X
تبلیغات
رادیو هفت




















رادیو هفت

عاشقانه ی آرام بخش شبانه


http://s5.picofile.com/file/8119120500/Axe_honarmandan.mp4.html (عکس هنرمندان)

************

http://s5.picofile.com/file/8119120900/Bamdad_ya_ali.mp4.html  (بامداد فلاحتی- یا علی)

*************

http://s5.picofile.com/file/8119121776/Ilia_amini7sale.mp4.html (ایلیا امینی)

************

http://s5.picofile.com/file/8119122034/Mehraj.mp4.html (بی نصیب از مهراج محمدی)


**********

http://s5.picofile.com/file/8119248976/_eirib_ir_clip_radio7.mkv.html (رفتی از علی زند وکیلی)

(دوستان اگه این فایل باز نشد بهم خبر بدید)

****************

http://s5.picofile.com/file/8119901134/Mirjalali4.mp4.html  (بهارم تویی - شهرام میرجلالی)

دوستای گلی که این فایل رو دانلود می کنن مستحضر باشن که نزدیک 2 دقیقه این فایل مربوط به حرفهای احسان کرمی هست که نباید ضبط میشد ولی شد دیگه

نوشته شده در یکشنبه 17 فروردین1393ساعت 12:33 توسط فرشته |

شروع سری جدید رادیو ۷

پانزدهم یا هفدهم خرداد ۹۳ !!!

منتظر رادیو ۷ می مانیم...

نوشته شده در چهارشنبه 13 فروردین1393ساعت 2:35 توسط فرشته |

سلام دوستان همون طور که حتما تا به الان متوجه شدید من برنامه های شنبه و ۱شنبه ی رادیو ۷ رو روزای ۲شنبه تو وب میذارم

شما دوستان خوبم چنانچه کد دانلود ترانه یا متن خوانی کسی رو می خوایید تا قبل از روز دوشنبه فقط اسم خواننده و آهنگش یا اسم کسی که متنی رو خونده و یا کلا هر بخش دیگه ای که مد نظرتون هست(مثل بخش کودکان و ...) رو برام sms کنین تا براتون رو وب بذارم  البته به شرط موجود بودن آیتم در آرشیو شخصی ام.

۰۹۳۶۲۰۶۱۰۰۱


قابل توجه :به درخواست هایی که غیر از sms باشد ترتیب اثر داده نخواهد شد 

 

نوشته شده در جمعه 2 اسفند1392ساعت 1:58 توسط فرشته |

7 یعنی سلام

 7 یعنی عاشقت شدم

 7 یعنی من تمام نمیشوم حتی اگر نباشم

 حتی اگر خاطره شویم در ذهن عاشقانه ی آنها که دوستمان داشتند

 7 یعنی ماندنی

 یعنی با ما بمانید. هر چند دور. با ما بمانید!

 

 

 

همراهان همیشگی رادیو ۷ شما می توانید تکرار این برنامه را از رادیو فرهنگ با ۱ ساعت تاخیر در ساعت ۱ بامداد و البته ۴شنبه ها ۲ بامداد روی موج FM  ردیف ۱۰۶ مگاهرتز و روی موج MW و AM ردیف ۵۵۸ KHZ  بشنوید

از اونجایی که من نمی تونم همه ی متنها رو توی وب بذارم شما می تونید متونی که اینجا موجود نیست رو در وب دوست خوبم (یک فنجان چای با رادیو۷  http://www.raadiohaaaft.blogfa.com/) که مدیریتش با آقا هومن هست ٬ببینید.

( این عکس ساختمان دفتر رادیو 7 در میدان فلسطین است)

نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1392ساعت 21:7 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که بهار را عاشقانه به انتظار نشسته اند

مجری : استاد کاکاوند

آیتمها : زمزمه » مازیار

شعر خوانی سروش صحت/ بهار نزدیکه » سیروان خسروی

متن خوانی پرستو صالحی/ مه گرفته » علیرضا شهاب

باز خوانی تصنیفی قدیمی » شاهین امیری

متن خوانی بیننده منتخب » مریم /اذران

حافظ خوانی(رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند)

سیامک یزدانجو» رسید مژده

متن خوانی آزاده زارعی/ شب انتظار » داریوش رفیعی

خواستگاری - 10 » احمد اطراقچی

اشکان کمانگری » تنها

تیتراژ پایان ترانه ای بود از ناصر عبداللهی به نام فصل بهار

خوب بخوابین...


استاد کاکاوند (شعر بوی عیدی)


بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جا نماز ترمه ی مادر بزرگ

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولَک

ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خش شده لای کتاب

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

بوی باغچه، بوی حوض

عطر خوب نذری

شب جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی، هوس یه آب تنی

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا بهار و باور می کنم

***************

پرستو صالحی :



گم شده ام از همین امروز صبح. دقیقاً از همان لحظه ای که مادر برای خانه تکانی عید، گلدان روی میزم را جابجا کرد و شال گردن رنگی محبوبم را همراه تمام لباس های زمستانی به صندوقچه ی چوبی سپرد. حالا تا زمستان بعد اگر دوباره بیایی، اگر دوباره برف بیاید چه می شود؟ لابد مثل قهرمان قصه های خیالی من از راه می رسی و تمام این دلخوشی های کوچک را از صندوقچه ی چوبی مادر بیرون می آوری یا برای دلگرمی من باز هم به حافظ می سپاری تا تمام فال هایم را ختم به خیر کند. و یا... بگذریم.... شیشه های پنجره امشب شفاف تر از شب های گذشته سکوت کرده اند. فنجان چای روی میز. انگار حواست نبود. من که چای نمی خورم. هنوز نیامده باز شروع کردی؟ ببین. دوباره برگشتم به روزهای سابق و من همان دختر خیالاتی ای شدم که حتی از همین جمله های ساده توقع معجزه دارد. همانی که گوشش پر شده از صداهای خیابان های بدون تو. پس لطفاً تا زمستان بعد اگر حواست بود این حرف ها رو مرور کن. شاید چیزی که دوست داشتم بگویم و نشد را فهمیدی.

************

آزاده زارعی :


دلتنگی که به سراغت بیاید بی آنکه بدانی آرام آرام غرق می شوی در خاطرات دور و نزدیک. بی آنکه بخواهی، دست به کارهای عجیب و غریب می زنی. پایت باز می شود به هرچه خیابان و کافه که سنگ فرش ها و میز هایش برایت ردی آشنا دارد. نگاهت می چرخد در فنجان های خالی قهوه که حتی گوشه ای از راز آن دل بی قرار هم درونش جا نمی شود. حواست می رود پی کلمه به کلمه از غزل های حافظ. به دنبال رد و نشانی از یک خبر، یک مسافر، یک لبخند. دلتنگی که به سراغت بیاید ساعت ها می ایستی کنار پنجره و زل می زنی به انتهای نا معلوم خیابانی که منتظر رسیدن هیچ عابری نیست. چشم می دوزی به شاخ و برگ گل های بی رمق قالی که هیچ نسیمی آنها را به شوق نمی آورد. دلتنگی که بیاید و روی دلت بنشیند ساده ترین لبخندت را به یک لحظه بودن کسی وصل می کنی که تمام عاشقانه هایت را به قصه های پر انتظار تبدیل کرد. قصه هایی که در گوش ماه می خوانی و باز هم به امید دیدن رنگین کمان فردا، تمام شب را زیر نگاه مهتابی اش آرام می باری.

**************

استاد کاکاوند (وحشی بافقی)


دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم

بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت

سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

چاره اینست و ندارم به از این رای دگر

که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر

بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهدبود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست

حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی‌ست

قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکی‌ست

نغمه‌ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشم به

چند روزی پی دلدار دگر باشم به

عندلیب گل رخسار دگر باشم به

مرغ خوش نغمه‌ی گلزار دگر باشم به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش

سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست

می‌توان یافت که بر دل ز منش یاری هست

از من و بندگی من اگر اشعاری هست

بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی

بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است

راه سد بادیه‌ی درد بریدیم بس است

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است

اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

بعد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر

با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود

آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین محبت به سد افسانه و افسون نرود

چه گمان غلط است این ، برود چون نرود

چند کس از تو و یاران تو آزرده شود

دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

ای پسر چند به کام دگرانت بینم

سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم

مایه عیش مدام دگرانت بینم

ساقی مجلس عام دگرانت بینم

تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند

چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

یار این طایفه خانه برانداز مباش

از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش

می‌شوی شهره به این فرقه هم‌آواز مباش

غافل از لعب حریفان دغا باز مباش

به که مشغول به این شغل نسازی خود را

این نه کاری‌ست مبادا که ببازی خود را

در کمین تو بسی عیب شماران هستند

سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند

داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند

غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری

واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت

وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت

با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت

حاش لله که وفای تو فراموش کند

سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند

***************

استاد کاکاوند (شعری از محمدعلی بهمنی)

بهار بهار

پرنده گفت یا گل گفت؟

خواب بودیم و هیشکی صدایی نشنفت

بهار بهار

صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار

چه اسم آشنایی!

صدات میاد اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟!

تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟!

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه

عیدُ اورد از تو کوچه تو خونه

حیاط ما قربیل، باغچه ی ما یه گلدون

خونه ی ما همیشه منتظر یه مهمون

بهار بهار

یه مهمون قدیمی

یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصه ها بود

خواب و خیال همه بچه ها بود

یادش بخیر بچگیا چه خوب بود

حیف که هنوز صُب نشده غروب بود

آخ که چه زود قلک عیدیامون-

وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد

خنده به دلمردگی زمین کرد

چقد دلم فصل بهارُ دوس داشت

وا شدن پنجره ها رو دوس داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد

منو با حسی دیگه آشنا کرد

یه حرف یه حرف

حرفای من کتاب شد

حیف که همه ش سوال بی جواب شد

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود

که صب تا شب دنبال آب و نون بود

بهار بهار

پرنده گفت یا گل گفت؟

ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت!


