کجا هوا سرده؟ که نشستی و شال می بافی

بابت پاسبونی از خاکت ببرها روی قله ی قافن

ماهیا زیر پاتو می شورن٬ کرمها جاده هاتو می بافن

راه ابریشمت رو طی کردیم من و سعدی و گابریل مارکز

شعر و قصه به دادمون نرسید بعد صد سال شاید او هرگز

شاعرای قدیم فهمیدن قتلشون کار تیغ ابروته

شاعرای جدید می فهمن زندگی با تو لمس باروته

با تو من خواب شعر می دیدم٬ رودکی با کمونچه ی کوکش

شیطنت های گاه گاه عبید ٬ حافظ و بیت های مشکوکش

بی تو هم خواب شعر می بینم ٬ خواب بلقیس تکه تکه شده

این که شعر نزار قبانی واقعا بعد بمب٬ سکه شده

چند وقته مدام بیدارم٬ چند وقته زندگی چند وقته بی رحمه

دیگه حتی ابوعلی سینا علت دردمو نمی فهمه

تو نموندی و ماه زخمی شد٬خون به پای پلنگ چسبیده

بی تو حتی به اسم گاندی هم لقب مرد جنگ چسبیده

تو دقیقا کجای تاریخی؟ تو دقیقا کجای جغرافی؟

تو چه قرنی ؟ کجا هوا سرده؟ که نشستی و شال می بافی

***************

شیرین خسروی:

می روم شاید کمی حال شما بهتر شود

میگذارم با خیالت روزگارم سر شود

از چه می ترسی برو دیوانگی های مرا

آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود

می روم دیگر نمی خواهم برای هیچ کس

حالت غمگین چشمانم ملال آور شود

باید این بازنده ی مغرور ٬ جان عاشقم

تا به کی بازیچه ی این دست بازیگر شود

ماندنم بیهوده ست امکان ندارد هیچ وقت

این من دیرین من یک آدم دیگر شود

نوشته شده در دوشنبه 24 شهریور1393ساعت 0:2 توسط فرشته |

سلام

موضوع : روز ملی سینما

این برنامه تقدیم شد به آنان که به پرده نقره ای جان بخشیدند

مجری : رشید کاکاوند

 *****************

آیتمها :

ترانه ی خاطره های قدیم » بهنام صفوی

متن سینما » علیرضا جلالی تبار / ترانه ی کیه کیه در میزنه » ایرج بسطامی

زندگینمامه کمال الملک(قسمت آخر) » شهروز ابراهیمی

نماهنگ انتظار » رضا آرزم

متن سینما » نیکی مظفری

دکلمه سلامی دوباره » خسرو شکیبایی

تقویم هفته

نماهنگ من یک بازیگرم » خشایار جهانگیری

متن فیلم » علی سرابی / تموم شد ترانه » مانی رهنما

نماهنگ هنرمند قدیمی » علی رونقی

متن داروگ » مهدی پاکدل / شعر داروگ نیما » سهیل نفیسی

نماهنگ استخاره » فرداد فراهانی

ترانه تیتراژ پایانی باغ ترانه پوش نام داشت با صدای علی تفرشی

 

*************************

رشید کاکاوند :

تب انگشت ستاره روی پیشونی شب بود

توی هزیونه شبونه خونه غمدونیه شب بود

لب باغچه توی ایوون گل شمعدونی میلرزید

شونه هام دور از نگاه تو که میدونی میلرزید

تا که اومدی تو از راه شبم از ترانه پر شد

دفتر هجرونیام از شعر عاشقانه پر شد

توی کوچه ی ما انگار زنگ خونه ها صدا کرد

انگاری عطر گلاب بود کوچه رو پر از خدا کرد

روی پشت بوم رویا یه ستاره بود که خندید

آسمون پر از نشون شد ماه ازون بالا منو دید

نم بارون تو صدام ریخت چشم من رنگین کمون شد

هرچی از خدا میخواستم تو که اومدی همون شد

تو باید باشی که من رو به آسمون ستاره ببارم

تو باید باشی که من چشامو تو قاب ابرا بذارم

تو باید باشی که من خط به خط نگاتو از بر بکنم

تو باید باشی که من قصه بهارو باور بکنم

*****************

علیرضا جلالی تبار:

