رادیو هفت

عاشقانه ی آرام بخش شبانه

سلام متن دومی که امیرعلی نبویان در برنامه دیشب خوند رو باید فایل تصویری ش رو ببینید

http://s5.picofile.com/file/8127470968/Amir5.mp4.html

 

نوشته شده در دوشنبه 2 تیر1393ساعت 17:40 توسط فرشته

http://s5.picofile.com/file/8127470634/Hamed_taha.mp4.html
نوشته شده در دوشنبه 2 تیر1393ساعت 17:37 توسط فرشته

 با سلام

سایت رادیو ۷ از اول تیر به امید خدا راه اندازی خواهد شد و مدیریت سایت بر عهده ی محمد شاه حسینی می باشد. این هم آدرس سایت:

radiohaft.com

در ضمن ساعت پخش برنامه مزه غذای ایرانی دوشنبه ها حوالی ساعت ۲۲:۳۰ خواهد بود. و تکرار اون ۴:۳۰ صبح٬ ۱۰:۳۰ و ۱۶:۳۰ می باشد.

نوشته شده در جمعه 23 خرداد1393ساعت 3:15 توسط فرشته

امشب منتظر اجرای برنامه توسط امیرعلی نبویان در رادیو 7 باشید

نوشته شده در یکشنبه 18 خرداد1393ساعت 12:49 توسط فرشته

سلام دوستان لطفا دیگه تقاضای آیتم نکنید!!!!

به دو دلیل:

از اونجایی که من سلیقه ای آیتم ضبط می کنم ممکنه خیلی از آیتمهایی که شما می خوایین رو نداشته باشم

کیفیت آیتمهایی که ضبط می کنم خیلی عالی نیست در حد خوب و متوسط هستش که فقط خودمو راضی می کنه نه شما رو . چون تمامی متون و کنداکتور و ضبط آیتمهای متفاوت برای من یک یادگاری دوس داشتنیه

 

نوشته شده در جمعه 2 اسفند1392ساعت 1:58 توسط فرشته |

7 یعنی سلام

 7 یعنی عاشقت شدم

 7 یعنی من تمام نمیشوم حتی اگر نباشم

 حتی اگر خاطره شویم در ذهن عاشقانه ی آنها که دوستمان داشتند

 7 یعنی ماندنی

 یعنی با ما بمانید. هر چند دور. با ما بمانید!

 

 

 

همراهان همیشگی رادیو ۷ شما می توانید تکرار این برنامه را از رادیو فرهنگ با ۱ ساعت تاخیر در ساعت ۱ بامداد و البته ۴شنبه ها ۲ بامداد روی موج FM  ردیف ۱۰۶ مگاهرتز و روی موج MW و AM ردیف ۵۵۸ KHZ  بشنوید

از اونجایی که من نمی تونم همه ی متنها رو توی وب بذارم شما می تونید متونی که اینجا موجود نیست رو در وب دوست خوبم (یک فنجان چای با رادیو۷  http://www.raadiohaaaft.blogfa.com/) که مدیریتش با آقا هومن هست ٬ببینید.

( این عکس ساختمان دفتر رادیو 7 در میدان فلسطین است)

نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1392ساعت 21:7 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به همه دختران ایران زمین

مجری : منصور ضابطیان

آیتمها : دریا در کویر » میثم حجار

گفتگو با نیما رئیسی و پخش آیتم منتخب او

جوجه لریم» سیاوش اسداللهی

آهنگ ای ایران یا حضور 18 خواننده

مستند در جستجوی کامیار

مهمان برنامه » حامد اکبری

گفتگو با حامی

ناردونه » علی زند وکیلی

مهمان برنامه » اشکان مزیدی

مستند آیتم های برتر رادیو 7

مهمان برنامه » فرشاد حسنی

رادیو 7 در اخبار شبانگاهی ساعت 22 شبکه 3

مهمان برنامه » خشایار رفیعی نژاد

عکس بانوانی که در رادیو 7 همکاری می کنند

گفتگو با رضا صادقی

مهمان برنامه » امیر وحید آزاد

گفتگو با اشکان خطیبی و پخش آیتم منتخب او

مهمان برنامه » محمد شاه حسینی

خه بات مولودی» شیرینه

تیتراژ پایان ترانه ای بود از کامران عطا به نام آخرین دیدار


منصور ضابطیان:

در کودکی همه چیز شیرین است ، یک شمع اضافه می شود و تو احساس می کنی اتفاق بزرگی افتاده است. تعداد شمع ها نگرانت نمی کند، ذوق زده ات می کند. ولی کم کم می ترسی حس کنی که دیگر زمان در اختیار تو نیست. پلک به هم می زنی و یک شمع دیگر اضافه می شود و تو سعی کنی تظاهر کنی همه چیز عالیست. اما چیزی که اسمش را نمی دانی دلت را می لرزاند. روزها نمی توانند آنقدر سریع و بی محابا بگذرند بی آنکه حواسشان به ما باشد ؛ به ما که گاهی شبیه روزمرگی می شویم و دیگر جشن تولد و کیک و شمع هم نمی تواند حالمان را خوب کند چون مدام در دلمان می گوییم چه زود یک سال گذشت !. در ابتدا همه چیز خوب است اما... در ابتدا همه چیز خوب است اما ...ادامه اش را ما می سازیم وقتی به این دلخوشیم که هنوز دلمان برای هم تنگ می شود . بیا با هم شروع کنیم بی آنکه نگران روزهای رفته باشیم. ما به روزهایی که در راهند دلخوشیم.

 

 

 

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:50 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که با داروی عشق به به دلها جان می دهند

مجری : ایمان سرورپور

آیتمها : تابستون » امیر کهکشان

متن خوانی زهره حمیدی

متن خوانی پوریا تابان/ دیر زمانیست » فرمان فتحعلیان

متن خوانی روح الله کمانی/ تیک و تاک » بابک جهانبخش

متن خوانی با صدای پرویز پرستویی

متن خوانی هوتن شکیبا/ اشتباه » ماهان بهرام خان

شعر خوانی سعید خرسندی/ عشق تو » شهاب بخارایی

سخنرانی طنز-48 (چوپان دروغگو)

امین جهانشاهی » موندنی ترین

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مسعود امامی به نام همیشه یکی هست


ایمان سرورپور :

صبح زود با صدای زنگ وار ضربه ی چکش از خواب پریدم دلم نمی خواست بدانم که کدام روح است که سوهان می کشد بر اندامش. اما ناچار بودم بدانم. نزدیک آشپزخانه چشمانم خیره به او ماند. متوجهم نبود می دانستم که نخواهد شد. غرق در خانه تکانی 6 ماه مانده به عید بود. . موزاییک ها شسته و لوله ها پخش زمین بودند. و وسایلم درست روی میز سُر می خورند. آن وسط ها می ایستادند . چه وقت تغییر بود آن هم درست وسط ماه در وسط سال. و در وسط نیم قرن زندگی مشترکمان. چند روزی میشد که دلش بهانه می گرفت تابلوهای صاف را کج می کرد و زیر لب می گفت حالا صاف شد. کتاب ها را از طبقه اول به طبقه دوم و سوم کتابخانه سوق میداد و مبل ها را خرت  خرت می کشید ، سرش را می خاراند و باز می کشید. به اتاق برگشتم. بالش را روی گوشم گذاشتم و رهایش کردم تا تغییرات درونی اش را بیرونی کند. 

 

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:49 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم سخت کوش جیرفت

مجری : شاهین شرافتی

آیتمها : خواب و بیداری » احسان خواجه امیری

متن خوانی شهرزاد کمالزاده/ اتاق سوت و کور » علی لهراسبی

صدای شاهین شرافتی و متنی راجع به مشاغل

متن خوانی سینا رازانی/ خواب سیاه » حامی

بازپخش گفتگو با هستی

 صدای خش خش جارو( فیلم نارنجی پوش)

موسیقی فیلم انیمیشن آپ

متن خوانی محسن قاضی مرادی/ تو با بخت من » کوروس سرهنگ زاده

فکر تو » حمیدرضا گلشن

تیتراژ پایان ترانه ای بود از زانیار خسروی به نام امید دارم هنوز

 


شاهین شرافتی:

میدانستی خیالت چقدر شیرین است؟ برای همین پایت را از ثانیه ثانیه ی شبها بیرون کشیدی. خواستی با شیرینی همین رویاها برای خودم زندگی کنم اما فرصت ندادی بگویم همان واقعیت تلخ را ، چقدر دوست داشتم یادت بود عادت همیشگی ام را ؛ همین که بیایم و منتظر بمانم تا شاید اتفاقی بیفتد . گفته بودم که قهرمان این داستان نانوشته  نباید بی هوا از دل افسانه هایم محو شود و تو همیشه جوابم را گذاشتی به گردن رویاهای دور از دسترسم . حالا... حالا همین رویاهای شیرین هم به سراغم نمی آیند . راستش را بگو کجا پرسه می زنی ؟ لابد خواستی پایان را عوض کنی ، خواستی کاری با افسانه های دلخواه من نداشته باشی ، اما...  اما یادت نبود تمام داستان های تلخ دنیا شروعی دلنشین دارد.