نوشته شده در دوشنبه 25 فروردین1393ساعت 13:54 توسط فرشته |

 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم

بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت

سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

چاره اینست و ندارم به از این رای دگر

که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر

بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهدبود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست

حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی‌ست

قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکی‌ست

نغمه‌ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشم به

چند روزی پی دلدار دگر باشم به

عندلیب گل رخسار دگر باشم به

مرغ خوش نغمه‌ی گلزار دگر باشم به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش

سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست

می‌توان یافت که بر دل ز منش یاری هست

از من و بندگی من اگر اشعاری هست

بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی

بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است

راه سد بادیه‌ی درد بریدیم بس است

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است

اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

بعد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر

با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود

آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین محبت به سد افسانه و افسون نرود

چه گمان غلط است این ، برود چون نرود

چند کس از تو و یاران تو آزرده شود

دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

ای پسر چند به کام دگرانت بینم

سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم

مایه عیش مدام دگرانت بینم

ساقی مجلس عام دگرانت بینم

تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند

چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

یار این طایفه خانه برانداز مباش

از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش

می‌شوی شهره به این فرقه هم‌آواز مباش

غافل از لعب حریفان دغا باز مباش

به که مشغول به این شغل نسازی خود را

این نه کاری‌ست مبادا که ببازی خود را

در کمین تو بسی عیب شماران هستند

سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند

داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند

غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری

واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت

وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت

با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت

حاش لله که وفای تو فراموش کند

سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند

نوشته شده در جمعه 22 فروردین1393ساعت 1:52 توسط فرشته |

 

مجریان :  منصور ضابطیان و شاهین شرافتی و محمد صوفی

آیتمها : یا علی » افشین مقراضی

متن خوانی شبنم مقدمی/دل رسوا » رضا اصغری

متن خوانی نیما رئیسی/ راز خوشبختی » حامی

شعر خوانی فرزانه اکبری(دستیار دکور)/مونا شرکا(هماهنگی کودکان)/مرضیه ولی پور(طراح دکور استودیو2)/پوریا استاد موسی(دستیار مدیر تولید)/راضیه عمان(گریمور)/ توحید قلی پور(دستیار مدیرتولید)

مرحله به مرحله (فینال) مهدی پاکدل و علیرضا معینی با برد علیرضا معینی

متن خوانی بهاره کیان افشار/ مهدی ساکی » دیب دیب

مهمان برنامه » رابعه مدنی و امیرشهاب رضویان

متن خوانی لیلی رشیدی و احترام برومند/ بهار امسال » آرش آردفر دوشان

بهار » علیرضا قرایی منش

اسب سفید » حمیدرضا آرام و حسین میری

کلیپ عکس هنرمندانی که در رادیو 7 نوروز حضور داشتند

بامداد فلاحتی » یا علی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از گروه چارتار به نام مرا به خاطرت نگه دار


شاهین شرافتی:

اولین ها همیشه مهم می شوند به اعتبار خاطره هایی که به جا می گذارند ، به حرمت اولین سلام ها. فصل اول، بهار، اولین خاطره هایش را با گل و سبزه و هوای خوب رقم می زند و ما چقدر بی ذوق باید باشیم اگر اشتیاق وا شدن غنچه ها به چشممان نیاید. اولین ها خیلی وقت ها سرنوشت ساز می شوند فکرش را بکن ! اولین بذرهای درخت اندیشه ی یک مردم را چه کسی باید کاشته باشد که حالا ما یک بهار داشته باشیم به قدمت 1000 سال ؟! گاهی حتما نباید رجب باشد یا رمضان، همین که هوا تازه شده باشد کافیست تا بگوییم یا علی!

*************

این روزها رنگ و بوی تمام شهر می گوید بهار آمده و سال ، نو شده . اما برای من بهار ، نه  پشت پنجره و در کوه و دشت ،که کنار همین شمعدانی های معطر منتظر نشسته است. از معجزه ی عشق بی خبر بودند آنها که گفته اند : ((با یک گل بهار نمی شود)). نمیدانی چطور دل و دیده ام می گردد دنبال نرگس نگاه او که این شب ها به نامش آراسته است. چطور سرنوشت شب و روزم را خواهد ساخت آفتابگردان رویش! چطور روز و ماه و سالم را به بهترین حال تحویل می کند شکوفه ی مهربانی اش! اصلا گلستان حضورش به کنار، این شب ها فقط شمع روشن کن و به اشک هایت فرصت شکفتن بده.

*************

نیما رئیسی :

همیشه هراسم آن بود که صبح از خواب بیدار شوم با هراس به من بگویند فقط تو خواب بودی بهار آمد و رفت. از خواب بیدار می شوم، می پرسم بهار کجا رفت؟ کسی جواب مرا نمی دهد. سکوت می کنم. در پشت اتاقم باران می بارد . می پرسم شاید این باران بهار است ! کسی جواب مرا نمی دهد. سکوت می کنم. پنجره را که باز می کنم باران تمام می شود در آینه چهره ام را نگاه می کنم آرام آرام پیر می شود. از پنجره زمین را نگاه می کنم خیس است و ساکت. بر تن لباس می کنم و به کوچه می آیم. از نخستین عابر که در باران ، بدون چتر می آید می پرسم شما عبور بهار را در این کوچه ندیدید؟ عجله دارد فقط می گوید نه. از همسایه ها دلگیر هستم می گوم آیا این ستمگری نیست که هنگام عبور بهار از پشت پنجره ام مرا خبر نکردید؟ سکوت می کنند. سکوت همسایه ها برای من دشنام است. کودکی در باران دست مرا می گیرد به میدانی می برد که انبوه از فواره های رنگین است . من و کودک به آبهای رنگین فواره ها خیره می شویم اما خبری از بهار نیست. با من می رود. به محله های قدیمی می روم. در جستجوی چاپخانه ای هستم که در جوانی من حروف سربی داشت. می خواستم با حروف سربی نام بهار را روی دیوار رو به روی خانه ام بنویسم. بر در فرسوده ی چاپخانه یک قفل بزرگ زنگار گرفته است. به خانه می آیم در فرهنگ لغت به دنبال کلمه ی بهار هستم. در غیبت بهار همه ی کلمات فرهنگ بی معنی و پوچ است.  در غیبت بهار ، رنج، هراس،بیم، تردید، حرمان ، وحشت را از یاد نبردم. به دنبال تسلا هستم . چه کسی باید در غیبت بهار مرا تسلا دهد؟ می خواهم بخوابم. پرنده ای به پنجره ام نوک می زند. از پنجره جهان را نگاه می کنم ، جهان ناگهان غرق در شکوفه و گلهای شقایق و بنفشه می شود. پنجره را باز می گذارم. باران می بارد. در باران می گویم بهار را یافتم. بهار آمد!

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 13 فروردین1393ساعت 2:19 توسط فرشته |

مجریان :  احسان کرمی و محمد حسین امیدی

آیتمها : ساحل چمخاله » سعید مدرس

متن خوانی گلاره عباسی و لاله اسکندری

بهارم تویی » شهرام میرجلالی

گفتگو با محمد مهدی(انجام گفتگو » شقایق دهقان)

ترانه ی گیلانی

مهمان برنامه » امیر وحید آزاد (سرپرست تدوینگران- تصویر بردار- سازنده تیتراژ ابتدایی برنامه)/حسین شمس(دستیارتدوین و دستیار تصویر بردار)

متن خوانی سپند امیر سلیمانی/ علیرضا فرد » هفت سین

مسابقه مرحله به مرحله -13 رضا فیاضی و علیرضا معینی با برد علیرضا معینی

متن خوانی مهدی مهدوی/ محمدرضا عیوضی و علی حسینی » فرردین

اشکان کمانگری » ایران

متن خوانی حسیبا ابراهیمی/ بهار می آید » احمد دوشنبه

بهرام حصیری » جان عاشق

تیتراژ پایان ترانه ای بود از صمد بردیده به نام غنچه بهار

نوشته شده در چهارشنبه 13 فروردین1393ساعت 2:16 توسط فرشته |

مجریان :  استاد کاکاوند و منصور ضابطیان

آیتمها : پر و خالی » حمیدرضا گلشن

شعر خوانی علیرضا شجاع نوری/ بردی از یادم » علیرضا افتخاری

مهمان برنامه » ایلیا امینی 7ساله (پسر پویا امینی)

صادق نورانی » رومو زمین ننداز

متن خوانی پریوش نظریه/ نسیم وصل » همایون شجریان

حافظ خوانی (شاهدان گر دلبری زین سان کنند)

حسین میری » ها بله

قسمت آخر خواستگاری » احمد اطراقچی

مسابقه مرحله به مرحله -12 مهدی پاکدل و نیما رئیسی با برد مهدی پاکدل

مهمان برنامه » احمد اطراقچی

گل می روید » عباس بهادری

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فضل الله صفدری به نام نفس بهار


منصور ضابطیان:

آنقدر نخندیدی که بهار شد و درخت به شکوفه رسید. اما من یقین دارم که هنوز ذره ای از زمستان در جیب هایمان جا مانده است . نمی خواهم معجزه کنی، نمی خواهم به تک تک غنچه های نشکفته سر بزنی و حالشان را بپرسی، نمی خواهم تمام پیاده روها را بگردی به دنبال عطر گل سرخ یا چلچله های گم شده را به مقصد برسانی؛ فقط می خواهم بخندی و با همان لبخندی که تنها در انحصار توست زمستان جا مانده در این خانه را تحویل بهاری بدهی که از راه رسیده . آخر بهار منتظر من و تو نمی ماند . همان طور که آمد می گذرد. حتی... حتی سریع تر از آنچه فکرش را بکنی. چه خوب میشد اگر بخندی تا پیش بهار سربلند شوم. بخند!

*********

استاد کاکاوند (بحر طویل از ابوالقاسم حالت)

رفقا خاطر خود شاد بدارید و

ره غم مسپارید و

گل و لاله بیارید  و

به هر سو بگذارید که یک بار دگر فصل بهار آمد و

نوروز در آمد ز  در و

کرد طبیعت هنر و

ابر برآورد سر و

ریخت ز باران گوهر  و

سبز  شود رو شجر  و

داد نوید ثمر  و

گشت جنان جلوه گر و

یافت جهان زیب و فر و

لطف و صفایی دگر و

کرد غم از دل به در و

می دهدت باد بهاری خبر از طی شدن فصل زمستان.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 13 فروردین1393ساعت 2:15 توسط فرشته |

سلام

مجریان : احسان کرمی و محمد حسین امیدی

آیتمها : حامی » خواب سیاه

متن خوانی سپیده خداوردی و غزل صارمی

بخش دوم گفتگو با سهراب و سپهر

مهمان برنامه » میثم لطفعلی و دخترش پریا

شکوه بهاران » حسن همایونفال

مسابقه مرحله به مرحله -11 علیرضا معینی و احمد اطراقچی با برد علیرضا معینی

مهمان برنامه » ایمان سرور پور

متن خوانی پویا امینی/ شکوفه » امین الله رشیدی

خبر تازه » بابک قدمایی

متن خوانی الهام پاوه نژاد/ یادگار کودکی  » علیرضا افتخاری

هومن جاوید » ستاره

تیتراژ پایان ترانه ای بود از ماشاءالله پامیری به نام موسم بهار

 

نوشته شده در چهارشنبه 13 فروردین1393ساعت 2:13 توسط فرشته |

سلام

مجریان : شاهین شرافتی و حامد اکبری

آیتمها :هوا خوبه » محسن نشاسته گر

متن خوانی شبنم مقدمی/ دوستت دارم » سعید شهروز

متن خوانی لیلی رشیدی/ دلدار من » بیژن بیژنی

مهمانان برنامه » وحید صوفی(دستیار تهیه رادیو7) و محمد معین ضابطیان(دستیار تدوین)

دم گاراژ بودم » مرتضی احمدی و امیرحسین رستمی و برزو ارجمند

مرحله به مرحله – 10 نیما رئیسی و ایمان سرور پور (با برد نیما رئیسی)

مهمان برنامه » محمد بحرانی

متن خوانی گلاره عباسی/ تحویل بهار » احسان خواجه امیری

گفتگو با سهراب  و سپهر (انجام گفتگو : بهنام تشکر)

دِیِب دِیِب » مهدی ساکی

شعر خوانی علیرضا معینی/ باد بهاری » داریوش رفیعی

فردا » علیرضا قرایی منش

تیتراژ پایان ترانه ای بود از عباس برنیانی به نام نفس بهار

خوب بخوابین...