ببخشید بلیط فیلم های دهه های چهل و پنجاه و شصت رو از کدوم گیشه باید بخرم؟ از شما چه پنهون پارچه ی اصل بروجرد خریده بودم از راسته ی پرده فروش ها. گفته بودم رنگ فرد اعلا هم بیارن . قلم مو هنوز توی دستم بود که ناگهان سر درآوردم از اینجا. هنوزم چشمای درشت عزت الله رو نکشیده بودم. کارم نیمه تموم مونده. گاو رو می خوان بفرستن روی پرده . داره دیر میشه. با اجازه سرک کشیدم طبقه بالا. خبری از آپاراتچی تون نبود! می گن مرد بیچاره از یه تاریخی به بعد در نوبت هر اکران دیگه دیالوگا رو نمی شنوه٬ سالار ما که همین طوره. البته من میگم بستگی به فیلمش داره . مثلا مگه میشه مشایخی رو در سر و شکل کمال الملک ببینی و گوشات تیز نشه. حالا روزی 5 بار هم که تکرار شده باشه. از پرویز دوایی یه جمله دهن پر کن یاد گرفتم که خیلی دوسش دارم : (( تحلیل های مخاطب شناسی)). از من بپرسی این چیزا رو باید از نظافت چی های پیر سالن پرسید اونا می دونن بعد از پایان نمایش کدوم یکی از فیلمها هیچی نصیب جاروی قدیمی شون نمیشه. تو بگو یه پوست تخمه. اصلا مگه میشه داوود رشیدی گلهای داوودی رو ببینی و حواست به ساعت مچی ت باشه؟ یا مثلا علی نصیریان پستچی! محمدعلی کشاورز فیلم مادر . اینایی که می بینی خود به خود حواست شیش دونگ جمع میشه. ببخشید من گیج شدم ، بدتر از شما. اگه دارید فیلممون می کنید زودتر کات بدید بریم پی کارمون. دوریبن صداتون سرجاش اما هیچ کدوم از این آدما که اسم بردم امروز دیگه روی پرده ی سینمای شما حرکت ندارن. ببینم این سینما در پشتی هم داره؟ پس صف طولانی مردم کجاست؟ قربون دستتون این بلیط ما رو هم بدید . اون ساندویچ تخم مرغم هم جا مونده .دستت درد نکنه. فیلم داره شروع میشه . بلیط منو فراموش نکنین

نوشته شده در جمعه 21 شهریور1393ساعت 14:31 توسط مریم کی پور|

سلام

این برنامه تقدیم شد به اهالی خونگرم شهرستان مریانج

مجری : ایمان سرورپور

آیتمها : محسن یگانه » نباشی

متن خوانی بهزاد رحیم خانی/ وحید هامون » کوچه خاطره ها

کمال الملک -3

متن خوانی گیتی خامنه/ حامی » ترانه سکوت

نمایشگاه عکاسان گروه آبی

متن خوانی بهار فخرایی/ هومن جاوید » پرواز

متن خوانی بیننده منتخب » نیلوفر شاهرخی

متن خوانی احسان عبدی پور/ علیرضا افتخاری » یه قصه

قصه » علی صباغی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فرزاد فرزین به نام چیکه چیکه


ایمان سرورپور :

قاشق را می گذارم درون لیوان تا گرمی ذرات چای را هورت بکشم. می خواهم او نیز یک چای مهمان من باشد . عادت هر روز من است گذاشتن  2 لیوان روی میز ! یکی برای تو و یکی برای خودم . خنده دار است حال این روزها. این روزها که تو ستاره شده ای در هفت آسمان و ترینِ دیده هایی که آمدنت را جشن می گیرند و من از این فاصله به تو می نگرم کمی دورتر از نزدیک . دست تکان می دهم و نگاه تو را می دزدم و لبخند پر از رازت را. دیر وقت است می دانم دیر به خانه خواهی آمد اما این خودِ دوست داشتن است. انتظار برای بازگشتت به خانه و تقسیم خستگی هایت با من و یک فنجان چای و چند حبه قند.

 

نوشته شده در پنجشنبه 20 شهریور1393ساعت 23:40 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم خونگرم مربانج

مجری : شاهین شرافتی / محمد بحرانی

نمایش خوانی

قسمت دوم زندگینامه کمال الملک

معرفی موسیقی

معرفی تیاتر

***********************

آیتمها :

شعر آغازین : اخم و لبخند/سینا حجازی و حسین صفا

متن خوانی اصغر همت » ترانه دوست دارم زندگی رو /سیروان خسروی

زندگینامه کمال الملک / شهروز ابراهیمی

صدای بلبل

نمایشنامه خوانی / شاهین شرافتی – محمد بحرانی

متن خوانی کمند امیرسلیمانی » ترانه ی دوست / علیرضا افتخاری

معرفی موسیقی / آداجیو اثر آلبینیونی

معرفی تیاتر بر پهنه ی دریا – به کار گردانی پارسا پیروزفر

متن خوانی/ مریم بوبانی » ترانه ی مجنون با صدای فرهاد بکاماری

شعر خوانی / محمد بحرانی با غزلی از سعید بیابانکی

نماهنگ پایانی / سهم من با صدای علیرضا قرایی منش

ترانه تیتراژ پایانی امید دارم هنوز نام داشت با صدای زانیار خسروی

********************

شاهین شرافتی : تمام کافه های جهان را برای دیدنت ورق میزنم و درست در فصل آشنایی کتاب را وارونه میکنم تا خاطراتمان از لابلای صفحات روزگار بیرون بریزد درست چند سال پیش همین روزها روبرویم نشستی و از آمدن و ماندن گفتی اما امروز نیستی تا از رفتنت بگویی . تمام کافه های جهان در بودنت بوی چوب بوی عود بوی حرفهای نگفته میدهد و در نبودنت فقط بوی چوب سوخته . امروز مثل همیشه کنار پنجره مینشینم و چای نخورده ی تو را سر میکشم . وقتی هستی تمام چای های جهان بوی چای لاهیجان می دهد و وقتی نیستی تمام قهوه های جهان طعم خرمالو. بیا و بمان ، بیا و بمان و نگذار اخم هایمان ساده و لبخندهایمان دشوار شود.