************

اول شهریور سال 1382 بود هوا بس ناجوانمردانه اون موقع ها گرم بود . گرم یعنی گرم ها! مجبور بودم ترم تابستانی بردارم تا بتونم 8 ترمه درسم رو تموم کنم. ظهر بود و استاد درس استاتیک مثل همیشه شبیه به یک والیوم 10 کامل سر کلاس حاضر شد و از 9 تا 12:40 بدون توقف حرف زد، حرف ها! ساعت بعد هم دینامیک داشتم . یعنی همه چیز برای داشتن یک روز ایده آل . پر از چرت ظهرگاهی آماده شده بود. کلاس اول تمام نشده به سلف دانشگاه رفتم و ناهار سلطنتی دانشگاه که شامل قورمه سبزی با مرصع پلو بود را از بوفه گرفتم. البته خورشت قورمه سبزی فقط مایه ی سبز رنگ و از برنج صادراتی فقط یک کف دست برنج شفته تو سینی من ریخته شد. قدیما یه اعتراضی، یه چپ چپی! گاهی وقتا دانشجوها اعتصاب هم می کردن ولی اول شهریور دانشجو از کجا پیدا کنم برای اعتصاب. اما همه چیز با صدای تق تق کفش بانوی عسل کلام عوض شد. حالا چرا عسل کلام؟! چون اونقدر ماشاءالله زبونش تلخه و بداخلاقه که احتمالا خانواده ش روزی یه شیشه عسل با این اخلاقش مصرف می کنن تا بتونن کنارش دووم بیارن. حالا به ما چه زندگی مردمه. خودشون می دونن چیکار کنن. چیکار داریم؟ عسل بانو هم غذای سرآشپز رو گرفت و چند ردیف مونده به ته سالن نشست و از اونجایی که هیچ دوست و رفیقی نداره به خاطر اخلاق گلش هدفون در گوش مشغول لذت بردن از قورمه سبزی بود که جلو رفتم و گفتم ببخشید میشه ساعت بعد برای منم حاضری بزنید؟ اون که اصلا منو نشنیده بود هدفون رو از گوشش درآورد و گفت : آقای محترم من اصلا قصد ازدواج ندارم. آقا ما رو میگی! سر آشپز ، سوسکای آشپزخونه. تو دلم گفتم دارم برات. 7 سال از اون موقع گذشت.  مامانش، خاله بزرگه ، زن عمو چاقه و جاری هاش و فک و فامیل همه خونه ی ما سر میز ناهار. عسل کلام رو به مامانش گفت : مامانی قورمه سبزی ش خیلی خوب شده ها بفرمایید، تو رو خدا تعارف نکنید. و رو کرد به من و گفت عزیزم ببخشید میشه سینی برنج رو دوباره بچرخونی؟ و من... و من... و من با لبخندی گفتم عزیزم اگه قورمه سبزی و لوبیاها و گوشتش خوب می پخت باید انقدر تعارف می کردی بذار مهمونا راحت باشن. عسل بانو، مامانش، فک و فامیلش و من! اگه اشتباه نکنم در آخرین جمله قبل از ترک میز ناهار گفت : دارم برات! و فکر کنم هنوزم برام داشته باشه.

***************

سینا رازانی :

به کسانی که نسبت به بالش خود حساس هستند و بدون آن خوابشان نمی برد همیشه به چشم یک آدم وسواسی یا نازپرورده نگاه نکنید. شاید بعضی از آنها نگران رازهایشان هستند شاید هم خاطراتشان را دوست دارند و می خواهند هرشب آنها را زیر سر داشته باشند . چه کسی می داند، شاید از آن دسته آدمها باشند که خوابشان را برای بالش خود تعریف می کنند. اشکهایی که بعضی شب ها پنهانی ریخته اند را تنها بالش زیر سرشان دیده. خنده هایی را که خواسته اند کسی نشود میان بالش خود مخفی کرده اند و تنها بالش صدایشان را شنیده. با بیقراری هایشان به نرمی این سو و آن سو چرخیده ، نجواهایی که کسی نشنیده را به دل گرفته . گاهی هم مشت هایی را نگه داشته تا جای دوری نروند. بالش ها خیلی وقتها چیزهای مهمی را زیر سر دارند. چیزهایی که صاحبشان نمی خواسته دست کسی بیفتد و تنها به رازداری بالش اعتماد کرده . این افراد بدخواب نیستند آنها وفادارترین آدمها به خاطراتند.   

 

 

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:48 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم مهربان ممسنی

مجری : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : روز بی غروب » محمد نوری

متن خوانی هدایت هاشمی/ تو را من چشم در راهم » سهیل نفیسی

متن خوانی مونا فرجاد/ حاصل زندگی » سالار عقیلی

7 پرسش با رادیو 7 » سام درخشانی

متن خوانی رامین راستاد/ دونه دونه » فرزاد فرزین

متن خوانی فرناز رهنما/ تنهایی » فریدون آسرایی

متن خوانی میثم زمان آبادی/ پرنده ها » نیما چهرازی

صادق نورانی » پایان

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مهدی رضوان به نام بی کسی


هدایت هاشمی :

یک زمانی نبودن تو آنقدر مرا جسور کرده بود که بی رو در بایستی باران چتر هم باز می کردم. حالا فصل گرم کم کم از راه رسیده و هر از گاهی که خدا بندگانش را به نم نمی مهمان می کند یاد تو  را برمیدارم و به خیابان ها می روم . اشتباه نکن این پیاده روی اصلا یک کار عاشقانه نیست. اتفاقا خیلی مقتدرانه دارم تو را مرور می کنم تا مثل این قطره ها که از آسمان می بارد از چشمم بیفتی. حالا که این همه نیستی باید تنهایی هایم را با امید به فردا رنگ بزنم . نه اینکه فکر و خیال تو امروزم را هم مثل گذشته ها تیره کند. چتر باز می کنم به روی همه ی خاطراتت به روی روزهایی که باید کنارم قدم می زدی اما مقابلم ایستادی. به روی وقتهایی که باید با من حرف می زدی اما روی چشمهایت هم عینک گذاشتی با شیشه های دودی. دروغ چرا؟! شاید دلم هم برایت تنگ شود اما برای آن هم فکری کردم اگر خوبی هایت به یادم بیاید یک چتر بسته به دستم می گیرم تا حواسم باشد این چیزی که قرار بود سایه ی سرمان باشد تا شاهد زمزمه هایمان باشد امروز عصای تنهایی من شده است. و بعد حالم خوب می شود. قسم می خورم... قسم می خورم به حرمت آن احساسی که قبلا داشتم و حالا دیگر نه ، حالم خوب می شود... خوب میشود

 

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:47 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به کارمندان زحمتکش ادارات دولتی

مجری : امیرعلی نبویان

آیتمها : محسن یگانه » دوراهی

متن خوانی شاهد احمدلو/ روزای رویایی » سیروان خسروی

شعر خوانی شهره لرستانی/ بی وفایی » عماد رام

تقویم هفته

متن خوانی مهوش وقاری/ تو ندیدی مرا» علیرضا افتخاری

گفتگو با امین 6 ساله

متن خوانی کامیار اسماعیلی/ با تو خوشه زمونه » بهرام حصیری

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ شیدایی » علی جهاندار

خودت خبر داری » شاهین امیری

تیتراژ پایان ترانه ای بود از رضا روحپور به نام ناجی

خوب بخوابین...


هیچ وقت نفهمیدم آخر قصه ی بی بی چی میشه! لولو خورخوره میاد بچه رو می بره نمی بره، بابای پسره سر میرسه نمیرسه، عاقبت شمشیر جادویی چی میشه؟ خلاصه یه عالمه سوال که همیشه ی خدا بی جواب می موندن و بی بی هر بار ، هر شب همونجای قصه خوابش می برد که دیشب! مثلا قرار بود منو بخوابونه. بی بی تا صبح خرناس می کشید و من از دلهره ی لولو خورخوره و وحشت سایه های لرزون برگای نارون حیاط ، رو سقف اتاق ، تا خروسخون کاسه ی چشام قد دوتا نعلبکی گل سرخی مات می موند به طاق. تا اینمه نمی فهمیدم که خوابم می برد. صبحم هر چی به بی بی اصرار می کردم که ته قصه رو بروز بده می گفت : قند عسل ، شیر و شکر، قصه وقتش آخر شبه موقعه خواب. و شب دوباره آش آش دیشب بود و کاسه کاسه ی دیشب. طفلی اون آخراشم آلزایمر گرفت نشد ما آخرشم بفهمیم بابای پسره شمشیر جادویی به دست میاره میره سراغ لولو خور خوره یا نه!

***********

ارتش دیگ به سرا حمله کرده بودن ، تو تاریکی. شنیده بودم که خونه شون تو سایه هاس ، همیشه ناغافل از پشت خنجر می زنن. سم هاشون جرق جرق، کله شون گُرُم گُرُم صدا می داد. منم که پهلوون دشت روشن بودم ، نیزه ی فولاد تن و سپر جواهر نشون رو برداشتم زدم به قلب دشمن. یکی یکی جلو نمی اومدن نامردا. دوره م کرده بودن. منم نیزه رو بالا سرم می چرخوندم  و شعر می خوندم و فریاد می زدم : سرا از گرداناتون جدا می شه/ سراتون دیگ بر مطبخا میشه

نیزه که می خورد به قلبشون زانوشون خم میشد و خرناس بلندی می کشیدن ، قل می خوردن ته دره ی گدازه ها. دست آخر رسیدم به رئیس کل دیگ به سرا. نخراشیده نعره می زد با اون دهن گشاد و چشمای تاریکش. با یک ضربت سر نیزه جیگرشو شکافتم که یهو برق اتاق روشن شد. پدرم قهقهه میزد. ماردم سرم فریاد می کشید که ذلیل مرده چی از جونبالشا می خوایی؟ . نگاه کن تو رو خدا زندگی مو پر برداشته. و خانم بزرگ به صورتش چنگ میزد که خاک عالم به سرم بچه م زده به کله ش!

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:44 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه پزشکان فداکار ایران

مجری: استاد کاکاوند

آیتمها : ابوعلی سینا » علی تفرشی

متن خوانی مجید آقا کریمی/ حریق خزان» علیرضا قربانی

زندگینامه ابوعلی سینا با اجرای امیر نظری

سووشون خوانی

ترانه فولکلور شیرازی

متن خوانی امین زندگانی/ یه پول خروس » جواد بدیع زاده

بخشی از سریال پدر سالار به یاد کارگردان مرحومش اکبر خواجویی

حافظ خوانی(اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد)

بانگ نای و نی » سالار عقیلی

متن خوانی بهزاد خداویسی/ مثل بچگی » آمین ملک

تقویم تکراری » کامران عطا

تیتراژ پایان ترانه ای بود از ناصر عبداللهی به نام تو رفتی

خوب بخوابین...

