رادیو هفت

عاشقانه ی آرام بخش شبانه

 با سلام

آدرس سایت رادیو ۷ تغییر کرد. این هم آدرس سایت:

radio7tv.ir.

نوشته شده در جمعه ۲۳ خرداد۱۳۹۳ساعت 3:15 توسط فرشته

سلام دوستان لطفا دیگه تقاضای آیتم نکنید!!!!

به دو دلیل:

از اونجایی که من سلیقه ای آیتم ضبط می کنم ممکنه خیلی از آیتمهایی که شما می خوایین رو نداشته باشم

کیفیت آیتمهایی که ضبط می کنم خیلی عالی نیست در حد خوب و متوسط هستش که فقط خودمو راضی می کنه نه شما رو . چون تمامی متون و کنداکتور و ضبط آیتمهای متفاوت برای من یک یادگاری دوس داشتنیه

 

نوشته شده در جمعه ۲ اسفند۱۳۹۲ساعت 1:58 توسط فرشته |

7 یعنی سلام

 7 یعنی عاشقت شدم

 7 یعنی من تمام نمیشوم حتی اگر نباشم

 حتی اگر خاطره شویم در ذهن عاشقانه ی آنها که دوستمان داشتند

 7 یعنی ماندنی

 یعنی با ما بمانید. هر چند دور. با ما بمانید!

 

 

 

از اونجایی که من نمی تونم همه ی متنها رو توی وب بذارم شما می تونید متونی که اینجا موجود نیست رو در وب دوست خوبم (یک فنجان چای با رادیو۷  http://www.raadiohaaaft.blogfa.com/) که مدیریتش با آقا هومن هست ٬ببینید.

( این عکس ساختمان دفتر رادیو 7 در میدان فلسطین است)

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲ساعت 21:7 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به تمامی مسئولین باجه های بانکها در سراسر ایران

نماینده رادیوهفت : امیرعلی نبویان

موضوع : سکه و اسکناس

آیتمها : بی اعتنا » بنیامین بهادری

متن خوانی امین زندگانی/جواد بدیع زاده » یه پول خروس

متن خوانی فلور نظری / آرزوی آخرین» کامران عطا

7پرسش با رادیو7» اشکان خطیبی

متن خوانی امیر آقایی/خاطره ها » محمد خاکپور

متن خوانی هانیه توسلی/دل خوش سیری چند»محمدرضا عیوضی

متن خوانی همایون اسعدیان/ به اصفهان رو» جلال الدین تاج اصفهانی

متن خانی حدیثه تهرانی/جرعه ای از آسمان »سالار عقیلی

متن خوانی مهوش وقاری/احسان ترابی » خاطره

برف زمستون » مسعود امامی

دینا 6 ساله

متن خوانی بابک حمیدیان

متن خوانی زویا امامی/صدای پا » ناصر عبداللهی

قصه های بجنورد - 14

پول خروس» امیرحسین مدرس

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام ساعت نرو جلو و مصطفی یگانه خوانده بود

خوب بخوابید...

**************

امیرعلی نبویان :دلگیر نیستم اما دلتنگت نمی شوم.حتی دیگر به خوابت سرک نمی کشم .سلام میکنم، لبخند می زنم ، حتی گاهی منتظرت می مانم اما دیگر هرگز دلتنگت نمی شوم. وقتی دلتنگی ام نه بهایی دارد و نه بهانه ای می شود که به یاد بیاوری کسی این حوالی خواب تو را می دید. شاید کنار این روزهای بی اتفاق میشد برای بیقراری های گاه گاه من بهانه ای باشی که نبودی، شاید اگر منِ بی حوصله کمی صبورتر بودم . اگر تو باز هم سراغم را از جاده و باران و آسمان می گرفتی اگر دیروز تا همیشه ادامه داشت و اینقدر زود به پایان نمی رسید . حالا برای هر چیز دنبال دلیل می گردم. برای آمدن، رفتن، خواب دیدن،برای دلتنگی بی دلیل که آن روزها دچارش بودم . برای تو که آن همه اشتیاق را ارزان فروختی.

*****************

خواستم خود را گوشه ای از تاریخ با این جمله ی کوتاه به ثبت برسانم که دوستت دارم. روی اسکناسی نو یا بر تن یک درخت یا بر دیواری سفید که حائل میان من و حریمی که محرمش نشدم هرگز! خواستم خود را به ثبت برسانم اما به هر سو که نگاه کردم ناخواسته خود را دیدم چنان ماندگار و ابدی که ثبتم با سند برابر بود در محضر تاریخ! چسبیده بر پلاکی اتولی زهوار در رفته که رقم آخرش فرد بود مثل من. آن هم 3. من و تو و  رقیب. نه فقط این 3. 1،2،3 . 3 یعنی ضایع به طعنه و ایهامی غریب. در چاله ی باران گیر خیابان که چون من در خود غرق بود، غرق آنچه که آسمان مقدر کرده بود و گِلی که از دل چاله خزید به اشارت همان اتول! و ماسید به پاچه ی شلوارم و مرا یاد بیتی از خواجه ی شیراز انداخت که وصف حال من و تو بود :

ندارم دستت از دامن مگر درخاک و آن دم هم/ که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

چه حاجت است به یادگاری نوشتن، کافیست تنها پاچه ی این شلوارم را نشورم!

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 11:43 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمامی وکلای ایران زمین

نماینده رادیوهفت: احمد اطراقچی

آیتمها : خاطرات گمشده » فریدون آسرایی

متن خوانی کیوان محمود نژاد/مجنون » احسان خواجه امیری

متن خوانی صبا کمالی

گفتگو با ایلیا 6 ساله - 1

گفتگو با ایلیا 6 ساله - 2

متن خوانی محمد مختاری/ نرو از کنارم » مجید شجاع

تلخ و شیرین -8

خوبیش اینه » رضا انفاق

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام تنهایی ومحمد زارع خوانده بود

خوب بخوابین

***************

احمد اطراقچی:

نزدیک یک سال گذشته ،ولی هنوز تنگ آب، ماهی مانده از عید ا در آغوش گرفته و گربه ی خاکستری روی بام را چشم انتظار گذاشته. اما من و تو کجاییم؟! ما هم باید یاد می گرفتیم و می فهمیدیم که دوست داشتن زمان نمی شناسد. نه وابسته به بهار است و نه محدود به زمستان. نه فقط باران پاییز می خواهد و نه سرمای استخوان سوز زمستان. مشکل از ما بود که همیشه سکوت کردیم و سلامهایمان آنقدر آهسته به زبان آمدند که کسی نشنیدشان. باید می فهمیدیم که آدمها کاملا شبیه به همند و هیچکدام نمی دانند برای ماندن چیزی از جنس فداکاری لازم است که خیلی وقت است از حوالی این خانه رفته. دوست داشتن زمان نمی خواهد و من همیشه دوستت داشتم به قدر تمام سلام های آرامم که هیچوقت نشنیدی.

***************

وقت هایی ست که می خواهی سر حرف را باز کنی. سرت را بالا می آوری. چشمانت را درشت می کنی و کمی هم به جلو خم می شوی. اما یک نگاه کافیست تا هرچه در ذهنت رشته بودی پنبه شود. تا سر کلاف را گم کنی. با خودت کلنجار می روی که چگونه شروع کنی. چگونه ابرهای سنگین ذهنت را باران زا کنی. چشم میگدرانی تا شاید دستگیره ای محکم در ،لق بودن پایه ی صندلی یا چشمک زدن لامپ مهتابی بهانه ای شوند برای باز شدن نطق کور شده ات اما بی فایده ست. شکستن این سکوت کار تو نیست. بعد در حالیکه با انگشت اشاره ات لبه ی فنجان را دور می زنی با نگاهت اشاره می کنی که فکر میکنم وقت رفتن است.