علیرضا معینی:

میدونم یه شب میایی خاکُ چراغون می کنی

شیشه ی عمر شبُ می شکنی داغون می کنی

شنیدم وقتی بیایی از آسمون گل می ریزه

کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون می کنی

شنیدم وقتی بیایی غصه هامون تموم میشه

قحطی گریه میاد خنده رو ارزون می کنی

آسمون به احترامت پا میشه به اون نشون

که تو سفره ی زمین خورشیدُ مهمون می کنی

دلامون خیلی گرفته س ،شبامون خیلی سیاس

میدونم یه شب میایی خاکُ چراغون می کنی

شنیدم وقتی بیایی از آسمون گل می ریزه...

 

نوشته شده در چهارشنبه 13 فروردین1393ساعت 2:12 توسط فرشته |

سلام دوستان من برگشتم

متاسفانه نتونستم رادیو ۷ رو تو این مدت ببینم

به سروش سیما هم زنگ زدم گفتن بعد عید برنامه ها به دستشون میرسه . اینه که باید تا اون موقع صبر کنم!!

پس علی الحساب این چند شب رو قبول کنین تا بعد عید متون و کنداکتورهای قبلی رو براتون بذارم

 

نوشته شده در جمعه 8 فروردین1393ساعت 1:45 توسط فرشته |

مجریان : احسان کرمی و حامد اکبری

آیتمها : حامی » جشن اول بهار

متن خوانی بهاره کیان افشار/ بهار بهار » تورج شعبانخانی

گفتگو با دیانا ( انجام گفتگو » شقایق دهقان)

محمد حشمتی » پرنده مهاجر

مسابقه مرحله به مرحله -9 رضا فیاضی و میلاد اسلام زاده با برد رضا فیاضی

مهمان برنامه » امیرعلی نبویان

متن خوانی فرهاد ظریف/ بهار نزدیکه » سیروان خسروی

دلم برات تنگ شده » مهرداد شهسوارزاده

شعر خوانی فریبا وکیلی/ عید آمد » فرشاد جمالی

امیر کهکشان » شکوفه

تیتراژ پایان ترانه ای بود از غلامرضا وزان به نام سوز بهار


فریبا وکیلی:

خبر آورده واسمون قاصدک

بهار میاد پا قدمش مبارک

بیا دلُ خونه تکونی کنیم

بیا بهارِ مهربونی کنیم

بیا دلُ خونه تکونی کنیم

با گل و باغچه همزبونی کنیم

بهار شده پنجره ها رو وا کن

نیت کن و آسمونو صدا کن

بهار باید هفت سین زندگی چید

یه جور دیگه رفت و به دریا رسید

بهار باید آشتی بدیم دلا رو

تازه بشو تو بانی بهار شو

کینه رو دور بریز بذار که عید شه

بهار با اینکه سبزه رو سفید شه

بیا بهار ُ با دلت عجین کن

حضورتو ماه روی زمین کن

وقتی که عشق سبزه ی روزگاره

تموم فصلای خدا بهاره

 

نوشته شده در جمعه 8 فروردین1393ساعت 1:13 توسط فرشته |

سلام

مجریان : منصور ضابطیان و سهیل محزون

آیتمها : ایلیا منفرد » خیابان ها

شعر خوانی علیرضا شجاع نوری و نیما رئیسی

مهمان برنامه » احمدرضا غنی (محقق)

متن خوانی لادن مستوفی/ معجزه ی بهار » مجید اخشابی

مهمان برنامه » خشایار رفیعی نژاد (دستیار تهیه رادیو 7)

مسابقه مرحله به مرحله (یک چهارم نهایی) مهدی پاکدل و امیر قمیشی با برد مهدی پاکدل

مهمان برنامه » بهرام عظیمی

متن خوانی الهام کردا/ دل شیدا » شهرام ناظری

یه دنیا حرف » مهدی یغمایی

متن خوانی کوروش سلیمانی

اسب سفید » حسین میری و حمیدرضا آرام

تیتراژ پایان به دلیل مشکل فنی پخش نشد


 شجاع نوری:  هنگامی که گله ای اسب را به رودخانه برده بودند تا آنها را بشورند اسبی سفید از گله جدا شده بود و به سیبستان رفته بود . صاحب اسب تا شب به دنبال اسب گم شده در کنار رودخانه مانده بود و سپس رفته بود. اسب سفید تا سپیده ی صبح در زیر درختان سیب راه رفته بود. اسب تنها بود

رئیسی:سیبهای درختان را چیده بودند . سیبها را در سبد ریخته بودند و به شهر برده بودند در سیبستان فقط یک سیب سرخ بر شاخه مانده بود. سیب تنها بود.

شجاع نوری:صبح شد. در سیبستان اسب به زیر درختی رسید که سیبی سرخ بر شاخه مانده بود اسب خیره به سیب بود اسب با تنه به درخت سیب کوبید.

رئیسی: سیب از شاخه ی درخت رها شد و به روی یال اسب افتاد

شجاع نوری: اسب دیگر تنها نبود

رئیسی: سیب دیگر تنها نبود

شجاع نوری: اسب از زیر شاخه های درختان سیب گذشت به ساحل دریا رسید می خواست به دریا برود می خواست سیب هم طعم آب را بداند و تن را بشوید.

رئیسی: سیب هم دریا را دوست داشت. آب را دوست داشت. همیشه بر شاخه بود. تا امروز دریا را ندیده بود  

شجاع نوری: اسب با سیب به دریا رفت . سیب بر یال اسب بود هنوز به میان دریا نرسیده بودند که اسب دانست آب عمق دارد و او غرق می شود.

رئیسی: سیب روی آب مانده بود. غرق نمیشد اما نمی خواست از اسب جدا شود دوباره تنها می شد.سیب می توانس تنها تا انتهای ساحل برود

شجاع نوری: اسب از دریا بازگشت

رئیسی: سیب بر یال اسب بود

شجاع نوری: شب بود . چشمان اسب در شب می درخشیدند

رئیسی: شب بود. سیب٬ سرخ بود اما کسی در شب ٬ سیب را نمی دید.

شجاع نوری: باران می بارید ماه در آسمان بود . باران می بارید

رئیسی:فاخته ای در دورها می خواند .اسب از آواز فاخته بیدار شد نگران سیب بود

شجاع نوری: سیب هنوز بر یال اسب بود. باران سیب را شسته بود. باران می بارید.

رئیسی: اسب می خواست از باران رها شود

شجاع نوری: اسب به جنگل رسید می خواست در زیر شاخه های درختان جنگل از باران در امان باشد اما درختان جنگل چنان به هم تاب خورده بودند که اسب در قدم اول ماند. 

رئیسی:اسب به درختی رسید. شاخه های درختان به سیب روی یال اسب اصابت کرد . سیب به درون جویبار افتاد . آب جویبار سیب را برد

شجاع نوری:سیب تنها شد غصه ی اسب را داشت

رئیسی: اسب تنها شد غصه ی سیب را داشت

شجاع نوری: جویبار سیب را به گندمزار برد سیب کنار خرمن گندم در آفتاب در کف جویبار مانده بود

رئیسی:اسب تنها بود. اسب آن طرف درختان مانده بود.

شجاع نوری: صبح شد

رئیسی:آفتاب جنگل را پوشاند. آفتاب گندمزار را پوشاند

شجاع نوری: پسرک در گندمزار گندمها را درو می کرد. ناگهان کنار خرمن ها در کف جویبار ٬ سیب را دید. سیب را برداشت می خواست گاز بزند

رئیسی: اسب ناگهان شیهه کشید

شجاع نوری:پسرک سیب را رها کرد. سیب روی خرمن گندمها افتاد پسرک به دنبال صدای اسب رفت

رئیسی: اسب٬ پسرک را دید آرام شد

شجاع نوری: پسرک سوار اسب شد از راهی که جدا از جنگل بود و پسرک آن راه را می دانست به کنار گندمزار آمد. سیب را از روی خرمن برداشت می خواست سیب را گاز بزند 

رئیسی:اسب شیهه کشید . خشمگین شد

شجاع نوری: پسرک سیب را با گردنبندی به گردن اسب آویخت

رئیسی:اسب آرام شد

شجاع نوری: زمستان از راه رسید روی گندمزار را برف پوشاند.

رئیسی: یک روز صبح هنگامی که پسرک از خواب بیدار شد از پنجره ی کلبه دید در سفیدی گندمزار که از برفانبوه شده بود ٬ سفیدی بزرگی می دوید که کنارش یک سرخی کوچک بود. پسرک اول خیال کرد خواب می بیند . نه بیدار بود

شجاع نوری:اسب سفید تند می دوید دیگر هراس نداشت که سیب سرخ از یالش به زمین رها شود و او تنها شود

رئیسی:سیب سرخ دیگر هر اس نداشت که از یال اسب سفید به زمین رها شود و او تنها شود

شجاع نوری:پسرک دیگر تنها نبود . پنجره ی کلبه را گشود اسب را صدا کرد . سیب را صدا کرد

رئیسی:اسب که به کنار پنجره آمد  سیب سرخ بر گردنش آویخته بود

شجاع نوری:سیب که که به کنار پنجره رسید بر گرن اسب آویخته بود

رئیسی:پسرک پنجره را بست و با آرامش خوابید

شجاع نوری:برف هنوز می بارید

رئیسی:بهار آمد. درختان سیب شکوفه دادند

شجاع نوری: پسرک کره اسبی را در بهار دید که در زیر درختان سیب در آرزوی ریختن شکوفه های سیب بود. 