 


استاد کاکاوند( عبدالجبار کاکایی- با تو این ترانه ها شنیدنی ست)

آدما دنیا رو دیوار می بینن

روزای آفتابی رو تار می بینن

دوس دارن یه روز بیاد رها بشن

مث شبنم از زمین جدا بشن

سایه هاشون روی دیواره ولی

پر و بالشون گرفتاره ولی

آدما! آی آدمای رنگارنگ!

توی کوچه های این شهر فرنگ

میشه این دیوارُ پشت سر گذاشت

میشه با فاصله ها کاری نداشت

میشه عاشق شد و پر کشید و رفت

اون سوی فاصله ها رو دید و رفت

دو نگاه وقتی که آفتابی میشن

میرسن به همدیگه آبی میشن

دو نگاه، دو آرزو، دو خاطره

مث گلدونای پشت پنجره

دنیا رو آبی آبی می بینن

شب و روزُ آفتابی می بینن

*********

( آخر شاهنامه – اخوان ثالث)

ما فاتحان قلعه های فخر تاریخیم

شاهدان شهرهای شوکت هر قرن

ما یادگار عصمت غمگین اعصاریم

ما راویان قصه های شاد و شیرینیم

قصه های آسمان پاک،نور جاری، آب

سرد تاری، خاک

قصه های خوش ترین پیغام

از زلال جویبار روشن ایام

قصه های بیشه ی انگور

پشتش کوه، پایش نهر

قصه های دست گرم دوست

در شبهای سرد شهر

ما کاروان ساغر و چنگیم

لولیان چنگمان، افسانه گوی زندگیمان

زندگی مان شعر و افسانه

ساقیان مست مستانه ایم

هان! کجاست پایتخت قرن؟!

ما برای فتح می آییم

تا که هیچستانش بگشاییم

****************

(اخوان ثالث)

ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های

پر عصمت و پر شکوه تنهایی و خلوت من

ای شط شیرین پر شوکت من

ای با تو، من ، گشته بسیار

در کوچه های بزرگ نجابت

ظاهر نه بن بست عابر فریبنده ی استجابت

در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود

در کوچه باغ گل ساکت نازهایت

در کوچه باغ گل سرخ شرمم

در کوچه های نوازش

در کوچه های چه شبهای بسیار

تا ساحل سیمگون سحرگاه ، رفتن

در کوچه های مه آلود بسَ گفتگوها

بی هیچ از لذت خواب گفتن

در کوچه های نجیب غزلها

که چشم تو می خواند

گهگاه اگر از سخن باز می ماند

افسون پاک منش پیش می راند

ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاک

ای شط زیبای پر شوکت من

ای رفته تا دور دستان

آنجا بگو تا کدامین ستاره ست

روشن ترین همنشین شب غربت تو؟

ای همنشین شب غربت من!

ای تکیه گاه و پناه غمگین ترین لحظه های کنون

بی نگاهن تهی مانده از نور

در کوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه

در کوچه های چه شبها که اکنون

همه کور

آنجا بگو... آنجا بگو

تا کدامین ستاره ست

که شب فروغ تو خورشید پاره ست؟

****************

(خواهران این تابستان- بیژن نجدی)

سرزمین من همین قالیست

زیر پایه های مبل

که بوی گلهایش

از پوست پاهای شما راه می رود تا دلتان

آیینه ی من این آلبوم مقوایی ست

گشوده روی میز

با گریه های مقوایی

لبخند و چشم های مقوایی

آسمان من گچبری ها و

 سقف من ، کتاب

می بینید که من چگونه ام؟

مرا می بینید؟

که موسیقی من صدای شماست

که از کوچه می گذرید...

 

 

نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:42 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به خاطره های 4 سال عاشقی

ویژه برنامه 3 ساعته به مناسبت تولد  4 سالگی رادیو7

مجری : منصور ضابطیان/امیرعلی نبویان/شاهین شرافتی- محمد بحرانی/ایمان سرورپور/علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : متن خوانی ژیلا امیر شاهی/ منو آنقدر عاشق کن» خشایار اعتمادی

خه بات مولودی» شیرینه

گفتگو با نیما رئیسی و پخش آیتم منتخب او

گفتگو با حامی

مستند-1 با اجرای امیرعلی نبویان 10 آیتم برتر رادیو7(مصاحبه با کودکان-گروه پالت-بازخوانی کارهای مرتضی احمدی-سنگ کاغذ قیچی-پاییز از فرزاد دزدمه)

بخش دوم مستند(بخش موضوعات 5 شنبه ها- مسابقه مرحله به مرحله- بخش نامه ها- آهنگ خزان عشق با صدای شاهین امیری و امیر کهکشان و مسعود شاه ولی- لوگوی رادیو 7 در شهر)

بیا دلم پریشونه » علی و عباس سیفی

گفتگو با ستاره اسکندری و پخش آیتم منتخب او

مهمان برنامه ایلیا منفرد

آهنگ ای ایران یا حضور 18 خواننده» مهدی سپهر/بهرام پاییز/مانی رهنما/ علیرضا قرایی منش/ فرمان فتحعلیان/ اشکان کمانگری/ امیر تفرشی/ هومن جاوید/ روزبه نعمت اللهی/ محمدرضا عیوضی/ امیریل ارجمند/ وحید تاج/ محمد حشمتی/ رضا تاجبخش/ ایلیا منفرد/ پدرام مرندیز/ مهدی یغمایی/ امیر کهکشان

گفتگو با اشکان خطیبی و پخش آیتم منتخب او

جوجه لریم» سیاوش اسداللهی

گفتگو با بامداد فلاحتی و پخش آیتم منتخب او

محمدمهدی 6ساله و ایلیا 7 ساله با هم بدون حضور منصور خان گفتگو کردند

مهمان برنامه » محمد صوفی

شوخی با ترانه ها- 1 » حسین کلهر و احمد اطراقچی

گفتگو با رضا صادقی

منصوره مشیری پیغام های صوتی بینندگان به مناسبت رادیو7 رو به برنامه ارسال کرده بود

ناردونه » علی زند وکیلی

گفتگو با آشا محرابی و پخش متن منتخب او/ فاصله » امیر تاجیک

عروسی » حجت اشرف زاده

گفتگو با کوروش تهامی و پخش متن منتخب او/ تو ای پری کجایی» حسین قوامی

دنیاگذران » مهدی ساکی

گفتگو با مسعود امامی و ترانه ی منتخب او

باز پخش ترانه ی ای ایران

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فریدون آسرایی به نام تسکین


ژیلا امیرشاهی:

ای جاودانه ی مهربان و ای یاری دهنده ی عاشقان! چگونه سپاست بگوییم که بی منت ، خواست هایمان را شنیدی؟ و پرفروغ، روشنای مسیرمان شدی. تمام این راه، زیر سایه ی لطف تو طی شد که توانستیم به امروز برسیم و به فردا چشم بدوزیم . تک تک روزهای با هم بودن ما سفری 4 ساله ، همین 16 فصل بی تکرار، نه که ساده بود اما با برکت نگاه تو ، به سادگی گذشت و چه راست گفته اند که به یک چشم برهم زدن انگار سال ها رویای  شیرین به قدر خواب یک شب یلدا کوتاه شود. یا آنکه بخواهیم ماهها هم نشینی با دریا را فقط در یک تنگ بلور خلاصه کنیم. که اگر یاری تو نبود ، اگر گوشه ی چشمت را از ما می گرفتی محال بود بتوانیم قدمی محکم برداریم و چه ناممکن بود که بتوانیم با تمام اشک ها و لبخند ها ، با این همه گفتنی ها و شنیدنی ها، با زیاد و کم گلایه ها و دلتنگی ها بیاییم و بمانیم و بخواهیم که ماندگار شویم. زیبای بی نهایت! بزرگَ خداوند روشن! با هم و پا به پای هم در سایه ی نگاه خورشید و لبخند ماه قدم برداشتیم و دویدیم ، پر زدیم و اوج گرفتیم و نگاهمان هنوز به مقصدی دور اما روشن است . هنوز هم ساده نیست... هنوز هم ساده نیست اما اگر باز هم بخواهیم ، اگر باز از الطاف حضورت سرشارمان کنی این جاده و قدم های ما، این راه و همراهی تو به این زودی ها خیال پایان گرفت ندارد! تویی که اگر بخواهی این وصل هیچگاه کابوس هجران را نخواهد دید.

************

ایمان سرورپور:

شمع ها را که فوت کنی 4 سال از شب های دلتنگی ات می گذرد. بگذار حساب کنم این منهای جمعه ها را. شب هایی که با نگاه هایی خیره به قاب زندگی زاده شدند و چشم ها و کلمات که بودنت را تثبیت کردند و تو بزرگ شدی، کنار خانواده ای به وسعت سرزمین مادری ات. و این ساعت 11 ها بهانه ای شد برای گفتن، برای دیدن، از بودن ها و از تکرار شدن ها . واژه هایی که سُر خوردند و به گوش رسیدند. و آب شدند در ذهن ها و داستان هایی شدند برای لالایی شبانه ات. امشب شب برآورده شدن آرزوی توست، شب تولد توست. بخواه از ته دل! ماندنت را ، در دل آنها که می خواهند بودنت را.

 

نوشته شده در شنبه 1 شهریور1393ساعت 2:18 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که از بخشیدن نمی ترسند

مجری : میلاد اسلام زاده

آیتمها : بخند » رضا صادقی

متن خوانی سام درخشانی/ مسیر انحرافی » سینا حجازی

قسمت آخر گفتگو

متن خوانی شبنم فرشادجو/ قطار » فرزاد فرزین

متن خوانی صفا آقاجانی/ صدای عشق » بهرام حصیری

سخنرانی طنز-47 (جنگ چالدران)

فرزاد دزدمه » بس کن

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فریدون آسرایی به نام فاصله ها


 

میلاد اسلام زاده:

وقتی خیلی دورم و دستم به شاخه های بلندت نمی رسد خواب تو را می بینم . وقتی خیلی نزدیکم باز هم در رویا خواب تو را می بینم . همان لحظه هایی که آسمان ، از پشت برگهای سبزت سرک می کشد و دل از همه می برد ، همان موقع که نسیم می پیچد لا به لای انگشتانتو خاطرات هزرا ساله ات در گوش جهان منتشر می کند . بیدار که می شوم نمی دانم من در تو گم شده ام یا تو در من! نمیدانم چرا احساسم رنگ دیگری شده ! نمی دانم چرا این سایه روشن سبز و دوست داشتنی در خواب هم رهایم نمی کند! در من ادامه پیدا می کند تا آنجا که بیداری به دادم می رسد و از این رویای دور و نزدیک جدایم می کند. امشب دوباره قرار است خوابت را ببینم و می دانم که دلت تنگ است ، می دانی که نگرانم . می دانم که قدرت را نمی دانند . امشب قرار است در خوابم دعا کنم که آدمها با تو مهربان شوند ، جنگل دور و مهربان من!