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 10:54 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه آنانی که آرامش خود را فدای آسایش دیگران کردند

نمایندگان رادیوهفت: شاهین شرافتی و محمد بحرانی

آیتمها : سینا حجازی » یعنی صبح شده

متن خانی کورش سلیمانی/امیر کریمی» تازه تر

متن خوانی نیوشا ضیغمی/پرواز » هومن جاوید

صدای وال

گفتگو با دیانا 5ساله

کلاستر 1» گروه پینک فلوید

متن خوانی بیوک میرزایی/من از روز ازل » بنان

مازیار عصری» فقط بذار ببینمت

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام همین چند ساعت و مسعود امامی خوانده بود

خوب بخوابین

**********************

شاهین شرافتی:

گلهای آفتابگردان به سمت حضور تو مایل می شوند . گنجشکها پشت شیشه ی اتاقم به امید دستان تو نوید صبح می دهند. همه چیز برای آمدنت مهیا شده. سروهای بلند، پرنده های اوازه خوان و من! هر سه از بالکن خانه زمینی مان انتظار می کشیم. خورشید تا دقایقی دیگر چرخ می زند و آفتاب مهربانی ، زمین را فرش میکندو این یعنی صبح دیگری در راه است

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 10:35 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام آنان که در مشاغلشان گره ای از کار خلق باز میکنند

نمایندگان رادیوهفت: علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها : عیدانه » فرزاد دزدمه

متن خوانی سبحان اکرامی/ رضا صادقی» عشق تازه

زندگینامه خواجه نصیر طوسی»مهدی بقاییان

گفتگو با طاها

اکسیژن » بابک جهانبخش

متن خوانی نیلوفر امینی فر

سعدی خوانی ژیلا امیر شاهی/ای مجلسیان » ایرج بسطامی

یادت نره » شاهین امیری

تیتراژ پایان ترانه ای بودبه نام بگو حرفاتو که علیرضا قرایی منش خوانده بود

خوب بخوابین

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 10:27 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم مهمان نواز شهرضا

نماینده رادیو7 » استاد رشید کاکاوند

آیتمها : علی پویا نیا » شقایق

متن خوانی مریم سعادت/روزبه نعمت اللهی » صبوری

متن خوانی قربان نجفی/داریوش رفیعی» به یاد آن گل

گفتگو با نازنین زهرا 4.5 ساله

حافظ خوانی(اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید)/می عشق » همایون شجریان

تقویم هفته

مهدی یغمایی » امشب

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام من وتو که سینا سرلک آن را خوانده بود

اسفند بهاری ست در آغوش زمستان

خوب بخوابین...

*****************

استاد کاکاوند:

برای به تو رسیدن از ستاره ها گذشتم

صد دفه شکستم اما از تو هرگز برنگشتم

برای به تو رسیدن نبض بارونُ گرفتم

طعم پاییزُ چشیدم تا خود حادثه رفتم

تن به زخم طعنه دادم برای به تو رسیدن

حجم دستاتُ می خواستم برای نفس کشیدن

با تو آینه پر نوره با تو قصه عاشقانه است

با تو مهتابیه کوچه با تو هر لحظه ترانه است

وقتی که به تو رسیدم رازقی دوباره گل داد

سایه ها از اینجا رفتن تاریکی از نفس افتاد

وقتی که به تو رسیدم دفتر گریه ورق خورد

برق خورشید نگاهت شبُ از خاطر من برد

نفسم تازه شد از عشق وقتی که به تو رسیدم

بیقراری هام تموم شد لحظه ای که تو رو دیدم

*************

(شعری از هوشنگ ابتهاج)

عشق شادي‌ست، عشق آزادي‌ست
عشق آغاز آدميزادي‌ست 
عشق آتش به سينه داشتن است
دم همت بر او گماشتن است
عشق ،شوری ز خود فزاینده ست
زایش کهکشان زاینده ست
تپش نبض باغ در دانه است
در شب پیله،رقص پروانه ست
زندگي چيست؟ عشق ورزيدن
زندگي را به عشق بخشيدن
زنده است آن که عشق مي‌ورزد
دل و جانش به عشق مي ارزد
آدمیزاده را چراغی دیگر
روشنایی پرست شعله پذیر
خویشتن سوزی انجمن افروز
شب نشینی هم آشیانه ی روز
آتش این چراغ سحرآمیز
عشق آتش نشین آتش خیز
آدمي بي زلال اين آتش
مشت خاکي‌ست پر کدورت و غش
تنگ و تاری اسیر آب و گل است
صنمی سنگ چشم و سنگدل است
چون درخت آمدي زغال مرو
ميوه‌اي پخته شو کال مرو
میوه چون پخته گشت و آتش گون
میزند شهد پختگی بیرون
سیب و به نیست میوه ی این دار
میوه اش آتش است آخر این کار
خشک و تر هرچه در جهان باشد
مايه‌ي سوختن در آن باشد
سوختن و در هوای نور شدن
سبک از حبس خویش دور شدن
******************
(بخشی از آرش کمانگیر- سیاوش کسرایی)
گفته بودم زندگي زيباست
گفته و ناگفته، اي بس نکته ها کاينجاست
آسمان باز، آفتاب زر ، باغهاي گل
دشت هاي بي در و پيکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهي در بلور آب
بوي خاک عطر باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن ، رفتن ، دويدن ، عشق ورزيدن
درغم انسان نشستن
پا به پاي شادماني هاي مردم پاي کوبيدن
کار کردن ، کار کردن ، آرميدن
چشم انداز بيابانهاي خشک و تشنه را ديدن
جرعه هايي از سبوي تازه آب پاک نوشيدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوي کوه راندن
همنفس با بلبلان کوهي آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شير دادن
نيمروز خستگي را در پناه دره ماندن
گاه گاهي ، زير سقف اين سفالين بامهاي مه گرفته
قصه هاي در هم غم را ز نم نم هاي باران ها شنيدن
دل به روياهاي دامنگير و گرم شعله بستن
آري  آري زندگي زيباست
 زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر کران بر پاست
ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست
************************
(شعری از حیدر یغما)
در وب موجوده - هفته سوم شهریور 92

 

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 10:17 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به زاون قوکاسیان که معلمی همیشه مهربان بود

نماینده رادیوهفت: امیرعلی نبویان

آیتمها : حواست نیست » بابک جهانبخش

شعر خوانی مهدی ساکی و امید نعمتی/ شهرام ناظری» ؟

متن خوانی سپند امیرسلیمانی/مگه میشه » علی بهمرام

گفتگو با محمد مهدی 4 ساله - 1

گفتگو با محمد مهدی 4 ساله - 2

متن خوانی سحر صباغ سرشت/ اشک » امین الله رشیدی

متن خوانی بیننده منتخب » سید سعید جزایری

دم گاراژ بودم » امیرحسین رستمی و برزو ارجمند

تیتراژ پایان ترانه ای بود از کسری آیینه ور به نام باورم کن

خوب بخوابین...

*********************

حالا که آمده ای ،حالا که این همه قرار و بیقراری همدست شده اند تا تو را در یکی از بی شبیه ترین دقایق آفرینش  رو به روی من بنشانند لااقل حرفی بزن. من حق دارم جوابی بخواهم برای آن همه چشم به راهی و این همه دلتنگی.چیزی بگو... چیزی بگو که در این دلواپسی های مدام به دادم برسد. مثلا بگو... چقدر دلم هوایت را کرده. بگو راه بازگشت چقدر طولانی بود. بگو هر شب چمدانت را می بستی و هر صبح ،هزار دلیل ناگهان ، راه بازگشتت را می بست. لااقل حالم را بپرس. همین!تا کجا باید فقط نگاه کنم تا شاید دست و دلت بلرزد و باور کنی کسی اینجا نشسته و مشق چشم به راهی می نویسد، که همان غریبه ی پیش از این بود. که نمی خواست موقع رفتنت آنقدر به چشمهایت خیره شود که فراموش کنی آمده بودی که بمانی یا قصد رفتن داری. باور کن هیچ خاطره ای بی سرانجام نمی ماند تا من هستم، تا عشق هست ، شعر هست. حالا که آمده ای حرفی بزن، تو خوب میدانی که قفل این طلسم کهنه بی تمام تو باز نمی شود.

***********************

سلام شاعر!دوست! یخ زده به ناقوس قافیه های تکراری! وارث عُدوانی خواجه ی شیراز! تو را به حلقه ی گوشت قسم ،غلام فاعلاتن فاعلات! که اگر روزی ، شبی، اتفاقی ، مردمان به ته مصراع اولت ماسیدند لااقل نان را قافیه کن نه دوباره و دوباره باران را! واقعا بس نیست؟!دل همه ی شهربس که دل تنگ تو و دل سنگ او قافیه شدند. اصلا جز رفتن او و تنها شدن ،تاریخ معاصر هیچ اتفاق دیگری به خود ندیده؟! راستی جنس آن عشق کذایی از چه آلیاژ مرموزی ست که پس از این همه سال نه زنگ می زند، نه می پوسد . نه کهنه می شود .و معتقدی همیشه تر و تازه و جذاب است. هرگز کسی پیش از تو هم اشارتی به آن نکرده و فقط عقل حضرت عالی رسیده. از قضا مقارن شده با طبعی لطیف. جلّ الخالق! گناه خلایق چیست که مطمئنم گاهی از گزند ناله هایت حاضرند هرچه دارند بدهند تا او برگردد و تو بس کنی.

نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 9:43 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به کسانی که از عکسها خاطره می سازند.

نماینده رادیوهفت : منصور ضابطیان

موضوع : عکس

آیتمها : جاوید عسگری » عکاس باشی

متن خوانی مهراوه شریفی نیا/ عکس یادگاری » مازیار فلاحی

قسمت آخر گفتگو( بازپخش گفتگو با افسانه بایگان که سال گذشته پخش شده بود)

متن خوانی بهرنگ علوی/مانی رهنما » قاب عکس

نمایش چند عکس با عکاسی پارسا خادم

مهمان برنامه » پارسا خادم 12 ساله

عکس و نماهنگ

متن خوانی ستاره اسکندری/مستی رویاها » بنان

بدرقه » مهدی عباسی

متن خوانی شایسته ایرانی/ سالهای عاشقی » پژمان مبرا

متن خوانی کورش سلیمانی /دلدار من » فرهاد برنجان

قصه های بجنورد - 13

آتشفشان » هومن جاوید

تیتراژ پایان ترانه ای بود از گروه سعید دارابی و غریبه نام داشت

خوب بخوابید...

**********************

منصور ضابطیان:

نمی شناختمش. چشمهایش یادآور روزهای دور بود. انگار دنبال کسی می گشت. دنبال نشانه ای ،ردپایی . خسته بود اما هنوز میشد در رویاهای گمشده ،نی نی چشمانش را جستجو کرد. آرزوهایی که دور بود اما محال نبود. من ولی شبیه آرزوهایش نبودم. شاید فراموش کرده بودم که این چشمها قرار بود به دنیایی خیره شود که زیباتر از این دنیا باشد. گناه از من نبود. من فقط کمی دیر کرده بودم. از یاد برده بودم که دلم آن سالها زلال تر بود و خیال می کرد فردا همان رویایی ست که چشم به راه آمدنش بود. نه ! نمی شناختمش. این دیوار،این قاب کهنه ی چوبی،و این عکس مات و حیران که زمانی، کودکی ام بود ،مرا به یاد هیچ چیز نمی انداخت. اما پسر بچه ی محصور در قاب عکس ،انگار مرا شناخته بود که چشم از چشمم برنمیداشت و بی مضایقه لبخند میزد . عکسها همیشه از ما راستگوتر و صبورترند.

نوشته شده در جمعه ۱ اسفند۱۳۹۳ساعت 16:37 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به آنان که با سرسختی مکلات را پشت سر میگذارند

نمانده امشب رادیوهفت : سید میلاد اسلام زاده

آیتمها : دهکده » کسری آیینه ور

متن خوانی مهدی ماهانی/ برگ و باد » محمدرضا هدایتی

قسمت 4 گفتگو

متن خوانی سهیلا گلستانی/هرگز دوباره عاشق»عباس مهرپویا

متن خوانی مهرداد نظری/عطر خاطره » حسین بختیاری

متن خوانی میثم صفری-بیننده منتخب

تلخ و شیرین -7

اهورا ایمان » اما تحمل می کنم

تیتراژ پایان ترانه ای بود از شهرام ناظری و آتش در نیستان نام داشت

در سر عقل می باید... بی کلاهی عار نیست

خوب بخوابید...

*****************

میلاد اسلام زاده:

مدتهاست بیقراری هایم را به روی خودم نیاورده ام .دل به استخاره های مادر داده ام و خوابهای روشنم که می گفتند چشم امید به آسمان بسپار و منتظر بمان .ببین! هنوز هم شانه به شانه ی رویاهایم ایستاده ام. و صبوری میکنم. سرسختی عادتم شده. مصمم و بردبار انتظار میکشم. برای تو که همیشه همه چیز را ساده گرفته ای  چشم می دوزم به این راه تاریک و بی مقصد تا شاید به هوای دیدن یک پنجره ی روشن ، آسمان به آسمان، پرواز برایت هدیه بیاورم. می مانم و این فاصله را خیابان به خیابان و شهر به شهر غزل میکنم. تا هوای عاشقی از سر قناری های چشم به راه نیفتد. صبوری میکنم تا عاقبت این تو باشی که بخواهی کمی سخت بگیری. مثلا بیایی و این بی قوارگی این همه تنگدلی را به قدر بودنت اندازه کنی تا شاید بخواهی برای یک بار هم که شده خنده هایم را به شعر بنشانی. من ایستاده ام. حتی اگر باز هم ساده از کنار همه ی سرسختی های من عبور کنی و مثل همیشه تنها به سادگی لبخند بزنی.

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:17 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به کارمندان زحمتکش تامین اجتماعی

نمانده امشب رادیوهفت : شاهین شرافتی و محمد بحرانی

آیتمها : چشام تو رو می بینه » شهاب رمضان

متن خوانی بابک حمیدیان/ خوش به حالت » مهرزاد خواجه امیری

قسمت 3 گفتگو

صدای گرگ

لیموی شیراز»غلامعلی روانبخش

موسیقی نروژی- قطعه ای از سیکرت کاردن

ترس ها و لبخند ها -6

برف » مانی رهنما

تیتراژ پایان ترانه ای بود از نیما چهرازی و دریا نام داشت

خوب بخوابید...

****************

شاهین شرافتی:

چشم میگذارم مثل دوران کودکی،بازی قایم باشک برایم مثل بودن و نبودن است. مثل بچه های متقلب از زیر بازوهایم سایه هایت را تعقیب می کنم، مبادا چشم باز کنم و تو نباشی! به هر طرف نگاه میکنم رد حضورت مثل خودت پابرجاست. بیا بازی مان را عوض کنیم. شاید بالا بلندی،اما نه! تو همیشه بالاتر از من بوده ای. بیا گرگم به هوا بازی کنیم . مثل همیشه من گرگ می شوم و تو آدم خوبه ی همه ی قصه ها!

نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:5 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به مردم مهربان و غیور تبریز

نمانده امشب رادیوهفت : علیرضا معینی

آیتمها : بهشت عاشقان » بنان

متن خوانی غزل صارمی/تقویم دیروز »هومن جاوید

قسمت 2 گفتگو

متن خوانی سینا کرمی/ گل یا پوچ » مهراج محمدی

داروگ » سهیل نفیسی

متن خوانی سهیل محزون /سلام » فاتح نورایی

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/شب عاشقان بیدل»حسام الدین سراج

رانده » پوریا اخواص

تیتراژ پایان ترانه ای بود از حمید عسگری و خداحافظ !عشق نام داشت

خوب بخوابید...

******************

شعرها ایشالا فردا شب روی وب قرار خواهد گرفت

نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ساعت 23:59 توسط فرشته |

این برنامه تقدیم شد به مردم صبور شهرستان دهلران

موضوع : مغز

نمانده امشب رادیوهفت : امیرعلی نبویان

آیتمها : سیروان خسروی » تک درخت تنها

متن خوانی شهره سلطانی/ فریدون آسرایی » دوستت دارم

قسمت اول گفتگو با افسانه بایگان

متن خوانی بهادر زمانی/تقدیر »بهرام حصیری

گفتگو با امیرحسین 3 ساله

شرلوک هلمز- 4

صادق نورانی» پایان

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مازیار فلاحی و لحظه هانام داشت

خوب بخوابید...

***************

امیرعلی نبویان :

باد در کوچه ترانه می خواند.این شعر، آغاز دلتنگی ست. و من می ترسم. می ترسم از اینکه دل سر به هوا که در دست باد گم شود . آنگاه از که سراغش را بگیرم؟ کجا به دنبالش بگردم؟ باد را مگر می شود در قفس حبس کرد؟ باد را مگر می شود به دست خاطره سپرد؟ من راز باد را نمیدانم فقط میدانم که دل را هوایی میکند و عاشق که شد رهایش میکند تا گوشه ی ذهن کسی که نیست تا ابد بماند و بپوسد. اما به دلت بد راه نده. بگذار در این زمستان بی برف با هم رویا ببافیم. فکر کنیم که عاشقانه روی برف قدم می زنیم. بگذار خیال کنیم که مال همیم. بگذار در ذهن هم زندگی کنیم. شک ندارم که دنیا بی من و تو هیچ عاشقانه ای را زمزمه نخواهد کرد.