***************

خواستگاری در 10 دقیقه (بانک)

شاهین شرافتی: یادم نیست تیر ماه بود یا مرداد یا شهریور فقط یادم است تابستان بود. راستش وقتی قلب آدم یکجور دیگر بزند تغییر فصل را فقط از روی لباسها میشود فهمید. شالگردن یا تیشرت فرقی ندارد اگر تو منتظر باشی و من الان منتطرم تا ساعت 4 بشود و بانک نبش خیابان 25 یوسف آباد خلوت تر . همسر آینده از من خواسته اول با پدر جانش صحبت کنم راستش من استاد حرف زدنم و مفت حرف نمیزنم و برای همه کارهام یه دلیل و مدرک محکم و محکمه پسند دارم آخه من یه وکیلم. ساعت 4 میشود و من وارد بانک میشوم از قضا پدر همسر آینده من مدیر بانک است میز مدیر رو پیدا میکنم و با بداخلاق ترین و ترسناک ترین مرد دنیا روبرو میشوم . مردی نیمه کچل با سبیلهای ترسناک . خوب که دقت میکنم بعضی از دونه های سبیلش از بقیه بلدتر بود و این به ترسناک تر شدنش کمک بسزایی میکرد. مثل همه مدیرهای بانک کت و شلوار آبی به تن داشت و خودکار را مثل آقا معلمها از ته گرفته و مشقهای پیش رو را خط میزد . خانم همکاری که احتمالا تازه استخدام شده بود با ترس و لرز برگه هایی رو جلوی مدیر گذاشت تا امضا کند البته بنظر من فقط خطشون زد.

بحرانی : اینکه نمیشه ، وام نداریم . مگه نگفتم به مشتری زنگ بزن بگو برگشت خورده؟ اینم نمیشه بگو ضامن بیار ، بفرمایید خانم بفرمایید

شرافتی : و بدون توجه به اطراف سر به زیر به کار خط خطی کردن ادامه داد و همینطور که خانم صندوق دار از صحنه پیش رویم بسرعت محو میشد جرئت و مهارت سخن وریمو جمع کردم و یه قدم به میز آقای مدیر نزدیک تر شدم و خیلی شمرده و رسا گفتم ": سلام من شایان وکیلی هستم 28 ساله وکیل دادگستری و عرضی داشتم خدمتتون. اگه مونیتور روی میزش تکون خورد آقای مدیر هم تکون خورد. دوباره کمی بلندتر گفتم : شایان وکیلی هستم 28 ساله وکیل ، بدون اینکه سرشو بالا بیاره گفت:

محمد بحرانی :شهاب وزیری 12 ساله مزاحم ، چیکار داری شهاب وزیری؟

شاهین شرافتی :بنظرم شروع بدی نبود هرچند شوخی بی مزه ای بود ولی ازین مرد نخراشیده چیز بهتری گیرم نمیومد . با لحنی خودمانی گفتم : من برای دخترتون حمیده خانم ، برای آشنایی که نه برای خواستگاری ، من فکر میکنم که برای زندگی آینده ، .... و حول شدم و چایی روی میز آقای مدیرو سر کشیدم

بحرانی : چی گفتی ؟ یبار دیگه تکرار کن!

شرافتی : بنده گفتم که میخوام بیام تو بانک شما و یه حساب کوتاه مدت 5ساله باز کنم

بحرانی : نه همون حرف قبلیت

شرافتی : من اومدم شرایط وام ازدواجو...

بحرانی : اون حرف قبلیتو تکرار کن

شرافتی : اا بابا من اومدم توی بانک شما آب بخورم

بحرانی : همون حرف قبلیتو تکرار کن

شرافتی : آقا من یه قصد جدی داشتم ، غلط کردم . شما تو بانکتون قرعه کشی هم دارید حساب باز کنم؟ در همین هاگیر واگیر پدر هیولا وایساد و من طولانی ترین مرد زندگیمو پیش روم دیدم ، قد 2متر و چند برابر ترسناک تر از نشسته . منکه داشتم ارزیابی میکردم در خروج کدوم وره ، راستش دستشو به سمت من دراز کرد

بحرانی : آفرین واقعا آفرین ، تو این دوره زمونه کمتر پسر عاقل و باخانواده داری مثل تو پیدا میشه خودم کمکت میکنم

شرافتی : و همینطور که دست منو در دستان تنومندش فشار میداد نشست و منو به سمت خودش کشید و گفت :

بحرانی : 5شنبه ساعت 8 میبینمت

شرافتی : تو دلم نمیدونستم من موفق شدم مخ پدر خانم رو بزنم یا پدر خانم موفق شد مخ داماد رو در این تابستان در ساعت 4 بعد از ظهر در زمین خودی بزند!! دیگه حالا ما که تصمیم خردمندانمونو گرفته بودیم حالا برنده واقعی خیلی هم مهم نبود . دست خودم را از دستانش رها کردم و در حالیکه دور میشدم به آرامی گفتم به حمیده خانم سلام برسونید