***************

(شعری از هوشنگ ابتهاج)

امشب همه غمهای عالم را خبر کن

بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن

ای جنگل، ای انبوه اندوهان دیرین

ای چون دل من، ای خموش گریه آگین

سر در گریبان در پس زانو نشسته

ابرو گره افکنده، چشم از درد بسته

در پرده های اشک پنهان کرده بالین

ای جنگل، ای داد، از آشیانت بوی خون می آورد باد

بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی ست

آنکه چه آمد بر سر آن سرو آزاد

ای جنگل، ای پیر، بالنده افتاده

آزاده زمینگیر!

خون می چکد اینجا هنوز

از زخم دیرین تبرها

ای جنگل اینجا سینه ی من

چون تو زخمی ست

اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر

می کوبد دمادم.

**************

(شعری از رابرت فراسَت)

صاحب این جنگل را می شناسم

که هر آینه در روستا خانه دارد

ایستادن مرا در اینجا نخواهد دید...

نخواهد دید به نظاره ایستادنم را بر برف پوش شدن جنگلش

اسب کوچکم بی گمان در شگفت مانده

این ایستادن را بدون نزدیک بودن خانه و کاشانه ای

این ایستادن را در میان راه جنگل و دریاچه ی یخ بسته

این ایستادن را در تارترین شامگاه سال

زنگوله های گردنش را تکانی می دهد

تا پرسیده باشد که: آیا اشتباهی در کار است

تنها صدای دیگر، گذر آرام باد است

و دانه های کرک وار برف

جنگل دل انگیز است

تاریک است و ژرف

اما من عهدهایی دارم تا وفا کنم

و فرسنگ ها راه پیش از خوابیدن

و فرسنگ ها راه پیش از خوابیدن

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 30 مرداد1393ساعت 19:12 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به آان که زندگی را عاشقانه سرودند

مجری : شاهین شرافتی

آیتمها : همایون شجریان » هوای گریه

متن خوانی مرضیه صدرایی/ احساس آرامش » احسان خواجه امیری

موسیقی فیلم زندگی پای

قسمت 5 گفتگو

مهمان برنامه » مهدی زریباف- خلاق

صدای جیرجیرک

شروع یک زندگی - 9

نگاهتو ازم نگیر » محمدرضا عیوضی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از همایون شجریان به نام چرا رفتی؟

 


شاهین شرافتی:

وقتی میروی در را نبند. بگذار امید بازگشتت در من زنده بماند. بگذار خیال کنم حداقل برای بستن این در هم که شده بازمی گردی و می خندی و میگی : نترس این رفتن همیشگی نیست. وقتی می روی حرف نزن بگذار خیال کنم بغضی که از دوری من گلویت را گرفته صدایت را به گوشم نرسانده و تو به اندازه ی روزهای صبوری ام به ماندنت پایبندی. بگذار با امید به اینکه هنوز نگران بلندترین روزهای سال منی ، همینجا بنشینم و خود را برای تابستانی که بی تو گذشته به آب و آتش نزنم . وقتی آمدی خودم در را برایت گشودم و حالا طوری برو که هیچ کسی نفهمد، میدانم که روزی دوباره بازمی گردی . سلام... سلام ...همیشه شنیدنی ست اما به شرطی که امیدی باشد و دلی برای تپیدن.

************

درست  تابستان سال 75 بود که مرداد اون سال واقعا مرداد بود. برای خرید میوه به مرکز میوه و تره بار شمرون رفتم . مثل همیشه صف طولانی بود و چه چیزی سرگرم کننده تر از اینکه به حرف های پشت سری ها و جلو صفی ها گوش بدم . پشت سرم صحبت از آرتروز و قلب باز بود ، جلوتر از منم داشتن راجع به ازدواج ناموفق دختر پری خانم که باباش بساز بنداز بود حرف می زند. که تو همین هاگیر واگیر گفتن سر ظهر میوه نداریم برید صف راهرو شماره 5. از خدا خواسته تند دویدم تا تو این صف کمی جلوتر بیفتم و پیش خودم احساس قهرمانی می کردم که از مردان آرتروزی جلو زدم. اینجا صف فرق داشت چون فقط یه نفر جلوم بود اونم زن آینده م بود چون مدام سوییچ ماشینش رو از این دست به اون دستش می کرد همیشه تو فانتزی هام زن مورد علاقه م زنی بود که رانندگی بلد باشه و ماشین هم داشته باشه خودش. البته همه چیز به خوبی پیش نرفت ها! چون باز صف به هم خورد و چند قلچماق اومدن جلو همسر آینده م و گفتن ما از قبل تو صف بودیم و زنبیلاشونو نشون دادن . خانم آینده ی من با کمال احترام گفتن آقای محترم من دکتر هستم و همین الانش هم دیرم شده لطفا پشت سرم وایسید. پشت سر یعنی جلو من که منم عمرا راشون نمیدادم. آقای قلچماق گفتن که با زن جماعت حرف نمی زنن و چون فکر می کردن که من با این خانومم ، یه کشیده ی آبدار به من زدن و گفتن: یاد بگیر... یاد بگیر ... به زنت بگی زیاد حرف نزنه. حرفش تموم نشده بود که خانم دکتر با کیف مارک دار سگک دار نشان به سمت مرد مذکور حمله کرد  ولی از شانس گند من جاخالی به موقع اون نامرد باعث شد که صورت من مورد اصابت کیف سگک دار اون خانوم قرار بگیره . هنوز خانم دکتر از شوک اشتباهش در نیومده بود که یک لگد از پشت به نشیمنگاه من اصابت کرد و به قول آقای همساده لهِ له شدم. اما از بخت خوبم لگد زننده برادر خانم آینده ، رفیق دوران سربازی بود و گفت: اِ... اِ  پارسا! چی به خواهرم گفتی؟  من چند قدمی از جمعیت داخل صف فاصله گرفتم و بلند گفتم من مهندس الکترونیکم ، من اومدم شلغم بخرم ، من پاترول دارم. نمیدانم چرا این آخری از دهنم بیرون پرید . شاید پاترول اون موقع ها کلاس داشت. یادم نیست... یادم نیست که شلغم و رفیق و مرد قلچماق چه شد ولی خانمم هنوزم در جمع فامیل با پاترول گفتن من خانواده ی خودش را سرگرم می کند . البته قورمه سبزی های خوبی هم می پزد!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 30 مرداد1393ساعت 19:11 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم دوست داشتنی بروجن

مجری : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : مهران موثقی » هزار امید

متن خوانی فرهاد جم/ لالایی » محمد نوری

قسمت 4 گفتگو

متن خوانی امیر دژاکام

متن خوانی مژده لواسانی/ بیقرار » شهرام ناظری

متن خوانی سعید پیردوست/ نقطه آغاز » علیرضا شعاب

بارداری » شهرزاد کمالزاده/ شستشوی نوزاد

مهدی کرمی » شب و ستاره

تیتراژ پایان ترانه ای بود از علی تفرشی به نام وسوسه

نوشته شده در پنجشنبه 30 مرداد1393ساعت 19:10 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آزادگان 8 سال دفاع مقدس

مجری : امیرعلی نبویان

آیتمها : ناصر عبداللهی » دلتنگ

متن خوانی الهام کردا/ از خاطرم نمی ری» علی لهراسبی

قسمت 3 گفتگو

از نگاه یاران » صدیق تعریف

ویدئوی آمپول زنی

گفتگو با امیرارسلان 5 ساله

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ یاری » بنان

منو نترسون » رضا رادمهر

تیتراژ پایان ترانه ای بود از امین رستمی به نام بی هوا

خوب بخوابین...


امیرعلی نبویان

من از آسمان امشب می ترسم.از این شهاب هایی که می بارند و هرگز آرزوهایم را برآورده نمی کنند و فقط ممکن است بر بام یک مشت رویای کهنه که در پستو حبسشان کرده ام خراب شوند. اصلا می ترسم بپوسند رویاهایم انباشته بر هم در گوشه ای نمور. حتی می ترسم محقق شوند؛ خلوتی که اندوه شکست به سِجافش کارتونک بسته را فقط همین رویاها می روبند و اگر نباشند شکست که همیشه هست . می ترسم از این همه رویا که مثل وصله ی ناجور اگر نباشند به یک طور می آزارند و اگر باشند طور دیگر. عمری گذشت و هنوز نفهمیدم ترس هایم را دور بریزم یا آرزوهایم را.  