***************

تمام ترس من از ذهن های شسته است.پاک و بی لک و خلوت، آویخته بر آسمانی رو به آفتاب ظلمت! تا صبح فردا خشک خشک ،صاحبانش به سر بپوشانند. همانان که آبروی خود را در رسوایی دیگران می بینند و شادکامی شان را در نکبت آنان. حسادتشان رشته ای ست که سر دراز دارد ،به درازای یک عمر. غزل زندگی همه را خونده اند ، حال آنکه خود، از مطلع تا تخلص به تنگی قافیه مبتلایند و جفنگی حاشیه. و متن را جز وصله ای ناجور و زایده ای بدخیم بر حواشی نمیدانند. دروغ چرا؟! چیزی به قبر نمانده! من خود مبتلایم به این سلطان امراضگویی کرمی آواره همواره در مغزم می خزد و از زوایایش عیب خلق را می جوید و می جورد . و بیرقی شوم از شوق را به لطف باد غرور ،پیش چشمم می افرازد. علاج،همان نسخه ی مبین حکیم است که فرمود: اکملت لکم دینکم. و من چه سهل انگارم در معالجه،حکیم جان! یک بار دیگر: اعوذ بالله من اشیطان الرجیم

نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ساعت 23:54 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که آرامش را به دیگران هدیه میدهند

نمانده امشب رادیوهفت : استاد کاکاوند

آیتمها : صدای پای عشق » مهدی سپهر

متن خوانی هومن سیدی/ به من چیزی بگو » بهروز صفاریان

سووشون خوانی

متن خوانی سحر دولتشاهی

متن خوانی بهزاد عبدی/سنگ صبور » محسن چاوشی

حافظ خوانی(خرم آن روز که ازین منزل ویران بروم)/هدهد خوش خبر»نادر گلچین

دریا » مهرداد شهسوار زاده

تیتراژ پایان ترانه ای بود از شهرام ناظری و درس سحر نام داشت

خوب بخوابید...

******************

استاد کاکاوند

تو کدوم کوهی که خورشید

از تو دست تو می تابه

چشمه چشمه ابر ایثار

توی سینه تو خوابه

تو کدوم خلیج سبزی

که عمیق اما زلاله

مثه آیینه پاک وروشن

مهربون مثله خیاله

کاش از اول می دونستم

که تو صندوقچه قلبت

کلیدی داری برای

درهای همیشه بسته

کاش ازاول می دونستم

که تو دستهای نجیبت

مرهمی داری برای

زخم این همیشه خسته

تو به قصه ها شبیهی

ساده اما حیرت آور

شوق تکرار تو دارم

وقتی میرسم به آخر

تو پلی پل رسیدن

توی گردابه تردید

منو رد می کنی از رود

منو می بری به خورشید

من از اونور شکستن

گنگ و بی رمق گذشتم

تن به رویاها سپرده

رفتم از شفق گذشتم

رفتم و رفتم و رفتم

سایه مو بردم و بردم

خسته بودم و شکسته

خودمو به شب سپردم

منو از شبم جدا کن

نمیخوام تو شب بمیرم

دوس دارم که پیش چشمات

بوسه از خورشید بگیرم

دوس دارم که نوشدارو -

واسه این شکسته باشی

تا دم مردن پناهِ

این غریب خسته باشی

*****************

متن سحر دولتشاهی در تاریخ 27 آذر 92  خونده شده بود. و در وب قرار دادم

*********************

استاد کاکاوند(هاتف اصفهانی):

 

چه شود به چهره زرد من، نظری برای خدا کنی

 

که اگر کنی همه درد من، بیکی نظاره دوا کنی

 

تو شهی وکشور جان تورا ،تو مهی و ملک جهان تورا

زره کرم چه زیان تو را که نظر بحال گدا کنی

 

زتو گر تفقد و گر ستم ،بود این عنایت و آن کرم

 

همه از تو خوش بود ای صنم چه جفا کنی چه وفا کنی

 

تو کمان کشیده ودر کمین ، که زنی به تیرم ومن غمین

 

همه غمم بود از همین ،که خدا نکرده خطا کنی

 

همه جا کشی می لاله گون ، ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیاله ما که خون ،به دل شکسته ی ما کنی

 

تو که هاتف از درش این زمان ،روی از ملامت بیکران

قدمی نرفته زکوی آن ،ز چه رو بسوی قفا کنی

 

نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ساعت 23:37 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه مردم ایران زمین

نماینده رادیوهفت: علیرضا معینی

آیتمها :سرزمین مادری » علی صباغی

بازپخش خاطرات عکاس آمریکایی»محمود کلاری

جمشید عزیزخانی» بهار بهمن

حامد اکبری- 9

گفتگو ی منصور ضابطیان با محمد گلریز

دیدار خورشید بهمن » محمد گلریز

گفتگوی منصور ضابطیان با فریدون خشنود

وطنم » بامداد فلاحتی

ایران » ایلیا منفرد

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام وطن از محمد نوری

پایان شب سیه سپید است...

خوب بخوابید...

********************

علیرضا معینی:

 اینجا همه شور یار دارند

باغ و رمه و سه تار دارند

ما آینه های دوره گردیم

یک حیرت کهکشان نوردیم

ما پچ پچ سایه ی خداییم

آیینه ی بیکران نماییم

صحراست کرانه ی دل ما

ماییم به گرد محمل ماه

ما بره ی وادی حجازیم

بر سایه ی خویش در نمازیم

خوش باد بر آن کسان که دیدند

آوازه ی عشق را شنیدند

یک لحظه به بیکران وزیدند

یک جرعه،خدا خدا شنیدند

آیینه نشان کنند آهت

یک ایل،ترانه در نگاهت

یک قرن مقیم شب بمانی

در آینه تشنه لب بمانی

دروازه ی راز باز باشد

اندوه تو در نماز باشد

ما نیز نشسته در پی تو

چون نای و منادی نی تو

تبعید کن این ما و من را

بر جان بپراکن این تن را

ما آتش انفعال داریم

چندی ست تب جمال داریم

ما بر همه کافریم چندی ست

از خویش مسافریم چندی ست

ای لاله ی خون بنال با من

آواز کن ای بلال با من

ای بیشه ی اشتعال وقت است

فریاد کن ای بلال وقت است

 

******************

(شعری از علی معلم):

 از کوچه های سرنوشت صدای پاتو می شنویم

 حتی تو شهرای شلوغ گاهی صداتو می شنویم

 باز میذاریم رو به نسیم پنجره ها رو تا سحر

 یا تو بیا که صبح بشه یا ما رو با خودت ببر

***********************

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یک ریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک چکار با پنجره داشت؟

*****************

گزارش هواشناسی هر چه می خواهد باشد

بدون تو هوا پس است

******************

هر چه می خواهد بگوید

هر که می خواهد بگوید

تلخ یا شیرین

من تو را می گویم ای باغ بهار آور

ای نماز آب ها را قبله ی دیرین

خواهم ای گل کرده ی داغ زمین

ای گل!

در پناه دستهای باغبان مانی

بانگ برداری که وای ما نمی خشکیم

پشت پاییز و زمستان را بلرزانی

***************

(شعری از عبدالجبار کاکایی)

باز در نسیم خانه می کنم

دیدن تو را بهانه می کنم

می روم به باغ استعاره ها

گیسوی خیال شانه می کنم

تو بهار روشن دل منی

من برای تو جوانه می کنم

گیسوان پیچ پیچ عقده هاست

آنچه در خیال شانه می کنم

التهابم از حضور توست

آفتاب را بهانه می کنم

از زبان لاله بشنود نسیم

قصه ای که جاودانه می کنم

**************

خواهش یک گریه ی طوفانی ام

تشنه ی  یک جرعه پریشانی ام

بی تو امیدی به من خسته نیست

منتظر لحظه ی ویرانی ام

پیر شدم اما در عشق تو

باز همان طفل دبستانی ام

بی تو لب از لب نگشایم ببین

گرچه پر از شوق غزل خوانی ام

لحظه ی دیدار تو کی میرسد

عاشق آن لحظه ی بارانی ام

خواب خوشی بود و چه خواب خوشی ست

دیدم از خویش نمی رانی ام

امشب با خاطره ی چشم تو

باز در آن حالت عرفانی ام

بغض من آماده ی بشکستن است

باز در آن حالت بحرانی ام

**********************

زبان سرزمین من

سرود عاشقانه ی تمامی پرندگان

زبان برگ،باد،

زبان اعتماد و اعتقاد و اتحاد

زبان سرزمین من

زبان کودکی ست که سن او

به اختراع خط و عشق میرسد

زبان شعر ناب،زبان انقلاب

زبان دوره گردهای پیر

زبان رنج مردم اسیر

زبان سرزمین من

سفر به سایه روشن جهان کودکی ست

سفر به آن دقایق پر از دریچه و درخت

سفر به بودنی پر از بهار

زبان سرزمین من

زبان رنج مولوی

زبان رود و رودکی

زبان بی دروغ کودکی

زبان سرزمین من

زبان مردمی ست

که عشفشان ز سرنوشتشان

بسی بزرگتر و پر بهاتر است

زبان روز و سال ،خیال و حال

زبان بی زوال

به این زبان تمام شاعران عشق

ترانه خوانده اند

 

نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:50 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به آنان که برای سرافرازی ایران جان خود را فدا کردند

نماینده رادیوهفت: علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها :خیال قلبمو آروم کن » پیمان حاتمی

متن خوانی آرش آصفی/ یاد تو » جمال الدین منبری

حامد اکبری- 7

سرود بهمن خونین جاویدان

متن خوانی مریم سعادت/ مهدی سپهر » طرح سرنوشت

شعر خوانی پرویز پرستویی(صوتی)

شعر خوانی شهریار شهریاری/سرت میاد » مجید سلطانی

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ یک روز به شیدایی» بامداد فلاحتی

امیر کریمی » حس

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام لیلای من کو از حامی

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

خوب بخوابید...

نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:31 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به بلندپروازان نیروی هوایی

نماینده رادیوهفت: امیرعلی نبویان

آیتمها :ناصر عبداللهی » نازتکه

متن خوانی حامد کمیلی/ شبگرد » کوروس سرهنگزاده

دل آرا 3 ساله

حامد اکبری- 7

صدای محمد صوفی بر روی تصاویری از انقلاب+ تصاویری از تلویزیون بعد انقلاب

متن خوانی روشنک گرامی/ نکنه خسته بیایی » مسعود خادم

شعر خوانی آمنه موسوی -بیننده منتخب (شعر ترکی)

داستان های شرلوک هلمز-4

حمید خندان » کوچی

تیتراژ پایان ترانه ای بود به نام والس شماره 1 از گروه پالت

عاشق بشیم...

خوب بخوابید...

***********************

امیرعلی نبویان :

نامت را نه در کف دستم نوشته بودم نه ته فنجان قهوه ام. اما می شناختمت از همان نخستین بار که در رویایم قدم زدی، از همین اولین سلامم که نشنیدی، از همان نگاه ناغافل که لاجوردی آرامی بود و دل را می لرزاند. برای داشتنت فقط آرزو کردم. طلسم نبودنت با هیچ باطل السحری شکسته نمیشد اما برای من، تو دست یافتنی ترین آرزوی محال بودی. می خواستمت و این کافی بود . تعبیر رویایم اوضاع ستاره ها را دگرگون کرد. حالا دیگر راه شیری از جلو خانه ی من رد میشد. و میدانستم که تو اسیر جادوی منی. می دانستم انتظارم را می کشی از همان غروب سفر که آب پشت سرم نریختی ، من ارزوی محالت شدم . رفتم که بازنگردم تا تو دنبال اسمم بگردی ته تمام فنجان های خالی

نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:26 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه کسانی که هنر را زبان خود قرار داده اند

نماینده امشب رادیو هفت: استاد کاکاوند

آیتمها : ناصر عبداللهی » نازتکه

متن خوانی مونا فرجاد/ سالار عقیلی » حاصل زندگی

سووشون خوانی

متن خوانی کامیار اسماعیلی/ با تو خوش زمونه » بهرام حصیری

حامد اکبری- 6

سرود به لاله ی در خون خفته

حافظ خوانی(هر که را با خط سبزت سر سودا باشد)/ زلف بر باد مده » داریوش رفیعی

تنها » اشکان کمانگری

تیتراژ پایان برنامه ترانه ای بود به نام ماهی برکه کاشی و حجت اشرف زاده آن را خوانده بود

هفته خوبی داشته باشید...

**********************

استاد کاکاوند:

از چی بگم تا منو یادت بیاد؟

یادت بیاد منو یه جایی دیدی

نشون به اون نشون که من یادمه

آبی آسمونی می پوشیدی

یادمه تاریکیُ دوس نداشتی

گفته بودم چراغا پر رنگ شن

سپرده بودم به شبای ابری

که با ستاره ها هماهنگ شن

سپرده بودم حتی بارون نیاد

وقتی که تو چترتو جای میذاری

یادمه دوس داشتی دلم بشکنه

ادای گریه هامو در بیاری

راستی هنوز حرف میزنی تو خوابت؟

راستی هنوز قهوه تو بو میکنی؟

راستی هنوز چشماتو می بندی و

رو شمع روشن آرزو میکنی؟

راستی هنوز بهونه گیره چشمات؟

راستی چشام دیگه دروغ نمگه

هنوز می ترسی از اتاق تاریک؟

راستی من از شب نمی ترسم دیگه

دیگه از چی بگم تا منو یادت بیاد؟

یادت بیاد منو یه عمری دیدی؟

نشون به اون نشون که من یادمه

آبی آسمونی می پوشیدی

********************

(شعری از سهراب سپهری)

پشت هیچستانم .

 پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان، رگ های هوا ،

پر قاصدهایی ست که خبر می آرند،

از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک .

روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است

که صبح،به سر تپه ی معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است:

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،

زنگ باران به صدا می آید.

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت  جاریست .

به سراغ من اگر می آیید،

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

من.

نوشته شده در سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ساعت 23:58 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه آنان که پرواز را به خاطر سپرده اند.

نماینده رادیوهفت : منصور ضابطیان

موضوع :پرواز

آیتمها : پرواز » مهدی مدرس

شعر خوانی لادن مستوفی/ مجید اخشابی » پرواز با خورشید

قسمت آخر گفتگو

حامد اکبری و دیدگاه جدید و کمتر نگاه شده به انقلاب(در استودیو شماره 1)-5

تصاویری از میدان آزادی

متن خوانی بهنوش بختیاری/ هومن جاوید » پرواز

پرنده ها » احمد یاسر

متن خوانی یدالله صمدی/ پرنده پرواز » پژمان مبرا

مهمان برنامه » امیر سرتیپ علی اکبر زمانی- خلبان بازنشسته

خلبانان » جمشید نجفی

سرود بلندَ آسمان

پخش عکسهایی که توسط ماهواره های از زمین گرفته شده بود

آتش » امیرحسین آرمان

2 ترانه یکی از فریدون آسرایی و سیروان خسروی با تنظیمی از ارشان آشوری

متن خوانی رامین ناصر نصیر/ یه رویا » ناصر عبداللهی

قصه های بجنورد - 12

پرنده مهاجر » محمد حشمتی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از گروه چارتار به نام خوشا به من

یاد تمام خلبانانی که امروز در کنار ما نیستند گرامی باد

خوب بخوابید...

**********************

منصور ضابطیان( یکی از ترانه های شادمهر عقیلی)

تو حضور مبهم پنجره ها

 روبروم دیوارای آجریه

خورشید روشن فردا مال تو

سهم من شبای خاکستریه

 توی این دلواپسی های مدام

جز ترانه های زخمی چی دارم؟

وقتی حتی تو برام غریبه ای

سر رو شونه های بارون می زارم

 اسم تو برای من مقدسه

تا نفس تو سینه پر پر می زنه

باورم کن که فقط باور تو

می تونه قفل قفس رو بشکنه

 منم و یه آسمون بی دریغ

منم و یه کوره راه ناگزیر

ای ستاره ی شبای مشرقی

پر پرواز منو ازم نگیر

*********************

(شعری از محمد سلمانی) :

 عشق پرواز بلندی‌ست مرا پر بدهید

به من اندیشه ای از مرز فراتر بدهید

من به دنبال دل گمشده‌ای می‌گردم

یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید

تا درختان جوان، راه مرا سد نکنند

برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید

یادتان باشد اگر کار به تقسیم کشید

باغ جولان مرا بی‌در و پیکر بدهید

آتش از سینه ی آن سرو جوان بردارید

شعله‌اش را به درختان تناور بدهید

  تا که یک نسل به یک اصل خیانت نکند

به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید

عشق اگر خواست، نصیحت به شما، گوش کنید

تن برازنده ی او نیست، به او سر بدهید

دفتر شعر جنون بار مرا پاره کنید

یا به یک شاعر دیوانه ی دیگر بدهید

**********************

(شعری از فروغ فرخزاد ):

 دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۷ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:45 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به استاد علی نصیریان با آرزوی شادی و سلامتی

نماینده رادیوهفت : احمد اطراقچی

آیتمها : عاشقم من » حسین بختیاری

متن خوانی سحر صباغ سرشت/ مازیار فلاحی » خوشبختی

قسمت 11 گفتگو

حامد اکبری و دیدگاه جدید و کمتر نگاه شده به انقلاب(در استودیو شماره 1)-4

سرود هوا دلپذیر شد

متن خوانی رامتین خداپناهی/ خاطرات » امین الله رشیدی

صدای خسرو شکیبایی و شعری به نام سراغ شعر میروم

تلخ و شیرین -6

فصل گریه » روزبه نعمت اللهی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از علی تفرشی به نام آخرین امید

خوب بخوابید...