نوشته شده در جمعه 8 فروردین1393ساعت 1:11 توسط فرشته |

سلام

مجریان : منصور ضابطیان و حامد اکبری

آیتمها :محسن میرزاده » بهار

صدای محمد صالح اعلا/ عید شما مبارک » ناصر چشم آذر

متن خوانی کمند امیر سلیمانی/ بهشت عاشقان » بنان

مهمانان برنامه » فرشاد حسنی(مسئول روابط عمومی-انتخاب موسیقی ها- دستیار تهیه رادیو7) و پندار عطاری(دستیار تهیه)

وحید تاج » خوش آمدی

شعر خوانی علیرضا معینی/ عجب عیدی بشه امسال» سینا بهمنش

مسابقه مرحله به مرحله – 7 ( ایمان سرورپور و علی نیکزاد – برد ایمان سرور پور)

مهمان برنامه » مسعود امامی

تو رو به رومی » مسعود امامی

گفتگو با طاها 5 ساله (انجام گفتگو : آناهیتا همتی)

متن خوانی لیلی رشیدی/ بوی گل » سالار عقیلی

سعید مدرس » بهار

تیتراژ پایان ترانه ای بود از حمیدرضا رضا پور به نام بهار

خوب بخوابین...


علیرضا معینی:

صبح زود وقتی که باد تو کوچه صداش میاد

میرم و فوری درُ وا می کنم

داد می زنم آی نسیم سحری!

یه دل پاره دارم چند می خری؟

مادرم مثل بهار گوشه ی پارچه گل می سازد

غنچه می رویاند

خواهرم توی حیاط دوست دارد که گل از شاخه بچیند

اما گنجشکی روی درخت خواب گل می بیند

ذهن گنجشک پر از بوی گل است

مادرم مثل بهار گوشه ی پارچه گل می سازد

غنچه می رویاند

مثل بهار

 

نوشته شده در جمعه 8 فروردین1393ساعت 1:5 توسط فرشته |

 سلام دوستان

اول اینکه رادیو ۷ هفته ی آینده ٬شنبه تا ۲شنبه برنامه داره و ۳شنبه و ۴شنبه ۲ تا گفتگو به طور کامل پخش میشه

دوم : رادیو ۷ نوروزی هر شب از جمعه اول فروردین تا ۱۲ فروردین ساعت ۱۱ تا ۱۲:۱۵ دقیقه

رادیو ۷ویژه ی سال تحویل هم از ساعت ۱۰ تا ۱ بامداد(۵شنبه ۲۹ اسفند)

*************

۲۶ اسفند تولد ۲سالگی وبلاگ هستش و خدا را شاکرم که رادیو ۷ همچنان ادامه داره و نذاشت وب من عزادار بشه

*************

من چون هفته ی دیگه نیستم طبیعتا برنامه رو هم نمی تونم ببینم باید وقتی برگشتم سفارش بدم به سروش سیما بعدا متون و کنداکتور رو براتون میذارم.

من دارم میرم کربلا . ایشالا قسمت همه تون بشه. اگه قابل باشم نائب الزیاره ی همه تون هستم.

**************

راستی جاتون تو خانه مشق خالی بود امروز واسه امیرعلی خان تولد گرفتیم + کیک + کادو و در آخر هم چون جلسه آخر مقدماتی بود عکس گرفتیم.

اینا رو گفتم تا تشویق بشین و برید ثبت نام کنین

۶۶۰۳۷۳۳۸(گروه آوید)

در ضمن جلد سوم قصه ها هم به چاپ اسفند نرسید و احتمالا با جلد چهارم همزمان چاپ میشوند.

 


اینم کیک تولد وبلاگ

 

نوشته شده در جمعه 23 اسفند1392ساعت 3:16 توسط فرشته |

سلام

این برنامه را رادیو 7 و بانک ملت تقدیم کردند به ملت شریف ایران

مجری: منصور ضابطیان

موضوع برنامه : جایزه

آیتمها : هوا خوبه » محسن نشاسته گر

متن خوانی عارف لرستانی/ امید دارم هنوز » زانیار خسروی

متن خوانی الهام جعفر نژاد/ بهترین خبر » شاهین امیری

قسمت آخر گفتگو

متن خوانی عطیه غبیشاوی/ اولین لبخند » شهاب رمضان

رفتی » علی زند وکیل

متن خوانی پندار اکبری/ همراه » مهدی مقدم

بارونی حال من » احسان کرمی

گفتگو با کسری 4 ساله

تیزر مسابقه ی مرحله به مرحله با اجرای امیرعلی نبویان

متن خوانی امیررضا دلاوری/ قول میدم » علیرضا قرایی منش

متن خوانی اشکان خطیبی

متن خوانی لیلا بلوکات

متن خوانی نازنین کریمی / شانس » احسان خواجه امیری

قصه های ملی

سبوره » ناصر وحدتی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از بنان به نام تا بهار دلنشین

خوب بخوابین...

 


منصور ضابطیان:

دل توی دلم نیست که جایزه ام چه می شود! جایزه ای که وعده اش را داده اند، جایزه ای به شکیبایی همه ی روزهای کوتاه ، همه ی شبهای بلند. من، تو را جایزه می خواهم که نگاهت امید همیشگی ام بود و خاطره ات جایی داشت کنار دل دل لحظه هایم. در این پایان زمستان که هوا خوب است و بهار دارد لحظه به لحظه نزدیک می شود کمی تو، کمی محبت، کمی آرامش جایزه ی ماست اگر دستمان را بگیرید. ما به آینده خوش بین هستیم.

**********

الهام جعفر نژاد :

من برای داشتنت با خودم مسابقه گذاشته ام. حالا که برنده شده ام اگر تو جایزه ام نباشی پس چه کسی باشد؟ در عصبانی شدن های بی دلیلت منِ معمولی می گفت تو هم یاد بگیر. اما من عاشق به سکوت و لبخند دعوتم می کرد. در همه ی دقایقی که می دانستم داری به من دروغ می گویی من معوملی وسوسه ام می کرد مچت را بگیرم و من عاشق دلش می خواست به تو فرصت بدهد که برگردی و همه ی حقیقت را توضیح بدهی. همیشه وقتی بی خبرم می گذاشتی میشد که قید بودنت را برای همیشه بزنم اما وجه عاشق روحم نگهم می داشت . من به خاطر خواستن تو یک عمر با خودم جنگیدم حالا که هستی کم نگذار ، جایزه ام باش. باید فکر کنم تو اجر زجری هستی که بردم. زجر دوری! باید بفهمم پاداش ((کاش)) هایی هستی که نگفتم. جایزه ی همه ی صبوری ها. همه ی خوب دیدن ها. مردم جایزه هاشان را می گذارند جایی که توی چشم باشد. اما تو بیا و گوشه ی دلم پنهان شو ، آنقدر سخت به دست آمده ای که تاب نمی آورم همه ی نگاه های جهان را!

 

نوشته شده در جمعه 23 اسفند1392ساعت 2:5 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به ریسندگان زحمتکش سراسر کشور

مجری : شاهین شرافتی

آیتمها : نه » فرزاد فرزین

متن خوانی رضا توکلی/ محمد اصفهانی » پنجره

قسمت 6 گفتگو

متن خوانی شهین تسلیمی/ عاشقانه ها » سالار عقیلی

متن خوانی رامتین خدا پناهی/ خواب » بنیامین بهادری

متن خوانی شهاب عباس پور » بیننده منتخب

تنها » اشکان کمانگری

تیتراژ پایان ترانه ای بود از علیرضا عصار به نام بنمای رخ

خوب بخوابین...

 


شاهین شرافتی :

نامه ها پیام آورند. گاهی پیام های خوب و شادی بخش و گاهی پیام های غمگین کننده . بعضی شان به مقصد می رسند و بعضی دیگر نه، بعضی ها دنباله دارند و بعضی دیگر نه، بعضی نامه ها اما خیلی عجیبند! نامه ای که هیچ وقت جوابی نداشت و منتظر جوابی هم نبود ، نامه ای که هرگز ارسال نشد و هیچ کس به فکر ارسالش نبود، نامه ای که دوست داشت به مقصد برسد اما نرسید ، نامه ای که هیچ وقت نوشته نشد چون میدانست واژه ها برای گفتن حرفش کم می آورند، نامه ای که هیچ وقت به دست تو نرسید و الان بعد از این همه سال هنوز در دستان من است . گاهی بغض نامه ها در همین سطرهای ساده جا خوش نکرده اند. گاهی باید سالها بگذرد تا خودشان را نشان دهند ؛ حتی اگر کسی با دستخط ساده ای فقط روی آن نوشته باشد : سلام!

******

هیچ وقت... هیچ وقت غروب را برای رفتن انتخاب نکن . غروب بی رحم ترین حسرت را با خود دارد پشت سرم راه می افتد و با یک قلم موی سرخ رد پاهایت را پاک می کند و همین می شود که هیچ اثری از تو نمی ماند. شک نکن فراموش می شوی اگر ردپایی نباشد. اگر خاطره ای به جا نگذاشته باشی و یا اگر به فاصله ای اجباری تبعید شده باشی . شب، پس از تو با تمام لحظه های سردش را می سوزاند و تو می مانی و کوله باری خالی رو به راهی که تا چشم کار می کند جاده است. برو! برو اما از من به تو نصیحت : هیچ وقت... هیچ وقت... هیچ وقت...غروب را... برای رفتن... انتخاب نکن!

 

 

نوشته شده در جمعه 23 اسفند1392ساعت 2:3 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم با صفای شهرستان رودسر

مجری: احسان کرمی

آیتمها : شرشر بارون » علی لهراسبی

متن خوانی حمیدرضا آذرنگ / هدف » خشایار اعتمادی

قسمت 5 گفتگو

متن خوانی نازنین فراهانی/ اتفاق » احسان خواجه امیری

گفتگو با آیدا 4 ساله

سخنرانی طنز- 44  ( رابین هود)

مهرداد شهسوار زاده » فال

تیتراژ پایان ترانه ای بود از همایون شجریان به نام دل به دل

خوب بخوابین...


احسان کرمی :

خیابان پشت پنجره را ددم یاد تو افتادم . ردپاهای لرزان سمت خانه را دیدم یاد خودم افتادم. دستگیره ی یخ زده ی در ، دستهای بی احساس من و فکر و خیال اینکه باد وحشی... باد وحشی کاش لااقل خورشید را با خود نمی برد! تو که هوای برگشتن در سرت بود چرا زمستانم را هوایی کردی؟ حالا مجبورم تمام آخر سالم را با یک حس تازه بگذرانم ، حسی آنسوی دلتنگی برای اتفاق های نیفتاده و این سوی بی خیالی برای نیفتاده های اتفاقی!

حالا مجبورم برای آمدنت دست به دعا شوم. یاد تو افتادم. عجیب نیست؟ آن هم در شبی که برف نمی بارید!