***********

از بچگی یادم دادند فقط از خدا بترسم. ولی به خودش قسم راه پله ی تاریک آب انبار هم ترس داشت دیگه! خیط تر اون روزی بود که آقام فهمید طوقی پا پری رو من پرش دادم. جون خیکش جلد بود مثلا. بچه محل ها رفتن تو جلدم که بپرونمش ببینن خبره شدم وردست آقام یا نه! برق اون سگک یغور کمربند که از پشت ارسی افتاد به چشمم ، جیک از نبردبون پریدم پایین ، دویدم پشت مطبخ و خزیدم تو آب انبار. دور از جونش... دور از جونش... دور از جونش انگار از ترس مار غاشیه رفتم تو دهن اژدها. آقام پی ام بود تو حیاط و فریاد می کرد که نفله نگفتی گرگ و میش وقت کفتر پرونی نیست . به عقل ناقصت نمی رسه که تو تاریکی چطوری باید بومُ پیدا کنه. صداش دور و نزدیک می شد منم که نه راه پس داشتم نه راه پیش اون ور کتک رو شاخش بود این ور هم ظلمات چنگ می نداخت به جیگر ناسور ما . حق داشت خیلی خوشگل بود ناجنس! عینهو حوض نقاشی بود پر و بالش . فقط خیالم جمع بود که به عقل جن هم نمی رسه کجا خزیدم. جراتش نبود برگردم بالا. تا صبح ننه م سه بار اومد که برم گردونه . خوف کردم نکنه با هم بستن ما رو بکشونن پای چوب فلک. این شد که شبُ همونجا خوابیدم. صبح که شد به این هوا که آقام رفته در دکون دویدم در پنج دری که تا دیدمش یادم افتاد جمعه س بدبیاری. کتک ناجوری خوردم پاپری هم که دیگه هیچ وقت برنگشت. ولی اقلا ترس ما از آب انبار ریخت واسه همیشه.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 30 مرداد1393ساعت 19:9 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم پرتلاش و مهربان روستای نوجه ده اردبیل

مجری: استاد کاکاوند

آیتمها : عاشق سرگردان » داریوش رفیعی

متن خوانی مائده طهماسبی/ سمت باران » مجید اخشابی

قسمت2 گفتگو

سووشون خوانی

ترانه فولکلور شیرازی

تقویم هفته

متن خوانی بهرنگ علوی/ کاروان » بنان

حافظ خوانی(اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد)

دیر مغان » شهرام شعرباف

ماه و خورشید» علی شوکت

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مازیار به نام آرزوی فردا

خوب بخوابین...


استاد کاکاوند( زهرا عاملی- مجموعه شعر دوازده)

تو جای من نبودی که ببینی

چقد روزای دلگیرُ شمردم

باید صد بار عاشق شی بمیری

یه بار عاشق شدم صد بار مردم

تو جای من نبودی که بسوزی

دلم یک عمر با تب، سر به سر بود

کنارت با گناه ،نزدیک اما

چقد باتو خدا نزدیک تر بود

یه چیزایی فقط با هم قشنگن

همیشه ماهُ باید پیش شب دید

بیاد لبخندُ پیش گریه حس کرد

باید عشقُ منار درد فهمید

یه وقتایی دلت دست خودت نیس

نمی دونی که شب ، آوار داره

همیشه عشق با حسرت عجینه

همیشه پنجره دیوار داره

تب این گریه های بی هوا رو

تو باید گرم هق هق شی بفهمی

خدا رو ، آدما رو ، عاشقا رو

باید مثل من عاشق شی بفهمی

تو توی قصه جای من نبودی...

*********

( مجموعه  شعر اتاق پرو- نشر نیماژ- مهدی اشرفی)

دزدی همه ی من را دزدیده است

لباس های مرا می پوشد

به خانه ام می رود

هیچ کس باور نمی کند من نیستم

تلویزیون را روشن می کند

چای مرا می نوشد

کتاب هایی را که نخوانده ام می خواند

و طوری رفتار می کند

که باور نمی کنند من نیستم

دزدهای دیگری هم هستند

راه افتاده اند در زندگی دوستانم

طوری که نمی توانم از آنها

تشخیصشان بدهم

تنها مجبورم...مجبورم دوستشان بدارم

مثل کودکی که دست تنها عروسکش جدا شده

و مجبور است به اندازه ی عروسکی سالم

آن را دوست بدارد

****************

(مجموعه شعر سردم است کمی آواز عاشقانه بخوان- نشر نیماژ- رضا کاظمی)

- آنقدر از تو پرم

که بایستم مقابل باد

پشت سرم جهان، مست می شود

 

- در من بیفت

برکه ای کوچکم اما

هنوز با من نشانی از دریا هست

 

- گاهی خودت را رها کن

مثل بادبادک در باد

خدا را چه دیده ای؟

شاید دوباره برگردی

در دست های کودکی بازیگوش

 

- هیچ وقت به قرار نمی رسم

در من کودکی بیقرار، همیشه

پله برقی های جهان را

عکس، سوار می شود

****************

(مجموعه شعر ایمان بیاوریم به تمدید فصل سرد- غلامرضا طریقی)

تن، تن، تنم به یاد تو تنبور میزند

امشب دلم برای خودم شور می زند

تنها نه من، کلاغ سر تیر برق نیز

با سیمها به یاد تو تنبور میزند

در باغچه، نسیم به یادت تلو تلو

گیلاس را به حبه ی انگور می زند

یک دسته گل به نام تو پرچم گرفته است

یک دسته گل به یاد تو شیپور می زند

وقتی که مات چشم توام پلک های تو

چون موج روی دریا هاشور میزند

امشب تنم به یاد تو تنبور می زند

اما دل تو نغمه ی ناجور می زند

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 30 مرداد1393ساعت 19:8 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به همه پهلوانان و جوانمردان ایران زمین

مجری : منصور ضابطیان

آیتمها : رویا » علی لهراسبی

متن خوانی مهوش وقاری و محسن قاضی مرادی/ یار رمیده » بنان

قسمت اول گفتگو با لوریس چکناواریان

صدای خنده بچه ها

صدای خنده بچه

قصه های موبایلی- 7

دلشدگان » همایون شجریان

حسین نور شرق » هوای تو

شعر خوانی حمیدرضا پگاه و کوروش تهامی و امین زندگانی/ صدا کن مرا » عباس مهرپویا

تو با منی » مهدی یغمایی

متن خوانی آرش مجیدی/ رهگذر » حامی

عباس شیرخدا

گفتگو با دینا 6 ساله

بخشی از فیلم انجمن شاعران مرده

شعر خوانی علی نیکزاد/ خدا کنه که خوابم نبره » شاهین امیری

چه بی اندازه می خوامت » بهنام صفوی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از بابک غسالی و علی زند وکیلی به نام میان تاریکی


منصور ضابطیان:

از خواب می پری و رویایی را که ساعت ها در آن بوده ای به یاد نمی آوری. فراموش کردن من هم ساده تر از این حرفهاست. به سرعت سرد شدن این فنجان چای . آن وقت دیگر حتی صدایم را در یاد نخواهی داشت. کمی دیرتر یا زودتر فرقی نمی کند. شاید وقتی که این گلها پژمرده شوند نه از من خاطره ای داشته باشی و نه حتی اسمم را به یاد بیاوری. اما من برای ماندن آمده ام. با طعم همین چای، با عطر همین گلها و خاطره ی همین دیدار. آمده ام تا کاری کنم که فنجان چای ات هر بار تو را میزبان نام من کند. تنها نگاه تو کافیست و دلی که با من باشد . با همین ها من رویایم را در خاطره ی امروزت جا می گذارم.

************

(متنی از طناز حجازی)

گاهی آرزویی در دل می میرد، می خشکد، نابود می شود. گاهی فقط می توانی بایستی و بنگری ، سکوت کنی و دم نزنی. گاهی آنقدر در خودت غرق می شوی که حتی صدای نفس های عمیق زندگی را نمی شنوی. گاهی دلت می خواهد کسی صدایت زند، سکوتت را بشکند. گاهی آنقدر تنهایی که بغض گلویت را می فشارد که از فرط دردش لبخند می زنی. گاهی کسی را صدا می زنی ولی فقط پژواک صدایت را حس می کنی، قطره های اشکی را که بر روی قلبت می چکد تماشا می کنی،فقط تماشا می کنی. گاهی آنقدر به آخر می رسی که نگاه می کنی به آنچه گذشت، آنچه شد، آنچه می گذرد و به آنچه خواهد شد و گاهی آنقدر نگاه می کنی به دری که هرگز باز نمی شود ، کوهی که هرگز شکسته نمی شود، بغضی که گره خورده است به اشک، دلتنگی که هرگز تمام نمی شود و به تمام لحظه هایی که آهسته از پی هم می گذرند و به ابد می پیوندند. و اینجا صدای قلبی شنیده می شود که هنوز امید دارد به سوی نگاهی از افق.

*************

از    علی     آموز     اخلاص   عمل
شیر حق   را  دان  منزه  از  دغل   
در   غزا   بر پهلوانی    دست   یافت
زود شمشیری  برآ ورد و زود شتافت
او  خدو   انداخت    بر   روی   علی
افتخار    هر   نبی     و   هر     ولی
در زمان   انداخت  شمشیر  آن  علی
كرد    او      اندر  غزایش    كاهلی
گشت  حیران  آن  مبارز  زین  عمل
وز  نمودن   عفو   و رحم   بی  محل
گفت :   بر  من   تیغ    تیز  افراشتی
از  چه    افكندی    مرا     بگذاشتی؟
گفت :  من   تیغ   ازپی  حق می زنم
بنده ی    حقم      نه      مامور   تنم
شیر     حقم      نیستم      شیر   هوا
فعل   من   باشد   بر   دین   من  گوا

نوشته شده در جمعه 24 مرداد1393ساعت 1:56 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که عشق و دوستی به دیگران هدیه می دهند

مجری : ایمان سرورپور

آیتمها : هدیه » سعید پروین

متن خوانی پیمان شیخی/ به سوی تو » امیرحسین آرمان

متن خوانی صبا راد/ زلال » فریدون آسرایی

گفتگو با هستی 4 ساله

متن خوانی علی دادرسی/ معجزه » رضا صادقی

سخنرانی طنز-46 (تارزان)

عارف جعفری » رود

تیتراژ پایان ترانه ای بود از حسام حاجی عباسی به نام هدیه

 


ایمان سرورپور :