بحرانی : بیا بیا اینجا

شرافتی : بله بفرمایید

بحرانی : تا 5شنبه ساعت8 دختر من اسم نداره شما کاووسی صداش میکنید

شرافتی : بله چشم سشنبه ساعت 11 شب میبینمتون

بحرانی : 5شنبه ساعت 8

شرافتی : و من از بانک خارج شدم و نگاه کردم دیدم چندتا بانک خصوصی و مالی اعتباری دیگه هم اطراف خیابان بیست و پنجم یوسف آباد هست و به پتانسیل نبود داماد خوب فکر کردم و پیش خودم گفتم شاید بشه شانس خودمو در جاهای دیگه هم امتحان کنم ولی خب من تصمیم خودمو گرفته بودم و 3شنبه ساعت 11 با خانواده تشریف مبارکمونو بردیم

**********************

محمد بحرانی :

به نام عشق که زیباترین سرآغاز است

هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماه پاره های زمین

هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت

که عشق حادثه ای خانمان برانداز است

پدر نگفت چه رازیست اینکه تنها عشق

کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر میبارد

چقدر عشق شریف است و دست و دلباز است

بگو هرآنچه دلت خواست را به حضرت عشق

چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد

کبوتری که زیادی بلند پرواز است

نوشته شده در چهارشنبه 19 شهریور1393ساعت 13:29 توسط مریم کی پور|

سلام

این برنامه تقدیم شد به گوشه گوشه ی ایران سرفرازمان

مجری : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : آشنا » رضا صادقی

متن خوانی شمسی فضل اللهی/ دیدی که رسوا شد دلم » علیرضا قربانی

صدای شاهین شرافتی و بیوگرافی کمال الملک/ شهروز ابراهیمی و متنی درباره ی کمال الملک- 1

متن خوانی نیلوفر شهیدی/ مادر » رسول اکبریان

گفتگو با پریسا 5 ساله

متن خوانی میرطاهر مظلومی/ خشایار اعتمادی » شعر دلتنگی

شعر خوانی لیلا کردبچه/ درخت روشنایی » صدیق تعریف

مهدی یغمایی » روزهای بدون تو

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مهدی کرمی به نام شب و ستاره

نوشته شده در سه شنبه 18 شهریور1393ساعت 21:32 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه آنانی که دل در گرو امام دلها دارند

مجری : امیرعلی نبویان و هدایت هاشمی

ویژه برنامه 2 ساعته به مناسبت میلاد ثامن الحجج(ع)

آیتمها : مسافر غریب » بابک قدمایی

شعر خوانی امید صباغ نو/ نفس بهار » عبدالحسین مختاباد

حج تهیدستان » حجت اشرف زاده و جمشید پورعطایی

شعر خوانی پرویز بیگی حبیب آبادی/ دخیل » ودود مؤذن زاده اردبیلی

قسمت آخر گفتگو

مژده زندگی » عرفان شرقی

شعر خوانی شیرین خسروی/ امام رضا » علیرضا روزگار

نوایی » غلامعلی پورعطایی

شعر خوانی سیامک نوری/ جام گلاب » جمشید عزیز خانی

پرواز » مجید اخشابی

متن خوانی سودابه بیضایی/ امام رضا » غلامرضا صنعتگر

محسن میرزاده » امام رضا

در ترانه ی تیتراژ پایان ترانه ای بود از علیرضا عصار به نام ای عاشقان

خوب بخوابین...


امیرعلی نبویان:

هنوز از راه نرسیده تمام کلمات را گم می کنم . دلم می لرزد و نگاهم قد می کشد تا ماه گلدسته و خورشید گنبد. فقط همین چند قدم مانده به قدر یک نفس از پرواز کبوتری بی تاب چند لحظه به اندازه ی دل دل آهو تا آرامش آستان امن تو که بیایی و بیایم و ببینم و سلامت کنم . میدانم پایم به ایوان برسد تشنگی دیدار را کنار سقاخانه جا می گذارم و بیقراری ام جایی حوالی پنجره فولاد قرار می یابد. سلامم اما به زبان نیامده ابر می شود و از چشمانم می بارد و هزار تصویر شکسته در آینه های حرم به هوایت فراموش می کند قلب هزار تکه و آن همه آرزوی گره خورده بر ضریح را. مِهر کن و بپذیر سلام بارانی کسی که می آید و می گردد و دخیل به دخیل رد نگاه مهربانت را بوسه می زند.

***********

امیرعلی نبویان :

سلام سلطان خراسان! دوباره رعیت دلتنگ عریضه ای دارد . خواب دیده در سحرگاهی غبارپوش سر از سجاده بر میدارد و رو به قصر توس میکند محض عرض ارادت که قاب پنجره ناگهان پر می شود از برق طلای ناب، از کبوتری که روی طاقچه بالهایش را تعارف می کند و نبضی که کوک می شود با آوایی آشنا: آمدم ای شاه پناهم بده! تعبیر واضحی دارد انگار اما آنچه به چشمش غریب می آید آن است که شما میان این همه گم شدن هایش پس چگونه باز او را خواهد طلبید؟!