****************

احمد اطراقچی :

از من نخواه که به دلداری شبهای بیقرار و بارانی ات بیایم وقتی هنوز راه و رسم تو را نیاموخته ام ،هنوز به زیر چتر تو بودن عادت نکردم و هنوز چشمهایم جرات کافی برای خیره شدن در لحظات اندوهبار دلدادگی با تو را ندارند. احتیاج به کمی زمان دارم. زمان،گذشته حال یا شاید هم آینده. نمیدانم کدامشان را آرزو کنم وقتی هرکدامشان مرا به یاد آنچه نداشته ام می اندازد . اصلا بی خیال این حرفهای قدیمی ؛فقط بگذار همین را بگویم که من تنها به عشق دلخوشم وقتی که عشق نه دیروز می شناسد و نه فردا. تنها به دلشوره های امروزم دامن می زند و من چقدر بیقرارم برای ضربان شتابناک دلم در این روزهای زمستان. می خواهم کمی از گذشته فاصله بگیرم و بی خیال آینده ای شوم که نمیدانم همراهی ام میکنی یا نه ! می خواهم عشق را در ترانه های عاشقانه ی امروز پیدا کنم. 

 

نوشته شده در جمعه ۱۷ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:28 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم خونگرم بهبهان در استان خوزستان

نماینده رادیوهفت : شاهین شرافتی

آیتمها : حمید عسگری» آهنگی که دوست داشتی

متن خوانی نیلوفر امینی فر

قسمت 10 گفتگو

حامد اکبری و دیدگاه جدید و کمتر نگاه شده به انقلاب(در استودیو شماره 1)-3

متن خوانی محسن بهرامی

موسیقی فیلم سفید »زبیگنف پرایزنر

متن خوانی زهیر یاری/ معجزه » سالار عقیلی

صدای اسب

ترس ها و لبخندها - 5

علیرضا قرایی منش » ستاره جون

تیتراژ پایان ترانه ای بود از امیر کریمی به نام تا همیشه

خوب بخوابید...

*********************

شاهین شرافتی:

دنیایی را تصور کن شبیه گل آفتابگردان دلت، کنار ساحل آرامش. هیزمی روشن،آسمانی نمناک،و خیالی که با بودنت آرام است. مثل غروب سه شنبه هایی که فردایش تعطیل است فکرم را جمع میکنم شاید رقمی شد . از گل فروشی شهر ، دسته گلی به رنگ حضورت می خرم و با یادداشتی کوچک مثل گلی به گرمای گل وجودت ، زنگ خانه ی دلت را می زنم

*********************

آخرین ستاره ی شب ،قبل طلوع آفتاب ، برای تو . سپیده ی صبح برای من. بزرگترین ستاره ی آسمان برای تو، ستاره ی مجاورش برای من. ماه شب چهارده برای تو ،ماه گرفتگی بی وقت برای من. چه فرقی میکند کدام ستاره ی سیاره باشی وقتی خورشید مادرمان باشد. چه دنیا به کام تو چرخ بخورد یا نخورد من فقط به دور باور تو چرخ خواهم خورد. آخرین ستاره ی شب ،قبل طلوع آفتاب ، برای تو

نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۳ساعت 13:25 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم مهربان شهرستان بسطام در استان سمنان

نماینده رادیو هفت : علیرضا معینی

آیتمها: تو رو حس میکنم » حامد فقیهی

متن خوانی بیوک میرزایی/ رفتنت نبودنت نیست » خشایار اعتمادی

قسمت 9 گفتگو

حامد اکبری و دیدگاه جدید و کمتر نگاه شده به انقلاب(در استودیو شماره 1)-2

بازپخش خاطرات عکاس آمریکایی » محمود کلاری

متن خوانی سیما خضر آبادی/ رضا آرزم » انتظار

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ هزار جهد » ایرج بسطامی

مانی رهنما » قاب عکس

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مسعود امامی به نام همیشه یکی هست

نهال دوستی بنشان که کام دل به بار آرد...

خوب بخوابید...

**********************

علیرضا معینی(علیرضا بدیع) :

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه و الماس به آفاق بپاشی

ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار

هشدار که آرامش ما را نخراشی

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم

اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی

*********************

(قیصر امین پور):

تمام رمز و رازهای عشق جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده ی میانَ تهی

چیز دیگری سرم نمیشود

من سرم نمیشود ولی دلم که میشود...

*******************

(محمد میرزایی بازرگانی):جاده های عشق سرسپردنی ست

بار غم به روی شانه، بردنی ست

هرکه بشمریم و هرچه بشمریم

دردهای ما مگر شمردنی ست؟

دل فقط برای خون شدن که نیست

دل ،گرفتنی ست،دل ،سپردنی ست

دست دوستی بده به عاشقان

دست داغدارشان فشردنی ست

آسمان به دردمان نمی خورد

عاقبت، پرنده مردنی ست

*******************

(غلامرضا طریقی):

 - بدون تو جهانم تیره میشه

دل بخت جوانم تیره میشه

به جز چشم تو خورشیدی ندارم

نزن پلک ، آسمانم تیره میشه

 

- دوباره صبح شد پاشو کمک کن

که دست و صورتت آبُ بشوره

************************

(علیرضا بدیع):

سر زبانی و آرایه در بدن داری

 تو قابلیت ضرب المثل شدن داری

 برای من که به لطف خدا تو را دارم

لطیفه ای شده ترکیب "خویشتن داری"

 سوال کرده تو را هفت قرن مولانا

و عشق و عقل در این باره گفته اند: آری

 تو کیستی که دلت خانقاه خورشید ست؟

و از تلألو مه تاب پیرهن داری

 به غیر ماه و خورشید سرشماری کن

که چند عاشق سرگشته مثل من داری؟

 به بوسه نامه ی پیشانی مرا دریاب

که مهر معتبر عشق بر دهن داری...

 تمام سهم من از نوبهار آغوش ت

گلی ست شکل تبسم که ظاهرن داری

 من آهوانه پناه آورم به دامانت

خوشا به حال اسیری که در کمند آری!

***********************

(عباس کرخی):

یکی بیاید و بعد از تو جانمان بدهد

برای از تو سرودن امانمان بدهد

بهارهای پیاپی به دادمان نرسید

بهل!بهار بگیرد خزانمان بدهد

به آن نگاه صمیمی به آن تبسم گرم

بگو طلوع کند آسمانمان بدهد

به عاشقانه ترین ها دخیل می بندیم

اگر تلاطم چشمت امانمان بدهد

غزل! تو اوج بگیر و سلیس و ساده بگو

مسیر آینه ها را نشانمان بدهد

میان این همه پرواز، بال و پر نزدی

کدام قله، کدام اوج جانمان بدهد

بس است هر چه میان قفس تباه شدیم

یکی بیاید و در خود تکانمان بدهد

**********************

خدایا نوری بیفکن یا توری

ماهی کوچکت از اقیانوس می ترسد

******************

(قاسم صرافان):

خوبي شبيه يک شب بي‌ترديد، آرام مثل ساحل غم مادر !

لالايي شناور يک شطي در زير خواب نرم بلم مادر!

 در موج گيسوان تو ماهي‌ها احساسشان چه صاف و بلوري شد

وقتي که در تو عشق تولد يافت، از پشت پرده‌هاي عدم مادر!

يادش به خير آن شب باراني وقتي که شاعرانه مرا بردي

از ابتداي خلقت زيبايي تا انتها قدم به قدم مادر!

اي خنده‌هاي ما همه مديونت، حالا چرا دوباره نمي‌خندي؟

تا در ميان قصه غم باشيم سنگ صبور غصه هم مادر!

حالا که باز دامنی از دردم مثل گذشته ها بغلت کردم

در صحن چشم های تو میگردم مثل کبوتران حرم مادر!

جوی بهشت موی سیاه توست نور بهشت صورت ماه توست

باغ بهشت پشت نگاه توست آری، به دامن تو قسم مادر!

مي‌آيد از بلوغ زمين خوردن آن کودک فراري بازيگوش

در مي‌زند دوباره کسي انگار، در مي‌زند دوباره ... منم مادر!