گفتم چشمانت را باید ببندی، می خواهم سری به گذشته بزنیم وقتی نزدیکش شدی من محکمتر روی میز می کوبم. لبخندی زد و چشمانش را بست. حتی نپرسید دنبال چه چیزی باید باشد. انگار می دانست چه چیزی به وقوع خواهد پیوست . از من و دستانم دور شد و قاشق غذاخوری نقره ای رنگ آرام آرام سمفونی تکرار شونده ای را شروع به نواختن کرد. دستهایش را روی دیوارها کشید و آهسته دوری در اتاق مهمان زد . پیر شدنش را کنارم احساس می کردم. آن زمان... آن زمان که با هم بودیم چقدر زود می گذرد. و حالا کنار این دیوارهای خاکستری رنگ . امروز هیچ روز خاصی نبود. نه سالگر ازدواجمان بود نه روز تولدش. در سرش چه می گذشت که بی بهانه چشمانش را بست. انگشتانش را روی بسته ی قرمز رنگ کشید. پوشال هایش را بویید و گفت : (( زیباترین هدیه ، تصویر عشق من و توست درون آب این آینه))

 

 

 

نوشته شده در جمعه 24 مرداد1393ساعت 1:53 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام ساکنان این کره ی خاکی

مجری : شاهین شرافتی

آیتمها : نباشی » محسن یگانه

متن خوانی نیکی مظفری/ دلواپسی ها » محمد اصفهانی

صدای بچه

متن خوانی سعید داخ/ عکس یادگاری » مازیار فلاحی

متنی راجع به کهکشان با صدای شاهین شرافتی

متنی به نام دوستت دارم با صدای پرویز پرستویی

شعر خوانی لیلا کردبچه/ مادربزرگ » حسن همایونفال

موسیقی فیلم بابل » گوستاو و مانتالالا

شروع یک زندگی - 8

چیزی نمانده بود » مهدی یغمایی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از حامی به نام ماهی

 


شاهین شرافتی:

تصویرم را در شیشه ی پنجره می بینم . شبیه خودم نیستم یا لااقل شبیه کسی که فکر می کردم منم نیستم. به شمایل کسی درآمده ام که حوصله اش را مثل پیراهن شسته از بند آویزان کرده است و گرد و غبار تنهایی اش را از پنجره ی نیمه باز می تکاند. شبیه درختی که گواه زنده بودنش به شاخه های جوان و نو رسیده ی روی آن بند است. مثل عروسکی قدیمی که کسی جز خودش به لبخند دوخته شده بر صورتش شک نمی کند. هیچ اتفاقی نیفتاده است... هیچ اتفاقی نیفتاده است فقط این سوی پنجره کسی که منم انعکاس غریبش را می بیند ، در چشمهایش به دنبال رویاهای دور می گردد و به آن سوی شیشه ماهی،کامل ، دستان صبورش را به روی حوصله ی من می کشد و به آشفتگی های شب و روزم می خندد ، دست تکان می دهد.

************

درست 7 سال پیش وقتی از پل هوایی خیابان بیست و هفتم کردستان به اون طرف خیابان می رفتم کمی در جهت مخالفم حرکت کردم و کسی را دیدم که تمام باورهای تخیلی زندگی ام را تعبیر داد. دختر جوانی با کیسه های میوه که تقریبا به هیچ جهت خاصی نگاه نمی کرد فقط از کنار من به آرامی عبور می کرد. درست شبیه بانوی رویاهایم بود من آن موقع سرباز کچل تپلی بودم با یک عینک ته استکانی . اما امروز یک مهندس ارشد پتروشیمی نفت هستم با قد و وزن مناسب و از خوب روزگار 7 روزی می شود که چشمهایم را عمل کردم. در سن 30 سالگی یک بار دیگر به اصرار مادرم از روی همان پل اما این بار با گل و شیرینی عبور می کنم اما هیچ دختری با کیسه های میوه های تابستانی از کنارمان عبور نمی کند . علیرغم تمایلم به نوشیدن چای، خودم را در مجلس خواستگاری می بینم که نه پدر و مادر دختر را می شناسم نه خودش را. اما ناگاه تمام همزمانی های دنیا به هم می ریزد و دختری شبیه آنچه 7 سال پیش دیده ام با سینی چای از هال خانه وارد پذیرایی می شود . چشمان تازه عمل کرده ام را لوچ می کنم اما... اما او فقط شبیه آن دختر است چاقتر، کوتاهتر و مسن تر! هنوز فرصت تداعی خاطرات سربازی ام در ذهنم تمام نشده بود که خواهر کوچکترش با چند قدم عقب تر با همان شمایل خواستنی 7 سال پیش توسط مادرم معرفی شد.

 

 

نوشته شده در جمعه 24 مرداد1393ساعت 1:52 توسط فرشته |

 

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم دوست داشتنی اسکو

مجری : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : پلک شب » پوژنگ پروازی

متن خوانی فخرالدین صدیق شریف/ لالایی » محمد نوری

شعر خوانی نیلوفر شهیدی/ بیقرار » سیروان خسروی

شعر خوانی کوروش تهامی/ عاشق شدی ای دل » بیژن بیژنی

متن خوانی شبنم فرشاد جو / منِ بی تو » احسان خواجه امیری

شعر خوانی سعید خرسندی / چی میشد؟ » هاتف شرار

بارداری » مونا فرجاد/ شستشوی نوزاد

علی زند وکیل » رفتی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مهدی یراحی به نام باور نکن

نوشته شده در سه شنبه 21 مرداد1393ساعت 14:4 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم مهربان همدان

مجری : امیرعلی نبویان

آیتمها : چیکه چیکه » فرزاد فرزین

متن خوانی هدایت هاشمی/ کودکی ها » منوچهر طاهر زاده

متن خوانی سهیلا گلستانی/ خیلی خوشحالم » محمد علیزاده

گفتگو با ثنا 5 ساله

متن خوانی بهناز جعفری / نه، ساده نیست » مانی رهنما

متن خوانی علی بوستان/ یک نفر هست» خشایار اعتمادی

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ دلبرا » حمیدرضا نوربخش

محمد زارع » می تونستیم

تیتراژ پایان ترانه ای بود از علی صباغی به نام پرواز آخر

خوب بخوابین...

رادیو هفت وقوع سانحه هوایی پرواز تهران- طبس را به عموم هموطنان تسلیت می گوید.


امیرعلی نبویان

وقتی خبر آویختن کفشهایت شد تیتر روزنامه ها ، یاد بغض نسلی افتادم که از روز آمدنت با تو بودند تا آخرین . از وقتی که نوجوانی لاغر اندام ، با پشت لبی که تازه سبز شده بود آمد لب خط ، کنار تابلوی تعویض ،چمن را بوسید و پا گذاشت در قلب هزاران سینه چاک عاشق و این شد حکایت تولد تو. و طلوع یک ستاره. نسلی که با تو مشت هایش را گره کرد و تمام حنجره اش فریاد شادی شد. نسلی که شبهای شکست بی خواب شد و از ترس متلک دور و بری ها ، هق هقش را در بالشش دفن کرد. حالا در اتاقش نشسته و زل زده به پوستر تو و خاطراتت را ورق می زند . می دانی شاید وقتی یک نوجوان لاغر اندام دیگر که تازه پشت لبش سبز شده نوید تولد یک ستاره ی تازه بدهد ،نسل بعدی پوستر تو را از روی دیوار خواهد برداشت و عکس او را خواهد چسباند. شاید اون، موقع کندن پونز متوجه دو رنگ بودن دیوار نشود و نداند معنی اش چیست، اینکه این دیوار چند وقت به عکس تو عادت کرده بود. او فقط می داند که پهلوان زنده را عشق است، مثل من، و شاید مثل خود تو.

***********

هدایت هاشمی:

من عاشق فوتبال بودم. و تابستان تنها فرصتی بود که بدون دغدغه ی درس و مشق و امتحان می توانستیم هر چقدر دوست داشتیم فوتبال بازی کنیم. روزی سه وعده، چهار وعده یا بیشتر. خرج زیادی هم نداشت چهار تا آجر لازم بود برای تیرک دروازه و 2 عدد توپ پلاستیکی ، توپ های راه راه سفید و صورتی. یکی برای اینکه توپ اصلی باشد و دیگری برای اینکه پاره شود و محافظ و لایه ی توپ اصلی باشد. به همین سادگی ها هم نبود. لایه کردن توپ از زمره کارهای تخصصی به حساب می آمد که هر کسی نمی توانست در این امر خطیر موفق شود. یادش بخیر، صاحب توپ می توانست در هر موردی تصمیم بگیرد و اعمال نظر کند. و اگر قضایا مطابق میلش نبود می توانست کل بازی را خراب کند و توپ را به خانه ببرد. اگر کسی توپ چهل تیکه داشت که کلا حسابش از بقیه جدا بود. و به راحتی می توانست در چند کوچه ی کنار هم فرمانروایی کند. احساس فوق العاده ای در این بازی ها بود که بعدا در هیچ سنی تجربه اش نکردم . هر بار دلم برای آن روزها تنگ می شود سری به کوچه ی قدیمی مان می زنم ولی هیچ خبری از بازی بچه ها نیست.

 

 

نوشته شده در سه شنبه 21 مرداد1393ساعت 14:3 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم پاکدل سرخ رود

مجری: استاد کاکاوند

آیتمها : بنان » گویای راز

متن خوانی شمسی فضل اللهی/ کوره راه زندگی » محمد نوری

قسمت آخر گفتگو

تقویم هفته

متن خوانی داریوش اسد زاده/ عاشقم من » حسین بختیاری

حافظ خوانی(به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود)

شهرام ناظری » دل می رود ز دستم

منو از خودم گرفتی » فرخ فرجی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مسعود امامی به نام امون بده

خوب بخوابین...

 


استاد کاکاوند( حدیث دهقان- مریضم کرده تنهایی- نام شعر : فکرشم نکن)

فکرشم نکن نباشم لحظه ای

توی خوابتم نبودمو نبین

ته این قصه همین که گفتمه

من کنارتم، کنارتم،همین!

از خیالتم نباید کم بشم

همه قلبمو زدم به نام تو

تو رو حتی به خداتم نمیدم

من تمامتو می خوام،تمامتو!

بگو یک نفس ازم نمی گذری

قد لحظه پاتو پس نمی کشی

من حسودیم میشه حتی به هوا

بگو بی هوام نفس نمی کشی!

تو رو می خوام که نفس کم نیارم

منو از تو روزگارت کم نکن

بی تو احتمال موندنم کمه

تمی تونم، حتی فکرشم نکن!