***********

هدایت هاشمی( شعری از قاسم رفیعا)

موره میبینی که شر و با صفایوم
 بچه محله
امام رضایوم

زلزلیوم حادثیوم بلایوم
بچه محله
امام رضایوم

هر روز جمعه دلومه مبندوم
به پینجله طلا و ورمگردوم

کار و بارم ردیفه با خدایوم
بچه محله
امام رضایوم

به مو بگو بیا به قله قاف
اصلا مو ره بیزر همونجه علاف!

قرار مرار هر چی بیگی مو پایوم
بچه محله
امام رضایوم

دروغ ، مروغ نیست مییون ما باهم
الان به عنوان مثال تو حرم

چند روزه که تو نخ کفترایوم
بچه محله
امام رضایوم

چشم موره گیریفته چنتا کفتر
گفته خودش: چنتاشه خواستی وردر

الان دروم خادماره مپایوم
بچه محله
امام رضایوم

کفتراره که بردم از روگنبد
مرم مو واز تونخ رفت وآمد

تو نخشه او گنبد طلایوم
بچه محله
امام رضایوم

گنبده نصب شب مده به دستم
او گفته: هر وقت که بییی مو هستوم

مویم که قانع و بی ادعایوم
بچه محله
امام رضایوم

وخته میبینم توی عالم همه
ازش میگیرن و مگن واز کمه

گنبدشه اگر بده رضایوم
بچه محله
امام رضایوم

گنبد و ممبد نموخوام باصفا
سی ساله پای سفره ای آقا

منتظر یک ژتون غذایوم
بچه محله
امام رضایوم

***********

امید صباغ نو:

سلام میشود آقا به من اشاره کنی؟

غم درون دلم را نگفته چاره کنی؟

سلام میشود آقا فقط همین یکبار

نظر به این دل بد مست و بدقواره کنی

دعای ملتمسان را برایت اوردم

اگر نگاه به این نائب الزیاره کنی

تویی که ضامن آهوی دشتها بودی

ضمانت من غمگین و بی ستاره کنی

چگونه می شود آخر که در سکوت حرم

نتوانی که استخاره کنی

که ترس از شب مرگ است گر بلیط مرا

تو با محبت بی حد خویش پاره کنی

رسیده ام به حرم تا بدون غم باشم

بگیر دست مرا با تو همقدم باشم

رسیده ام که مرا هم کبوتری بکنی

که با هوای تو یک عمر هم قسم باشم

خدا کند که مرا شاعر خودت بکنی

به لطف نام عزیز تو محتشم باشم

تمام عمر برای خودم غزل گفتم

از این به بعد به عشق تو متهم باشم

به هیچکس به خدا بر نمی خورد آقا

دو روز سال اگر خادم حرم باشم

به سمت مشهد عشقت دلم مسافر بود

دخیل، چاره ی آمال دور شاعر بود

هزار دست به دامان تو گره می خورد

برای از تو سرودن همین مؤثر بود

برای از تو سرودن بهانه ای کافیست

ضریح تو جلوی چشمها حاضر بود

رضا همیشه رضای تو بود آقا جان

وفای عشق تو همواره دل مقصر بود

کبوتری شده ام جلد صحن چشمانش

شب ولادت روشنگر مناظر بود

***********

شیرین خسروی:

این خواب و خیال است و یا شعبده بازی

من را به تو پیوست دوتا خط موازی

در کوچه ی تاریک قطاری به خراسان

امروز زنی آمده از راه درازی

او آمده تا شاعر درگاه تو باشد

از حنجره اش نی لبکی تازه بسازی

تا زیر و بم زمزمه اش شکل بگیرد

هر لحظه به هر نغمه که خواهی بنوازی

اصلا تو گمان کن دلم آهوی نجیبی ست

کو خواسته ناخواسته شد وارد بازی

یا کفتر جلدی ست که از آن طرف ماه

کز بام جهان گشته به ایوان تو راضی

بعد از تو مبادا بروم پا بگذارم

از صحن و سرای تو به دنیای مجازی

بگذار همین گوشه ، کنار تو بمانم

با لطف نگاه تو به مردم چه نیازی؟!

**********

پرویز بیگی حبیب آبادی:

ای دفتر هشتم تغزل!

 در گستره ی شکفتن گل

با شوق کبوترانه ی دل

 امروز نشسته ام  به محمل

منزل منزل تب رسیدن

 تا بوسه به آفتاب کشیدن

صحرا صحرا حریم کویت

دریاست نمی ز آبرویت

این رود که مست و بیقرارست

 از جوشش هشتمین بهار است

تا عشق ره تو می سپارد

 آیینه ز هر طرف ببارد

تا پای بر این زمین نهادی

 ما را نفسی دوباره دادی

جانی که شده ست فرش راهت

 پرواز گرفته از نگاهت

ای مبحث هشتم شکفتن!