********************

(آرش شفاعی):

علت ناب تغزل ،همه ی رویایم

غزلت کو که به پایان برسد غمهایم؟!

مدتی شد که نگاه تو نتابید به من

مدتی هست که غرق شب بی فردایم

هرچه می خواهم از تو بگریزم

باز، دست مجهول کسی چنگ زده بر پایم

عوض نام خودم نام تو را می گویم...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۳ساعت 13:19 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به همه خاطره سازان دهه فجر

نماینده رادیوهفت : منصور ضابطیان

آیتمها : معجزه » بابک جهانبخش

متن خوانی رابعه اسکویی/ روزبه نعمت اللهی » مغناطیس

قسمت 8 گفتگو

حامد اکبری و دیدگاه جدید و کمتر نگاه شده به انقلاب(در استودیو شماره 1)

سرود بوی گل سوسن و یاسمن آید

گفتگو با نفس 2 ساله

بیقرار » امین حبیبی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از مازیار به نام گل گندم

خوب بخوابید...

*****************

منصور ضابطیان:

بیا به هم قول بدهیم مرزها را محدودتر کنیم مثلا فقط تو بمانی همینجا ،در چهار دیواری من. من جایی نروم که از تو دورم کند. انگار حسی در دلم فرو می ریزد که تمام خاطرات نابم را از یاد برده ام . از هرچه بگذرم از تو گذشتن کار من نیست. وقتی آنقدر نزدیکی که مثل ضربان قلبم احساست می کنم و آنقدر دور که باید برای دیدارت حافظه ام را دوره کنم . میدانم تو همیشه ماندن را انتخاب میکنی حتی وقتی که ناگزیر رفتنی پس رهایم نکن . من تمام خودم را به تو سپرده ام و حالا آرام آرام از حافظه ی خودم هم پاک می شوم . من در انتظار یک معجزه ام.

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۳ساعت 12:52 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به کارمندان راهداری کل کشور

نماینده رادیوهفت : استاد رشید کاکاوند

آیتمها : یک نگه کرد و گذشت » علیرضا فریدون پور

متن خوانی شبنم فرشاد جو/عاشق شدی ای دل » بیژن بیژنی

سووشون خوانی

قسمت 7 گفتگو

دل بده » سپند امیرسلیمانی(بازخوانی یکی از آثار مرتضی احمدی به مناسبت چهلمین روز درگذشتش)

حافظ خوانی(سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند)/مجلس انس » صادق شیخ زاده

متن خوانی سینا کرمی/ سفر نکن » مهرداد شهسوار زاده

بیا تا گل برافشانیم » حجت اشرف زاده

تیتراژ پایان ترانه ای بود از شهرام ناظری به نام دریغ

خوب بخوابید...

*********************

(شعری که استاد کاکاوند در اول برنامه خوندن از یغما گلرویی بود و قبلا در وب گذاشته شده)

*******************

(درخت عاشق پرنده است- حسین تولائی- انتشارات علمی فرهنگی- سال88)

پیرمرد تنها زیر تک درخت کوچه نشست

درخت تنهایی پیرمرد را فهمید

و زیر برف، آرام آرام پیر شد

***

تنها یک برگ مانده بود

درخت گفت : منتظرت می مانم

برگ گفت:تا بهار خداحافظ!

بهار که شد درخت میان آن همه برگ

دوستش را نمی شناخت

***

چاقو نمی خواست پوست میوه ها را بکند

دلش نمی آمد

خودش را به کندی زد

او را توی سطل زباله انداختند

کنار پوست میوه ها

***************

(شعری از اسدالله عاطفی)

تنها نه پا شکست که سر تا به پا شکست

موجم ، که انتهــای من از ابتـدا شکست

 در زندگـی  به  گلشن امیــد  بـارهــا

یا ناشکفته شاخ گلم ماند یا شکست

همچون غرور ترد غریبان دردمند

دل در حصار بی کسی ام بارها شکست

 در پنجه های سرد و سیه مست احتیاج

پولاد پرتوان غرور و حیا شکست

 بس بی صدا شکست شکستم به زندگی

 گویی که سُرمه  در بغل توتیا شکست

 حتی سکوت و بغض گلوگیر گریه نیز

همچون دل و غرور و حیا بی صدا شکست

 یک آشنا به زندگی من نبود و من

در حیرتم چگونه مرا آشنا شکست

 دیدم بسی شکنجه که لب وا کنم ولی 

رنج سکوت تا دم آخر مرا شکست

 از اوجــگاه ناز هنر تا نیاز عشق

بین از کجای زندگی ام تا کجا شکست

 یک لحظه زاده گشته و هر لحظه مرده ام

 زیرا که جزء جزء ِ وجودم جدا شکست

 هرکس شکسته است ولی عاطفی چوموج 

سر تا سر حیات ز سر تا به پا شکست 

نوشته شده در یکشنبه ۱۲ بهمن۱۳۹۳ساعت 13:42 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به رویا بینان و رویا سازان

نماینده رادیوهفت: منصور ضابطیان

موضوع : خوابها

مهمان برنامه : دکتر مسعود عارف نظری

آیتمها : علیرضا قربانی » جان عاشقی

متن خوانی لیلی رشیدی/ بابک جهانبخش » رویای شیرین

قسمت 6 گفتگو

متن خوانی محمد مختاری/ مثل یک خواب » امیرحسین آرمان

متن خوانی صبا راد/ رویای واقعی » مازیار فلاحی

متن خوانی مهرداد نظری/ رویا » شهاب حسینی

خوابهای طلایی » جواد معروفی

متن خوانی نیوشا ضیغمی/ رویا » فریدون آسرایی

متن خوانی سپند امیرسلیمانی/ لالایی » محمد نوری

پری کوچک خواب » محمدرضا صادقی

خواب سیاه » حامی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از  فرهاد مهراد به نام  شهیدان شهر

خوابها را جدی بگیرید

خوب بخوابید...

******************

منصور ضابطیان (شعری از فریدون مشیری)

گرچه با یادش همه شب تا سحرگاهان نیلی فام
بیدارم ...،
گاهگاهی نیز
وقتی چشم بر هم می گذارم ،
خواب های روشنی دارم !
عین هشیاری !
آنچنان روشن که من در خواب ،
دم به دم با خویش می گویم که :
بیداری ست ، بیداری ست ، بیداری ؟؟؟
 اینک اما در سحرگاهی ، چنین از روشنی سرشار
پیشِ چشمِ این همه بیدار
آیا خواب می بینم ؟
این منم همراه او ؟
بازو به بازو
مستِ مست از عشق ، از امید ؟
روی راهی تار و پودش نور ،
از این سوی دریا رفته تا دروازه خورشید ؟
 ای زمان!
ای آسمان!
ای کوه !
ای دریا !
خواب یا بیدار . . .
جاودانی باد این رویای رنگینم

*********************

(شعری از کتاب گلهای شادی- شعرهایی برای کودکان) :

یه شب در خواب دیدم سوار اسب شدم

رفتم تا رسیدم لب دریا

در قایق نشستم، بر موج پارو زدم

رسیدم به جزیره ای زیبا

سرزمینی دیدم پر از عروسکها

ماشینهای کوچیک رنگارنگ

به به چه رویایی! چقد تماشایی!

خوابی ندیدم به این زیبایی!

*********************

(شعری از حمید مصدق ) :

خواب رویای فراموشی هاست !

خواب را دریابم ،

که در آن دولت خاموشی هاست

با تو در خواب مرا

لذت ناب هم آغوشی هاست

 من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم،

و ندایی که به من می گوید :

« گر چه شب تاریک است

 دل قوی دار

سحر نزدیک است»

نوشته شده در جمعه ۱۰ بهمن۱۳۹۳ساعت 1:25 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به تمام دوستداران امام حسن عسگری(ع)

نماینده رادیوهفت: سید میلاد اسلام زاده

آیتمها : ای عاشقان » علیرضا عصار

متن خوانی نازنین فراهانی/ دو خط موازی » محمد علیزاده

قسمت 5 گفتگو

متن خوانی رامین ناصر نصیر/ دوست دارم زندگی رو » سیروان خسروی

تصاویر طرح روی برف

تلخ و شیرین - 5

امیر یگانه » حس

تیتراژ پایان ترانه ای بود از فرزاد دزدمه به نام  عیدانه

خوب بخوابید...