************

حمیدرضا آذرنگ :

چمدان در دست، کلید هر دری را که پشت سر می بندی به نخستین رودخانه ی سر راه پرتابش کن. خانه ها از همان لحظه ای که تو ترکشان می کنی کلنگی می شوند و سنگ های پیشانی سر درشان ،مانند کتیبه های نانوشته فرو می افتد. در غیبت تو نیز ارواح عتیقه ای ، از درز درها و پرده ها رفت و آمد اهل محل را که تحلیل می رود به مرور، زیر نظر می گیرند. اما تو نیستی... اما تو نیستی. تو رفته ای دیگر. و پلهای پشت سرت را ،چه فرقی می کند خراب کرده ای یا آباد . فالها را به سیلابی بسپار که هرگز به سرچشمه ی آسمانی اش باز نخواهد گشت... نخواهد گشت... نخواهد گشت. که هرگز به سرچشمه ی آسمانی اش باز نخواهد گشت. پس از تو همشهریانت مادام العمر سنگ سالهای سپری شده را به سینه می زنند. تو اما... تو اما هر کجا لنگر انداختی با همان سنگ ها پلی بساز برای روز مبادایت.

 

 

نوشته شده در جمعه 23 اسفند1392ساعت 2:2 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به کارمندان زحمنتکش مخابراتی سراسر کشور

مجری : مهیار مهرآذر

آیتمها : جان مریم » محمد نوری

متن خوانی سام درخشانی/ زیر نفس بارون » کیان مقدم

قسمت 4 گفتگو

متن خوانی ژیلا امیرشاهی/ خودت خواستی » مهدی کرمی

متن خوانی مجید واشقانی/ چشام تو رو می بینه » شهاب رمضان

متن خوانی آرام جعفری/ حس خوب » رضا صادقی

متن خوانی بیننده منتخب » لیلا رزقی

نوبر خانم و گربه ها- 8     

رضا رادمهر » منو نترسون

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مازیار به نام آرزوی فردا

خوب بخوابین...


مجید واشقانی :

خوب میدانم دیگر کار از کار گذشته . من که عمری گریزان از هر داستان بی انتها بودم حالا اینجا مسافر بیقرار این راه بی سرانجامم. این همه خط فاصله در نگاه و آن همه نقطه چین نگران در کلامت هیچ دردی از دل ما دوا نخواهد کرد. هر چه هم که از رفتن من بگویی و از ماندن خودت نه حواس من جمع پنجره های روشن خواهد شد نه گوش تو بدهکار وسوسه های تاریک. خوب میدانم حتی فکر نبودنت هم خواب هایم را به کابوس می کشاند پس تلخی هایم را ببخش. دلم را ببین که به هوایت شیرین میزند. دیگر کار از کار گذشته. از همان روزی که گوشه ای از قلبم را کنار یک لبخند محزون جا گذاشتم ، از همان روزی که قولت را به قفل رویاهایم کلید کردی، از همان نسیم اعتماد و طوفان دلگرمی ، از همان وقت، دریا دریا آب از سر دوست داشتن ساده ی ما گذشت و به باران رسید. دیگر کار از کار گذشته.نمی روم، نمی روی ، از یادت، از دلم. می شود بمانی و نگذاری آب در دل این رویا تکان بخورد؟

 

نوشته شده در جمعه 23 اسفند1392ساعت 2:0 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم با صفای شهر تربت جام

مجری: میلاد اسلام زاده

آیتمها : تو نباشی » زانیار خسروی

متن خوانی ستاره اسکندری/ بیقرار » شهرام ناظری

متن خوانی افشین تل لو/ قطعه ای از کارل ماریا فون پیر

گفتگو با آوا 5 ساله

شعر خوانی علی آبان/ ری را » سهیل نفیسی

متن خوانی احترام برومند/ تهران » مسعود امامی

دلشوره » بابک برهانی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از امین رستمی به نام بی هوا

خوب بخوابین...


میلاد اسلام زاده

وقتی یک بعد از ظهر نه چندان سرد از خانه بیرون می زنی تا ریه هایت را مملو از هوای این روزهای سال کنی ،وقتی چشمهایت را می بندی و ناخودآگاه آهنگی را زیر لب زمزمه می کنی که نمناکی لحظه هایت را به یادت می آورد ، وقتی دیگر سیر شده ای از طعم گس خاطرات پیش نیامده و پس مانده های یک رویای نیمه کاره دلت را به دریا بزن ، به روزهای پیش رویت فکر کن ، به کسانی که پیش از این، بیرون از این دنیای خیالی ، انتظارت را می کشند ، به خیابان هایی که هنوز با قدمهایت غریبه اند و به لبخندهایی که همیشه از خودت دریغ می کردی. وقتی به تمام این ها فکر کنی ،وقتی دلت را به دریا بزنی تازه یادت می آید چه سلام هایی را بی پاسخ گذاشته ای. فراموش نکن هیچ وقت برای برگشت دیر نیست !

**************

علی آبان :

من می روم به خواب علف ها که گل کنم

تا اوج بی نهایت رویا که گل کنم

یک قطره از تشهد باران مرا بس است

تا رو کنم به قبله ی صحرا که گل کنم

ذوقم کشید عکس تو را در چراغ ها

روشن تر از زلال تماشا که گل کنم

یک قطره بود هیبت من در ازل

ولی قد می کشم به قامت دریا که گل کنم

با واسطه ، درخت پدرخوانده ی من است

آتش بزن به واسطه ها تا که گل کنم

تا دور می برد زر اسطوره ای، مرا

نیما بخوان ترانه ی ری را که گل کنم

در قحط،قرن عاطفه و عصر سنگ و داس

ای عشق، عشق جز تو بگو با که گل کنم؟

*********

افشین تل لو ( کتاب کلینیک حیوانات)

خرس قهوه ای به زحمت پله های مطب رو بالا اومده بود ،حسابی نفس نفس میزد و عرق از سرو روش می ریخت . جلو در مطب که رسید ،در رو باز کرد و سرش رو داخل اتاق کرد. خرس نمی تونست از در اتاق پزشک وارد بشه. دکتر بلند شد و رفت توی سالن کنار بیمار.

چی شده؟ خانوم، خانوم!

وقتی دکتر رسید بالا سر خرس ،اون نقش زمین شده بود و از حال رفته بود! کف اتاق یه دریاچه خون شده بود. دکتر که دقت کرد دیدی کتف خرس زخم عمیقی داره و عین چشمه داره ازش خون میاد. دکتر دست پاچه کادر رو خبر کرد و خرس رو بردن اتاق عمل . فوری همه دست به کار شدند و چند دقیقه بعد خرس بیهوش اماده ی جراحی شده بود! دکتر بعد از چند ساعت گلوله رو از داخل ریه های متلاشی شده ی خرس بیرون کشید.ولی یه کم دیر شده بود. خرس دیگه رمقی برای مبارزه نداشت و زیر عمل جون داد. دکتر یادش اومد که چندتا از دوستای شکارچی ش برای تفریح به اون دهکده اومده بودن . و دستکش هاش رو با نامیدی درآورد. عصر که داشت می رفت خونه ، یه لحظه هم آخرین نگاه خرس مادر از نظرش دور نمیشد. وقتی اومد توی پارکینگ، فکر کرد یکی اون پشت مشتا قایم شده . سرش رو خم کرد و پشت ستون رو نگاه کرد. دو تا توله خرس پشمالو و نگران با چشای درخشانشون داشتن نگاش میکردن.     

 

 

نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1392ساعت 11:38 توسط فرشته |


http://s5.picofile.com/file/8116194484/Savaji4.mp4.html

این هم آهنگی که پوریا ساوجی در ویژه برنامه پاییز خونده بود به درخواست یکی از دوستان

نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1392ساعت 14:0 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم میهمان نواز شهرستان کلاچای

مجریان : استاد رشید کاکاوند

آیتمها : جوانی » حسین قوامی

متن خوانی الهام چرخنده / موسیقی فیلم بوی پیراهن یوسف

قسمت 2 گفتگو

متن خوانی سعید ذهنی/ دل در من » بیژن بیژنی

حافظ خوانی(هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد)

دلدار » شهرام زندی

خواستگاری -9

بی نصیب » مهراج مهمدی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از عماد رام  به نام در این دنیا

خوب بخوابین...


 استاد کاکاوند :

تو فکر یه سقفم ، یه سقف بی روزن

یه سقف پا برجا، محکم تر از آهن

سقفی که تن پوش هراس ما باشه

تو سردی شبها لباس ما باشه

سقفی اندازه ی قلب من وتو

واسه لمس تپش دلواپسی

برای شرم لطیف آیینه ها

واسه پیچیدن بوی اطلسی

زیر این سقف با تو از گل

از شب و ستاره میگم

از تو و از خواستن تو

میگم و دوباره میگم

زندگیمو زیر این سقف

با تو اندازه میگیرم

گم میشم تو معنی تو

معنی تازه می گیرم

سقفمون افسوس و افسوس

تن ابر آسمونه

یه افق یه بی نهایت

کمترین فاصله مونه

تو فکر یه سقفم یه سقف رویایی

سقفی برای ما حتی مقوایی

تو فکر یه سقفم ، یه سقف بی روزن

سقفی برای عشق، برای تو با من

زیر این سقف اگه باشه

می پیچه عطر تن تو

لختی پنجره هاشو

می پوشونه پیرهن تو

زیر این سقف، خوبه

عطر خودَ فراموشی بپاشیم

آخر قصه بخوابیم

اول ترانه پاشیم

تو فکر یه سقفم

 ***********

(شعری از محمدرضا شفیع کدکنی - کوچ بنفشه ها)

 در روزهای آخر اسفند

کوچ بنفشه های مهاجر

زیباست

در نیم روز روشن اسفند

وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد

در اطلس شمیم بهاران

با خاک و ریشه

میهن سیارشان

در جعبه های کوچک چوبی

در گوشه ی خیابان می آورند

جوی هزار زمزمه در من

می جوشد

ای کاش

ای کاش آدمی وطنش را

مثل بنفشه ها

در جعبه های خاک

یک روز می توانست

همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست

در روشنای باران

در آفتاب پاک

**********

(شعری از پروین اعتصامی)