 جان مایه ی عاشقانه گفتن

ماییم و دلی که دردمند است

 ای عشق بهای عشق چند است؟

ماییم و دلی که بیقرار است

 تمثیل پرنده و بهار است

ماییم و همیشه شوق دیدار

 ما را به قرار جاده بسپار

آهو آهو رمیده راهم

 تا آنکه تو می دهی پناهم

**********

سیامک نوری :

بزن ساز خودت را عاشقت هرجور می رقصد

دل این مست با یک حبه ی انگور می رقصد

عجب شوری! همین که پا به روی خاک بگذاری

دوتا مضراب روی صفحه ی سنتور می رقصد

به دام عشق تو افتاده ام مثل کبوترها

چنان آواز می خوانم که حتی تور می رقصد

رباعی می گشاید عقده اش را تا غزل باشد

زمان رد شدن از شهر نیشابور می رقصد

قیامت می شود در روز میلادت کنار صحن

تن نقاره ها دارد به جای سور می رقصد

میان سیل جمعیت تلاطم می کند قلبم

و چشمم می شود حوضی که در آن نور می رقصد

دوباره می رسانم دست خود را بر ضریح تو

همیشه دور کندوی عسل ، زنبور می چرخد

 

 

نوشته شده در سه شنبه 18 شهریور1393ساعت 21:31 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به باران

شب میلاد امام رضا علیه السلام

مجری : رشید کاکاوند

گفتگو با مریم نشیبا

فال حافظ

ادامه رمان سو وشون

تقویم هفته


شعر آغازین : ترانه ای برای امام رضا سروده ی مرضیه زمانی/ رشید کاکاوند

ترانه قصه ی عشق » کوروس سرهنگ زاده

آیتمها :

کمند امیرسلیمانی / متن راست می گویم » ناصر عبدالهی / ترانه ی دلتنگ

حمیدرضا پگاه / متن آن سالها » محمد اصفهانی / حیلت رها کن عاشقا

آرش مجیدی / متن عطر » ترانه ای از حسین بختیاری

ترانه نفس باد صبا / نادر گلچین

رشید کاکاوند / ترانه ای از سعید توکل

نماهنگ پایانی امام رضا / فرزین بابایی

رشید ککاوند/ قطعه شعر کوتاه از شفیعی کدکنی

ترانه ی تیتراژ پایانی یه لحظه عاشق شو / حمید حامی

 

************

رشید کاکاوند :

به روی همه باز آغوش تو

برای همین خیلی راه اومدم

درسته شبام سوت و کوره ولی

واسه دیدن روی ماه اومدم

اگه رو به من هر دری بسته شد

امیدم به تو بوده راهم بدی

سراغ تو اومد دلم هر دفه

که مثل یه آهو پناهم بدی

یه گوشه نشستم نگاهم کنی

میون هیاهوی این جمعیت

به بغض غریب و ترک خورده ام

چشام دوست داره بباره فقط

یه آرامشی توی صحن تو هست

یه نور امیدی تو چشم همه

دخیل تو بستم دلم رو دیگه

دلم قرصه پشتم به تو محکمه

دعای تو ابرارو بارونی کرد

تو باعث شدی تا زمین تر بشه

کسی که به دستای تو دل سپرد

میتونه رهاشه کبوتر بشه

تو خورشیدی و این کبوتر فقط

یه عمره پناهش همین گنبده

به عشق تو پر میکشه روز و شب

یه عمره دلش زائر مشهده

*************

رشید کاکاوند :

بسکه دلتنگ زیارتت شدم

خودمو تو زائرا گم کردم

مث کفترای بی قرار تو

تا حرم میرم و بر میگردم

میدونم که منو پس نمی زنی

اگه نا امید و مایوس اومدم

همه ی دلخوشیام همینه که

توی این لحظه به پابوس اومدم

چه کسی غیر تو آروم میکنه

غم و اندوه درندشت منو

من به این سادگی دل نمیکنم

پاره کن بلیط برگشت منو

 

*************

رشید کاکاوند :

اگر میشد صدا را دید

چه گلهایی که از باغ صدای تو

به هر آواز میشد چید

اگر میشد صدا را دید

 

نوشته شده در یکشنبه 16 شهریور1393ساعت 15:9 توسط مریم کی پور|

۱ شنبه شب ویژه برنامه ۲ ساعته از ۲۳ تا ۱ بامداد به مناسبت ولادت حضرت ثامن الحجج (ع)

 

۵شنبه شب هم استاد کاکاوند اجرای برنامه را عهده دار خواهند بود چون آقای ضابطیان در سفر هستند

 

برای ۵شنبه ۲هفته آینده که روز شعر و ادب فارسی هست هم برنامه ای دارند

 

به مناسبت هفته دفاع مقدس هم احتمالا ۱ شنبه شب یعنی ۳۰ شهریور برنامه خواهند داشت

 

و اما اصل مطلب به مناسبت فرارسیدن پاییز٬ رادیو ۷ ۲ شنبه شب یعنی ۳۱ شهریور از ساعت ۲۰ تا ۱ بامداد یعنی ۵ ساعت ویژه برنامه برای ما ترتیب داده است.