فکرشم نکن که قسمتم نشی

خودتم بخوای ازت نمی گذرم

پیش چشمای من از هیشکی نگو

من خودم از همه دیوونه ترم!

*********

(از مجموعه ی شعر سلام- نام شعر : میهمان خزانی- از یک شاعر کرد)

باد، درخت را سلام گفت

درخت با سر پاسخش گفت

پرنده ، آب را سلام گفت

آب، آن سو ترک به تبسمی پاسخش گفت

آب، گل را سلام گفت

گل به عشوه ای پاسخش گفت

وقتی اما دختری جوان

آنها را سلام گفت

درخت به پیشوازش آمد

پرنده بر شانه اش فرود آمد

آب به آغوشش کشید و

گل به گیسش آویخت!

 

 

نوشته شده در سه شنبه 21 مرداد1393ساعت 14:2 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که با قلم تباهی درد را به سرتاسر جهان پدیدار می کنند/روز خبرنگار مبارک

موضوع برنامه » دست

مجری : منصور ضابطیان

مهمان برنامه : پویا ودایع

آیتمها : کامران عطا » آرزوی آخرین

متن خوانی علیرضا جلالی تبار/ دست های خالی » داوود سرخوش

قسمت 5 گفتگو

متن خوانی سعید معروف/ شوق دیدار » مسعود خادم

قصه های موبایلی-6

متن خوانی آشا محرابی

متن خوانی رحیم نوروزی/ نمایش انگشتی

شعر خوانی محمدعلی بهمنی/ این دست را بگیر » امیرحسین سمیعی

سروش کریمی » دست های غزه

متن خوانی مونا فرجاد/ مادر »بابک جهانبخش

لای لای جان » علیرضا خرسندفر

متن خوانی سعید شیخ زاده/ فاتح نورایی » دست های خالی

شعر خوانی فریبا وکیلی/ دلدار من » هژیر مهرافروز

شعر خوانی مهدی پاکدل

کامران رسولزاده » دست های نامحرم

تیتراژ پایان ترانه ای بود از علی اکبر گلپایگانی به نام عشق پاک


منصور ضابطیان

نمی دانم چرا همیشه آدمها را با چشمهایشان به یاد آورده ایم؟! شاید چون از قدیم گفته اند چشمها پنجره ی روح انسانند. اما دست ها... دستها انگار صادق ترند. با زبان نگاه حرف نمی زنند، بلد نیستند دروغ بگویند، اما در سکوتی مبهم ، یک عمر خاطره را رو به رویت ردیف می کنند. گاهی یک دریا مهربانی می شوند و وادارت می کنند از ته دل بخندی. گاهی یک کوه ،محکم می شوند و دلت را به حضور کسی قرص می کنند. گاهی هم بی صدا دور می شوند و دلتنگی، بهانه ی بغض های گاه و بیگاهت می شود. دست ها بی منت هیچ نگاه سوزانی دلت را گرم می کنند و بی پشتوانه ی کلام شاعرانه روزگارت را شیرین و حتی می توانند مثل افسانه های قدیمی از معجزه های نا به هنگام و رویاهایی شیرین حکایت کنند. دست ها، این دست های آرام ، هر چقدر هم خسته، هر چقدر هم که دور اما به یادت می آورند روزی، جایی، کسی بوده که نقشی از لطف حضورش را در خاطراتت جا گذاشته است و روزی دیگر بی هوا به خواب هایت سفر کرده.

***********

(مجموعه دیار آشتی- نام شعر : دست هامان نرسیده ست به هم... - فریدون مشیری)

از دل و دیده ، گرامی تر هم

آیا هست؟

دست،

آری، ز دل و دیده ، گرامی تر:

دست!

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،

بی گمان دست، گرانقدرتر است

هرچه حاصل کنی از دنیا،

دستاوردست!

هرچه اسباب جهان باشد ،در روی زمین ،

دست دارد همه را زیر نگین!

سلطنت را که شنیده ست چنین؟!

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست

خوش ترین مایه ی دلبستگی من با اوست

در فروبسته ترین دشواری،

در گرانبارترین نومیدی،

بارها بر سر خود، بانگ زدم:

هیچت از نیست مخور خون جگر،

دست که هست!

بیستون را یاد آر،

دست هایت را بسپار به کار،

کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار!

وه چه نیروی شگفت انگیزی ست،

دست هایی که به هم پیوسته ست!

به یقین ، هرکه به هر جای ، درآید از پای

دست هایش بسته ست!

دست در دست کسی،

یعنی: پیوند دو جان!

دست در دست کسی،

یعنی: پیمان دو عشق!

دست در دست کسی داری اگر،

دانی ، دست،

چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست؛

لحظه ای چند که از دست طبیب،

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد؛

نوشداروی شفابخش تر از داروی اوست!

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،

پرچم شادی و شوق است که افراشته ای!

لشگر غم خورد از پرچم دست تو شکست!

دست گنجینه ی مهر و هنر است:

خواه بر پرده ی ساز،

خواه در گردن دوست،

خواه بر چهره ی نقش،

خواه بر دنده ی چرخ،

خواه بر دسته ی داس،

خواه در یاری نابینایی،

خواه در ساختن فردایی!

آنچه آتش به دلم می زند ، اینک، هر دم

سرنوشت بشرست،

داده با تلخی غم های دگر دست به هم!

بار این درد و دریغ است که ما

تیرهامان به هدف نیک رسیده ست، ولی

دست هامان، نرسیده ست به هم!

***********

(حسین هفت تنی)

میم، مهر سیرت، ماه صورت

عشق در چشمان توست

الف، امشب این را فاش گویم

مهد من دامان توست

دال، دست در دست خدا داری

دلم دارد یقین

ر، راه و رسم عاشقی کردن

دردستان توست

************

علیرضا جلالی تبار :

دست ها، این دست های مهربان می توانند خاطره های گم شده را مال خود کنند. می توانند آنقدر نزدیک باشند که بغضت را بشکنند. یا آنقدر دور که وقتی به یادشان می افتی نفست بگیرد. دست ها گاهی گم می شوند ، دور می شوند، داستانی  بی پایان می شوند که تا بی نهایت ادامه دارد. گاهی تمام ماجرا را از آن خود می کنند. غافلگیرت می کنند وقتی فکر می کنی قصه به آخر رسیده. وقتی گمان می کنی همه چیز تمام شده. گاهی هم معجزه می کنند. گاهی معجزه می کنند و شادمانی را می آورند و می گذارند لب طاقچه ی اتاقی که پنجره هایش سالها بود رو به آفتاب باز نشده بود . گاهی می روند و پشت رویاهای دورمان گم می شوند. می روند تا دیگر نباشند . می روند تا جاودانه شوند. آنجاست که تو کم می آوری ، باورت نمی شود که تمام شده اند و دیگر حتی حوالی احساست پرسه نمی زنند. دست ها، این دست های نازنین که خسته و شکسته اند، گاهی فقط می توانند به خوابمان بیایند . صبح که از خواب بیدار می شویم از خودمان بپرسیم چه کسی در خواب اشکهایمان را پاک کرد؟!

 

نوشته شده در جمعه 17 مرداد1393ساعت 12:15 توسط فرشته |

 سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم خوب و مهربان گنبد کاووس

مجری : میلاد اسلام زاده

آیتمها : وصال دریا » کیا باقری

متن خوانی شبنم معززی/ نفس » علیرضا عصار

قسمت 4 گفتگو

متن خوانی پیمان شیخی/ درد عشق و انتظار » بهرام حصیری

عکسهای نمایشگاه قزوین

متن خوانی هوتن شکیبا/ روزای رنگی» امیر تاجیک

سخنرانی طنز-45 (ویکونت دو نیم شده)

هوتن جاوید » شب و روز

تیتراژ پایان ترانه ای بود از علی لهراسبی به نام دریایی ها


میلاد اسلام زاده:

( عصر به بعد این متن روی وب قرار می گیرد)

************

(رسول یونان)

کنار دریا عاشق باشی، عاشق تر می شوی

اگر دیوانه، دیوانه تر

این خاصیت دریاست

به همه چیز وسعتی از جنون می بخشد

شاعران از شهرهای ساحلی

جان سالم به در نمی برند.

************

(محمدعلی بهمنی)

دریا که صدا می زندم وقت کار نیست

دیگر مرا به مشغله ای اختیار نیست

پر میکشم به جانب هم بغض هر شبم

آیینه ای که هیچ زمانش غبار نیست

دریا و من چقدر شبیه ایم گرچه باز

من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست

با او چه خوب می شود از حال خویش گفت

دریا که از اهالی این روزگار نیست

امشب ولی هوای جنون موج می زند

دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست

ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین!

دریا هم این چنین که منم بردبار نیست

 

 

نوشته شده در جمعه 17 مرداد1393ساعت 12:13 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به تابستان و لحظات به یاد ماندنی اش

مجری : شاهین شرافتی

مهمان برنامه » محمدرضا علیمردانی

آیتمها : زانیار خسروی » تو نباشی

متن خوانی مائده طهماسبی/ ناصر وحدتی » سبوره

قسمت 3 گفتگو

صدای دلفین ها

عکس آتش نشانان برخی کشورهای دنیا با مرحوم امید عباسی

انیمیشن انقراض- بزها

موسیقی از عمر اکرم » زیبایی

شروع یک زندگی - 7

بیا برگرد » بهنام علمشاهی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از محمد نوری به نام نوشو


شاهین شرافتی:

گاهی اوقات فکرهای عجیبی به سرم می زند. از آن فکرهایی که باید آهسته باشند که به گوش کسی نرسد. فکر کنم به آنکه آیا آنجا که تو هستی هم آسمان آبی ست؟ دلتنگی در بساط تو هم هست؟ آنجا هم برای سربازان بالای دکل و هواپیماها دست تکان می دهند؟ آنجا که هستی پیش از باریدن باران آسمان تیره می شود؟ آنجا هم آدمها به وقت دلتنگی فال حافظ می گیرند؟ آنجا که تو هستی هم برای عکس گرفتن تا 3 می شمارند؟ چرا همیشه فکر می کنم آنجا که تو هستی آدمها خوشبخت ترند؟ راستی آنجا که تو هستی منم هستم؟

************

(متنی از شهاب نادری مقدم)

مادر گفت این میوه ها مال مهمونه! وقتی در کیسه ها رو گره می زنم یعنی کسی نباید بهشون دست بزنه. یواشکی رفتم و در یخچال رو باز کردم. کیسه ی گیلاس رو با انگشت سوراخ کردم و یک مشت گنده از اونا رو با هسته بلعیدم. مادر که ماجرا را فهمید با صدای بلند گفت من که نمیدونم کی این کارو کرده و کیسه رو سوراخ کرده ، هر کی هست بدونه اگرمیوه رو با هسته خورده تو دلش درخت اون میوه در میاد. نزدیکای شب دل درد شدیدی گرفتم با ترس دستم را روی شکمم گذاشتم ، به جوونه زدن درخت، توی دلم فکر می کردم تمام تنم می لرزید.