مادر موسی چو موسی را به نیل

در فکند از گفته رب جلیل

خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه

گفت کی فرزند خرد بی گناه

گر فراموشت کند لطف خدای

چون رهی زین کشتی بی ناخدای

گر نیارد ایزد پاکت به یاد

آب، خاکت را دهد ناگه به باد

وحی آمد کین چه فکر با طل است

رهرو ما اینک اندر منزل است

پرده شک را بر انداز از میان

تا ببینی سود کردی یا زیان

ما گرفتیم آنچه را انداختی

دست حق را دیدی و نشناختی؟

در تو تنها عشق و مهر مادریست

شیوه ما عدل و بنده پروریست

نیست بازی کار حق، خود را مباز

آنچه بردیم از تو باز آریم باز

سطح آب از گاهوارش خوشتر است

دایه اش سیلاب و موجش مادر است

رودها از خود نه طغیان می کنند

آنچه می گوییم ما، آن می کنند

ما، به دریا حکم طوفان می دهیم

ما به سیل و موج فرمان می دهیم

نسبت نسیان به ذات حق مده

بار کفر است این به دوش خود منه

به که بر گردی ، به ما بسپاریش

کی تو از ما دوست تر می داریش

نقش هستس نقشی از ایوان ماست

خاک و باد و آب سر گردان ماست

قطره ای کز جویباری می رود

از پی انجام کاری می رود

ما بسی گم گشته باز آورده ایم

ما بسی بی توشه را پرورده ایم

میهمان ماست هر کس بی نواست

آشنا با ماست چون بی آشناست

ما بخوانیم ار چه ما را رد کنند

عیب پوشیها کنیم ار بد کنند

سوزن ما دوخت هر جا هر چه دوخت

ز آتش ما سوخت هر شمعی که سوخت

کشتی ای ز آسیب موجی هو لناک

رفت وقتی سوی غرقاب هلاک

بندها را تار و پود از هم گسیخت

موج از هر جا که راهی یافت ریخت

هرچه بود از مال و مردم را ببرد

زان گروه رفته طفلی ماند خرد

طفل مسکین چون کبوتر پر گرفت

بحر را چون دامن مادر گرفت

موجش اول وهله چون  طومار کرد

تند باد، اندیشه پیکار کرد

بحر را گفتم دگر طوفان مکن

این بنای شوق را ویران مکن

در میان مستمندان فرق نیست

این غریق خرد بهر غرق نیست

صخره را گفتم مکن با او ستیز

قطره را گفتم ، بدان جانب مریز

امر دادم باد را ،کان شیر خوار

گیرد از دریا ، گذارد در کنار

سنگ را گفتم به زیرش نرم شو

برف را گفتم که آب گرم شو

صبح را گفتم به رویش خنده کن

نور را گفتم دلش را زنده کن

لاله را گفتم که نزدیکش به روی

ژاله را گفتم که رخسارش بشوی

خار را گفتم که خلخالش مکن

مار را گفتم که طفلک را مزن

رنج را گفتم که صبرش اندک است

اشک را گفتم مکاهش کودک است

گرگ را گفتم تن خردش مدر

دزد را گفتم گلوبندش مبر

بخت را گفتم جهان داریش ده

هوش را گفتم که هوشیاریش ده

تیرگیها را نمودم روشنی

ترس ها را جمله کردم ایمنی

ایمنی دیدند و نا ایمن شدند

دوستی کردم مرا دشمن شدند

کا رها کردند اما پست و زشت

ساختند آیینه ها اما ز خشت

تا که خود بشناختند از راه، جاه

چاهها کندند مردم را به راه

روشنیها خواستند اما ز دود

قصر ها افراشتند اما به رود

قصه ها گفتند بی اصل و اساس

دزدها بگماشتند از بهر پاس

جامها لبریز کردند از فساد

رشته ها رشتند در دوک عناد

درس ها خواندند اما درس عار

اسبها راندند اما بی فسار

دیو ها کردند و دربان و وکیل

در چه محضر محضر حی جلیل

وا رهاندیم آ ن غریق بی نوا

تا رهید از مرگ شد صید هوا

آخر آن نور تجلی دود شد

آن یتیم بی گنه نمرود شد

رزمجویی کرد با چون من کسی

خواست یاری از عقاب و کرکسی

برق عجب، آتش یسی افروخته

وز شراری خانمانها سوخته

خواست تا لاف خداوندی زند

برج و باروی خدا را بشکند

رای بد زد گشت پست و تیره رای

سر کشی کرد و فکندیمش ز پای

ما که دشمن را چنین می پروریم

دوستان را از نظر چون می بریم

آنکه با نمرود این احسان کند

ظلم کی با موسی عمران کند

این سخن پروین نه از روی هواست

هر کجا نوریست ، ز انوار خداست

***********

الهام چرخنده :

بگذار مردم بگویند دیوانه است! یک روز چند اسکناس تا نخورده برمیدارم می گذارم کف دست یک مرد دوره گرد تا بیاید دم در خانه ی قدیمی کودکی هایت  اسپند دور سرت بچرخاند و برگردد. خودم هم از دور ورد می خوانم و فوت می کنم به سمت آسمانت . دست من نیست . اصلا تو بگو خرافاتی. من می گویم عاقبت چشم می خوری با این همه قشنگی . تو زیبایی! اما نه از آن زیبایی هایی که آدم بخواهد مثلا عکس تو زمینه ی موبایلش باشد یا صفحه ی اصلی لپ تاپش. اینا برای نگه داشتن تو خیلی کوچیکن. تو درست در مرکز قلب من ثبت شده ای .اینجا!. تو زیبایی. تو به اندازه ی گرمایی که در هر سلام گفتنت ، به اندازه ی شیرینی لبخندی که همیشه با خودت داری و به اندازه ی آن همه مهربانی که جا سازی کرده ای در چشمانت ، قشنگ جلوه می کنی. خیلی قشنگ. حتی با این همه چین و چروکی که در پیشانی ات داری. همه باید بفهمند پدرها از یک جایی پادشاه رویاهای دخترهایشان هستند . حالا تو بگو هزار شاهزاده ی سوار بر اسب سپید ردیف شده اند، باشد! مهم نیست. مهم تویی پدر ، مهم تویی آقا جون!

 

نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1392ساعت 11:34 توسط فرشته |

سلام

این برنامه را رادیو 7 و بانک ملت تقدیم کردند به ملت شریف ایران

مجری: منصور ضابطیان

مهمان برنامه » امیر علی نبویان

موضوع برنامه : درخت و درختکاری

آیتمها : حامی » همچون سرو

متن خوانی عبدالرضا اکبری/ تک درخت تنها » سیروان خسروی

قسمت اول گفتگو با فرهاد آییش

متن خوانی افسانه ناصری/ سکانسی از فیلم درخت گلابی

قصه های ملی -1

متن خوانی شهرام پور اسد/ تنه چوبی » کوروش یغمایی

آخرین قسمت قصه های امیرعلی ( به صورت زنده)

خاک پیر » منوچهر طاهر زاده

تیزر نوروزی رادیو 7

درخت » کامران رسولزاده

متن خوانی پرستو صالحی/ من و تو درخت و بارون » سهیل نفیسی

مرو ای دوست » محمد اصفهانی بر روی فیلم های رسول ملاقلی پور

ارتباط خانوادگی – 5 / با تو » امیر ملکی

متن خوانی مرضیه صدرایی/ مجنون لیلی » مازیار فلاحی

قصه های ملی - 2

مهدی مقدیم » گل پونه

تیتراژ پایان ترانه ای بود از محسن فیروز فام به نام درخت تنها

من زمین را دوست دارم

خوب بخوابین...


منصور ضابطیان:

عاشق که شدی شاعر میشوی .واژه ها خودشان پیدایت می کنند می آیند و می نشینند روی شاعرانگی ات تا با دنیایی تازه رو به رو شوی. باورت نمی شود یک اتفاق ساده جهانت را زیر و رو کرده باشد . تازه می فهمی که پرنده ها بی دلیل آواز نمی خوانند و قصه ها آن طور که تو می خواهی به پایان نمی رسند . عاشق که شدی درخت ها را بیشتر از همیشه دوست خواهی داشت. جوانه های سبزشان را، سایه سار بی مضایقه شان را، حتی بغض نارنجی رنگ برگ هایشان را در هزار پاییز از یاد رفته! عاشق که شدی درخت می شوی، آن وقت پرنده ها خودشان پیدایت می کنند می آیند و می نشینند روی شاخه هایت تا باور کنی هیچ پرنده ای بی دلیل آواز نمی خواند.

**********

خانه دوست كجاست؟

در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت

به تاريكي شبها بخشيد و به انگشت

نشان داد سپيداري و گفت

نرسيده به درخت

كوچه باغي است كه از خواب خدا

سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است

ميروي تا ته آن كوچه

كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي

دو قدم مانده به گل      

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد

كودكي مي بيني

رفته از كاج بلندي بالا

جوجه بر مي دارد از لانه نور

و از او مي پرسي

خانه دوست كجاست؟

 *************

پرستو صالحی :

درست به خاطر ندارم از کی حواسم به درخت جوان اما کج پشت پنجره جلب شد. شاید یک شب آرام و مهتابی که سایه ی برگ هایش روی شیشه با حرکتی آهسته می لغزید. شاید یک عصر گرفته ی ابری که صدای قطرات آب را در تمام شاخ و برگش تکثیر کرده و سمفونی باشکوهی از نوای باران را به من هدیه داد. شاید همان روز آفتابی که انگار خورشید را در آغوش گرفته بود. حس قشنگی بود. اینکه می دیدم موجود زنده ی دیگری پا به پای من درست پشت پنجره اما آنقدر نزدیک که می توانم یکی از شاخه های ظریف و خمیده اش را لمس کنم، روزگار می گذراند. برایش اسم گذاشتم : گیسو! و با ماژیک قرمز یک قلب کوچک روی شاخه اش نقاشی کردم. شریک احوال خوش و ناخوش من شده بود حتی احساس می کردم شبیه من است اما دیروز که از سر کار به خانه برمی گشتم گیسو سرپا نبود، شکسته بود، مرده بود! گفتند پسربچه ی همسایه پشت ماشین پدرش نشسته بود و به آن درخت کج کوبیده . گفتند خدا رحم کرد، بخیر گذشت، سالم است. هیچ کس اما از حال درخت من چیزی نمی گفت . از دیشب کبوتری مدام می آید لب پنجره ام می نشیند. گمانم او هم با گیسو دوست بوده و حالا جای خالی او دلش را تنگ کرده و مثل من بغض می کند . جای درختم خالی ست باید نهالی بکارم . درست همانجای گیسو! برای دل خودم و این کبوتر غمگین. 

 

نوشته شده در جمعه 16 اسفند1392ساعت 2:21 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به نیکوکاران بی نام و نشان این دیار

مجری : میلاد اسلام زاده

آیتمها : سر کوه بلند » صدیق تعریف

متن خوانی الهام جعفر نژاد/ عزیز آتا » نیما مسیحا

متن خوانی افشین پیروانی/ طرح خوشبختی » افشین مقدم

گفتگو با ستایش 4 ساله

متن خوانی فرهاد بشارتی / ای دل اگر عاشقی » علیرضا افتخاری

متن خوای علی معصومی » بیننده منتخب

قصه های امیرعلی » اولین قسمت در سال 89 (قبولی دانشگاه)

یونس محمودی » تصویر تنهایی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از حامی به نام ماهی

خوب بخوابین...