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 2:17 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنا که سوغات را بهانه ی عشق می کنند.

مجری : منصور ضابطیان

موضوع برنامه : سوغاتی

آیتمها : با من صنما » همایون شجریان

متن خوانی غزل شاکری/ سکوت » محمد علیزاده

متن خوانی مرتضی زارع/ تشنه مهربونی » کیا باقری

قصه های موبایلی - 8

حامد فقیهی » شیراز

متن خوانی روشنک عجمیان/ فرزاد فرزین » امید جانم

تبریز » محمد نظری

متن خوانی آناهیتا افشار/ گل قاصد » اسماعیل الله دادیان

پهنه مینو دری » کیارش سعیدی

پخش موسیقی مرتضی احمدی در استودیو زنده

گفتگو با مهبد 3 ساله

سفر  » داوود سرخوش

متن خوانی محسن افشانی

در اصفهان بمانید » علیرضا افتخاری

متن خوانی رحیم نوروزی/ شاهین آرین » خسته ام

شعر خوانی بهنام تشکر/ سیب » کاوه رمضان زاده

حجت اشرف زاده » گل ممد

تیتراژ پایان یک موسیقی بی کلام بود


منصور ضابطیان:

هنوز بوی چمدانت وقتی که باز میشد و تازه از سفر برگشته بودی توی مشامم هست. لای آن سوغاتی هایی که از راه دور آورده بودی و بوی عشق میداد. لای پارچه های زربفتی که مال خانم جان بود و زیرجامه هایی که برای آقا جان می آوردی. پیراهن هایی که همیشه 2 شماره گشاد بود. سهم محمود خط کش و لوازم تحریر و مداد رنگی بود و معصومه عاشق آن کفش های ورنی تق تقی که تو از زیر بازارچه برایش خریده بودی. تو به ما یاد می دادی که عشق در جغرافیا نمی گنجد.  تو با سوغاتی هایت به ما یاد میدادی که چگونه می توان دور بود و چنین نزدیک! تو به آموختی که دلمان را یکدله کنیم.

 

 

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 1:56 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که هوای دل دیگران را دارند

مجری : میلاد اسلام زاده

آیتمها : بابک جهانبخش » اکسیژن

متن خوانی مژده لواسانی/ فرزاد فرزین » فکر تو

قسمت 4 گفتگو

متن خوانی احترام برومند/ تهران » مسعود امامی

متن خوانی امیرمحمد زند/ شروع این قصه تویی » حمید خندان

سخنرانی طنز-49 (علی بابا و چهل دزد بغداد)

یه راهی نشونم بده » کامران رسولزاده

تیتراژ پایان ترانه ای بود از شهرام ناظری به نام آتش در نیستان


میلاد اسلام زاده :

فکر می کنی افسانه ها چطور آغاز شده اند؟ با همان کی بود و یکی نبود ساده ؟ نه! گمان نمی کنم. من که می گویم آغاز تمامشان خیالی بود که بی هوا آمد و به خواب دلی پریشان نشست. و کسی شبیه به من منتظر یک رویا، اسیر نگاه مهتابی آسمان شد. و عاشقانه نوشت. از همان وقت شروع شد. از وقتی که آدم فهمید می شود ابرها را خط به خط سرود و در هوای مه گرفته ی دلی بیقرار ، نفس کشید. از همان زمان که دید گرمای یک نگاه می تواند قلب یخ زده ی یک شب را آب کند. و سرمای همان نگاه چه ساده می تواند دل خورشید را در گرم ترین فصل سال بلرزاند. راستی تو میدانی راز هوای بارانی چیست که هنوز هم که هنوز است می تواند سرآغاز تمام افسانه های عاشقانه بشود؟!

 

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 1:55 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به کارمندان زحمتکش بانک های سراسر ایران

مجری : شاهین شرافتی و محمد بحرانی

آیتمها : آینه » فریدون آسرایی

متن خوانی روشنک عجمیان/ پیام صالحی » یه روز خوب

قسمت 3 گفتگو

صدای جوشیدن آب

متن خوانی پویا امینی/ خواب پریشون » رسول اکبری

قطعه  ای از اریک ساتی

شروع یک زندگی -10

منو عاشق نکن » بابک برهانی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مانی رهنما به نام نگاهت می کنم


شاهین شرافتی:

نگاه،زاده ی خیال می شود، اگر امتداد دستانم تو را نشان دهد. ماه هم امشب مهمان توست در حوض نقاشی ام و من چه کودکانه دست در حوض آب می کنم تا تو را به چنگ بیاورم. حاصل بازی شبانه ام با آب ، محو شدن توست ،در آبیِ کم رنگ پیش رویم. کاش جیب هایم پر از نهنگ های زنده بود تا در کنار تو در حوض کوچک تنهایی ام تنهایت نگذارند. کاش در بساط مداد رنگی ام ، رنگ چشمان تو را پیدا کنم و آنقدر بتراشم تا کوچک شود تا در ته جیبم جز نهنگ ها ، مروارید ها ، رنگ غلیظ صورتت مثل لباست ، مثل حضورت رنگی شود . کاش آنقدر زنده می ماندی تا برایت فال حافظ بگیرم و یادمان برود که چقدر زود وقت رفتن می شود. بیا و ببر این خاطرات مه آلود شب را در کوچه های بی روزنه رها کن دیگر نه این حوض برایم حوض می شود نه این آینه، آینه. گذشته را در حوض و آینه را در آینه می بینم هر چند شبیه هیچ کس نیست.