 

 

نوشته شده در جمعه 17 مرداد1393ساعت 12:12 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم خونگرم شهرستان لمراسک مازندران

مجری : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : بگو کجایی » کوروس سرهنگ زاده

متن خوانی امیرعلی دانایی/ زلال » فریدون آسرایی

قسمت 2 گفتگو

از خون جوانان وطن » سالار عقیلی

متن خوانی فرناز رهنما/ خاطره های قدیم » بهنام صفوی

گفتگو با آرشین 5 ساله

متن خوانی کامیار اسماعیلی/ دلتنگی » محسن چاوشی

نگار آمد » اشکان کمانگری

تیتراژ پایان ترانه ای بود از محمد اصفهانی به نام حسرت

نوشته شده در جمعه 17 مرداد1393ساعت 12:11 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام کنکوری های عزیز

مجری : امیرعلی نبویان

آیتمها : با تو آرومم » محمدرضا هدایتی

متن خوانی امیرمحمد زند/ تا حالا شده » بابک جهانبخش

متن خوانی ساقی زینتی/ احسان خواجه امیری » نمی دونم

متن خوانی نیکی مظفری/ برگرد » فرزاد فرزین

متن خوانی سام درخشانی/ خواب » بنیامین بهادری

متن خوانی سیاوش مفیدی/ برای آخرین بار » احسان خواجه امیری

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ شب عاشقان بیدل» حسام الدین سراج

ماهی برکه کاشی » حجت اشرف زاده

صدای طبیعت به جای تیتراژ پایان پخش شد.

خوب بخوابین...


امیرعلی نبویان:

من آدم خوش شانسی هستم . نه فقط به خاطر اینکه از همان کودکی ما را به نام هم می خواندند ، نه فقط چون می گفتند عقدمان را در آسمان ها بسته اند ، یا به این دلیل که هر وقت نگاهم به نگاهش گره می خورد قلبم تا دیافراگم فرو می ریخت ، نه فقط چون قدم از او بلندتر بود و برای بستن تاب به نارون خانه شان همیشه محتاجم بود ، شب عروسی پسرعمو آمدم خودی نشان دهم و آخرین شاخه ی ریسه را بیاویزم گَل دیوار که نردبان لرزید و پایم لغزید و با لباس پلو خوری افتادم کف حوض خانه ی عمو، پدر داماد! همه می دانستند آن شب غیر از عروسی پسرعمو قرار است چه اتفاقی بیفتد ، جز خودش! به همین خاطر تنها کسی که ریسه رفت ، قهقهه زد او بود. دختر عمویم! و من خیس و لجن مال در حوضی که گویی قرن ها بود آبش را نکشیده بودند با زلفی آشفته از شوخ طبعی دست تقدیر ، از جیب کتم حلقه را درآوردم و فی المجلس خواستگاری کردم. آری من خوش شانس ترین آدم دنیا هستم و سالهاست که هر بار از روی هر پله ، چهارپایه یا نردبانی با اصابتی دردناک بر زمین خدا سقوط می کنم همسرم قهقهه می زند و منتظر خواستگاری دوباره ی من است! من خوش شانس ترین آدم دنیا هستم.

***********

بد شانسی یعنی تا کفش نو می پوشی همه ی عالم مسیر سلوکشان بر پنجه های تو منطبق می شود. یعنی در یک استادیوم از بین 100 هزار تماشاگر ،22 بازیکن و کلی مربی و کمک مربی و عکاس و خبرنگار و یک داور و 2 کمک داور و یک داور چهارم ، کفتر کاکل به سر فقط کتف های تو را رصد می کند. بد شانسی یعنی وقتی تصادف می نی و حق به جانب و عصبانی و لیچارگو از ماشین پیاده می شوی طرف مقابل آشنا دربیاد. یعنی وقتی فرم درخواست پر می کنی ، از همانها که یک دانه اش را با منت و زاری و التماس به چنگ آورده ای اسم و فامیلت را در قسمت نام بنویسی و بعد ببینی بخشی هم برای نام خانوادگی تعبیه شده. بد شانسی یعنی تنها اسکناس ته جیبت گوشه نداشته باشد. یعنی دکتر بگوید هرگز حق نداری نوشابه سیاه خنک با یخ فراوان بخوری. یعنی در یک جمع 20 نفری و جلوی تمام بزرگترهای خانواده ات یک آدم بی ملاحظه ی سبک مغز با فریاد از تو فندک بخواهد. و بد شانسی یعنی امشب! یعنی همین حالا، یعنی تا چشم به هم بزنی نصف تعطیلات تابستان گذشته است .

 

نوشته شده در جمعه 17 مرداد1393ساعت 12:10 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به اهالی دوست داشتنی آبسرد دماوند

مجری: استاد کاکاوند

آیتمها : گفتگو با دل » نادر گلچین

متن خوانی الهام کردا/ ماهی قرمز » حمید خندان

متن خوانی مرحوم حسین معدنی

قسمت اول گفتگو با قدرت الله ایزدی

تقویم هفته

متن خوانی زهره حمیدی/ خانه پدری » محمدرضا عیوضی

حافظ خوانی(تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج)

ایرج بسطامی » سرو بلند

آمده ام که سر نهم » هژیر مهرافروز

تیتراژ پایان ترانه ای بود از حامد بهداد به نام مجنون

خوب بخوابین...


استاد کاکاوند( تحت پیگرد قانونی – احمد امیر خلیلی)

تو دیدی یه عمره اسیر شبم

که از هر دری با چراغ اومدی

بهت گفتم عشق اتفاقه برام

تو با یک بغل اتفاق اومدی

تو از دیدی که از زندگی دلخورم

نذاشتی که با مرگ مغلوب شم

می دونستی حالم خرابه ولی

نرفتی، نشستی، یه کم خوب شم

همیشه تو فکر همون لحظه هام

فقط فکر تو عاشقم می کنه

فقط حس اینکه قراره بیایی

عذاب نبودت رو کم می کنه

چقدر بی تو با فاصله سر کنم

قرار من و تو صبوری نبود

بهت گفته بودم که حق با توئه

ولی حق من از تو دوری نبود

یه عمره سوالم شده : ((من چرا؟))

منی که به عشق بهار اومدم

چرا با خودم سرد بودم یه عمر؟

چرا با زمستون کنار اومدم؟

تو این لحظه هایی که دوری ،فقط

به یاد تو دارم نفس می کشم

بدون تو سیرم ازین زندگی

بیا،بیا تشنه ی یک شب آرامشم

تو دیدی یه عمره اسیر شبم

که از هر دری با چراغ اومدی

*********

(کاریکلیماتورهای پرویز شاپور)

- موجود بدبین با خورشید، آدم برفی می سازد

- فواصل بین میله های قفس، کاریکاتور آزادی هستند

- برای اینکه نسلم منقرض نشود مقابل آینه می ایستم

- اگر پوست موز بودم کسی را زمین نمی زدم

- مسیر خورشید تاول می زند

- میکروب، سلول عزرائیل است

- در محل های بدون سرپوش به باران فکر نمی کنم

- شیشه ی عمر ماهی همان تنگش است

- این بار خط از لکوموتیو خارج شد

- ساعتم خراب شده یک بار می گوید تیک دوبار می گوید تاک

- نفسم در سربالایی گلویم خفه کرد

- ساعت زنانه وقتی هم که خراب است تیک تاک می کند

- میله های قفس ظاهرا از هم جدا هستند

**********

(ساعت شماطه دار- حسن حسن پور)

جز صدای باد ،کس، حرف در گوشی ندارد

با کسی که چاره ای جز خانه بر دوشی ندارد

سوز سرما استخوانم را گرفته،حیف جزتو

هیچ کس روی لبش داروی بیهوشی ندارد

آنقدر تنها شدم که حتم دارم سایه ای هم

با تن فرتوت من میل هم آغوشی ندارد

باد دارد سنگ ها را می کند از کوه، و در من

آتشی برپا شده که قصد خاموشی ندارد

***************

(حسین پناهی- افلاطون کنار بخاری)

باد پرده ها را آرام تکان می دهد

و ما بچه های خوش باور، لبریز از اضطراب و امید

زوایای نمیه روشن را به هم شان می دهیم

درختان سبزند ، و ماشین ها و گنجشک ها

بلند بلند چیزی می گویند

اینجا نیز حرفی به ارزش یک لیوان آب خنک

به دست دلی نمی رسد

باید برگردیم... باید به جایی برگردیم که رنگ دامنه هایش

تسکین بخش انوده بی پایانمان باشد

به جایی که چون خاشاک های پوسیده

از لا به لای شاخه های سرسخت تر

به خاک جارو شده رسوب کنیم

باد ما را خواهد برد

خواهد برد، و باران

به خاک تبدیلمان خواهد کرد

به خاکی که طلاست

و مرگ را غیر قابل تغییر ساخته است

خاک... خاک گس حسادت و حیات

 

نوشته شده در جمعه 17 مرداد1393ساعت 12:8 توسط فرشته |



      قالب ساز آنلاین