******************

میلاد اسلام زاده :

تنها که می شویم خیال می کنیم زندگی چیزی فراتر از همین روزمرگی ها و تکرار هاست. خیال می کنیم قرار بوده اتفاقی بیفتد و کسی، جایی جلویش را گرفته که حالا منتظر معجزه مانده ایم. خیال می کنیم آدمها زاده شده اند برای همراهی با قدمهای ما و چقدر بی رحمند که پا به پایمان نمی آیند. دنبال مقصد می گردیم برای این تنهایی. اما نمیدانیم که این احساس، تاوان رویاهایمان بوده است. تاوان ماندن در افسانه ای که هیچوقت کسی باورش نکرد. تقاص قصه هایی که در کودکی شنیده بودیم و فکر می کردیم در حوالی همین روزها اتفاق می افتد. اصلا انگار آدمها زاده شده اند برای غرق شدن در رویاهای ناتمام ، آن هم در دنیایی که هیچ حرف عاشقانه ای برای گفتن ندارد!

نوشته شده در جمعه ۱۰ بهمن۱۳۹۳ساعت 1:24 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم با صفای کلا چای

نماینده رادیوهفت: شاهین شرافتی

آیتمها : اخم و لبخند » حسین صفا و سینا حجازی

متن خوانی کورش سلیمانی / خاطره » افشین سپهر

قسمت 4 گفتگو

صدای چرخ خیاطی

متن خوانی صبا کمالی/ علی لهراسبی » آینه

موسیقی فیلم خیلی دور خیلی نزدیک » محمدرضا علیقلی

ترس ها و لبخند ها - 4

مسعود امامی » بی نهایت

تیتراژ پایان ترانه ای بود از  آرتوش به نام  نفرین

خوب بخوابید...

******************

شاهین شرافتی :

برای صورتم جایی برای لبخند طراحی می کنم وقتی کوله پشتی ام از نقاب های رنگارنگ سنگین شد، اینک پایان اندوه فرا میرسد. کوله بارم را در باغچه ی همسایه خاک می کنم تا روزی همسایه از همسایه ارث ببرد. شاید درخت تنومند با صورتهای متنوع ، مزاج شهروندان را خوش کند. تو هم بیا و اخمهایت را زمین بگذار. مانند شوالیه ای که پیروز این میدان است و با لبخندی از سر غرور مسیر رفتنت را تماشایی کن

*********************

از مزرعه ی پنبه ی شیلی

              تا کارخانه ی شماره 17 شانگهای

                                و زیر چرخ خیاطی زنی ترک تبار

                                                 پیراهنی بودم که همواره به تو فکر می کردم

*********************

بی نهایت جایی ست که رویاهایم روی شانه هایم پرواز میکنند. پای چوبین استدلال زمین می خورد و پسربچه ای ده ساله روی دستانش می ایستد، شعر کودکانه ای را با صدای بلند فریاد می زند و از همسایه ها نور را برای ضیافت شب طلب میکند. بی نهایت جایی ست که سکوت نشانه ی رضایت نیست؟ و مردم شهر از خواسته هایشان سخن می گویند. بی نهایت جایی ست که من و تو رو به روی هم ایستاده ایم و از سر شادمانی بی سبب چرخ چرخ می زنیم .بی نهایت جایی ست که رویاهایمان روی شانه هایمان پرواز میکنند.

نوشته شده در جمعه ۱۰ بهمن۱۳۹۳ساعت 1:19 توسط فرشته |

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم سختکوش نهبندان استان خراسان جنوبی

نماینده رادیوهفت : علی اکبر عبدالرشیدی

آیتمها :  محمد عاشور پور » روزی میان شعر(؟)

متن خوانی محمد شیری/ نقاشی » علیرضا تهرانی

قسمت 3 گفتگو

متن خوانی شهره سلطانی/ محمد ساوه » به من شک نکن

متن خوانی محمد سیفی/ رضا صادقی » ساده تر از اونی که فکر میکردم

سعدی خوانی ژیلا امیرشاهی/ حال من » مهرداد کاظمی

رضا انفاق » یه حسی

تیتراژ پایان ترانه ای بود از بابک جهانبخش  به نام نگاه کن

تو نیکی می کن و در دجله انداز...

خوب بخوابید...

نوشته شده در سه شنبه ۷ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:34 توسط فرشته |

 

سلام

این برنامه تقدیم شد به مردم با صفای شهرستان گمیشان استان گلستان

آیتمها: نگاه تو » مجتبی اشرف زاده

شعر خوانی بهنام تشکر/ نگاه » حامد فولاد قلم

قسمت 2 گفتگو

متن خوانی مریم سعادت/ محسن یگانه » آدمها

گفتگو با عمادرضا 4 ساله

متن خوانی علیرضا سیف » بیننده منتخب

شرلوک هلمز - 2

شاهین امیری » نگاه تو

تیتراژ پایان ترانه ای بود از داریوش رفیعی به نام من شادم

تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است...

خوب بخوابید...

*******************

امیرعلی نبویان :

دور از چشم اتفاق ها ، بی بهانه نگاهم کن . بی انتظار فصل رسیدن بگذار مدام از شاخه ی نگاهت میوه های نورسی را بچینم که پیشترها فقط در رویا دیده بودم. در ازدحام این همه حرف گاهی مرا به دو فنجان چای از چشمانت میهمان کن بدون قند فقط با لبخند. تمام بی وازه های ذهنت را با نگاهت برایم بگو و از نگاهم بخوان... بخوان تپش های قلبم را در نی نی چشمم در فاصله ی اخم ها و لبخندها . مردمک چشمهایت را به نگاهم بدوز و بگذار گفتنی ها را بگویم. به هرکجا که نگاه کردی کمی بیشتر ببین ... ببین که دنیا چقدر زیباتر می شود با ما . وقتی درنگ میکنی در چشمهایم. وقتی خیره می شوم در آن اتفاق بی تکرار . اصلا بیا به شرطی زندگی کنیم که عشق از آنچه در رفتار می بینیم به نگاه ما نزدیکتر باشد. به جای یادگاری نوشتن و عاشقانه حرف زدن بیا فقط نگاه کنیم تا رازمان تا ابد سر به مهر بماند! 

***************

امیرعلی نبویان:

برِ جاده چشم دوخته به اتوبوسهایی که پشت خط،قطار قطار میگذرند. با نگاهی غرق امید، مسافران خسته و خاک آلودش را میجورد همانان که سالها در بند شکنجه و فریاد ، آزاده بودند. تازه عروسی که از روز مرصاد مژه مژه نگاه نگرانش را پل زد به آنسوی شط تا شاید آن غروب های دلگیر شرجی بفهمند امید و انتظار مثل خربزه و عسل هر دو شیرینند اما نه با هم. اتوبوس ها می آیند و می روند و تو یوسف بغدادی! هنوز چهره نگشادی، فهمید ، میداند عزیز شده ای. اصلا ترنج به دست آمده تا روزه های نذری اش را افطار کند. هلال ماه رویت شد. چه فرخنده فطری که سحرگاه نمازش شانه ی دلدار است . حالا احسن القصص را دوباره بخوان. آخرش شیرین است مثل عسل. ماه عسل و پابوس حضرت، که میسر نشد. اباعبدالله تو را طلبید و امام رضا او را. حالا تو یک کربلا به او بدهکاری و او یک مشهدالرضا!

*****************

بهنام تشکر(شعری از غلامرضا طریقی):

ای هرم نگاهت سبب گرمی بندر  !

شيرين پريشان من ای قند قلندر !

ای يک شبه ديوانه شدن از برکاتت !

ديوان غزل حاصل حمد حرکاتت !

ای مهر تو چون مادر و قهر تو چو کودک !

تا بوده نديده است کسی مثل تو کودک !

ای ماهی قرمز تو کی از آب پريدی ؟

رويای مرا ديدی و از خواب پريدی ! ؟

بادی ! ؟ که از اين راه پر از خاک گذشتی ؟

يا آب ؟ که از اين همه گل پاک گذشتی ؟

چون خنده ای آهسته به لبهام نشستی !

بی داشتن دانه در اين دام نشستی !

ديدم که نگاهت غم در اين نشاط است !

گيسوی تو مجموعه ی پلهای صراط است !

تا دست به دستت زدم از برق پريدم

خورشيد تو را ديدم و تا شرق پريدم !

«شمسم» شدی و «مولويم» کردی و رفتی !

با چند غزل «منزوی» ام کردی و رفتی !

ناگاه به هم ريخت فعول و فعلاتم !

من مشتعلٌ مشتعلٌ مشتعلاتم !

هيچ آيينه در حسن تو تاثير ندارد

يک بيت نيازی به دو تفسير ندارد !

 

نوشته شده در سه شنبه ۷ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:34 توسط فرشته |



      قالب ساز آنلاین