 


میلاد اسلام زاده :

بالاخره این دلتنگی به درختان هم سرایت می کند. یک روز صبح که بیدار می شوی و می بینی که شاخه در شاخه گره خورده اند . کنار جوی خشکیده ی کوچه لم داده اند و بی خیال اصل و نسب و ریشه اند. علت را بپرس تمام این ها زیر سر کلاغ در به دری ست که ندانسته در گوششان فریاد کشید و خواب زمستانشان را بر هم زد. حالا تمام روز و ماه هم باید برایشان لالایی بخوانم بلکه دلتنگی برگ های رنگارنگ ، خشکسالی را نصیبشان نکند و یا اسفندم را دود کنم به پایشان تا چشم حسود و بخیل بترکد. آخر این دلتنگی کار دست تمام گل های خانه می دهد. و دیگر دست خالی می مان برای استقبال از بهار . حتما می گویی حالا کو تا بهار! اما وقتی که درختی بد خواب شده و گلی که پای آمدن و نیامدن ،پرپر؛ دیگر چه اشتیاقی برای سرسبزی می ماند؟ همان بهتر سرمای زمستان را سر بکشم تا حداقل گلخانه ی کوچکم سرما زده نشود! حالا می نشینم رو به روی تو و با خودم فکر می کنم دلتنگی اگر مسری بود تا به حال به تو هم سرایت کرده بود!

******

الهام جعفر نژاد :

مثلا امروز می تواند یک روز خاص باشد. فرق داشته باشد با بقیه روزهای تقویم . می توانی با خودکار قرمز کنارش تیک بزنی تا یادت بماند که امروز با بقیه ی روزها فرق دارد شاید بی آنکه بدانی دلت بگیرد یا دوست داشته باشی فقط یک نام را زمزمه کنی ، شاید تولد کسی باشد که مهم است شاید هم روز رفتنش باشد . کسی که واقعیت داشته مثل من ، مثل تو. اما آیا روز رفتن من و تو در تقویمی ثبت می شود؟ شاید در سالهای پیش در روزی مثل امروز اتفاق خاصی افتاده، کسی از پلی عبور کرده، پرنده ای از آسمان رد شده، رعد و برقی شده، کسی آوازی را زمزمه کرده، طلسمی را باطل کرده، پنجره ای را گشوده، کاری کرده که امروز من احساس می کنم در روزی خاص نفس می کشم که با بقیه ی روزها فرق دارد و دلم برای کسی که سالهاست از خیابان گذشته تنگ شده. انگار قرار است بعضی روزها نام کسی را به یادت بیاورد که هرگز نباید فراموش شوند. تمام روزهای سال می توانند خاص باشند اما بعضی روزها خاص ترند به خاصی آدمهایی که دیگر نیستند!

 

نوشته شده در جمعه 16 اسفند1392ساعت 2:19 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که عشق را همچنان پیشه ی خود قرار می دهند

مجری: احسان کرمی

آیتمها : شبو روزم سیاه » روزبه نعمت اللهی

متن خوانی لادن مستوفی/ من خود آنسیزدهم » محسن چاوشی

متن خوانی امیر حسین صدیق/ خاطرات » ماهان بهرام خان

جلوه ی عشق » امین الله رشیدی

متن خوانی نعیمه نظام دوست/ پشیمونی » شهاب رمضان

صدای ماندگار » مینو غزنوی

متن خوانی سمیه قانعی/ دوست دارم » مازیار فلاحی

سخنرانی طنز- 43  ( کدو قلقله زن)

مهرداد نصرتی » حس من

تیتراژ پایان ترانه ای بود از علیرضا قربانی به نام یار تو هستم

خوب بخوابین...


 

احسان کرمی :

صبر می کنم تا انتهای این دو دلی و روزهای باقی مانده از سالم را به شوق تازه شدن رد می کنم گفته بودی می آیی وقتی زمستان برود. وقتی ساعت خواب بماند و مهتاب ،تاب شب را نداشته باشد. مگر چقدر زمان می برد تا یک دقیقه سکوت شکسته شود؟ و من بی دفاع تر از همیشه رو در روی تو به هر چه بوده و هست اعتراف کنم و به یادت بیاورم قرار آمدنت را درست وقتی ماه به نیمه ی آسمان رسید و راه به انتها. گفته بودی می آیی، از همان گفته های محال که زمانشان را تنها خوابها می فهمند و حالا درست همان زمان فرارسیده ، زمانی که باید علاج واقعه شوی و با آمدنت به داد تمام این آغاز های سر در گم برسی.!

************

(بیژن ترقی)

پسر گل به سرم بر تو سلام

نقل بادام ترم بر تو سلام

سالروز تو مبارک روزی ست

سال نیک اختری و پیروزی ست

دارم امید، سلامت باشی

شاد و پر مهر و محبت باشی

ای که رویت چو گل نسرین است

خنده ات همچو شکر شیرین است

 بس که شیرین سخن و بامزه ای

پسرم مستحق جایزه ای

لیک بشنو ز پدر پندی چند

قند کم خور که ضرر دارد قند

لبت از بعد غذا پاک بکن

بعد دندانتو مسواک بکن

پسر خوب که فندک نزند

بر رخ هر که رسد چک نزند

با مگس کش نزند مهمان را

نکند مسخره این و آن را

نکند مورچه ها را تهدید

که بلرزند بر خود همچون بید

داد و فریاد و فغان سر نکند

شاخه های گلُ پرپر نکند

بچه ی لوس کند فحاشی

نه گمانم تو از آنها باشی

باش تا شاخه ی شمشاد شوی

در خور مکتب استاد شوی

علم آموزی و دکتر گردی

از همه علم و فنون پر گردی

بابا بیژن را دلشاد کنی

گاه گاهی هم ازو یاد کنی

************

هرگز فلکم ز پا نینداخته است

پا گر نبود گردنم افراخته است

بشکست چو گردنم، لبم قهقهه زد

صد کار هنوز از دل من ساخته است

 

نوشته شده در جمعه 16 اسفند1392ساعت 2:17 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به اهالی باصفای شهر شادگان

مجری : کوروش سلیمانی

آیتمها : ضیافت » ناصر عبداللهی

متن خوانی میلاد کی مرام/ چارلی چاپلین

متن خوانی کامران نجف زاده/ بعد از این » مسعود امامی

فریدون آسرایی » دوباره

متن خوانی قربان نجفی/ شبگرد » کوروس سرهنگ زاده

شعر خوانی امید صباغ نو / وقتی که نباشی » احسان خواجه امیری

متن خوانی علیرضا شجاع نوری/ پنجره » فاتح نورایی

نوبر خانم و گربه ها-7   

فصل تنهایی » علیرضا خرسندفر

تیتراژ پایان ترانه ای بود از زانیار خسروی  به نام تو اگه بخوای

خوب بخوابین...


میلاد کی مرام :

 خیلی وقتها تو زندگی هست که باید دست به سینه بشینی و نتیجه تصمیماتی که گرفتی رو تماشا کنی. تماشا کنی. بدون اینکه کوچکترین فرصتی برای دستکاری کردنش داشته باشی. درست مثل یک بازیگر که فیلمنامه را رد می کند چون نقش پیشنهادی به دلش نیفتاده ،دوسش نداره ،کوتاس،بلند یا به هر دلیلی یا اینکه تو در آوردنش باید خیلی کلنجار بره براش سخته. چند ماه بعد یه جشنواره به پا میشه و فیلمی رو که فقط قصه شو رو کاغذ خونده روی پرده تماشا می کنه . نقش رو دادن به یه نفر دیگه همون جانشین محترم چقدر خوب دیده میشه. با اینکه نقش بلند نیست چقدر متفاوت جلوه می کنه. آدم باورش نمیشه. چه قدر تو اون فضا حل شده. دلت می خواد تا آخرین کلمه ی تیتراژ، ایستاده تشویقش کنی. اما تو موندی و یه حسرت بزرگ. کاش خودم بازی میکردم... کاش! حالا بیا با سرنوشت من بازی کن. شاید سهم کوچیکی از روزگار من داشته باش. حرفمو باور کن مهمی! شاید فکرکنی شبیه تو نیستم  اما فرصت کشف کردن منو از خودت نگیر. شاید خدا آخر این بازی برام دست بزنه.

*********

کامران نجف زاده :

نمی توانم به ابرها دست بزنم ،به خورشید نرسیدم. اما خیلی وقتها کاری که تو دوست داشتی را انجام دادم. دستم را تا جایی که می توانستم دراز کردم شاید بتوانم آنچه تو می خواستی به دست آورم. اما انگار من آنی نیستم که تو می خواستی. برای آنکه نمی توانم به ابرها دست بزنم یا به خورشید برسم. نمی توانم به عمق افکارت راه یابم و خواسته های تو را حدس بزنم. برای یافتن آنچه تو در رویا در پی آنی کاری از من برنمی آید. می گویی آغوشت باز است، اما خدا می داند برای چه کسی!نمی توانم فکرت را بخوانم یا با رویاهای تو باشم. نمی توانم رویاهایت را پی گیرم یا به افکارت پی ببرم. نمی توانم... نمی توانم! پس با من وداع کن و به پشت سرت نگاه نکن. هر چند من... هر چند من با تو روزهای خوبی را پشت سر گذاشته ام اگر کسی از حال و روز من پرسید بگو... بگو زمانی با من بود  اما هیچ گاه دستش به خورشید و ابرها نرسید.

************

امید صباغ نو :

وقتی که باشی دوست دارم رنج ها را هم

رنج تو می ریزد به پایم گنج ها را هم

آنقدر دنیا را گرفتار تبت کردی

در اشتباه انداختی تب سنج ها را هم

تغییر را هر جا که باشی می توان حس کرد

با خنده شیرین کرده ای نارنج ها را هم

من مهره ی مار تو را دیدم که هم کیشم

مات شکوهت کرده ای شطرنج ها را هم

در منطق محض عددها دست دل بردی

وارونه کردی با محبت پنج ها را هم

بی قید و بند و قافیه این بار می گویم

از زندگی چیزی به غیر از تو نمی خواهم

 

 

نوشته شده در جمعه 16 اسفند1392ساعت 2:16 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که آرامش را به دیگران هدیه می دهند

مجری: ایمان سرور پور

آیتمها : محمد علیزاده » خیلی خوشحالم

متن خوانی پوران درخشنده/ آخرین روز » سیروان خسروی

شهرام ناظری » آتش در نیستان

کیتارو » جاده ابریشم

گفتگو با دیبا 5 ساله

نواختن موسیقی با لیوان

سفر » بردیا مهرآوا

متن خوانی میکاییل شهرستانی/ هجرانی » روزبه نعمت اللهی

پژمان مبرا » بردی از یادم

تیتراژ پایان ترانه ای بود از آرمان گرشاسبی به نام باران تویی

خوب بخوابین...


ایمان سرورپور

این آخرین سمفونی زندگی مشترک ماست. می شنوی؟آرام با ریتمی تکرار شونده! گویی در این لحظه می توان سالها را کش داد. قواعد نواختن را عوض کرد و جوری دیگر شنید. و جور دیگر هوا را از میان سوراخ های این ساز بیرون داد. لحظه ها... لحظه ها نه می آیند و نه می روند. لحظه ها آفریده می شوند ، لحظه ها خلق می شوند تا ما بازی مان را بر صحنه ی نمایش اجرا کنیم. لحظه ها تیک و تاک نبض من و تو می شوند. . حماسه هایی که با هم می ساختیم. . این نت های نا متعارف ... این نت های نامتعارف چه زیبا در گوش من و تو چیده می شوند. گوش کن... خوب گوش کن.این آرام ترین قطعه ی موسیقی دل ماست می شنوی؟ چایی ات را بنوش!