************

(لطفا کلمات انگلیسی رو هم مثل فارسی از راست به چپ بخونین)

پاییز سال 87 بود و من دانشجوی سال سوم مهندسی مکانیک بودم. پاییز اون سال شادی زمستون بود یعنی فقط برف نداشت وگرنه از اواسط آذر شال و کلاه رنگی تن مردم بود. کلاس آخر تشکیل نشد و دست از پا درازتر از دانشگاه علوم تحقیقات پیاده به سمت تاکسی ها می رفتم که یهو یه دانشجو که تا اون لحظه اصلا ندیده بودمش یا دیده بودم یادم نبود داد زد: آقای مهندس! آقای مهندس!. تا اون لحظه فقط چند بار پدرم اونم برای مسخره کردن بهم گفته بود کاراتو ببین مهندس! ببین.  نمی دونستم الان بهم توجه میشه یا باز در حال مسخره شدن بودم. به طرف صدا برگشنم و دیدم خانم نسبتا محترمی با شال و کلاه در کنار بیوک کرم رنگ که دور تا دورش زدگی داشت ایستاده بود و درخواست کمک داره. اول پیش خودم فکر کردم باید هلش بدم و بی مقدمه گفتم شما بشینین تو ماشین من هل میدم و و قتی چهره ی متعجبش رو دیدم فهمیدم تنهایی زورم به این بیوک نمی رسه. گفتم می خواید من بشینم شما هل بدید؟ که خندید و خندید. بعد از خندیدن خیلی بی ربط گفت من مترجمی زبان انگلیسی می خونم و ماشینم روشن نمیشه. باز فکر هل دادن به سرم زد ولی گفتم یه نگاهی به ماشین بندازم و انداختم. هیچی. ماشین تو دنده بود و ماشین اتومات تو دنده استارت نمی خوره. دنده رو برگردوندم به حالت پارک و استارت زدم و ماشین روشن شد. خانم مترجم گفت شما واقعا مهندس هستید، واقعا مهندسید. منم می خواستم بگم شما واقعا خنگ هستید، واقعا خنگید ولی نگفتم. نمی دونم از کجا ولی جوینده یابنده است خانم مترجم تلفن منزل ما رو پیدا کرد و زنگ زد و زنگ زد. درینگ درینگ، الو سلام آقای مهندس با زحمتای ما؟ خوبین؟ ببخشید شما می دونید برای فارسی کردن ویندوز باید alt  و  shift  رو بگیرم یا shift  و alt رو ؟   - : alt  و  shift   . درینگ درینگ، الو سلام ببخشید آقای مهندس  برای جوان سازی پوست در فتوشاپ باید از چه تکنیکی استفاده کرد؟ - : نمی دونم!  درینگ درینگ آقای مهندس این ماشین لباسشویی ما امروز 3 بار به سمت راست چرخید و 2 دور به سمت چپ به نظر شما خراب نیست. درینگ درینگ، آقای مهنس می دونید این شمعدونی ما هفته ای یه بار باید بهش آب بدیم یا هر هفته یه بار؟   درینگ درینگ ، آقای مهندس این گربه ی همسایه ی ما از بیرون زیر شیروونی داره میو میو میکنه. به نظرتون گشنشه یا تشنشه؟  3 دقیقه بعد خودم زنگ زدم. هنوز الو نگفته گفت : به به آقای مهندس تلفن گم کردین از این ورا؟ - : اون تلفن رو لطفا بدید به مادرتون. گفت چرا مادرم؟  تو دلم گفتم می خوام از این همه هنر نداشته ی دخترشون که از هر انگشتش می چکه تشکر کنم. اما راستش دلم نیومد گفتم آخر این هفته 5 شنبه با خانواده خدمتتون می رسیم

 

 

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 1:54 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که در برابر مشکلات از خود صبوری نشان می دهند

مجری : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : سهیل نفیسی » داروگ

متن خوانی سروش صحت/ شهاب رمضان » خوشبختی

بازپخش گفتگو با ثنا 5 ساله

متن خوانی الناز حبیبی/ بارون » سیروان خسروی

متن خوانی سیاوش مفیدی/ ده سال پیش » بهنام علمشاهی

7پرسش با رادیو 7 » شهین تسلیمی( بازپخش)

شعر خوانی اندیشه فولادوند/ گلفام » ارژنگ سیفی زاده

همین حوالی » بهنام صفوی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از اشکان شاه زیدی به نام پل

 

نوشته شده در جمعه 14 شهریور1393ساعت 1:53 توسط فرشته |



      قالب ساز آنلاین