**************

چیستی تنهایی؟! که به کوزه ای شکسته می مانی، غزل که می خوانی اشک در حلقه ی چشمت پرده در می شود. دلتنگ می شوی. دلت برای خانه ی مادربزرگ پر می کشد. برای موسیقی و صداهایی که در خانه شان جاری بود. صدای گهواره، صدای رمضان، صدای افطار، سکوت سحری، صدای ته دیگ، بوی آشپزخانه، صدای از درخت بالا نرو، صدای بابات اومد،صدای یا الله، صدای افتادن در پشت بام، صدای بال کبوترها،تشک ها خنک بود... خنک! اکنون اما آجرهای کلاغ چین لب باغچه افتاده اند. یکی در میان. شمعدانی ها نیست. شب است اما صدای میرآب نیست. آب نمی اندازند. دیگر کسی از بی کسی کوچه ها کوچه باغ نمی خواند. من دلتنگ آن روزهایی هستم که ستاره ها آنقدر نزدیک بودند... آنقدر نزدیک بودند که در دست بچگیمان جا می گرفتند و شمرده می شدند، به بهانه ی خوابیدن!   

 

نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1392ساعت 13:32 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم با صفای یزد

مجری : استاد کاکاوند

آیتمها : ساز غمگین » عباس مهرپویا

متن خوانی کیهان ملکی/ خواب سیاه »حامی

متن خوانی فلور نظری/ اشک » امین الله رشیدی

متن خوانی شهرام عبدلی/ بهنام صفوی » خاطره های قدیم

حافظ خوانی( هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز)

محمد اصفهانی » وقت سحر

شعر خوانی ساناز کریمی » بیننده منتخب

خواستگاری - ۸

ماه من » جمال الدین منبری

تیتراژ ژایان ترانه ای بود از نیما مسیحا به نام ماه ساکت

خوب بخوابین...


استاد کاکاوند (طاقت بیار رفیق - مهدی موسوی)

فرصت بده تو فکر هم باشیم

فرصت بده دنبال هم باشیم

تقدیر اگه یاری کنه ما رو

شاید بتونیم مال هم باشیم

فرصت بده یک بار از اول

با هم ببینیم که چه ها کردیم

اونقدر دلتنگیم و عاشق که

باید مسیرُ زود برگردیم

آینده مون شاید لبالب از

رویای بی اندازه ای باشه

این چشم های رو به روی هم شاید

شاید شروع تازه ای باشه

دیگه نباید از کسی ترسید

امیدواری تو نگاه ماست

دیگه نباید غصه خورد وقتی

خون نشسته چشم به راه ماست

**********

(ترجیع بند هاتف اصفهانی)

ای فدای تو هم دل و هم جان

وی نثار رهت هم این و هم آن

دل فدای تو، چون تویی دلبر

جان نثار تو، چون تویی جانان

دل رهاندن زدست تو مشکل

جان فشاندن به پای تو آسان

راه وصل تو، راه پرآسیب

درد عشق تو، درد بی‌درمان

بندگانیم جان و دل بر کف

چشم بر حکم و گوش بر فرمان

گر سر صلح داری، اینک دل

ور سر جنگ داری، اینک جان

دوش از شور عشق و جذبهٔ شوق

هر طرف می‌شتافتم حیران

آخر کار، شوق دیدارم

سوی دیر مغان کشید عنان

چشم بد دور، خلوتی دیدم

روشن از نور حق، نه از نیران

هر طرف دیدم آتشی کان شب

دید در طور موسی عمران

پیری آنجا به آتش افروزی

به ادب گرد پیر مغبچگان

همه سیمین عذار و گل رخسار

همه شیرین زبان و تنگ دهان

عود و چنگ و نی و دف و بربط

شمع و نقل و گل و مل و ریحان

ساقی ماه‌روی مشکین‌موی

مطرب بذله گوی و خوش‌الحان

مغ و مغ‌زاده، موبد و دستور

خدمتش را تمام بسته میان

من شرمنده از مسلمانی

شدم آن جا به گوشه‌ای پنهان

پیر پرسید کیست این؟ گفتند:

عاشقی بی‌قرار و سرگردان

گفت: جامی دهیدش از می ناب

گرچه ناخوانده باشد این مهمان

ساقی آتش‌پرست آتش دست

ریخت در ساغر آتش سوزان

چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش

سوخت هم کفر ازان و هم ایمان

مست افتادم و در آن مستی

به زبانی که شرح آن نتوان

این سخن می‌شنیدم از اعضا

همه حتی الورید و الشریان

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

از تو ای دوست نگسلم پیوند

ور به تیغم برند بند از بند

الحق ارزان بود ز ما صد جان

وز دهان تو نیم شکرخند

ای پدر پند کم ده از عشقم

که نخواهد شد اهل این فرزند

پند آنان دهند خلق ای کاش

که ز عشق تو می‌دهندم پند

من ره کوی عافیت دانم

چه کنم کاوفتاده‌ام به کمند

در کلیسا به دلبری ترسا

گفتم: ای جان به دام تو در بند

ای که دارد به تار زنارت

هر سر موی من جدا پیوند

ره به وحدت نیافتن تا کی

ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟

نام حق یگانه چون شاید

که اب و ابن و روح قدس نهند؟

لب شیرین گشود و با من گفت

وز شکرخند ریخت از لب قند

که گر از سر وحدت آگاهی

تهمت کافری به ما مپسند

در سه آیینه شاهد ازلی

پرتو از روی تابناک افگند

سه نگردد بریشم ار او را

پرنیان خوانی و حریر و پرند

ما در این گفتگو که از یک سو

شد ز ناقوس این ترانه بلند

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

دوش رفتم به کوی باده فروش

ز آتش عشق دل به جوش و خروش

مجلسی نغز دیدم و روشن

میر آن بزم پیر باده فروش

چاکران ایستاده صف در صف

باده خوران نشسته دوش بدوش

پیر در صدر و می‌کشان گردش

پاره‌ای مست و پاره‌ای مدهوش

سینه بی‌کینه و درون صافی

دل پر از گفتگو و لب خاموش

همه را از عنایت ازلی

چشم حق‌بین و گوش راز نیوش

سخن این به آن هنیئالک

پاسخ آن به این که بادت نوش

گوش بر چنگ و چشم بر ساغر

آرزوی دو کون در آغوش

به ادب پیش رفتم و گفتم:

ای تو را دل قرارگاه سروش

عاشقم دردمند و حاجتمند

درد من بنگر و به درمان کوش

پیر خندان به طنز با من گفت:

ای تو را پیر عقل حلقه به گوش

تو کجا ما کجا که از شرمت

دختر رز نشسته برقع‌پوش

گفتمش سوخت جانم، آبی ده

و آتش من فرونشان از جوش

دوش می‌سوختم از این آتش

آه اگر امشبم بود چون دوش

گفت خندان که هین پیاله بگیر

ستدم گفت هان زیاده منوش

جرعه‌ای درکشیدم و گشتم

فارغ از رنج عقل و محنت هوش

چون به هوش آمدم یکی دیدم

مابقی را همه خطوط و نقوش

ناگهان در صوامع ملکوت

این حدیثم سروش گفت به گوش

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

چشم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادیدنی است آن بینی

گر به اقلیم عشق روی آری

همه آفاق گلستان بینی

بر همه اهل آن زمین به مراد

گردش دور آسمان بینی

آنچه بینی دلت همان خواهد

وانچه خواهد دلت همان بینی

بی‌سر و پا گدای آن جا را

سر به ملک جهان گران بینی

هم در آن پا برهنه قومی را

پای بر فرق فرقدان بینی

هم در آن سر برهنه جمعی را

بر سر از عرش سایبان بینی

گاه وجد و سماع هر یک را

بر دو کون آستین‌فشان بینی

دل هر ذره را که بشکافی

آفتابیش در میان بینی

هرچه داری اگر به عشق دهی

کافرم گر جوی زیان بینی

جان گدازی اگر به آتش عشق

عشق را کیمیای جان بینی

از مضیق جهات درگذری

وسعت ملک لامکان بینی

آنچه نشنیده گوش آن شنوی

وانچه نادیده چشم آن بینی

تا به جایی رساندت که یکی

از جهان و جهانیان بینی

با یکی عشق ورز از دل و جان

تا به عین‌الیقین عیان بینی

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

یار بی‌پرده از در و دیوار

در تجلی است یا اولی‌الابصار

شمع جویی و آفتاب بلند

روز بس روشن و تو در شب تار

گر ز ظلمات خود رهی بینی

همه عالم مشارق انوار

کوروش قائد و عصا طلبی

بهر این راه روشن و هموار

چشم بگشا به گلستان و ببین

جلوهٔ آب صاف در گل و خار

ز آب بی‌رنگ صد هزاران رنگ

لاله و گل نگر در این گلزار

پا به راه طلب نه و از عشق

بهر این راه توشه‌ای بردار

شود آسان ز عشق کاری چند

که بود پیش عقل بس دشوار

یار گو بالغدو و الآصال

یار جو بالعشی والابکار

صد رهت لن ترانی ار گویند

بازمی‌دار دیده بر دیدار

تا به جایی رسی که می‌نرسد

پای اوهام و دیدهٔ افکار

بار یابی به محفلی کآنجا

جبرئیل امین ندارد بار

این ره، آن زاد راه و آن منزل

مرد راهی اگر، بیا و بیار

ور نه ای مرد راه چون دگران

یار می‌گوی و پشت سر می‌خار

هاتف، ارباب معرفت که گهی

مست خوانندشان و گه هشیار

از می و جام و مطرب و ساقی

از مغ و دیر و شاهد و زنار

قصد ایشان نهفته اسراری است

که به ایما کنند گاه اظهار

پی بری گر به رازشان دانی

که همین است سر آن اسرار

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

 *******
(شعری از حسین منزوی)
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت
زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت
درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد
که عشق از کنده ی ما یادگاری تازه خواهد یافت
بدین سان که من و تو با تفاهم٬ عشق می سازیم
ازین پس عشق ورزی هم قراری تازه خواهد یافت
من و تو عشق را گسترده تر خواهیم کرد٬ آری!
که نوع عاشقان از ما تباری تازه خواهد یافت
تو خوب مطلقی من خوب ها را با تو می سنجم
بدین سان بعد از این خوبی عیاری تازه خواهد یافت
 
نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1392ساعت 13:55 توسط فرشته |


http://s5.picofile.com/file/8115279284/Hamid_asgari6.mp4.html

آهنگ ستاره از حمید عسگری به درخواست یکی از دوستان

نوشته شده در شنبه 10 اسفند1392ساعت 9:54 توسط فرشته |



      قالب ساز آنلاین